امور پرورشی و تهذیب دروس اخلاق سلسله مباحث اخلاقی - استاد موسوی
سلسله مباحث اخلاقی - استاد موسوی PDF Print E-mail

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در اصول دو تا انسداد مطرح است. یکی انسداد باب علم که انسان نمی تواند علم پیدا کند. این انسداد انسداد اصطلاحی نیست. یکی نیز انسداد باب علم و علمی است؛ یعنی نه دسترسی به کسی که ما را به واقع یا روایات برساند، وجود ندارد. حالا هم انسداد منبری بوده است و از باب انسداد ما مزاحم شما شده ایم. امیدواریم خدای متعال بر زبان ما چیزی جاری کند که به نفع ما باشد.

در نامه ی مولاامیر المومنین علیه السلام به فرزندانشان نکاتی است که می خوانیم: «أحی قلبک بالموعظه»[1]. دلت را به موعظه زنده کن. از این فقره نامه استفاده می شود که قلب انسان موت و حیات دارد و انسان باید این قلب را همیشه شاداب و زنده نگه دارد تا بتواند در مسیر تکامل و آخرت موفق باشد. در موعظه هم لازم نیست که انسان چیزهایی که نمی داند را بیاموزد. باب تعلیم نیست باب تذکر به معلومات است. خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که به جبرائیل می فرمودند: «عظنی». اینگونه نبود که حضرت نمی دانستند، بلکه خود موعظه موضوعیت دارد. خود تذکر باعث احیای قلب می شود و خدا نکند که انسان به مرتبه ای برسد که در او دیگر موعظه تاثیر نکند. بسیار خطر ناک است. مراد از موعظه نیز حتما موعظه ی سخنران نیست بلکه انسان آیات و روایات موعظه را بخواند و هیچ تاثیری در انسان ایجاد نکند. این خیلی بد است. این که حضرت فرمودند: من قرآن می خوانم هر کسی گریه کرد وارد بهشت می شود، یعنی این چنین قلبی است که قلب زنده است. کار ما که درس و ارتباط با روایات است. این خوف را برای ما دارد که خدای نکرده، این ها برای ما دیگرعادی شود. دیگر آیات را که می خوانیم از  بس شنیده ایم، دیگر تاثیر نکند. گاهی یک حدیث برای یک انسان عامی زندگی اش را زیر و رو می کند، ولی ما روزی بیست الی سی حدیث بخوانیم و هیچ تغییری در ما ایجاد نشود، این خیلی خطرناک است. حجاب اکبر بودن علم به همین معناست. همه چیز برای او عادی می شود و هر چه می شنود، خضوع پیدا نمی کند. مؤمنین کسانی هستند که با خواندن قرآن خشوع پیدا می کنند. آیات بهشت را که می خوانند، رغبت پیدا می کنند. برخی آیات وقتی برای امیر المومنین علیه السلام در جنگ خوانده می شد، حضرت چشم درد داشتند، درد خود را فراموش می کردند با آن همه اعمالی که حضرت داشتند. این چه قلب زنده ای است که اینجور تاثیر می کند. آن خطبه همام که بسیار خطبه عجیبی است و به حضرت اصرار کرد که موعظه کن مرا و حضرت موعظه کرد یک صیحه زد و مرد. خیلی عجیب است که انسان به این مرحله برسد که از هر آیه و روایتی متعظ شود و خودش را مقصر بداند. این که گفته اند: خدایا ما را از تقصیر خارج نکن. شاید به این معنا باشد، خدایا مرا جوری تربیت کن که به جایی نرسم که خود را مقصر ندانم. این دیگر بندگی ندارد.

