مراسم شهادت امام زین العابدین امام سجاد علیه السلام - استاد عالمی Print

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ ع إِنَّ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع مَا ذَكَرَ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا قَرَأَ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا سُجُودٌ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا دَفَعَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ سُوءً يَخْشَاهُ أَوْ كَيْدَ كَائِدٍ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا فَرَغَ مِنْ صَلَاةٍ مَفْرُوضَةٍ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا وُفِّقَ لِإِصْلَاحٍ بَيْنَ اثْنَيْنِ إِلَّا سَجَدَ وَ كَانَ أَثَرُ السُّجُودِ فِي جَمِيعِ مَوَاضِعِ سُجُودِهِ فَسُمِّيَ السَّجَّادَ لِذَلِكَ‌.


مرحوم مقرم کتابی به نام زین العابدین دارند که در میان کتبی که راجع به آن حضرت نوشته شده است، این کتاب مفصل تر است. اکثر کتاب های ایشان مفید است. همیشه سعی کنید کتاب هایی را بخوانید که نویسنده دقیق است، مخصوصا در این زمانی که ما قرار گرفته ایم. روایتی را اخیرا در سفینه در کلمه ی زهری می دیدم. محمد بن مسلم زهری. آنجا امام سجاد علیه السلام به او فرموده بودند: «ایاک ان تتکلم بما تسبق الی القلوب انکاره و ان کان عندک اعتذاره». بسیار حدیث زیبایی است. این اوضاعی که امروز برای تحصیل علم پیدا شده است واقعا برای کسانی که دنبال تحقیق هستند، خوب است ولی آفاتی نیز دارد. این سیستم جدید آفاتی دارد که یکی از آن ها این است که شخص را از تحقیق و تتبع باز می دارد؛ چون مطلبی را می خواهی، به راحتی سرچ می کنی و همین یک نکته ای که کلید کردی را می آورد و این برای انسان های متتبع آفت است. اگر خود کتاب را مطالعه کردی در کنارش ده ها مطلب دیگری نیز گیر انسان می آید. گاهی علمای قدیم برای یافتن یک روایت، بیست جلد کتاب وسایل را مطالعه می کردند. این فواید بسیاری دارد. تا بخواهد این روایت را پیدا کند، ده مطلب دیگر نیز در کنارش پیدا می شود که با این کامپیوتر ها به دست نمی آید.


امام سجاد علیه السلام به زهری این را فرمود: «ایاک ان تتکلم بما تسبق الی القلوب انکاره و ان کان عندک اعتذاره» مبادا یک مطلبی را بگویی که جامعه از تو نمی پذیرد با اینکه خودش دلیل دارد. گاهی اوقات گذشت زمان برخی مسایل را حل می کند و امروزه جامعه این ها را نمی پذیرد و ضرورتی ندارد که ما این ها را در منابر بگوییم. این دستور امام سجاد علیه السلام است. «فَلَيْسَ كُلُّ مَنْ تُسْمِعَهُ شَرّاً يُمْكِنُكَ أَنْ تُوَسِّعَهُ عُذْراً» مخصوصا امروزه در میان نسل جوان برخی مسایل باید بازسازی شود. در عین حالی که اصول حفظ شود از گفتن برخی مسایل خود داری کنیم تا دشمن استفاده نکند.

یکی از اصحاب امام سجاد علیه السلام محمد بن مسلم بن عبدالحارث بن شهاب بن زهره بن بنی کلاب است. به نام زهری معروف است. او از بنی امیه و متولد سال 52 است. بعد هم در دستگاه بنی امیه بود. البته پر مطالعه بوده است. کتاب ها را دور خودش می چید و همسرش به او گفته بود که کتب تو از سه تا هوو سنگین تر است. زحمت کش بوده اما از عامه است و در باب تیمم نظری دارد که خلاف اجماع است. او در تیمم نظرش این است که ضابطه ای نداریم لذا باید از سر دست تا ته دست تیمم کرد. خلاصه این آقای زهری در دستگاه بنی امیه بود. یک اتفاقی برایش افتاد و هشت سال در یک غار زندگی  کرد و افسردگی گرفت. دستش به خونی آغشته شده بود به همان خاطر رفته بود و منزوی شده بود. یک سالی آمد به حج و امام به او نهیب زد. فرمود: من از این یأس و ناامیدی تو بیشتر نگران هستم تا آن قتل. با اینکه قتل هم گناهش بزرگ است ولی این ناامیدی بزرگتر است. ذیل آیه ی شریفه ی «من قتل مومنا متعمدا فجزاءه جهنم» این آیه را چه طور معنا کنیم قتل اکبر کبائر است. امام صادق علیه السلام ذیل آیه فرمود: ما دو نوع قتل نفس داریم. یک نوع این است که دو جوان نادانی کرده و یکی دیگری را کشته باشد. آیا این شخص هم خالدا در جهنم است؟ خیر. آیه گوید: «من قتل مومنا متعمدا لعقیدته». کسی که دیگری را به خاطر مومن بودنش بکشد، خالدا در جهنم است. نه قتل هایی که اتفاقی در گیری شده است، با اینکه آن هم بزرگ است ولی قابل جبران است. امام فرمودند: دیه را بفرست و نجات پیدا کن. بدین وسیله امام علیه السلام او را نجات داد. البته یک نامه ی تندی امام سجاد علیه السلام به این زهری دارد که این نامه را در تحف العقول آمده ست. هم متن و هم ادبیات و هم کلماتش و هم محتوایش سنگین است. «علم أن أدنى ما كتمت و أخف ما احتملت أن آنست وحشة الظالم و سهلت له طريق الغى بدنوّك منه حين دنوت و اجابتك له حين دعيت، فما أخوفنى أن تكون تبوء باثمك غدا مع الخونة و أن تسأل عما أخذت باعانتك على ظلم الظلمة، انك أخذت ما ليس لك ممن أعطاك، و دنوت ممن لا يرد على أحد حقا، و لم ترد باطلا حين أدناك و أحببت من حادّ اللّه سبحانه، أو ليس بدعائه اياك حين دعاك جعلوك قطبا أداروا بك رحى مظالمهم و جسرا يعبرون عليك الى بلاياهم، و سلما الى ضلالتهم، داعيا الى غيهم، سالكا سبيلهم، يدخلون بك الشك على العلماء، و يقتادون بك قلوب الجهال اليهم، فلم يبلغ أخص وزرائهم، و لا أقوى أعوانهم الا دون ما بلغت من اصلاح فسادهم، و اختلاف الخاصة و العامة اليهم، فما أقل ما أعطوك في قدر ما أخذوا منك- الى آخر.» برخی گویند که با این نهیب امام سجاد علیه السلام، زهری برگشته است و جزو ممدوحین شده است. ولی خلاصه نهیب امام سجاد علیه السلام او را از خواب غفلت بیدار کرد. البته یک حریتی داشت، وارد شد بر ولید بن عبدالملک.{می دانید که یکی از خلفای سفت و سخت بنی امیه عبدالمک است. یکی معاویه و یکی عبدالملک و دیگری هشام است که مقتدر بودند} ولید پسر عبدالملک است. این ولید به زهری گفت: مردم شام در شان ما سلاطین مطلبی را نقل می کنند و می گویند: «ان الله اذا استرعی عبدا رعیه کتب له الحسنات و لم یکتب له السئیات». خدا حسنات ما را می نویسد و سیئات ما را قلم می کشد. زهری گفت: این حرف با قران نمی سازد؛ زیرا قرآن خطاب به داود گوید: «انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالعدل و لاتتبع الهوی»حتی داود هم مواخذه می شود، چگونه خطاهای خلفای بنی امیه نوشته نمی شود؟


بنابراین این زهری شاید آخر عمری مستقیم شده باشد. از امام سجاد تعبیر به زین العابدین می کرد. این در قاموس الرجال مرحوم تستری است. یک وقتی درس رجال اقای زنجانی می رفتیم. ایشان می فرمود که این قاموس الرجال در کتب متأخرین یا بی نظیر و یا کم نظیر است. ایشان نقل می کند که زهری هر وقت می خواست روایتی از امام سجاد علیه السلام نقل کند، می گفت: «حدثنی زین العابدین» سفیان بن عیینه گفت: این چه تعبیری است به کار می بری. گفت از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت داریم که در قیامت خطاب می آید زین العابدین به محشر بیاید. یک مرتبه آقا علی بن الحسین علیهما السلام می آید. این لقب را پیامبراکرم صلی الله علیه و آله داده است. ابن ابی الحدید گوید که سه نفر در اثر کثرت عبادت معروف هستند؛ یکی علی بن الحسین است که برای خودش مصونیت قائل نبود. همه ی اهل بیت علیهم السلام این گونه بودند. نباید در جامعه ترزیق کرد که بهشت را به بهانه می دهند و عبادت لازم نیست. انبیاء علیهم السلام در رأس عابدین و متقین بودند. اواخر شب در مسجدالحرام طاووس یمانی که از عامه است می گوید: دیدم یک آقایی سر به سجده گذاشته است و عجیب عبادت می کند.


« لْمَنَاقِبُ، لِابْنِ شَهْرَآشُوبَ عَنْ طَاوُسٍ قَالَ: رَأَيْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَطُوفُ مِنَ الْعِشَاءِ إِلَى السَّحَرِ وَ يَتَعَبَّدُ فَلَمَّا لَمْ يَرَ أَحَداً رَمَقَ السَّمَاءَ بِطَرْفِهِ وَ قَالَ إِلَهِي غَارَتْ نُجُومُ سَمَاوَاتِكَ وَ هَجَعَتْ عُيُونُ أَنَامِكَ وَ أَبْوَابُكَ مُفَتَّحَاتٌ لِلسَّائِلِينَ جِئْتُكَ لِتَغْفِرَ لِي وَ تَرْحَمَنِي وَ تُرِيَنِي وَجْهَ جَدِّي مُحَمَّدٍ ص فِي عَرَصَاتِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ بَكَى وَ قَالَ وَ عِزَّتِكَ وَ جَلَالِكَ مَا أَرَدْتُ بِمَعْصِيَتِي مُخَالَفَتَكَ وَ مَا عَصَيْتُكَ إِذْ عَصَيْتُكَ وَ أَنَا بِكَ شَاكٌّ وَ لَا بِنَكَالِكَ جَاهِلٌ وَ لَا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ وَ لَكِنْ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي وَ أَعَانَنِي عَلَى ذَلِكَ سِتْرُكَ الْمُرْخَى بِهِ عَلَيَّ فَأَنَا الْآنَ مِنْ عَذَابِكَ مَنْ يَسْتَنْقِذُنِي وَ بِحَبْلِ مَنْ أَعْتَصِمُ إِنْ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنِّي فَوَا سَوْأَتَاهْ غَداً مِنَ الْوُقُوفِ بَيْنَ يَدَيْكَ إِذَا قِيلَ لِلْمُخِفِّينَ جُوزُوا . وَ لِلْمُثْقِلِينَ حُطُّوا أَ مَعَ الْمُخِفِّينَ أَجُوزُ أَمْ مَعَ الْمُثْقِلِينَ أَحُطُّ وَيْلِي كُلَّمَا طَالَ عُمُرِي كَثُرَتْ خَطَايَايَ وَ لَمْ أَتُبْ أَ مَا آنَ لِي أَنْ أَسْتَحْيِيَ مِنْ رَبِّي ثُمَّ بَكَى وَ أَنْشَأَ يَقُولُ‌

أَ تُحْرِقُنِي بِالنَّارِ يَا غَايَةَ الْمُنَى

فَأَيْنَ رَجَائِي ثُمَّ أَيْنَ مَحَبَّتِي

أَتَيْتُ بِأَعْمَالٍ قِبَاحٍ زَرِيَّةٍ

وَ مَا فِي الْوَرَى خَلْقٌ جَنَى كَجِنَايَتِي


ثُمَّ بَكَى وَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُعْصَى كَأَنَّكَ لَا تُرَى وَ تَحْلُمُ كَأَنَّكَ لَمْ تُعْصَ تَتَوَدَّدُ‌ا ِلَى خَلْقِكَ بِحُسْنِ الصُّنْعِ كَأَنَّ بِكَ الْحَاجَةُ إِلَيْهِمْ وَ أَنْتَ يَا سَيِّدِي الْغَنِيُّ عَنْهُمْ ثُمَّ خَرَّ إِلَى الْأَرْضِ سَاجِداً .قال: فدنوت منه و شلت برأسه و وضعته على ركبتي و بكيت حتّى جرت دموعى على خدّه، فاستوى جالساً و قال: من الّذي أشغلني عن ذكر ربّي؟ فقلت:

أنا طاوس يا ابن رسول اللّه، ما هذا الجزع و الفزع؟[1]


گاهی  اینگونه از ترس خدا و گاهی برای پدر غریبش سیدالشهدا علیه السلام گریه می کرد.



[1] . بحار الأنوار؛ ج‌84؛ 200؛ باب 12 كيفية صلاة الليل و الشفع و الوتر و سننها و آدابها و أحكامها ؛ ج 84، ص : 194