سلسله مباحث اخلاقی - استاد کفیل Print

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الم. أحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون[1]

در ذیل این آیه ی شریفه روایات مختلفی وارد شده است که بیانگر حوادث بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. یکی از آن روایات این است :عن محمد بن العباس مسندا عن الحسين بن علي عن أبيه صلوات الله عليهم أجمعين قال: لما نزلت: الم أحسب الناس‏ الآية قال: قلت يا رسول الله ما هذه؟ قال: يا على إنك مبتلى بك و أنت مخاصم فأعد للخصومة.[2]

و عن محمد بن العباس قال: حدثنا أحمد بن هودة عن إبراهيم بن إسحاق عن عبد الله بن حماد عن سماعة بن مهران قال: كان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ذات ليلة في المسجد، فلما كان قرب الصبح دخل أمير المؤمنين عليه السلام فناداه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقال يا علي، فقال: لبيك قال: هلم إلي، فلما دنى‏ منه‏ قال: يا علي بت الليلة حيث تراني و قد سألت ربي ألف حاجة فقضيها لي و سألت لك ربي أن يجمع لك امتى من بعدي فأبى علي ربي فقال: الم أ حسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا و هم لا يفتنون‏.[3]

 

‏مردم فکر می کنند همین که بگویند: ما مؤمن هستیم، رها می شوند. بنای امتحان در عالم یک بنای جدی است. اینکه در این مدرسه بگوییم: هر کسی وارد شد، پذیرفته شود، خیر این گونه نیست. در این عالم وجود نیز این چنین است. عالم مدرسه است و قانون دارد. قانونش این است که باید امتحان گرفت. «و لقد فتنا الذین من قبلهم»[4]. ما امت های گذشته را نیز امتحان کرده ایم، باید معلوم شود و علم فعلی محقق شود. خدا ذاتا می داند ولی علم خدا در مرحله ی تحقق خارجی می شو «فلیعملن الله الذین صدقوا»[5]. باید معلوم شود که چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ می گوید.

حدیث سوم ذیل این آیات این است که : قال حدثني أبي عن محمد بن الفضيل عن أبي الحسن ع قال‏ جاء العباس إلى أمير المؤمنين ع فقال- انطلق‏ بنا نبايع لك الناس، فقال أمير المؤمنين ع أ تراهم فاعلين قال: نعم قال فأين قوله: الم أ حسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا- و هم لا يفتنون- و لقد فتنا الذين من قبلهم‏.[6]

 

در این امتحان خیلی ها همراهی نمی کنند. این را عرض کردم که بگویم امتحان در دنیا قطعی است.

باید بر اساس امتحان راستگویان معلوم شوند. در امتحان امور متعددی مطرح است: یکی اینکه خدا وقتی امتحان می کند، زمینه ی مخالفت کردن با آن تکلیف را نیز فراهم می کند تا بعد معلوم شود که شخص تکلیف را برای خدا انجام می دهد یا خیر؟ زیر پا می گذارد؟ در قرآن هم در داستان اصحاب سبت این قضیه مطرح شده است. در همان روز شنبه شرایط عوض می شود و آن روز ماهی بسیار پیدا می شود. روز شنبه حالا که افراد مأمورند که ماهی نگیرند، خدا زمینه ی مخالفت را فراهم می کنند. این ماهی ها می آیند و خودشان را در آب نشان می دهند، با اینکه در روز های دیگر اینگونه نبود و با سختی ماهی می گرفتند. خدا می خواهد امتحان کند؛ لذا به فکر دور زدن حکم خدا افتادند و کانالی زدند و ماهی ها را یک جا جمع کردند و یک شنبه می رفتند ماهی می گرفتند.

این نکته ی مهمی است. اگر امتحانی شد، یعنی خداوند دستوری داد بر اساس آن دستور امتحان می کند و بعد زمینه به وجود می آورد. اگر گفت: به کتاب های مخالفین مراجعه نکنید، احیانا مطالب خوبی هم در کتب آن ها قرار می دهد. اول می گوید: «لا تاخذ الاّ عما تکن منّا» ولی مطالب خوبی هم آن طرف می گذارد و می خواهد امتحان کند. جاذبه ای قرار می دهد تا امتحان کند؛ لذا آیت الله جوادی دام ظله مثال می زدند: اگر می گوید به نامحرم نگاه نکن، یک نفر نامحرم را نیز از روبروی چشم انسان عبور می دهد. یک زمینه ای فراهم می کند که انسان با توجیه بتواند یک مالی را به سمت خودش بکشد، حال باید دید این کار را می کند یا نمی کند؟ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنالُهُ أَيْديكُمْ وَ رِماحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَخافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَليم»‏.[7]

 

این به خصوص در فضاهای علمی هم که اقوال زیاد مطرح می شود، گاهی ارتباط به مسایل اجتماعی نیز می دهیم. بعد توجیه می کنیم. باید حواسمان باشد که در این عرصه ها نیفتیم. آیت الله جوادی دام ظله می فرمودند: بعضی ها درس می خوانند تا راه گناه کردن را بیاموزند، گریز گاه های شرع کجاست و چگونه می شود متدین ماند و با این حال هر کاری که دل می خواهد را انجام دهد. تئوری شریعت اقلی و اکثری که درست کرده اند، همین است. دین را دو دسته می دانند، برخی ها ذاتیات دین مثل این که خدا را به عنوان خالق عالم قبول داشته باشی ولی احکام عرضی دین است و اگر انجام ندادی هم به جایی بر نمی خورد. این نیز برای این است که دیندار باشد و در عین حال هر کاری دلش می خواهد بکند.

برخی ها این کار را می کنند و بعد می گویند: هر چه هم از خدا خواسته ام، به من داده است. راست هم می گوید؛ زیرا نعمت های دنیوی که خداوند می دهد که شرط ایمان ندارد. «وَلَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُون‏»[8]

شاید این که هر چه خواسته خدا به او داده است، از باب استدراج داده باشد. «کم من مستدرج بالاحسان الیه و اذا رایت تتابع نعم الله علیک و انت تعصیه فاحذره». آن لحظه بترس که نکند استدراج شامل حالش شده باشد. لذا برخی ها اینگونه می گویند که دین را به ذاتی و عرضی تقسیم می کند؛ مثلا موسیقی را نیز می خواهند توجیه کنند، می گویند: موسیقی حرام آن است که طفلی یتیم بخوابد. این ها همان توجیه است که من متدین هستم ولی هر کاری که خودم بخواهم انجام می دهم، در حالی که اساس دین مخالفت با خواسته هاست؛ لذا آنجایی که من حکم شریعت را تغییر می دهم، آنجا دیگر وعده ی «فان الجنّه هی الماوی» ندارد. لذا تبعیض در دینداری کفر است. «إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلا اولئک هم الکافرون حقا.»[9]

 

لذا این یک معیار اساسی است برای این که خودمان را ارزیابی کنیم. نباید دچار این شویم که احکام را طبق خواسته هایمان گزینشی انتخاب کنیم. هر آنچه را که میل من بود، بپذیرم و هر آنچه نبود توجیه کنم.

اینگونه بخواهیم برخورد کنیم، معلوم می شود که روح تقوا شکل نگرفته است و خدای نکرده مشمول این آیه می شویم: «وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»

ذیل این آیه در کافی روایت آمده است که : ابن أبي عمير عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد الله ع- عن قول الله عز و جل- و قدمنا إلى‏ ما عملوا من‏ عمل‏ فجعلناه‏ هباء منثورا قال أما و الله إن كانت أعمالهم أشد بياضا من القباطي و لكن كانوا إذا عرض لهم الحرام لم يدعوه‏»[10]

 

حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند: اعمالی که خدا می گوید ما «هباءا منثورا» کردیم، از قباطی درخشنده تر بود، لکن وقتی حرامی بر آن ها عرضه شد، روحیه ی تقوا نداشتند و حرامی اگر پیش می آید، ترکش نمی کردند و می گفتند: هر چیزی جای خودش. روضه ی حضرت زهرا سلام الله علیها خوب گریه می کند و همین آقا در جایی شرکت می کند که نباید شرکت می کرد و توجیه می کند که هر چیزی جای خودش. در حالی که در زندگی مسلمان کاری که حرام است، جایی ندارد. حضرت فرمود: همین که روح تقوا شکل نگرفت، حتی اگر عملی خوب انجام شده باشد، ولی روحیه ی تقوا را ندارد و بعدا خراب می کند. در همه ی مجالس پایه است. اینگونه باشد، این اعمالش هم تباه می شود. این یک بخش در امتحان است که ممکن است گرفتارش باشیم. دنبال این می گردیم که توریه را چگونه توجیه کند. انسان دقت کند می بیند که اساس توریه بر این است که یک جاهایی دروغ گفتن جایز می شود و بعد وقتی جایز می شود، این سوال مطرح می شود که حالا که جایز است من دروغ بگویم آیا مطلقا جایز است یا اینکه اگر بتوانم توریه کنم، نوبت به دروغ نمی رسد. توریه یک امری است که خودش برای احتیاط و برای در امان ماندن از کذب است.

 

لذا گاهی دنبال این می رود که دین را یاد بگیرد که از این موارد آن استفاده کند. کسی که مؤمنانه می خواهد زندگی کند، اینگونه باید باشد؟ این مصداق آن حدیث می شود که شخصی محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم رسید و قبل آن با خود فکر کرده بود که از محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله از چیستی برّ و اثم سوال کند. بعد از این محضر حضرت رسید از سوال خود را مطرح کرد. حضرت فرمودند: می خواهی بگویم که برای چی آمده ای یا خودت خواهی گفت؟ گفت: شما بفرمایید. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «برّ» چیزی است که صدر و سینه با آن آرام گیرد. «اثم» نیز چیزی است که قلب با آن به جولان می افتد. گرچه شاید از نظر فتوایی هم مشکلی نداشته باشد، ولی کسی که فتوا می دهد، می گوید: حرام نیست نه اینکه انجام بده. این کار بالاخره شبهه ناک است و طیب و طاهر نیست. برخی چیز ها را خود انسان بوی بدش را می فهمد. هر چه که انجام می دهی و احساس می کنی که به اضطراب می افتی، یعنی عمل علیه السلامی نیست.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 


[1] سوره مبارکه عنکبوت، آیات 1و2

[2] منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج‏9، ص: 295

[3] روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، ج‏4، ص: 248

[4] سوره مبارکه عنکبوت، آیه 3

[5] همان

[6] تفسير القمي، ج‏2، ص: 149

[7] تفسير القمي، ج‏1، ص:182

[8] الزهد، النص، ص: 48

[9] سوره نساء، آیه 150

[10]الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 81