 

این مطلبی که در اصول مطرح می شود که استحقاق ثواب در اطاعت خیلی از محققین گویند: استحقاق مسامحه است. کدام یک از ما خودمان توانسته ایم، اعمال انجام دهیم. «فلولا فضل الله علیکم ما زکی منکم»[2]. همه چیز از خداست و بعد شیطانی که بر ما مسلط است و بلاشک قوی تر از ما است. با این وجود اگر توانستیم کاری خیر انجام دهیم، قطعا باید یقین کنیم که دست ما را گرفته اند و ما که کسی نبودیم که بتوانیم اعمال خیر انجام دهیم. تازه همین ها هم برای خودمان است و فواید این ها به خودمان می رسد. استحقاقی در کار نیست. اگر هم باشد، بعد الجعل است؛ یعنی چون خدای متعال خودش وعده داده است، می دهد. بنابراین خیلی باید در زندگی مواظب باشیم که قلب مرده نشود. قلب که مرد شاید با یک شب قدری و گریه ای و عاشورایی این قلب زنده شود، ولی گاهی زنگار این قلب آنقدر زیاد می شود که این قلب دیگر قابل هدایت نیست و خود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هم که می آید و صحبت می کند، این قلب قبول نمی کند. این خیلی قلب خطرناکی می شود.

ما باید از حال سعی کنیم چیز هایی را که یاد می گیریم، عمل کنیم تا چیزهایی را که نمی دانیم به ما بدهند و نور علم را به ما بدهند. علم اصطلاحی به نفسه نور نمی آورد. اگر خدای متعال به انسان توجه کند، نورانیت قلب می دهد و آن مقام خوبی است. یکی از بزرگان می گفت: خدای متعال گاهی به قدری خوشحالی به من می دهد که قلبم می خواهد منفجر شود. در همین دنیا هم می دهد. خب معلوم است که قلبی که شوق به نماز و قرآن و درس دارد. وقتی انبساط قلب پیدا شد، انسان به همه ی این ها شوق پیدا می کند.

بعد در این روایت می فرماید: «أعرض علیه أخبار الماضین» اخبار گذشتگان را عرضه کن که چه کسانی بودند و کجا رفتند و عاقبتشان چی شد. اگر انسان بخواهد در زندگی یکی از مهم ترین اسباب تذکر را برای خودش فراهم کند این است که حالات و سیره ی گذشتگان را {چه افراد صالح و یا طالح} بخواند و با دید اعتبار به این ها نگاه کند. خیلی گذشته و سیر در احوال گذشتگان برای انسان عبرت انگیز است. هم دنیای انسان که انسان می بیند، چقدر اقبال و ادبار هایی دارد. هر روز این دنیا همین جور است. اگر کسی بخواهد به این امور دنیوی دلش را خوش کند باخته است. ما باید کسی را راضی کنیم که واقع را می بیند و از قلب ما آگاه است. اگر رضای او را به دست آوریم و هیچ کسی در دنیا از ما راضی نباشد، برای ما بس است و اگر مردم دنیا راضی باشند و امام علیه السلام از ما راضی نباشد، باخته ایم. آن دنیا ملاک است. یکی از رفقای ما شیخ غلامحسین فشارکی که مرد شریف و مقیدی بود و تمام این پیاده روی ها را می رفت. ایشان چند سال پیش تصادف کرد و با خانواده از دنیا رفتند. بعد از شاید یک ماه یا بیشتر یکی از رفقا خواب ایشان را دید. خیلی پیدا بود که دستش باز است و می تواند جواب دهد. یکی از حرف هایی که زد این بود که می گفت: یک آدم هایی هستند که در دنیا خیلی بالا بوده اند هم موقعیت اجتماعی و مالی داشتند، ولی وقتی می آیند در این جهان می بینیم هیچ ندارند. دستشان خالی خالیست. یک آدم های مجهول که در دنیا هیچ موقعیتی نداشتند، در این عالم می بینند که دارند پادشاهی می کنند و لذت می برند.

 

لذا عزیزان باید باور کنیم که این دنیا ملاک نیست. همه ی خبر ها آن طرف است. متاسفانه بسیاری از اوقات حال ما برعکس شده است. می خواهیم بنده ها را راضی کنیم و توجهی به رضایت خدا نداریم. این همه غم و غصه می خوریم که چرا فلانی تعریف نکرد. یک روز در مشهد رفتم خدمت مرحوم آیت الله میرزا علی آقای فلسفی که از نظر اخلاقی و علمی اعجوبه ای بود. در حد مرجعیت بود. خود ایشان در را باز کرد.گفتم طلبه ای هستم از قم آمدم. دغدغه ای داریم. در حوزه وقت خود را می گذاریم و نمی دانیم عاقبت چه می شود؟ نفعی داریم یا نداریم؟ می خواستیم دلگرمی برایمان حاصل شود. ما دنیای کذای دیگران را گذاشتیم و آمدیم طلبه شدیم. حقوق کمترین را می گیریم. قوامین بالقسط هستیم. ایشان شروع کرد برای ما فواید طلبگی را بیان کند. گفتند: ما احکام مبتلا به را بلدیم. معاملاتی که مردم حکمش را نمی دانند، ما بلدیم. بسیاری از معاملات را می توان در اثر خواندن همین مکاسب حل کرد. این ها خیلی ثمره دارد. برای مسایل خودمان خیلی ثمره دارد. به شرطی که اهمیت دهیم و بخوانیم. این را مقداری توضیح دادند و بعد وارد شدند، فواید دیگر روحانیت را بیان کردند. گفتند: از آقای خویی شنیدم که میرزای شیرازی مرجعیت عامه ای در کل جهان شیعه پیدا کرده بود و موقعیت منحصر به فردی پیدا کرد و در سامراء بود. خیلی هم مراجعات بسیاری داشت. یک موقع که ایشان در خانه بودند خبر دادند که فلان آقا اجازه می خواهد بیاید. آقا تا شنیدند بلند شدند و آمدند و استقبال و با احترام او را بالای مجلس نشاند. همه هم دارند نگاه می کنند که کیست؟ اسمش را نشنیده ایم. این کیست که میرزا این قدر او را تجلیل می کند؟ مدتی صحبت کردند و موقع رفتن هم میرزا او را بدرقه کرد. همه مبهوت بودند. بعد از رفتن او، از میرزا پرسیدند: این شخص که بود که اینقدر شما ایشان را احترام کردید؟ فرمودند: هم مباحثه ای طلبگی من بود. چند سال که خواند تصمیم گرفت به محل خودشان برود ودرسش را نیز کامل نکرد. راه افتاد و رفت و لب مرز که رسیدند: در روستایی استراحت کردند. پرسیدند که این جا اسمش چیست؟ گفتند: یک روستایی است که همه سنی مذهب هستند. او را خودش فکر کرد که من شهر خودم بروم حالا نمازی بخوانم چه بهتر که همین جا بمانم. به دوستانش گفت: من همین جا می مانم. از فردایش آمد مسجد و گفت: که ایها الناس هر کس می خواهد فرزندانش را رایگان قرآن بیاموزم، بیاید. مردم با اقبال آمدند. بچه ها را با اخلاق و قرآن و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام تربیت کرد. همه ی این بچه ها کم کم که بزرگ شدند شیعه شدند و کم کم خانواده های خودشان را نیز شیعه کردند. بعد از سالیانی جوری شده بود که همه ی اهالی آن روستا شیعه شده بودند و یک سنی هم در آن روستا نبود. میرزا گفته بود که واقعا نمی دانم کار او نزد خدا بالاتر است یا کار ما معلوم نیست. یعنی میرزا احتمال می داد که فعالیت های او از همه ی کار های میرزا نزد خدا بالاتر باشد. «لان یهدی الله بک رجلا خیر مما طلعت علیه الشمس.» این شغل هدایت را دست کم نگیرید. یک نفر را اگر هدایت کنیم بهتر است از آنچه که شمس بر او تابیده است؛ یعنی از همه ی منظومه ی شمسی و غیره بهتر است و با ارزش تر است. این اهمیت این شغل ما و این زندگی ما است. گاهی از اوقات انسان صحبتی می کند و یک نفر هدایت می شود و ما در تمام اعمال او شریک هستیم. رفقا فعالیت های خود را دست کم نگیرید. آنقدر شبهات و سوالات و مسایل روی زمین مانده است که انسان باید کار کند. یکی از منبری های معروف ایران می گفت: بهترین خاطره ای که از این منبر ها بودم این است که در حرم امام رضا علیه السلام مشغول زیارت بودم طلبه ای آمد و گفت که حاج آقا اگر مناسب بود، تمام بدنم را نشان می دادم که خالکوبی است. ما دزد بودیم یک شب قدری بود رفته بودیم دزدی کنیم. دیدیم جمعیت است گفتیم چه خبر است؟ گفتند: یک آقایی صحبت می کنند. ما نشستیم و شنیدیم به قدری آن صحبت شما تاثیر گذار بود که دزدی را که کنار گذاشتیم. گفتم: من باید بروم طلبه شوم. رفتم از فردایش تمام کسانی که مالشان را دزدیده بودیم، حلالیت طلبیدیم. آنقدر توانستم موفق باشم و همه ی این ها را از شما دارم. نفس هم خوب چیزی است. برخی ها از ته قلب سخن می گویند و به قلب می نشیند. گاهی ما خودمان متعظ نیستیم و توقع داریم که مردم تحت تاثیر قرار گیرند. حتما هم لازم نیست آدم صحبت کند در همین خیابان ها و مغاره ها با رفتار ها می توان دین و معنویت را تبلیغ کرد. مبادا که خدای نکرده با لباس باشیم وضد تبلیغ کنیم. گاهی که مرحوم آیت الله بروجردی به طلبه هایی که تبلیغ می رفتند خیلی توصیه می کردند که مردم ایمانشان به خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله فقط به خاطر رفتار روحانی قبلی بوده است. شما آن را خراب نکنید. اگر تبلیغ هم نمی کنید، ضد تبلیغ نکنید. ما باید مواظب باشیم این را خراب نکنیم. یکی از رفقا نقل می کرد که رفتم در یک روستا و آن روستا روحانی مستقر داشت، عید فطر که شد گفتم: حاج آقا شما هم بیاید که با شما نماز بخوانیم. جوان ها را برداشتیم، رفتیم یک طرف دیگر نماز آیات خواندیم به جای نماز عید فطر. مکبر گفت: آن روحانی یک جور دیگر می خواند، شما چرا این طور خواندید. می گوید: فهمیدم که خدا می خواست بفهماند که برای خودت دکان باز نکن.

 

خلاصه اینکه مهم ترین وظیفه ی ما این است که متعظ شویم و درس خوب بخوانیم. بی سوادی خیلی ضرر می زند ودین را وارونه معرفی می کند. بی سوادی و بی تقوایی خیلی بد است و ضربه می زند. باید خودمان را قوی کنیم، نه اینکه چیزی را نفهمیدیم همه چیز را منکر شویم. طلبه باید زحمت بکشد اگر کسی ملا نباشد، خودش هم به دین ضربه می زند. السلام علیک یا اباعبدلله. مرحوم آقای آزاد که دو سال پیش فوت کردند خودشان برای من نقل کردند که زمانی می خواستم مشرف شوم کربلاء. آیت الله العظمی سید محمود شاهرودی به من گفتند: وقتی به ابوالهدنه رسیدی دقت کن ببین چه می بینی. ایشان گوید آمدم و به آن منطقه رسیدم خدا شاهد است که دیدم گنجشک هایی با زبان فصیح عربی می گویند قد قتل الحسین ...

از روز خلقت دنیا خداوند روضه ی اباعبدلله را خوانده است تا روز قیامت که امام حسین علیه السلام بدون سر وارد محشر شوند.

 


[1] . نهج البلاغة (للصبحي صالح) 391.

[2] سوره نور، آیه 21

 

Add comment


Security code
Refresh

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS