امور پرورشی و تهذیب سخنرانی های و مراسمات
سخنرانی ها و مراسمات
اولین نشست عمومی مدیریت محترم بخش خارج PDF Print E-mail

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

قال الله العظیم فی محکم کتابه: «یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین»[1]

عرض ادب و احترام خدمت اساتید معظم و برادران ایمانی محترم. خدا را شاکرم که توفیق داد تا در این جلسه ی معنوی توفیق حضور داشته باشم. عرائض بنده یک مقدار طولانی است و وقت جلسه هم محدود است؛ لذا عرائضم را کوتاه خواهم کرد. دوستان عزیز و سروران در تاریخ برای ما نقل کردند که روزی مولا امیرالمومنین علیه السلام خطاب به اصبغ فرمودند: ما را موعظه کن. من یک مقدار نقل آزاد می کنم. عرض کرد که من موعظه کنم شما را؟ فرمودند: بله. گفت: ما به شما چی عرض کنیم؟ شما که خود اقیانوس دانایی هستید. ما که چیزی نمی دانیم اگر هم بدانیم از خود شماست. حضرت فرمودند: در شنیدن خاصیتی است که در دانستن نیست. من هیچ وقت تصور نمی کردم که در جلسه ای با حضور دوستان عزیز صحبت کنم و این مطلب را مقدمه قرار دهم ولی وقتی یاد این فرمایش افتادم، آنچه را که انتخاب کردم، درصدر عرائضم تقدیم کنم که با همه ی پوست و گوشتم درک کردم، عرض می کنم.

 

دوستان عزیز ما در این دنیا قطعا نسبت به برخی از امور یا اختیاری نداریم و یا از اختیار کمی برخورداریم. البته حقیر به نظرم شق دوم اصحّ به نظر می رسد. اینکه ما چه موقعی به دنیا بیاییم و چه موقعی از دنیا برویم و فرزند چه کسی باشیم و غیره، این ها یا در دست ما نیست، یا بخش کوچکی از آن دست ماست. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم بالأخره روزی به ناچار مدرسه را ترک خواهیم کرد. دیر یا زود وارد چرخه ای می شویم که یا به عنوان مبلغ یا مدرس و یا محقق وارد عرصه خواهیم شد و دراین عرصه وقتی پایمان را از این مدرسه بیرون بگذاریم، بیشمار دعوت ها و ضررها و شکست ها و غم هایی، إی بسا هجوم خواهند آورد. ما باید در این دوره ی تحصیلات اجتهادی، انصافا دراین معنا خیلی جدیت کنیم. بر اساس آنچه وارد شده است و به ما فرموده اند: ظاهرا جزو سوالات برزخ و قیامت، جریان استصحاب در شبهه مفهومیه و عدم جریان آن نیست، بلکه می پرسند که تا چه مقدار توانستیم به قله ی رفیع توحید صعود کنیم و از شرک فاصله بگیریم و موحد شویم. در مسیر تحصیلات اجتهادی خیلی سوالات های متعددی در مسیر گاه پررنگ و گه کم رنگ جلوی یک محصل و طلبه سبز می شود که باید این ها را به دقت رسیدگی کرد و به درستی این ها را پاسخ گفت. یکی از سوالاتی که چند سالی است که موجش آمده است و مقداری هم داغ شد، این است که این تحصیلات اجتهادی به چه میزان کاربردی است و به چه میزانی نیست. به این سوال پاسخ های متعددی داده اند. برخی گفته اند: این ها علی اطلاقه کاربردی است و دلیلش نیز محصولات موفقی است که این حوزه ها به جامعه ی بشری تقدیم کرده است. مراجع معظم تقلید هم که ستاره های درخشان این مسیر هستند و بعد از آن نیز مجتهدان که در هر کجا هستند، منشأ خیر هستند. پاسخ دیگری که داده اند این است که امروز در هر مجموعه ای که وارد شوید، اعم از دانشگاهی و علوم پایه و پزشکی و علوم انسانی و غیره، مطالبی دیده می شود که ارتباط با هدف اولیه آن علم ندارد. حوزه هم همینطور. گاهی نیز پاسخ داده می شود  که باید تعبد کرد.

 

یک نظام آموزشی توسط مؤمنین و با اعتماد ها ترسیم شده است و شما تعبد کنید و بعدا ثمرات آن را خواهید دید. وقتی ما تحصیلات اجتهادی می کنیم و وقتی نگاه می کنیم به کاربردی بودن مسیر و میزان کاربردی بودن آن ها{البته دغدغه هایی داریم که در باره ی آن بعدا با شما صحبت خواهم کرد} پرفایده بودن آن را می یابیم. موسس این حوزه ی شریف حضرت آیت الله شبیری زنجانی دامت برکاته توصیه کرده اند که سعی شود که کتاب های آموزشی اینجا در قوی ترین مسیر اجتهادی حرکت کند. دغدغه ی فربهی برخی کتب هم چندین دهه است که موجود است. اما دوستان اگر می گویند: کاربردی باید در مسیر کاربرد آموزشی آن علم تامل دوباره ای بکنیم. کاربرد چیست؟ آیا بحث مشتق بحث اصولی است یا خیر و در حلیت و حرمت زوجه ی کبیره ی دوم تاثیر می گذارد. آیا این ها یک بحث کاربردی است فقط؟ امروز همه این را قبول دارند که ما باید در مفهوم کاربرد توسعه دهیم. وقتی سخن از کاربرد می  کنیم اهداف شناختی فقط اهداف کاربردی نیستند بلکه اهداف رفتاری و عاطفی نیز جزیی از اهداف کاربردی تلقی می شوند. در اهداف شناختی ما دانستنی هایی را نمی دانیم و با طی کردن یک دوره ی آموزشی یاد می گیریم مثل همین بحث مشتق. ولی دسته ی دوم از نظام آموزشی اهداف رفتاری است؛ یعنی اتفاقی که در توانایی های ذهنی یک فرد و یک یادگیرنده رخ می دهد که این رفتار، متعلقش رفتار ذهنی است؛ یعنی کسی که مثلا فرض کنید کسی که در مقابل ادله ی اعمی ها در بحث مشتق یاد گرفت که یک مشتق در یک خطاب به سه نحو قابل اخذ است یکی اینکه عنوان مشیر باشد علیک بهذاالجالس. دو اینکه مشتق اخذ شود در خطاب به این عنوان که ثبوت مشتق، مبدا برای ذات ولو آنا ما کافی باشد برای ثبوت حکم الی الأبد؛ مثل «السارق و السارقه فاقطعوا أیدیهما». یا مثلا «قال لاینال عهدی الظالمین» گاهی هم مشتق اخذ می شود در خطاب به عنوان اینکه حکم حدوثا و بقائا دائر مدار حدوث و بقای عنوان مشتق برای ذات است. مثال سوم نیز عدالت. «قلد المجتهد» مادامی که اجتهاد حدوثا و بقاءا هست حکم نیز هست. هدف رفتاری این است که وقتی رسیدی به یک عنوان مشتق در ذهن ما رخ می دهد که وقتی مشتق جلوی ما گذاشتند نمی توانیم با یک چوب همه را برانیم و این در همه ی زمینه ها خود را نشان خواهد داد. در زمینه های کلامی و غیره. وقتی انسان کتاب شیخ  را می بیند و چندین بار بالا و پایین کردن مطلب توسط شیخ را می بیند انسان اقرار  می کند که در مقابل یک مقام رفیع علمی و فکری قرار گرفته است. لذا وقتی به شما می گویند که اقای هایدیگر چنین گفته اند، روح انسان نمی لرزد. ما خودمان سرسفره ی قله های فکری عمیق نشسته ایم که اسطور های بلندی از علم و دانش هستند. در بحث کاربردی آیا رسیدن به اهداف بلاواسطه است یا با واسطه را نیز شامل می شود. قطعا با واسطه را نیز شامل است. گاهی انسان یک مسئله ی اصولی را یاد می گیرد و در نهایت با چند واسطه مقدمه ی فتوا می شود. این عرض بنده مقدمه ای بود برای بحث کارکردهای اجتهاد و روش آن.

 

وارد اتریش شده بودم سابقه ی تبلیغ هم زیاد نداشتم. ضرورتی اقتضاء کرد و از دفتر رهبری امر کردند و بنده رفتم به اتریش. در آنجا یکی از کارهایی که داشتیم دید و بازدید با مسئولان آن کشور بود. سالی یک بار با رییس جمهور و یک بار هم با صدر اعظم آن ها و یک بار هم وزیر خارجه. آقای هانس ویشر در یکی از جلسات گفت: شما در این کشور چه می کنید و آمده اید اینجا به این مردم چه بگویید. گفتم: آمده ایم تا بگوییم که به همزیستی مسالمت آمیز معتقد و هم ملتزم هستیم تا کنار سایر شهروندان این کشور که از ادیان مختلف هستند، زندگی کنیم. ما آمده ایم بگوییم که به قانون احترام بگذارید. گذر کردن از یک اتریشی بد باشد، برای یک مسلمان بد تر است. مترجم هم تند تند ترجمه می کرد. ایشان دقت می کرد. گفتم که مردم باید به فضای سبز احترام بگذاریم، حقوقی دارند. پیامبر اکرم فرمودند: اگر کسی درخت را قطع کند، انگار دست مرا قطع کرده است. آمده ایم بگوییم که حقوق حیوانات را محترم بشمرید. بحث رعایت حقوق دیگران و عدم ایجاد مزاحمت و غیره. گفت: من چه جور می توانم شما را ببوسم. گفتم: همینطوری. مرا در آغوش گرفت و بوسید. هر کس نداند من که خودم می دانم که استعدادم پایین است. این اتفاق ذهنی را کفایه درذهن ایجاد می کند. شما در جا بتوانی جواب دهید. من که نمی دانستم او از من چه می خواست و من باید چه بگویم. خیلی از آداب عادی این ها را ما نمی دانیم. خلاصه اینکه بحث ما در رابطه با تحصیلات اجتهادی و کارکرد های آن انشاالله در یک وقت دیگر خواهد بود. از شما متشکرم که وقت دادید تا بنده مزاحم باشم. به امید زیارت شما انشاالله و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

 


[1] سوره توبه، آیه 119

 
چشن میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام PDF Print E-mail

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در قرآن و روایات در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله مطالب فراوانی وجود دارد که مقداری از این مطالب را متوجه می شویم و مقداری را اصلا متوجه نمی شویم. گاهی هم اخلاق ایشان بیان می شود که ایشان چگونه زندگی می کردند. گاهی هم افعال رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن 23 سال بیان می شود. گاهی نیز هدف بعثت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم مطرح می شود و اینکه وظیفه ی ما در قبال ایشان چیست؟ «استجیبولله»؛ یعنی فرض شده است که بنده با اینکه زنده هستم، مرده هستم و پیامبر صلی الله علیه وآله آمده است تا افراد را زنده کند. «لیقوم الناس بالقسط[1]. مردم به جایی برسند که خودشان عدالت را رعایت کنند و عامل به انصاف باشند. این چیز هایی است که از ما توقع است و حضرت نبی اکرم صلی الله علیه وآله هم برای همین آمده است. «لتخرج الناس من الظلمات الی النور»[2]. وقتی حضرت آمد، نوری در دنیا نبود، همه جا از لحاظ معنوی تاریک بود و مردم در ظلمات بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمدند که مردم را از این ظلمات نجات دهد. «انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الی الله بإذنه و سراجا منیرا».[3] این منیر بودن غیر از روشنایی دنیایی است. «علی طول هجعه من الامم»[4]. مردم همه خواب بودند. «الناس نیام و اذا ماتوا انتبهوا»[5] پیامبر صلی الله علیه وآله آمدند تا قبل از مرگ ما را بیدار کنند. کسی که خواب است، هیچ چیزی نمی فهمد. باید انسان را بیدار کنند تا انسان وظایف خود را بشناسد. «لیثیروا لهم دفائن العقول.»[6] این از افتخارات اسلام است که مطلب مخالف عقل ندارد و می خواهد عقل ها را شکوفا کند. کارش این است که عقل من و شما را شکوفا کند. «انما انت مذّکر»[7]. بشر فطرتی دارد که رسول خدا صلی الله علیه وآله آمده است که بشر را متوجه فطرت خود کند. این یک واقعیتی است. آن روایت امام رضا علیه السلام نیز شاید به همین نظر دارد. «لو علم الناس محاسن کلامنا لاتبعونا»[8]؛ زیرا حرف های آن ها مطابق عقل و فطرت است. «یضع عنهم اثرهم و الاغلال التی کانت علیهم»[9]. بشر خود به خود قید و بندهایی برای خودش درست کرده است. «اللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور»[10]. یک مقدار خودت را بالا بیار و از زمین فاصله بگیر. این غل و بند هایی که انسان خودش برای خودش درست کرده است. اکنون نیز خیلی اوقات مثل جاهلیت مردم زندگی می کنند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آمده اند که مردم را بیدار کنند وعبد را از زندان نفس آزاد کنند. در همین رابطه قصه ی مبشر و منذر بودن است؛ یعنی ما از آخرت و بعد از مرگ خبری نداریم و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای ما می گوید؛ او مبشر است و به ما یاد می دهد. در همین مسیر مسئله ی تعلیم و تزکیه است. این کار پیامبر صلی الله علیه وآله است. «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»[11]. من آمده ام برای اخلاق. هیچ جامعه ای روی خوش نخواند دید تا اخلاقش خوب شود. اگر ما مجالس عزاداری خیلی خوب هم داشته باشیم و کسی هم منکر این ثواب ها نیست، اگر اخلاق نداشته باشد اصلاح نمی شود. باید اخلاق را در جامعه نهادینه کرد. اگر آن جامعه جامعه ی علمی باشد و حوزه باشد که دیگر تاکیدش بیشتر است.

 

حال به بیان روایتی می پردازیم :« خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَإِذَا فِي الْمَسْجِدِ مَجْلِسَانِ‏ مَجْلِسٌ يَتَفَقَّهُونَ وَ مَجْلِسٌ يَدْعُونَ اللَّهَ تَعَالَى وَ يَسْأَلُونَهُ فَقَالَ كِلَا الْمَجْلِسَيْنِ إِلَى خَيْرٍ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَيَدْعُونَ اللَّهَ وَ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَيَتَعَلَّمُونَ وَ يُفَقِّهُونَ الْجَاهِلَ هَؤُلَاءِ أَفْضَلُ بِالتَّعْلِيمِ أُرْسِلْتُ ثُمَّ قَعَدَ مَعَهُم‏».[12]

من آمده ام برای تعلیم. لذا با گروهی نشستند که دنبال علم یاد گرفتن بودن.

در قسمت دوم هم باید چیزی بگویم. باید نصیحتی بکنیم در منبر همه از خوبان هستید ولی وظیفه ی ما در منبر موعظه است. استادمان می گفت: وقتی انسان موعظه می کند، احساس می کند که در خودش نیز اثر دارد؛ زیرا انسان چیز هایی را می داند و خجالت می کشد که بگوید و عمل نکند. امیدوارم هم در من اثر داشته باشد و هم در شما. از امام صادق علیه السلام نقل شده است : «من اراد الحديث‏ لمنفعة الدنيا لم يكن له فى الآخرة نصيب، و من اراد به خير الآخرة اعطاء اللّه خير الدنيا و الآخ»[13]

 

باور کنیم که اگر برای آخرت درس بخوانیم، دنیا نیز روزی مان می شود. نیت ها را باید درست کرد. امام صادق علیه السلام در آیه ی «انما یخشی الله من عباده العلماء فرمودند: من صدق فعله قوله و من لم یصدق قوله فعله فلیس بعالم».

پیامبراکرم و امامان علیهم السلام آمده اند که فرهنگی را عوض کنند. از مردم بپرسند، عالم کیست بگویند کسی که درس می خواند. اما امام می گوید: عالم کسی است که عمل کند. فقیر کسی است که دین نداشته باشد. می خواهند فکر ما را عوض کنند تا انسان خوب فکر کند. من اگر یک ملیون خرج کنم می گویند: از بین رفت ولی قرآن می گوید: از بین نرفته است.

 

رسم شده است در حوزه می گویند: آسیب شناسی کنید؛ یعنی طلاب از چه ناحیه ممکن است گرفتار شوند. مهم ترین آسیب در اهل علم از زبان است. عادت کرده است به حرف زدن. به هر کسی می رسیم، حتما باید حرف بزنیم و چیز هایی که نباید بگوییم را می گوییم. چیزی که نمی دانیم بگوییم. حق خدای متعال بر بندگان این است که اگر نمی دانند نگویند. اهل علم باید خود را عادت دهند به نمی دانم. خیلی وقت ها انسان خیلی چیز ها را نمی داند. آسیب مهم ما از ناحیه ی زبان است. غیبت و... آسیب دیگر تکبر است. نه اینکه به هم سلام ندهیم، اینطور نیست؛ لکن تکبری که در اهل علم مطرح است، حق پذیری است. می داند که رفیقش درست می گوید، اما قبول نمی کند. این آسیب است. من تازگی در کتابی که راجع به شیخ غلامرضا یزدی بود می خواندم خودش به طلاب سفارش می کرد که اگر در منبر اشتباه گفتم، همانجا بگویید تا اصلاح کنم. ما دیدیدم اساتیدی که برای جمعیتی شرح لمعه می گفت: فردایش آمد و به جمعیت گفت: من اشتباه کردم. نه اینکه اشتباهش را توجیه کند. اهل علم باید تکبر را کنار بگذارند؛ زیرا اگر این نباشد و انسان بالا رود خیلی مشکل بر می خورد. آسبب بعدی رفقایی هستند که به بطالت عادت کرده اند. باید این شرایط را قدردانی کنید که برنامه گذاشته اند و باز خواست می کنند که چرا آمدی و چرا نیامدی؟ این خیلی خوب است. باید قدردانی کرد. من در طول تحصیل چند بار امتحان دادم؛ برای شهریه و یک بار هم نزد آقای مکارم کفایه می خواندم، ایشان می گفت: پنجشنبه ها امتحان داریم هر کس می خواهد بیاید. باز خواست توسط استاد خیلی تاثیر دارد.

 

از آسیب هایی که برای شما  است، این است که زود باور نکنید که ملا شده اید. این از آسیب ها است. در اخلاق هم می گویند: شیطان اول می گوید: تو اصلا مریض نیستی که برود دنبال مداوا. به این زودی نباید باور کرد که رذایل از تو رخت بسته است. با دو سه روز نگاه نکردن باور نکن. چشمت درست شده است. ملایی نیز همینطور است. بعد که کمی علمیت پیدا می کند، نباید باور کند که ملا شده است. این یک آسیب مهمی است. به استاد بی اعتنا هستند برخی ها. برخی باورشان این است که با اینکه پیش مطالعه کرده ام، درس استاد یک نکته هم یاد بگیرم، غنیمت است. نباید زود باور کنیم که کسی شده ایم. علم خیلی گسترده و دامنه دار است. اگر بناست انشاالله از این جور مدارس خریج های خوبی خارج شوند، باید جدی بگیرند.

 

نباید دنبال مدرک بود. امتیاز این جاها این است که مدرک نباشد و دنبال درس باشند و روایت را نیز باور کنند که برای خدا درس بخوانند. از آسیب های دیگر نیز مرید بازی است که تازگی در قم پیدا شده است. هم به ضرر اشخاص است و هم به ضرر حوزه است با اینکه کسی چیزی بارش نیست، حرف های الکی می زند و چند نفر دنبالش راه می افتند. درس اخلاق یعنی احادیث و آیات و احوالات علماء. این که الان باب شده است خیلی به ضرر است. خدا رحمت کند، آقای ستوده را فاتحه ای برای خانواده گرفته بودند، پسرم را فرستادم .دیده بود که مسجد پر جمعیت است. نماز تمام شد و آقا رفت و همه دنبالش رفتند. گول این حرف ها را نخورید و اگر کسی هم می گوید: راهنمایی کنید. اگر واقعیتی باشد که مشکلی نیست ولی نیست. جمله ی آخرم این باشد که آسیب آخر نیز این است که همین موبایل هایی که دستتان است. به خودتان مغرور نباشید که دستمان است و به خودمان مسلط هستیم. اگر کسی علم دارد که می تواند کنترل کند باشد، ولی پیداست که این وسیله ی فساد است. یک جایی درس می گفتم یکی آمد و نامه ای داد و گفت: نه من را می شناسید و نه نویسنده را ولی شوهرم با اینکه خیلی خوب است ولی چشمش را کنترل نمی کند. عزیزان باید احتیاط کنیم. باید چیز هایی در این موبایل ها باشد که به دردتان بخورد. اینکه الان رسم شده است که امروز کسی چیزی می گوید و شایعه پراکنی می کند  و بعد هم می فهمند که دروغ بوده است.

 

خیلی باید متوجه باشیم. از ما توقع دیگری است. اگر به همه گفته اند، به ما بیشتر گفته اند  که «کونوا لنا زینا» .ما باید مایه ی زینت مردم باشیم. نباید عزت طلبگی  را خرج کرد و مایه ی ننگ دین و مکتب شد. السلام علیکم و حمه الله و برکاته .

 

 

 


[1] سوره مبارکه حدید، آیه25

[2] سوره مبارکه ابراهیم، آیه 1

[3] سوره مبارکه احزاب آیه 45

[4] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 60

[5] مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏8، ص: 293

[6] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 43

[7] سوره مبارکه غاشیه، آیه21

[8] عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 307

[9] سوره مبارکه اعراف، ایه 157

[10] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 483

[11] مكارم الأخلاق، ص: 8

[12] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص: 206

[13] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 46

 
مراسم شهادت امام زین العابدین امام سجاد علیه السلام - استاد عالمی PDF Print E-mail

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ ع إِنَّ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع مَا ذَكَرَ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا قَرَأَ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا سُجُودٌ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا دَفَعَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ سُوءً يَخْشَاهُ أَوْ كَيْدَ كَائِدٍ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا فَرَغَ مِنْ صَلَاةٍ مَفْرُوضَةٍ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا وُفِّقَ لِإِصْلَاحٍ بَيْنَ اثْنَيْنِ إِلَّا سَجَدَ وَ كَانَ أَثَرُ السُّجُودِ فِي جَمِيعِ مَوَاضِعِ سُجُودِهِ فَسُمِّيَ السَّجَّادَ لِذَلِكَ‌.


مرحوم مقرم کتابی به نام زین العابدین دارند که در میان کتبی که راجع به آن حضرت نوشته شده است، این کتاب مفصل تر است. اکثر کتاب های ایشان مفید است. همیشه سعی کنید کتاب هایی را بخوانید که نویسنده دقیق است، مخصوصا در این زمانی که ما قرار گرفته ایم. روایتی را اخیرا در سفینه در کلمه ی زهری می دیدم. محمد بن مسلم زهری. آنجا امام سجاد علیه السلام به او فرموده بودند: «ایاک ان تتکلم بما تسبق الی القلوب انکاره و ان کان عندک اعتذاره». بسیار حدیث زیبایی است. این اوضاعی که امروز برای تحصیل علم پیدا شده است واقعا برای کسانی که دنبال تحقیق هستند، خوب است ولی آفاتی نیز دارد. این سیستم جدید آفاتی دارد که یکی از آن ها این است که شخص را از تحقیق و تتبع باز می دارد؛ چون مطلبی را می خواهی، به راحتی سرچ می کنی و همین یک نکته ای که کلید کردی را می آورد و این برای انسان های متتبع آفت است. اگر خود کتاب را مطالعه کردی در کنارش ده ها مطلب دیگری نیز گیر انسان می آید. گاهی علمای قدیم برای یافتن یک روایت، بیست جلد کتاب وسایل را مطالعه می کردند. این فواید بسیاری دارد. تا بخواهد این روایت را پیدا کند، ده مطلب دیگر نیز در کنارش پیدا می شود که با این کامپیوتر ها به دست نمی آید.


امام سجاد علیه السلام به زهری این را فرمود: «ایاک ان تتکلم بما تسبق الی القلوب انکاره و ان کان عندک اعتذاره» مبادا یک مطلبی را بگویی که جامعه از تو نمی پذیرد با اینکه خودش دلیل دارد. گاهی اوقات گذشت زمان برخی مسایل را حل می کند و امروزه جامعه این ها را نمی پذیرد و ضرورتی ندارد که ما این ها را در منابر بگوییم. این دستور امام سجاد علیه السلام است. «فَلَيْسَ كُلُّ مَنْ تُسْمِعَهُ شَرّاً يُمْكِنُكَ أَنْ تُوَسِّعَهُ عُذْراً» مخصوصا امروزه در میان نسل جوان برخی مسایل باید بازسازی شود. در عین حالی که اصول حفظ شود از گفتن برخی مسایل خود داری کنیم تا دشمن استفاده نکند.

یکی از اصحاب امام سجاد علیه السلام محمد بن مسلم بن عبدالحارث بن شهاب بن زهره بن بنی کلاب است. به نام زهری معروف است. او از بنی امیه و متولد سال 52 است. بعد هم در دستگاه بنی امیه بود. البته پر مطالعه بوده است. کتاب ها را دور خودش می چید و همسرش به او گفته بود که کتب تو از سه تا هوو سنگین تر است. زحمت کش بوده اما از عامه است و در باب تیمم نظری دارد که خلاف اجماع است. او در تیمم نظرش این است که ضابطه ای نداریم لذا باید از سر دست تا ته دست تیمم کرد. خلاصه این آقای زهری در دستگاه بنی امیه بود. یک اتفاقی برایش افتاد و هشت سال در یک غار زندگی  کرد و افسردگی گرفت. دستش به خونی آغشته شده بود به همان خاطر رفته بود و منزوی شده بود. یک سالی آمد به حج و امام به او نهیب زد. فرمود: من از این یأس و ناامیدی تو بیشتر نگران هستم تا آن قتل. با اینکه قتل هم گناهش بزرگ است ولی این ناامیدی بزرگتر است. ذیل آیه ی شریفه ی «من قتل مومنا متعمدا فجزاءه جهنم» این آیه را چه طور معنا کنیم قتل اکبر کبائر است. امام صادق علیه السلام ذیل آیه فرمود: ما دو نوع قتل نفس داریم. یک نوع این است که دو جوان نادانی کرده و یکی دیگری را کشته باشد. آیا این شخص هم خالدا در جهنم است؟ خیر. آیه گوید: «من قتل مومنا متعمدا لعقیدته». کسی که دیگری را به خاطر مومن بودنش بکشد، خالدا در جهنم است. نه قتل هایی که اتفاقی در گیری شده است، با اینکه آن هم بزرگ است ولی قابل جبران است. امام فرمودند: دیه را بفرست و نجات پیدا کن. بدین وسیله امام علیه السلام او را نجات داد. البته یک نامه ی تندی امام سجاد علیه السلام به این زهری دارد که این نامه را در تحف العقول آمده ست. هم متن و هم ادبیات و هم کلماتش و هم محتوایش سنگین است. «علم أن أدنى ما كتمت و أخف ما احتملت أن آنست وحشة الظالم و سهلت له طريق الغى بدنوّك منه حين دنوت و اجابتك له حين دعيت، فما أخوفنى أن تكون تبوء باثمك غدا مع الخونة و أن تسأل عما أخذت باعانتك على ظلم الظلمة، انك أخذت ما ليس لك ممن أعطاك، و دنوت ممن لا يرد على أحد حقا، و لم ترد باطلا حين أدناك و أحببت من حادّ اللّه سبحانه، أو ليس بدعائه اياك حين دعاك جعلوك قطبا أداروا بك رحى مظالمهم و جسرا يعبرون عليك الى بلاياهم، و سلما الى ضلالتهم، داعيا الى غيهم، سالكا سبيلهم، يدخلون بك الشك على العلماء، و يقتادون بك قلوب الجهال اليهم، فلم يبلغ أخص وزرائهم، و لا أقوى أعوانهم الا دون ما بلغت من اصلاح فسادهم، و اختلاف الخاصة و العامة اليهم، فما أقل ما أعطوك في قدر ما أخذوا منك- الى آخر.» برخی گویند که با این نهیب امام سجاد علیه السلام، زهری برگشته است و جزو ممدوحین شده است. ولی خلاصه نهیب امام سجاد علیه السلام او را از خواب غفلت بیدار کرد. البته یک حریتی داشت، وارد شد بر ولید بن عبدالملک.{می دانید که یکی از خلفای سفت و سخت بنی امیه عبدالمک است. یکی معاویه و یکی عبدالملک و دیگری هشام است که مقتدر بودند} ولید پسر عبدالملک است. این ولید به زهری گفت: مردم شام در شان ما سلاطین مطلبی را نقل می کنند و می گویند: «ان الله اذا استرعی عبدا رعیه کتب له الحسنات و لم یکتب له السئیات». خدا حسنات ما را می نویسد و سیئات ما را قلم می کشد. زهری گفت: این حرف با قران نمی سازد؛ زیرا قرآن خطاب به داود گوید: «انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالعدل و لاتتبع الهوی»حتی داود هم مواخذه می شود، چگونه خطاهای خلفای بنی امیه نوشته نمی شود؟


بنابراین این زهری شاید آخر عمری مستقیم شده باشد. از امام سجاد تعبیر به زین العابدین می کرد. این در قاموس الرجال مرحوم تستری است. یک وقتی درس رجال اقای زنجانی می رفتیم. ایشان می فرمود که این قاموس الرجال در کتب متأخرین یا بی نظیر و یا کم نظیر است. ایشان نقل می کند که زهری هر وقت می خواست روایتی از امام سجاد علیه السلام نقل کند، می گفت: «حدثنی زین العابدین» سفیان بن عیینه گفت: این چه تعبیری است به کار می بری. گفت از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت داریم که در قیامت خطاب می آید زین العابدین به محشر بیاید. یک مرتبه آقا علی بن الحسین علیهما السلام می آید. این لقب را پیامبراکرم صلی الله علیه و آله داده است. ابن ابی الحدید گوید که سه نفر در اثر کثرت عبادت معروف هستند؛ یکی علی بن الحسین است که برای خودش مصونیت قائل نبود. همه ی اهل بیت علیهم السلام این گونه بودند. نباید در جامعه ترزیق کرد که بهشت را به بهانه می دهند و عبادت لازم نیست. انبیاء علیهم السلام در رأس عابدین و متقین بودند. اواخر شب در مسجدالحرام طاووس یمانی که از عامه است می گوید: دیدم یک آقایی سر به سجده گذاشته است و عجیب عبادت می کند.


« لْمَنَاقِبُ، لِابْنِ شَهْرَآشُوبَ عَنْ طَاوُسٍ قَالَ: رَأَيْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَطُوفُ مِنَ الْعِشَاءِ إِلَى السَّحَرِ وَ يَتَعَبَّدُ فَلَمَّا لَمْ يَرَ أَحَداً رَمَقَ السَّمَاءَ بِطَرْفِهِ وَ قَالَ إِلَهِي غَارَتْ نُجُومُ سَمَاوَاتِكَ وَ هَجَعَتْ عُيُونُ أَنَامِكَ وَ أَبْوَابُكَ مُفَتَّحَاتٌ لِلسَّائِلِينَ جِئْتُكَ لِتَغْفِرَ لِي وَ تَرْحَمَنِي وَ تُرِيَنِي وَجْهَ جَدِّي مُحَمَّدٍ ص فِي عَرَصَاتِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ بَكَى وَ قَالَ وَ عِزَّتِكَ وَ جَلَالِكَ مَا أَرَدْتُ بِمَعْصِيَتِي مُخَالَفَتَكَ وَ مَا عَصَيْتُكَ إِذْ عَصَيْتُكَ وَ أَنَا بِكَ شَاكٌّ وَ لَا بِنَكَالِكَ جَاهِلٌ وَ لَا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ وَ لَكِنْ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي وَ أَعَانَنِي عَلَى ذَلِكَ سِتْرُكَ الْمُرْخَى بِهِ عَلَيَّ فَأَنَا الْآنَ مِنْ عَذَابِكَ مَنْ يَسْتَنْقِذُنِي وَ بِحَبْلِ مَنْ أَعْتَصِمُ إِنْ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنِّي فَوَا سَوْأَتَاهْ غَداً مِنَ الْوُقُوفِ بَيْنَ يَدَيْكَ إِذَا قِيلَ لِلْمُخِفِّينَ جُوزُوا . وَ لِلْمُثْقِلِينَ حُطُّوا أَ مَعَ الْمُخِفِّينَ أَجُوزُ أَمْ مَعَ الْمُثْقِلِينَ أَحُطُّ وَيْلِي كُلَّمَا طَالَ عُمُرِي كَثُرَتْ خَطَايَايَ وَ لَمْ أَتُبْ أَ مَا آنَ لِي أَنْ أَسْتَحْيِيَ مِنْ رَبِّي ثُمَّ بَكَى وَ أَنْشَأَ يَقُولُ‌

أَ تُحْرِقُنِي بِالنَّارِ يَا غَايَةَ الْمُنَى

فَأَيْنَ رَجَائِي ثُمَّ أَيْنَ مَحَبَّتِي

أَتَيْتُ بِأَعْمَالٍ قِبَاحٍ زَرِيَّةٍ

وَ مَا فِي الْوَرَى خَلْقٌ جَنَى كَجِنَايَتِي


ثُمَّ بَكَى وَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُعْصَى كَأَنَّكَ لَا تُرَى وَ تَحْلُمُ كَأَنَّكَ لَمْ تُعْصَ تَتَوَدَّدُ‌ا ِلَى خَلْقِكَ بِحُسْنِ الصُّنْعِ كَأَنَّ بِكَ الْحَاجَةُ إِلَيْهِمْ وَ أَنْتَ يَا سَيِّدِي الْغَنِيُّ عَنْهُمْ ثُمَّ خَرَّ إِلَى الْأَرْضِ سَاجِداً .قال: فدنوت منه و شلت برأسه و وضعته على ركبتي و بكيت حتّى جرت دموعى على خدّه، فاستوى جالساً و قال: من الّذي أشغلني عن ذكر ربّي؟ فقلت:

أنا طاوس يا ابن رسول اللّه، ما هذا الجزع و الفزع؟[1]


گاهی  اینگونه از ترس خدا و گاهی برای پدر غریبش سیدالشهدا علیه السلام گریه می کرد.



[1] . بحار الأنوار؛ ج‌84؛ 200؛ باب 12 كيفية صلاة الليل و الشفع و الوتر و سننها و آدابها و أحكامها ؛ ج 84، ص : 194

 
معرفی موضوعات و منابع سخنرانی محرم PDF Print E-mail

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مساله ی محرم در حال حاضر نزد برخی این گونه مطرح می شود که محرم و عزاداری های آن برنامه ی مذهبی و آئینی شیعیان است و همه ی مذاهب در دنیا یک آیین های مذهبی به عنوان نمادی از آئین خود دارند و مدعی هم نیستند که این آیین ها پیام های خاصی داشته باشند. در حالی که یکی از وظایف مهم ما این است که عاشورا را آن طور که هست بتوانیم به مردم منتقل کنیم. این عزاداری ها صرف یک آیین نیست بلکه جریانی است که همانند قرآ ن هر روز و شام در جریان است. مثل آن، مثل آفتاب است که هر روز می بینیم طلوع کرده است. یک انسان سی ساله چندین بار آفتاب را دیده است اما اگر یک بار نبیند متحیر می شود. عاشورا یک نماد خشک نیست، عاشورا پیام است، عاشورا انگیزه است و بیان این پیام ها وظیفه ی علما است.

نکته ی بعد این که تبلیغ امر بسیار مهمی است. بسیاری بعد از این که مرجع شدند، وارد این حوزه شده اند، مثل شیخ جعفر شوشتری که مرجع بوده است و احساس وظیفه کرده است که عاشورا را زنده کند. تبلیغ مربوط به مسایل امام حسین علیه السلام، یک مسئله ی ساده نیست. غرض از این درس ها و بحث ها نیز این است که بتوانیم دین را وارد زندگی مردم کنیم و همین مطلب نیز غرض از قیام عاشورا و این عزاداری ها است. اگر دوستان خواستند جایی در رابطه با امام حسین علیه السلام صحبت کنند، باید این نکته را محور قرار دهند تا مجالس ما عالم محور باشد. محور همه ی مجالس این باشد که عالم صحبت کند و از امام حسین علیه السلام بگویند.

موضوعاتی که در رابطه با محرم مناسب است. اینکه ده شب صرفا در مورد یک موضوع صحبت شود، مناسب نیست مثلا فقط در مورد نماز صحبت شود؛ این نوع منبرها پاسخ مناسب ندارد. باید از محرم استفاده کرد و در مورد همه مطالب صحبت شود. سال گذشته چهار سرفصل معرفی کردم که عبارت بودند از شخصیت شناسی، سخنان امام حسین علیه السلام، بدعت های بنی امیه، و علل تنها ماندن امام حسین علیه السلام. عاشورا نمایشی از خوبان و بدان عالم بوده است.

در مجموع به موضوعات ذیل اشاره می کنیم:

1-   معرفی خوبان و بدان: باید ویژگی های این افراد معرفی شود. اصحاب چه کسانی بودند و چه ویژگی هایی داشتند. زهیر و حبیب و... چقدر درس های تاریخی در مورد این ها می توان شمرد. از آن طرف هم زندگی اصحاب عمر سعد پیام عبرت بوده است. یزید در میان بنی امیه هم یک استثناء است. چگونه تربیت شده است. از همین می شود گریز زد به بایستگی های تربیت اولاد. پس یک سرفصل همین معرفی خوبان و بدان است .

 

2-   فلسفه ی قیام؛ موضوعات وسیعی دارد. مباحث فقهی، سیاسی، اخلاقی و کلامی در این بحث قابل طرح است. بحث اصلاح امت و امر به معروف و بحث ظلم ستیزی که خود این ظلم ستیزی شش عنوان دارد که در مکاسب هم مطرح شده است. با این توضیحات هم  قیام حضرت مشخص می شود و هم وظیفه ی مردم را مشخص می کنیم. امروز هم باید با ظلم مبارزه کرد. مباحث روز. بحث فلسفه ی قیام بسیار مهم است. در فلسفه ی قیام این مساله مهم است که در این 50 سال چه گذشت که خود امام حسین وارد میدان شدند و این واقعه ی عظیم رخ داد. این از مباحث بسیار ضروری روز است. از سقیفه به بعد در جامعه ی اسلامی چه چیز هایی عوض شد. مثلا بحث عدالت علوی، بحث نژاد و عرب و عجم که پیامبر اکرم جمع کرده بود، عوض شد. بحث عبادات و نماز و روزه و بحث حکومت. از این زاویه خیلی خوب است. از بحث مطاعن نیز می توان برای موضوع استفاده کرد. این 50 سال خیلی مباحث مهم دارد.

 

3-   سخنان حضرت سیدالشهدا؛ سخنانی که خود حضرت از مدینه تا کربلاء و تا لحظه ی شهادت اشاره کرده است. این ها خیلی موضوعات جالبی هستند که می توان عنوان قرار داد و از موضوعاتش استفاده کرد. در شب عاشورا اصحاب امام حسین علیه السلام چه گفتند؟ بحث مرگ و حیات مطرح شده است و  مومن باید شبانه روز با مساله ی مرگ درگیر باشد و این موضوع مهمی است و مخصوص زمان خاصی نیست. در مورد مسئولین امام صحبت کرده است و ویژگی های مسئولین را فرموده است. حضرت در رابطه با لهو و لعب مفصل صحبت کرده است. نگاه اسلام در مورد لعب و لهو چیست و از چه چیزی از نگه داری سگ ما ناراحت هستیم. این بحث ها بحث های خوبی است. سخنان امام حسین علیه السلام موضوعات مفصلی دارند. حضرت فرمود: کسانی که قرض دارند و بدهی دارند بروند. می شود جلسه ی مستقل در مورد حق الناس صحبت کرد و این که حق الناس یک مانع بسیار محکمی است از رسیدن به سعادت ما. این ها موضوعاتی است که امام حسین علیه السلام را وارد زندگی ما می کند. کتاب مرحوم دکتر شهیدی در مورد تاریخ امام حسین صد ها موضوع در رابطه با امام حسین به ما می دهد. یا مثلا پیشوای شهیدان آیت الله صدر یک بحث اجتهادی در موضوع امام حسین است.

 

4-   بدعت های بنی امیه؛ به طور مخصوص موضوع بدعت های بنی امیه بسیار مهم است و باید به صورت تحقیقی کار شود. کتاب معالم المدرستین مرحوم علامه عسگری هم یک جلد آن مخصوص امام حسین علیه السلام است که بسیار مفید می باشد.

 

5-   لهو و لعب؛ یکی از علل عدم بیعت امام حسین علیه السلام اهل لهو و لعب بودن حاکم است که بحث روز است. بحث بازیهای حرام و قمار مطرح شود و فلسقه لهو و لعب مطرح شود که مگر اسلام با شادی مخالف است؟ قبل از این ذکر کنم که اهل منبر بودن مطالعات دوازده ماهه طلب می کند و مطالعات یک شبه موجب منبر کامل نخواهد شد بلکه باید در طی سال در مورد مطالب منبر مطالعات صورت گیرد که اگر نشد، باید مطلب مثل لهو و لعب با تحقیق و جستجو به صورت جامع مطرح شود که بسیار مفید است؛ چون اکثر مخالطبین جوان هستند و نکته هم این است که امام حسین علیه السلام لهو و لعب را به تباهی جامعه بیان کرده اند.

 

6-   خانواده؛ امام حسین علیه السلام می فرمایند: من حسین آزادگی را از خانواده گرفته ام و لذا باید اهمیت خانواده مطرح شود که شخصیت افراد در خانواده شکل می گیرد و تجربه ثابت کرده است که بعد از بیست و چند سال، خلق و خوی شخص همان اخلاق خانواده خواهد بود و لذا مباحث خانواده بسیار مهم است که کتاب نظام خانواده در اسلام کتاب مناسبی است. البته بحث خانواده مفصل است که بحث ازدواج و تربیت فرزند همگی در این بحث است. اما می توان به مباحث کلی پرداخت. بحث طلاق و زشتی طلاق و آمار بالای آن باید در بین مباحث مطرح شود؛ چون طلاق آسان نیست و تبعات بسیاری خصوصا در صورت وجود فرزند دارد.  در رساله حقوق امام سجاد تمام سرنوشت را به پدر و مادر برمی گرداند که پدر و مادر باید بدانند که هر کاری که انجام می دهند و هر کاری که فرزند انجام دهد در سرنوشت او موثر است و اگر تربیت او ناقص باشد، پدر و مادر مسوول هستند. در مسئله حقوق فرزندان به تربیت اشاره می کنند.

 

7-   یاد خدا؛ موضوع دیگری که کم شده است، یاد خداست. عاشورا، هنگام شهادت ابی عبدالله و هر مناسبتی یاد خداست که یاد خدا و آثار آن بحث بسایر مهمی است. در کتاب میزان الحکمه هم همه مطالب مرتبط را با روایت مطرح کرده است. امام حسین در شب خروج از مدینه آیه ای که حضرت موسی خواند، را خوانده اند و بالاخره ذکر یاد خدا از مباحث بسیار محوری در عاشورا است.

 

8-   فرصت ها؛ بحث دیگر فرصت ها است که باید جدی گرفته شود. فرصت یعنی زمان، مکان یا شرائطی که تکرار نمی شود. خود امام حسین علیه السلام یک فرصت بود و کسانی که نتوانستند با امام حسین علیه السلام باشند، این فرصت طلایی را از دست دادند؛ مثل عبید الله حر جعفی در زمان بعد گریه می کرد. امام حسین علیه السلام یک فرصت در تمام تاریخ است.

در روایات چند فرصت ذکر شده است: دنیا که فرصت غیر قابل برگشت است. جوانی که باید توضیح داده شود و در این مطالب می توان از مثال های دیگر مطرح کرد که پدر و مادر فرصت است اما در حال حاضر پدر و مادر زنده را رها و بعد فوت با خاطره زندگی می کنند. بحث صله که لازم است مطرح شود. خود جوانی چندین فرصت است که یک فرصت علم است و دیگری فرصت سلامتی بدن است و در جوان شخص رشد جسمانی دارد و دیگری رشد اخلاقی که در روایت وارد شده است که بعد مدتی سجایای اخلاقی عادت می شود و دیگر قابل تغییر نخواهد بود که حضرت فرموده اند: «رد المعتاد کالمعجز» جوانی فرصت است که به اخلاق، علم و بدن رسیدگی شود.

 

9-   انتخاب امام؛ بحث دیگر که مطرح کردن آن باتوجه به زیاد بودن انتخابات مناسب است، بحث انتخاب امام است که امام بحث اعم است که شامل استداندار فرماندار و .. می شود و عناوین امام حسین علیه السلام باید مطرح شود. بحث مسوولین و رای، مطلب آسانی نیست. اگر سلطان تغییر کند زمان تغیر می کند و تمام قواعد اعم سیاسی و اجتماعی تغییر می کند که اینها در بحث اهمیت بحث امام مطرح است.

10-  مهر و خشم درعاشورا؛ بحث ضروری دیگر بحث مهر و خشم در عاشورا است. در عاشورا بسیاری از مظاهر محبت وجود دارد. در مورد امام حسین علیه السلام رحمت های فراوانی مطرح شده است.  بیشتر مراد موضوع دوم است که عاشورا محل خشم الهی از حیث انتقام بوده است در برخی کتب کسانی که در عاشوار بوده اند و بعد دچار ابتلاء شده است مطرح شده است. باید مطرح شود که عالم عالم انتقام است و هر کسی عملی انجام دهد، جزاء آن را خواهد دید. در مورد قاتل حضرت ابالفضل نقل شده است که می گوید: هر شب‌خواب می بینم که شخصی مرا به سمت آتش می برند. این مطلب اختصاص به او ندارد بلکه به صورت کلی می توان نتیجه گرفت کسانی که درکربلا بودند نتیجه کار خود را گرفتند و جزای کار خود را دیدند. بیان این نوع موارد هم به صورت داستانی است و هم اینکه بحث عکس العمل های کار انسان را نشان می دهد که از هیچ کاری نباید غافل شد. این بحث مفصلی است. نقل شده است: علی بن اسماعیل نزد هارون رفت و از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام  سعایت کرد که افراد در نزد امام کاظم بیعت خلافت می کنند که این کار او موجب شد که حضرت دستگیر شوند و هارون صدهزار درهم به اسماعیل داد.  اسماعیل آمد بغداد و پول هایی که از هارون گرفته بود همراه خود آورد اما صبح مرده او از آن اتاق بیرون آمد. این نوع موارد باید در مورد انتقام الهی باید مطرح شود و حتی می توان در مسائل دیگر مثل افرادی که علیه پدر و مادر یا خانواده اقدامی می کند، مساله انتقام عالم مطرح کرد.

سختی کشی زچرخ چو سختی دهی به خلق        در کیفر فلک غلط واشتباه نیست

امکان ندارد که یاد او برود. در این بیت انتقام از باب ادب به فلک نسبت داده شده است ولی منظور خداوند متعال است که یکی از سنت های الهی در آفرینش، سنت انتقام است.

 

11- خوبان و بدان


12- آشنایی با مجالس امام حسین؛ که می توان این بحث را از نظر روانشناسی مطرح کرد که نقش خاطرات در کودکی، در بزرگسالی نقش آفرین است. تصمیمات بزرگسالی خاطره در کودکی است و لذا کودکان با معارف عاشورا آشنا شودند.

 

13- چرا حسین تنها ماند.


14- شهادت و اسارت؛ از موضوعات ناب عاشورا اینکه اسارت اهل بیت علیهم السلام چه نقشی داشت. مرحوم صدوق روایتی را که در آن نقل شده است که ان الله شاء ان یراک قتیلا نقل کرده است که در ذیل مطرح شده است که خداوند می خواهد اسارت اهل امام حسین را هم ببیند که اسارت عدل شهارت ابی عبدالله قرار گرفته است.

 

15- عوامل تحریف تاریخ؛ بررسی عوامل تحریف از مباحث بسیار مهم است که در تاریخ چه چیزهایی موجب تحریف اسلام شد، چه چیزهایی موجب تحریف دین موسی و عیسی شد. عوامل تحریف در تاریخ انکار، تحریف و دروغ بوده است که جبهه باطل از هر سه مورد استفاده کرده است. در حالی که حضرت زینب سلام الله علیها مانع تاثیر همه این عوامل شد که می توان با نظر به خطبه ایشان نحوه جلوگیری ایشان از تحریف را فهمید.

 

16- اصول انسانی در عاشورا؛ بحث مهم دیگر این است که امام حسین علیه السلام از چه اصولی استفاد کردند و مقابل ایشان دشمنان از چه اصولی استفاده کردند. در مورد امام حسین مثل تعهد، وفاء به عهد، ادای دین و .. که باید این اصول استخراج شود در حالی که در جبهه مقابل هم قواعدی حاکم بود که به کودک شیرخوار هم رحم نکردند. بیان اصول هر کدام بسیار مهم است. عاشورا نمایشگاه اصول و قواعد است.

 

17- حسین وارث انبیاء؛ شاه بیت عاشورا که مناسب شب عاشورا است، بحثی به عنوان حسین وارث انبیاء است که در ضمن این بحث زیارت وارث مطرح شود و مقام ولایت امام حسین، تاریخچه ایشان، اتفاقات بعد شهادت ایشان و فضایل و دیگر مسائل از این قبیل مطرح شود.

 

 

 
مراسم شهادت امام محمد باقر علیه السلام PDF Print E-mail

 

بسم الله الرحمن الرحیم

هدف از تشکیل این جلسات دو مسئله ی مهم است :

1. همدردی و مواسات با صاحب عزای اصلی که وجود نازنین امام زمان ارواحنا له الفداء است. هیچ کس جز معصوم نمی تواند عمق مصیبت معصوم دیگر را درک کند. این امیر المومنین است که مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها را درک می کند وآرزوی مرگ می کند. این امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است که در زیارت نامه ی سید الشهداء می فرمایند: می خواهم از شدت گریه و ماتم تو جان بدهم. این مواسات و همدردی با امام علیه السلام بسیار حائز اهمیت است. انسان در مواسات باید با محبوب خود همرنگ شود. در زیارتنامه ی حضرت عباس سلام الله علیه آمده است که خداوند مقام تو را در علییّن رد .انسان در مواسات باید با محقرار داده است، این نه به دلیل قد رشید آن حضرت بلکه به خاطر مواساتی است که با امام زمانش داشت؛ «فذکر عطش الحسین فرمی الماء علی الفرات» او رفته بود تا نشان دهد که ما نسبت به امام مان باید چگونه باشیم. امروز هم که مصیبت امام باقر علیه السلام است و امام زمان صاحب عزای آن بزرگوار هستند، ما آمده ایم برای همدردی با اآن حضرت ان شاالله.

 

2. نام ما جزء محبّان امام باقر علیه السلام ثبت شود. امام رضا علیه السلام در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کنند که فرمودند: یاعلی هر کس فرزندت محمد بن علی را دوست داشته باشد، خداوند متعال از نعمت های بهشتی بهره مندش می کند. لکن این ها به شرطی است که حقوقی را که اهل بیت علیهم السلامم بر گردن ما دارند را اداء کنیم؛ از جمله آن حقوق معرفت و شناخت است که اگر باشد نتیجه اش می شود محبت. و این محبت هم که حقیقت دین است کما اینکه در روایتی از بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ آمده است که قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي فُسْطَاطٍ لَهُ بِمِنًى فَنَظَرَ إِلَى زِيَادٍ الْأَسْوَدِ مُنْقَلِعَ الرِّجْلِ‏فَرَثَى لَهُ‏ فَقَالَ لَهُ مَا لِرِجْلَيْكَ هَكَذَا قَالَ جِئْتُ عَلَى بَكْرٍ لِي نِضْوٍ فَكُنْتُ‏ أَمْشِي عَنْهُ عَامَّةَ الطَّرِيقِ فَرَثَى لَهُ وَ قَالَ لَهُ عِنْدَ ذَلِكَ زِيَادٌ إِنِّي أُلِمُّ بِالذُّنُوبِ حَتَّى إِذَا ظَنَنْتُ أَنِّي قَدْ هَلَكْتُ ذَكَرْتُ حُبَّكُمْ فَرَجَوْتُ النَّجَاةَ وَ تَجَلَّى عَنِّي- فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ هَلِ‏ الدِّينُ‏ إِلَّا الْحُب‏.

 

اصل دین محبت است و اصل ارزش انسان نیز به دینداری است در روایت وارد شده است: «کرم الرجل دینه». متاسفانه بسیاری از جوانان مقام اهل بیت علیهم السلام را مانند اهل سنت می دانند؛ یعنی اینکه اینها فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند و صرفا عالم و اتقی هستند همان طور که ابو حنیفه گفت: «ما رای عین أتقی و لا اعلم من جعفر بن محمد». این در حالی است که نباید معرفت جوانان در همین حد باشد. ما باید به این اعتقاد برسیم که اینها امین الله و کهف حصین هستند و  خدای متعال ما را به دست این بزرگواران سپرده است. اینها امانت دار بوده و ما را به مقصد می رسانند. بسیاری از افراد تمام دعوتشان به سوی نفس خودشان است ولی اهل بیت علیهم السلام دعاۀ الی الله هستند، لذا باید تسلیم اینها بود. عبدالله بن ابی یعفور سیب را محضر امام باقر علیه السلام آورد و عرض کرد: اگر بفرمایید نصف سیب حلال و نصف آن حرام باشد، قبول می کنم.حضرت امام باقر علیه السلام بر او رحمت فرستادند و فرمودند: مثل او باشید.

 

امام کهف الوری است و ما باید به آن عزیزان پناه ببریم .دیگران ما را به پرتگاه می برند، اما امام راه نجات است. در زیارت ها می خوانیم «بابی انتم و امی و نفسی و مالی و اسرتی» ما باید سپر بلای امام باشیم. باید با تمام وجود از آنها و مکتبشان حفاظت کنیم. مردم قدر ندانستند که این بلا ها به سر اهل بیت علیهم السلام آمد. تا جامعه قدر امام علیه السلام را نداند، خدای متعال آن حضرت را به ما واصل نمی کند. باید به نحوی باشد که مردم مثل پروانه ای به دور شمع بچرخند. خیلی ها جان خود را بیش از امام دوست دارند. چند روز دیگر عرفه است، امام حسین بیرون می روند و می فرمایند: می بینم که گرگ ها بر بدنم هجوم می آورند، کسی نگفت من می آیم و نمی گذارم، بلکه رفتند و در راحتی حج خود را به جا آوردند. یکی از اسرار اینکه خود حضرت زهرا سلام الله علیها پشت در آمده اند این است. می خواستند کار علی را یکسره کنند. انسان در اوج سختی ها باید همراه با امام باشد. «فمعکم معکم لامع غیرکم»یکی از دلیل هایی که گویند: این جا دو بار «معکم» آمده این است که ما در سختی ها و راحتی ها همراه شما هستیم. از این مطلب استفاده می کنم و عرض می کنم که برخی افراد در مواردی که راحت هستند، لباس روحانیت را می پوشند اما در موارد سخت که لازم است لباس مقدس روحانیت را بپوشد ولی ممکن است یک اهانتی هم بر او بشود، نمی پوشد. این دیگر «معکم» نیست. باید د ر سختی ها نیز با اهل بیت علیهم السلام باشیم. حضرت آمدند عیادت جابر بن عبدالله انصاری و فرمودند: حالت چطور است؟ جابر گفت: فقر را بیش از غنی دوست دارم و بیماری را بیش از صحت. حضرت فرمودند: ما اینگونه نیستیم. هر چه خداوند بخواهد را می پسندیم. حضرت در بستر جابر هم کلاس درس را بر پا کردند و به او معرفت آموختند که پسندم هر چه را جانان پسندد.

 

باید در سختی ها نیز با امام بود. باید معرفت را نسبت به امام بالا برد.  ابوحمزه ثمالی نقل می کند قتاده آمده بود مدینه که او را به عنوان فقیه بصره می شناختند. پرسید: ابو جعفر کجاست؟ آدرس امام را در مسجد به او دادند. گفت: چهل مسئله ی دشوار دارم که باید از او بپرسم.آمد سوال اول را کرد و دیگر محو امام شد و سوالات دیگر را نپرسید. امام فرمود: فتوا می دهی؟ گفت: آری .امام فرمودند: ویحک يَا قَتَادَةُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ خَلَقَ خَلْقاً مِنْ خَلْقِهِ فَجَعَلَهُمْ حُجَجاً عَلَى خَلْقِهِ فَهُمْ أَوْتَادٌ فِي أَرْضِهِ قُوَّامٌ بِأَمْرِهِ نُجَبَاءُ فِي عِلْمِهِ اصْطَفَاهُمْ قَبْلَ خَلْقِهِ أَظِلَّةً عَنْ يَمِينِ عَرْشِهِ قَالَ فَسَكَتَ قَتَادَةُ طَوِيلًا ثُمَّ قَالَ أَصْلَحَكَ اللَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدْ جَلَسْتُ بَيْنَ يَدَيِ الْفُقَهَاءِ وَ قُدَّامَ ابْنِ عَبَّاسٍ فَمَا اضْطَرَبَ قَلْبِي قُدَّامَ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مَا اضْطَرَبَ قُدَّامَكَ قَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَيْحَكَ أَ تَدْرِي أَيْنَ أَنْتَ أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ. رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ فَأَنْتَ ثَمَّ وَ نَحْنُ أُولَئِكَ فَقَالَ لَهُ قَتَادَةُ صَدَقْتَ وَ اللَّهِ-[1]

 

شبیه این روایات بسیار موجود است که اهل بیت علیهم السلام سالیان دراز قبل از خلقت عالم به صورت نور بودند و خلق شده بودند و خداوند آنان را حجت بر خلق قرار داده است و تمام علوم را نزد آنها قرار داده است. متاسفانه امروزه مسئولینی روی کار هستند که باور ندارند «لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین» را. از علوم غربی می خواهند کمک بگیرند و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع اسلامی را سر و سامان دهند. فقط این حدیث را می بیند که «اطلبوا  العلم و لو بالصین» ولی دیگر احادیث دیگر را نمی بینند که شرق وغرب عالم را زیر و رو کنید علمی مانند علم ما اهل بیت پیدا نمی کنید. هیچ جای دنیا عزیزان خبری نیست الا در خانه ی اهل بیت علیهم السلام. در هر مسئله ای اسلام نظر دارد و می تواند جامعه را اداره کند ولی حیف که قدر دان آن نیستیم. انشاءالله خداوند ما را از سربازان واقعی حضرت قرار دهد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

 


[1] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏6، ص: 257

 

 

 
<< Start < Prev 1 2 3 Next > End >>

Page 1 of 3

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS