امور پرورشی و تهذیب دروس اخلاق سلسله مباحث اخلاقی - استاد عابدینی
سلسله مباحث اخلاقی - استاد عابدینی PDF Print E-mail

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مباحث مهمی که باید مخصوصا در این ایام مد نظر قرار گیرد، اتفاقاتی است که در فاصله­ی­­ بین حادثه ی غدیر و سقیفه افتاده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تمام مقدمات را برای الغاء پیام غدیر به مردم به کار گرفته اند. در روایات وارد شده است که کسی که از حج برگردد، مثل کسی است که از مادر متولد شده است. حج با پیامبر صلی الله علیه وآله ویژگی دیگر حج است که اگر بخواهند ضرب المثل بزنند که یک عمل چقدر ثواب دارد، می گویند: انگار با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حج به جا آورده است. حال حجۀ الوداع که دیگر آخرین حج با پیامبر صلی الله علیه وآله است، از اهمیت ویژه ای برخوردار است و مسلمانان برای آخرین بار پیامبر صلی الله علیه وآله را می بینند. طبیعتا مسلمانان قلب خود را بیشتر آماده ی فیض از وجود نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می کنند؛ یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تمام صحنه های احساسی و عاطفی و معنوی را آماده کرده بود، تا مسلمانان دل به پیام آن حضرت بدهند.

 

اگر ما به جای خدای سبحان می خواستیم برای هدایت مردم کاری کنیم، چگونه بیش از این می شد اتمام حجت کرد، ولی با این حال باز هم انحراف ایجاد شده است؛ لذا هیچ گاه شیطان را دست کم نگیرید. وقتی رسیدند به خم فرمودند: رفته ها برگردندند و نرسیده ها برسند و آنجا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خطبه ای طولانی خواندند. باید خطبه ی غدیریه را بخوانید و بفهمید که خطبه ی غدیریه چه ارتباطی با خطبه ی فدکیه دارد. با آن خطبه ی غراء غدیریه با همه­ی فرمایشاتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله داشتند، مردم را به علامتی که می خواستند به هدایت برسند، رهنمایی کردند و بعد از آن هم به همین اکتفا نکردند و دستور دادند که با امیر المومنین علیه السلام بیعت کنند. این بیعت حدود سه شبانه روز طول کشیده است. حدود 120 هزار نفر قرار است که تک تک بیعت کنند. فرصت زیادی می خواند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیعت هم می گیرند تا مردم نگویند: ما نمی دانستیم چه خبر است. دقیقا 70 روز بعد از این واقعه، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به شهادت می رسد. بعد از شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله یک دفعه می بینیم که انصار که نزدیک ترین افراد به اهل بیت علیهم السلام بودند، سقیفه را به پا کردند. حال علتی انصار اقدام به این عمل کردند، هر چه می خواهد باشد. ممکن است بگویند: ما می دانستیم که مهاجران قطعا نمی گذارند به مولا برسد، لذا ما آمدیم تا دفاع کنیم و بعد تقدیم مولا کنیم، لذا سقیفه را تشکیل دادند. هنور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دفن نشده است، بسیار عجیب است. در ادامه مهاجرین پیوستند و ادامه ی قضیه را می دانید و از همانجا بیعت برای خلیفه ی اول گرفتند و از سایر مردم نیز با زور بیعت گرفتند. اگر کسی بیعت نمی کرد، او را می زدند. مخالفین این مساله عده ی زیادی نبودند.

 

چه شد که بعد از جریان غدیر با این فاصله­ی کم، قضیه عوض شد؟ چه شد که عموم مردم ساکت نشستند؟ عموم مردم که تازه مسلمان نبودند. کسانی بودند که از بدر و احد باقی مانده بودند. عمده ی کسانی که اهل بدر بودند، اهل اخلاص بودند. اگر در روایات بخواهند عملی را پر ثواب بدانند، مثال به مجاهدت در بدر و احد می زدنند. واحد اندازه گیری ثواب ها در روایات، مجاهدت در بدر و احد است. معیار را چیزی قرار می دهند که برای همه مشخص است. این ها کسانی بودند که نبی اکرم صلی الله علیه وآله را تنها نگذاشته بودند و در بدر با آن همه سختی یاری کرده بودند. این ها عده­ی زیادی از مهاجرینی بودند که از شعب ابی طالب همراه پیامبر صلی الله علیه وآله بودند، ولی بعد از شهادت و بیعت سقیفه یک سکوت عجیب حاکم می شود به طوری که امیر مومنان علیه افضل التحیات، سه شب با همسرش فاطمه سلام الله علیها به در خانه ی آن ها می روند و غدیر را به آن ها یادآوری می کنند. شب اول در را باز می کنند و می گویند: دیر آمدی و شب های بعدی اصلا در را هم به سوی مولا باز نمی کنند.

 

عزیزان اگر ما بودیم، کجای تاریخ جا داشتیم؟ چه چیزی باعث شد که خیلی ها که می دانستند سکوت کردند؟ این ها سکوت کردند و مجرای تاریخ عوض شد. اگر مولا علیه السلام به خلافت می رسید، مجرای تاریخ عوض می شد. مسیر حاکمیت اسلام را که این همه شعبه شعبه شد، تغییر می کرد. این یک حرکت فردی نبود که توجیه کنند و بگویند: نفهمیدم. یک نفهمیدن طبیعی نیست. نفهمیدنی است که تاریخ را عوض کرده است. مسیر خلافت را تغییر داده است. مثال بزنم عبیدالله بن عباس که پسر عموی امیرالمومنین علیه صلوات الله است و در لشگر امام حسن علیه السلام فرمانده بوده است. او مقدم لشگر بود. فرمانده ی اول بوده است. وقتی در مقابل لشگر معاویه خیمه می زند، معاویه شروع به مکاتبه با عبیدالله می کند. او فامیل نزدیک امام علیه السلام است و از شخصیت های مهم دوران خود بوده است که دو فرزندش را در یکی از حمله های معاویه شهید شده است. مردم او را می شناختند. حضرت او را نصب کرده است که مطمئن باشد که او بر نمی گردد. محتوای این مکاتبات خیلی دقیق است. هر انسانی قیمتی دارد. هر چه شخصیت بالاتر رود، قیمت گران تر می شود. اگر انسان به جایی رسید که دیگر قیمت نداشت، دین دار می ماند. آیت الله بهجت رحمه الله علیه می فرمود: اگر کسی در مقابل تهدید و تطمیع مقاومت کرد، امان از اغواء که دیگر به جایی می رسد که از اختیار خارج می شود. مقدماتش اختیاری بوده است، لذا مواخذه دارد. داعشی ها نگویید که عذر دارند، اینها در مقدمات حرکاتشان اشتباهاتی را درک می کنند، لکن توجیه می کنند و این توجیهات اختیاری است. به نحوی در عملیات های انتحاری شوق دارند که از هم سبقت می گیرند. فتنه ها خیلی انسان ها را تهدید می کند. باید حواسمان باشد.

 

چه می شود که خود حضرت زهرا سلام الله علیها لازم می بیند که خودش وارد صحنه شود؟ خودش وارد میدان شود و در مسجد خطبه بخواند؟ چقدر حضرت در این خطبه خون دل خورده است. واقعا تعجب می کند وقتی می بیند بعد از هفتاد روز از واقعه ی غدیر و با آن همه اتمام حجت های رسول اکرم صلی الله علیه وآله، باز هم مردم بر می گردند. می فهمند که جریان اشتباه است ولی قدرت مقابله ندارند، نه اینکه نمی توانند مقابله کنند، ولی حال مقاومت ندارند. تعلقات زیاد شده است. اگر ما امروز نسبت به امر به معروف سست شویم، معلوم است که تعلقات ما را گیر انداخته است. حداقل باید دلمان بسوزد والّا دیگر نسبت به شریعت بی تفاوت خواهیم بود. اگر انسان بی تفاوت بود، گاهی موجب می شود که از مجرای خلافت الهی خارج شود. نصب الهی در مولا تبدیل به انتخاب مردم شده است. انتخاب مردم کجا و نصب خدا کجا؟ کاملا دین الهی که از نصب الهی سر چشمه می گیرد، عوض می شود. در روایت آمده است: چه کسی غیر از خدای متعال می تواند بفهمد که معصوم کیست؟ باید کسی باشد که باطن این شخص را بشناسد. باید کسی باید که تمام زوایای معصوم را بشناسد و جز خدا کسی نمی تواند معصوم را بشناسد. مردم داشتند مجرای خلافت را از معصوم به یک فرد بشری عادی که خودش اعتراف می کند لغزش دارد، تغییر می دادند. رأی مردم در مقابل نص خدا قانون شود و این خودش یک بدعت و یک سنت سیّئه است. حضرت زهرا سلام الله علیها نمی خواستند، این قانون شود. حضرت در مقابل این منکر عظیم حساس بود. ما هم نباید خودمان را از اینکه موجب شویم محور ولایت الهی به افرادی که مظهر منکرات هستند، تغییر کند، مصون بدانیم. بی تفاوتی در مقابل منکرات انسان را به این جا می رساند. اگر می خواهیم مبتلا نشویم به آن جریان گمراهی صدر اسلام و اتفاقاتی که در این قطعه ی تاریخی از شهادت پیامبر تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها اتفاق افتاده است، باید حواسمان جمع باشد. آیت الله بهجت رحمت الله علیه می فرمودند: زمانی که انگلیسی ها در عراق بودند، برای اینکه آتش فتنه را زیاد کنند، سفارت انگلیس یک عده افرادی را اجیر کرده بود که با وسائط مختلف این پول ها را بدهند و بیایند در روستا هایی که شیعه و سنی حضور داشتند، روضه ی حضرت زهرا سلام الله علیها راه بیندازند. بعد ایشان می فرمودند: بله باید حواسمان جمع باشد که این گونه اختلاف زایی نشود ولی این به معنای این نیست که این قطعه از تاریخ که بسیار مهم هم است، فراموش شود. نباید کاری کنیم که این اتفاقات تحلیل، بیان و بررسی نشود. تاریخ است و واقع شده است. اگر تحلیل نکنیم، خودمان نیز به آن فتنه ها گرفتار می شویم. باید شناخت داشته باشیم. تاریخ باید گفته شود. یک کتابی اخیرا اقای نجم الدین طبسی به نام «ناگفته هایی از سقیفه» نوشته است که بسیار کتاب خوبی است و خوب است که مطالعه شود. جزیئات جریانات و ریشه های سقیفه را ذکر کرده است.

 

اگر ما بودیم چه می کردیم؟ اگر منکری جلوی ما رخ دهد و ما بی خیال باشیم، نمی توان گفت: اگر آن زمان بودیم، کنار حضرت مولا علیه السلام می ماندیم. وقتی سه شب حضرت زهرا سلام الله علیها را جلوی در خانه ها می برد و می گفتند: دیر آمدی. حق است، می داند که حق است ولی حال ندارد. جان را بر حکم الهی مقدم می دارد. علت های مختلف داشت. عده ای از اول بیعت نکردند، مثل ابوسفیان و سعد بن ابی وقاص که بعدا وعده ی پست دادند و او قبول کرد. عده ای هم دنبال قیمت بودند. هر کسی قیمتی دارد. با مطرح کردن قیمتی که مد نظرشان بود، رام شدند. بعضی ها را نیز مثل سعد بن عباده انصاری کشتند. حضرت از برخی ها شکوه می کند که شما دیگر چرا سکوت می کنید؟ البته فتنه گاهی خیلی عظیم می شود و تعلقات نیز زیاد می شود. مرز های بدی و خوبی چقدر در وجود ما پررنگ است؟ این ها را باید بررسی کرد. اگر می خواهیم ببینیم که چقدر در فتنه ها مقاومت داریم، باید ببینیم که چقدر مرز های بدی و خوبی در ما پر رنگ تر است. «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی». تمسک به عروه این است که انسان مرز دشمنی اش با طاغوت معلوم باشد. باید دشمنی ات با جریان باطل معلوم باشد؛ لذا باید راهکار های شیطان نزد انسان شناخته شده باشد. شیطان موجودی است که از هنگام بسته شدن نطفه، دنبال نفوذ است و بعد از آن نیز دنبال نفوذ است و بعد از آن نیز تماما دنبال فرصت است و خواب نیز ندارد و در لحظه ی وفات نیز به تمام اعوانش می گوید: کنار روید که متکفل این لحظه خود من هستم. هیچ دشمنی با این شدت و حدت کینه که قسم خورده است با ما دشمنی کند نیست. ما که خواب هستیم و غفلت هم که داریم و تعلقات هم که داریم پس چگونه با او مقابله کنیم؟ یک زمانی به آقای بهجت رحمت الله علیه گفتم: اگر می شود یک تشری بزنید که خیلی اوضاعمان خراب است. گفتند: اگر انسان بفهمد و بداند که در یک جایی قرار گرفته است که اطرافش تماما دشمن است و محاصره اش کرده اند و دشمن او را می بیند و اشراف دارد، اگر کسی بداند که اینگونه در محاصره ی دشمن است، چگونه قدم بر می دارد؟ شیطان از هر طرف طبق روایات انسان را محاصره کرده است و انسان باید به گونه ای با او مقابله کند که بتواند بر او غالب شود. بسیار باید با احتیاط قدم برداشت. تمام ظلم هایی که تا قیامت می شود، بر عهده ی اهل سقیفه خواهد بود. نکند ما هم به نحوی در فتنه ای غرق شویم که تا مدت ها هر اشتباهی صورت گرفت پایما هم گیر باشد.

 

Add comment


Security code
Refresh

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS