امور پرورشی و تهذیب دروس اخلاق سلسله مباحث اخلاقی - استاد عابدینی
سلسله مباحث اخلاقی - استاد عابدینی PDF Print E-mail

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نکته ای در مورد صلوات: ما طلبه ها و روحانیون باید یاد بگیریم که صلوات فرستادنمان الگو برای مردم باشد که آن ها احساس کنند که این شعار و رابطه و این باب شفاعت و حقیقتی است که انسان را متعالی می کند. آن چنان محکم و با حال و با محبّت باشد که آن ها نیز از ما این اظهار محبت را یاد بگیرند.

اهمیت بعثت

بحثی که انشاالله امروز در خدمت شما هستیم، به این مناسبت است که بعثت نزدیک است و حقیقت بعثت با کاری که ما آغاز کرده ایم، ارتباط دارد و کار ما جلوه ای از حقیقت بعثتی است که خدای متعال از طریق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ایجاد کردند و انشاالله برای ایجاد انگیزه است و اینکه بدانیم که کجا هستیم و چه مسئولیتی داریم؟ انشاءالله تمسک به مبعث برای ما مفید باشد و ما را از رخوت و کم کاری به انگیزه و اجتهاد برساند.

 

ناله ی شیطان

قبل از اینکه وارد صحبت شوم یک روایتی را از امام صادق علیه السلام می خوانم که در این روایت آمده است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: رَنَّ إِبْلِيسُ أَرْبَعَ رَنَّاتٍ أَوَّلُهُنَّ يَوْمَ لُعِنَ وَ حِينَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ وَ حِينَ بُعِثَ مُحَمَّدٌ ص عَلَى حِينِ‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ‏ وَ حِينَ أُنْزِلَتْ أُمُّ الْكِتَابِ‏[1] وَ نَخَرَ نَخْرَتَيْنِ حِينَ أَكَلَ آدَمُ مِنَ الشَّجَرَةِ وَ حِينَ أُهْبِطَ مِنَ الْجَنَّةِ.»؛ ابليس چهار بار شيون كرد. نخستين بار روزى بود كه به او لعنت شد و ديگر زمانى كه به زمين فرود آمد و ديگر وقتى كه محمد صلی الله علیه و آله پس از مدتى كه پيامبر نيامده بود، به پيامبرى مبعوث گرديد و ديگر زمانى كه سوره فاتحه نازل شد و او دو بار شاد شد، زمانى كه آدم از آن درخت خورد و زمانى كه او از بهشت فرود آمد».

سومین ناله ی او هنگام بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود؛ «عَلَى حِينِ‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ»‏ بین دو رسول اولوالعزم که فاصله می افتد، جولانگاه شیطان می شود؛ لذا وقتی که رسل مدتها بود که اوصیاء بودند، ولی نبی اولوالعزم نبود، موقعیت خوبی برای شیطان بود. نزدیک ترین کسی که نزدیک به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بود، خالد است که در کمال الدین صدوق قصه اش را مفصل آورده است که با عدم اطاعت مردم، خالد از آن کوه بر نگشت و نبوتش قطعی نشد. حال یا رسید و یا قبل از نبوت غیبت او محقق شد. پس یکی از چیز هایی که داد شیطان را در آورد، بعثت بود.

 

چهارمین جایی که ناله سر داد نیز زمانی بود که قرآن بر پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله نازل شد. ناله ای که سر تاسر وجود او را فراگرفت. این ها بود. دو ناله در اصل خلقت انسان است و دو تا نیز مربوط به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. این ها اگر از جهت معرفت شناسی انسان دقت کند می فهمد که عظمت ارتباط این دو نیز چقدر زیاد است. یکی بر می گردد به اصل خلقت انسان و دیگری نیز به نبوّت نبی ختمی؛ یعنی اصل خلقت انسان چه گردنه ی عظیمی در خلقت ایجاد کرده است که شیطان را از جایگاهش ساقط کرده است. دیگری نیز بعثت نبی اکرم صلّی الله علیه وآله است. جریان بعثت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله و نزول وحی، درخششی در تاریخ انسانی دارد. درخشش نسبت به همه ی هستی همان خلقت انسان است و بعثت نبی اکرم صلّی الله علیه وآله نیز در طول دوره ی انسانیت همان درخشش را دارد.

دو بار نیز با تمام وجود خوشحال شده است. جای بحث آن نیز خیلی مفصل است. نَخَرَ نَخْرَتَيْنِ حِينَ أَكَلَ آدَمُ مِنَ الشَّجَرَةِ وَ حِينَ أُهْبِطَ مِنَ الْجَنَّةِ. یکی در جایی که آدم از آن درخت خورد و دیگری نیز زمانی که به زمین آمد. این ها اگر ارتباطاتش مشخص شود، خیلی زیباست و جای بحث دارد. این ها در جای خودش انشاالله بررسی می شود. شیطان تا شنید که آدم می خورد، خوشحال شد. گفت: اگر می خورد می خوابد و اگر می خوابد محل نفوذ من مستحکم شده است. این خوردن باب نفوذ شیطان است؛ لذا در ماه رمضان انسان مکلف به نخوردن می شود تا خوردن و نخوردن انسان به امر مولا باشد و دست خودش نباشد. راه مقاومت انسان در مقابل شیطان، همین خوردن به امر است. «صم للرؤیه و افطر للرؤیه». این مدت نخور و بعد از آن بخور؛ لذا خوردن در بعد افطار مستحب است؛ زیرا امر دارد.

 

روایت بعدی نیز این است که حضرت مولا امیرالمؤمنین فرمودند: وقتی پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله به بعثت بر انگیخته شدند، هیچ خانه ای نبود که نور در آن باشد، نور توحید باشد الا بیت حضرت خدیجه و پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله «ولم يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍفِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ‏ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ ص فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْر»[2]

ریح نبوت با بینی ظاهری که استشمام نمی شود. این ها حقائق باطنیه است. چنانچه انسان در خواب می بیند ولی چشم بسته بوده است. رؤیت محقق است، ولی چشم بسته است. پس رؤیت وابسته به باز بودن چشم ظاهری نیست .

بعد می فرماید: من ناله ی شیطان را شنیدم و سؤال کردم:«فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ»

شیطان مایوس شد که بتواند همه را از درگاه عبادت الهی دور کند. بعد پیامبراکرم صلّی الله علیه وآله فضیلت حضرت را می فرمایند: هر چه که می شونم تو نیز می شنوی. این خیلی عجیب است. آنجا موکول به این نیست که دو نفر یکجا باشند. نگاه باطنی که مختص به بودن چشم ظاهری نیست. این مقام علی علیه السلام است که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله نیز فرمودند. اما تو نبیّ نیستی و نبوت نداری بلکه مبلّغ دین من هستی. تو وزیر در نظام نبوت من هستی.

بنابراین با این دو روایت قدری بحث بعثت برایمان بالا رفت ولی اصل بحث این است که بعثت یعنی چی؟ یعنی برانگیخته شدن و یک بیداری بالاتر. بعثت خیلی کمال عظیمی نسبت به انبیاء بوده است. به عنوان مثال کسی که خیلی کوشا است، وقتی پیام دهند که امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف با شما کار ویژه دارد و به محضر حضرت برود. حضرت او را مخصوص به یک پیامی که این پیام مرا تو به مردم برسان. چقدر برای یک انسان کمال است که در محضر امامش قرار گیرد و امام با او صحبت کند و او را حامل پیامش نیز بکند. این خیلی باعث مباهات است. این را ضرب کنید در اینکه خدای متعال کسی را مأمور و حامل پیام او به بندگانش قرار دهد. تفاوت را ببینید که مقام خدای متعال فوق ما لا یتناهی است. عبد بودن این خدا بالاترین افتخار اوست؛ لذا در نماز نیز دائم شهادت به عبودیت حضرت نسبت به خدای متعال می دهیم. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله حامل پیام ویژه ای می شود، پیامی که انسان را تا قیامت می خواهد به خدا نزدیک کند.

 

با این نگاه حالی که برای پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله ایجاد شد، پیامبر را خیلی جوش و خروش ایجاد کرد. وقتی مبعوث شدند، حضرت یک پارچه شور و اشتیاق به خدای سبحان شدند. این بعثت برای ما باید خوب تصور شود. آن آتشی که خدای سبحان به پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله زده است، همان را پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله می خواهد به عالم برساند و از آن نورانیت به همه برساند. اینگونه نبود که فقط گفتار برای مردم داشته باشد بلکه مردم را راه می انداخت و حرارت ایجاد می کرد و راه می انداخت. آن چنان به وجود مردم آتش می زند، همان طور که خودش در این آتش عشق قرار گرفته بود.

اگر این معنا را درک کنیم ما که این لباس را بر تن می کنیم نیز ظهوری از آن بعثت هستیم و ما نیز مبلغ نور وحی هستیم. ما خودمان را مبلّغ نور وحی می دانیم. نور وحی را با گفتار فقط نمی توان انتقال داد. وجود ما باید آتش گرفته باشد و شعله ور از دستورات الهی قرار گرفته باشد. اگر این گونه شد هر کجا که بنشینیم از این حرارت به او نیز سرایت می کند. اگر می خواهیم مبلغ دین الهی باشیم، باید این شور در وجود ما باشد و این حرارت را در خودمان ایجاد کرده باشیم. بدون حرارت که نمی شود توقع داشته باشیم که وقتی حرف می زنیم وجود مردم پر از حرارت معنویت شود. وقتی ابوذر می آید کنار پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله, ابوذری که قبلا در جای خشنی زندگی کرده است، وقتی کنار پیامبر صلّی الله علیه وآله می آید، آنچنان وجود مبارک نبی اکرم صلّی الله علیه وآله بر وجود او آتش می زند. آن زیبایی های وجود ابوذر در ارتباط با پیامبر صلّی الله علیه وآله آشکار می شود. لذا ابوذر مظهر صدق و توحید در عالم می شود. می شود جزو چند نفری که در اوج ایمان هستند. بلال حبشی وقتی به پیامبر صلّی الله علیه وآله ایمان می آورد، همین بلالی که هیچ کرامتی قبل اسلام نداشت، زیر بالاترین شکنجه ها قرار می گیرد و فقط احد احد می گوید. سحره ی فرعون را در نظر گیرید وقتی با موسی به جنگ علمی می آیند. وقتی می خواهند وارد آن جنگ شوند که سحرشان را علم کنند، به فرعون می گویند: «ان لنا لاجرا ان کنا نحن الغالبین؟»[3] او می گوید: هرچه بخواهید اجر دارید. تا اینکه در مقابل کار حضرت موسی علیه السلام مغلوب می شوند. این ها ایمان به رب موسی می آورند و وقتی که فرعون تهدید می کند که من شما را به صلیب می کشم و به قتل می رسانم، می گویند: «إنّا إلی ربّنا منقلبون»[4]. تو نمی توانی به ما ضرر بزنی ما به سوی پروردگار حقیقی مان رفتیم. این چه حرارتی است که در وجود این ها به وجود آمد؟ ما روحمان ایمان آورده است. این همان ایجاد انگیزه و شور است. اگر این شور ایمان در وجود ایجاد شود، خیلی لزوم به گفتار نیست. بله اگر گفتاری هم واقع می شود، این صحبت برای امکان ارتباط است تا آن حقیقت کشف شود. همین موسی کلیم که از نزد شعیب بر می گردد، سالیانی نزد شعیب از جانب فرعون فراری بود. حالا بر می گردد و راه را گم می کند و از دور خدای متعال آتشی را به او نشان می دهد. این آتش را علامت پیدا کردن راه می گیرد. «اجد علی النار هدی»[5] .او وقتی می رود، تعبیر زیباست که اولا با نیازش تجلی کرد و این به ما یاد می دهد  که اگر می خواهیم دیگران را جذب کنیم، باید ببینیم او چه نیازی دارد و از طریق  نیاز او باید رابطه بر قرار کرد. با نیازش تجلی می کند. بعد وقتی می رسد به آتش می گوید: «اننی انا الله لا اله الا انا»[6]. دیگر در قرآن ذکری از این که این جا چه شد نیست. راه را چه کردند و سرما را چه کردند؟ اصلا پیش این مبعوث شدن به رسالت آنها دیگر قابل ذکر نیست. تا قبل از این اینها می توانست ذهن موسی را مشغول کند، ولی بعد از این تحت این جذبه ی عظیم قرار می گیرد.این روش قرآن است. دیگر در قبال این بعثت، دیگر شعاعی در مقابل این ندارد.

 

ادریس نبی در کوه فراری و مشغول عبادت است و ملک می آید و می گوید: «یا ادریس نمی خواهی به شهر بروی و امر به معروف کنی؟ نمی خواهی در مقابل این ظالم قیام کنی؟» می گوید: «می خواهم ولی الان من فراری هستم.» خدای متعال وعده می دهد که اگر این کار را کنی پشتیبان تو باشد. یک دفعه یک حال دیگری برای ادریس ایجاد می شود. می گوید: من مشتاقم ولی تا به حال امکان نداشتم. وقتی مبعوث می شود می آید و مستقیم در مقابل ظالم می ایستد. موسی کلیم وارد بر فرعون می شود، همین موسی که فراری بود و از بیراهه می رفت، وقتی مبعوث می شود، دیگر یک وجود دیگری پیدا می کند و ترسی دیگر در وجود او نیست. آیا این نگاه هایی که در قرآن در رابطه با بعثت در رابطه با رسل خدای سبحان بیان می کند. نباید در وجود ما ایجاد شود؟

یک روایتی است که حضرت می فرمایند: «لا تصلح عوام هذه الأمه إلا بخواصّها» .کسی سوال می کند: یا رسول الله ما خواص أمّتک؟ حضرت می فرمایند: خواص أمّتی العلماء و الأمراء.»حاکمان و علماء چون مردم در ارتباط با این ها شکل می گیرند. دین را عینی می یابند و فقط بحث گفتگوی ظاهری نیست. می توانستند قرآن را بیان کنند، ولی قرآن که به تنهایی تاثیر ندارد. در ضمن امام است که تاثیر می گذارد. با این نگاه وقتی که قرآن ممثل را مردم می بینند آتش می گیرند و این آتش، آتش شوق است و ممدوح است. این آتش نورانیت و شعله و انگیزه سازی است. لذا تعبیر امیرالمومنین است که: «أرسل إليهم مبشّرين و منذرين، ليستأدوهم ميثاق‏ فطرته‏ و يذكّروهم منسيّ نعمته‏»[7] میثاق فطرت مردم را زنده کنند و همچنین نعمت؛ یعنی ارتباطی که با خدا پیدا می شود و نسیان شده بود، را بر گردانند و یاد آوری کنند. «ویروهم آیات المقدره» .خب باید این قبلا در وجود خودشان محقق شده باشد. اگر ما می خواهیم حامل این نور باشیم، باید این ارتباط در خودمان شعله ور شده باشد.

با این اشتغالات و تکثرات و انگیزه های متعدد شاغل از انگیزه ی الهی که در وجود ما است، آیا می توانیم به وجود خود و دیگران آتش بزنیم؟ می توانیم بگوییم: لباس انبیاء را تن کردیم و جزو سربازان حضرت بقیه الله الاعظم عج الله تعالی فرجه الشریف هستیم؟ لذا هر اطاعتی که از ما محقق می شود، در رابطه با دستور پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله یک ملاقات است. جزء به جزءش امر پس از امر است. اگر در زندگی می خواهیم شعله به مردم بزنیم و مردم آتش بگیرند، باید زندگی ما تحت امر الهی باشد. هر چقدر طول عمر ما و روزنه ی ما به امر باشد، خوردن ما و نخوردن ما و خوابیدن و غیره اگر به امر باشد، رشد می کنیم؛ لذا خدای متعال هر جا می خواهد بندگان رشد کنند، دستورات را بیشتر می کند؛ مثل احرام و ماه رمضان. اگر ما وارد این لباس شدیم، حتما اوامر جدیدی داریم؛ زیرا این یک حریم است و حتما باید تفاوت کنیم با حالتی که قبل از این لباس بوده است. زندگی منتظر با غیر منتظر حتما باید متفاوت باشد. اگر این نگاه ایجاد شد، می بینیم که هر امر ملاقات با رسول است و این میثاق فطرت است و این اوامر ما را به فطرت بر می گرداند. این ها دستورات فطری شدن انسان است و اگر این ها را فوق آن چه که مردم انجام می دهند، انجام دادیم باید چند قدم جلوتر باشیم. نمی شود نماز جماعت و سر وقت بودنش خدشه دار شود و بی تفاوت باشد. این برای مردم عادی نقص است، چه برسد به طلبه. نمی شود توسلات و تضرعات و حالات طلبه غیر از مردم و بالاتر نباشد، این نمی شود. لذا از آیت الله بهجت سوال کردند که چاره ی کار به جز دیده ی بارانی نیست. باید انسان اهل تضرع و بکاء باشد و سجده های طولانی داشته باشد. اگر این ها باشد، آتش محبت در وجود ایجاد می شود و آنوقت اگر یک کلام ساده هم بگوید، تأثیر در نفس مردم می گذارد. در گفتار با مردم که لزوم ندارد، قله های علمی مطرح شود. باید با حرارت محبت صحبت شود. آن وقت می بینیم که آن مردم ایمان پیدا می کنند و بصیرت پیدا می کنند. وظیفه ی ما یک بعثت جدید است. بعثت پیامبر صلّی الله علیه وآله محقق شده است و دائم تجلی می کند و امروز نوبت بعثت امت است. الان امروز روزی است که جوری شده است که ما باور داریم که دین اسلام و قرآن کریم و تعلیمات نبی اکرم و حضرات معصومین علیهم السلام نیاز واقعی بشر امروز است و تنها پاسخ گوی به مردم این دین است. اگر این را یقین کنیم، آن وقت مثل پیامبر صلّی الله علیه وآله که غصه می خورد که چرا مردم ایمان نمی آورند، اگر ما هم بشریت امروز را ببینیم و بدانیم که ما باید این ها را درست کنیم، این ها محتاج هستند و خودشان نمی دانند. اگر یقین داشته باشیم و این سوز در وجود ما شکل گیرد، آنوقت تأثیر کلامی که از سوز شکل می گیرد، در وجود آن ها تاثیرات فراوان خواهد داشت. عالم و طلبه اول متواضع می شود و دلسوز مردم می شود. مهربان ترین می شود. نسبت به دین خدا شدید ترین می شود. امام کاظم علیه السلام است. مدت مدیدی از عمرشان را در زندان به سر بردند؛ زیرا در سوزی که در وجود ایشان بود به گونه ای بود که این ها می ترسیدند که امام با دیگران باشد و حرارت بندگی به دیگران سرایت کند؛ لذا از این زندان به زندان دیگری حضرت را بردند تا آخرین زندان که زندان آن یهودی بود. الا لعنه الله علی القوم الظالمین. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

«صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَصِيِّ الْأَبْرَارِ وَ إِمَامِ الْأَخْيَارِ وَ عَيْبَةِ الْأَنْوَارِ وَ وَارِثِ السَّكِينَةِ وَ الْوَقَارِ وَ الْحِكَمِ وَ الْآثَارِ الَّذِي كَانَ يُحْيِي اللَّيْلَ بِالسَّهَرِ إِلَى السَّحَرِ بِمُوَاصَلَةِ الِاسْتِغْفَارِ حَلِيفِ السَّجْدَةِ الطَّوِيلَةِ وَ الدُّمُوعِ الْغَزِيرَةِ وَ الْمُنَاجَاةِ الْكَثِيرَةِ وَ الضَّرَاعَاتِ الْمُتَّصِلَةِ الْجَمِيلَةِ وَ مَقَرِّ النُّهَى وَ الْعَدْلِ وَ الْخَيْرِ وَ الْفَضْلِ وَ النَّدَى وَ الْبَذْلِ وَ مَأْلَفِ الْبَلْوَى وَ الصَّبْرِ وَ الْمُضْطَهَدِ بِالظُّلْمِ وَ الْمَقْبُورِ بِالْجَوْرِ وَ الْمُعَذَّبِ‏ فِي‏ قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِيرِ ذِي السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُيُودِ وَ الْجَنَازَةِ الْمُنَادَى عَلَيْهَا بِذُلِّ الِاسْتِخْفَافِ....»

 

 


[1] رن رنينا: رفع صوته بالبكاء. و نخر الإنسان أو الدابّة: مد الصوت في خياشيمه.

[2] . نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 301.

[3] سوره مبارکه اعراف، آیه 113

[4] سوره مبارکه اعراف، آیه 125

[5] سوره مبارکه طه، آیه 10

[6] سوره مبارکه طه، ایه 14

[7] . الإمامة و التبصرة من الحيرة ص 5

 

Add comment


Security code
Refresh

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS