دروس اخلاق
درس اخلاق هفتگی PDF Print E-mail

 

 

جلسه‌ی اخلاق این هفته در ماه رجب و مورخ 94/2/17 توسط مدیر مدرسه جناب حجه الاسلام والمسلمین سلیمانی (زید عزه) با حضور طلاب در نماز خانه‌ی مدرسه‌ی فقهی امام محمد باقر (علیه السلام) برگزار شد.

ایشان بعد از خطبه  فرمود: ما در ماهی قرار داریم که این ماه برای کسانی که با خداوند متعال ارتباط دارند و خداوند را محرم اسرار خود می‌دانند، بسیار ماه خاصی است و مورد توجه آن‌هاست. در اهمیت این ماه همین بس که عرب جاهلیت هم برای این ماه ارزش خاصی قائل بوده و به آن اهتمام داشت. البته در آموزه‌های حضرات معصومین: هم به این ماه اهمیت داده شده است. هم اعمالی که خودشان انجام داده‌اند و هم اعمالی که به اصحاب خود آموخته‌اند و هم مطالبی که در مورد ارزش و اهمیت این ماه مطرح کرده‌اند، همه به ارزش و اهمیت این ماه اشاره دارد.

ایشان همچنین فرمود: یکی از بهترین کتب برای کمک گرفتن در سیر و سلوک که در زمان‌های گذشته بیشتر مورد اهتمام طلاب بود ولی الآن متأسفانه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، کتاب المراقبات نوشته‌ی آقا میرزا جواد ملکی تبریزی است. کتابی که نوشته‌ی یک انسان سوخته و طریق رفته است. ایشان دو ماجرا را در این کتاب مطرح می‌کند:

  1. طلبه‌ای بود که عادت داشت شب هنگام خواب آفتابه‌ای را پر از آب می‌کرد و کنار درب حجره قرار می‌داد، به خاطر اینکه وقتی برای تهجد و نماز شب و عبادت‌های خود در دل شب، بیدار شود با آب آن آفتابه وضو بگیرد و به عبادت خود مشغول شود. کار این طلبه به همین منوال پیش می‌رفت و تهجد داشت تا اینکه یک بار وقتی برای تهجد از خواب بیدار شد، وقتی که می‌خواست وضو بگیرد هر چه این آفتابه‌ی پر از آب را خم می‌کرد آب جاری نمی‌شد. کمی با خود فکر کرد که چه اتفاقی افتاده است. بعد به یاد آورد که دیروز یک ترک اولی مرتکب شده است.
  2. شخصی بود که 30 سال نمازش را به جماعت و در صف اول اقامه می‌کرد. روزی کمی دیرتر رسید و صف اول نماز جماعت پر شده بود و او جایی پیدا نکرد. ناچار به صف دوم رفت ولی از اینکه در صف اول جا پیدا نکرده است، در دل خود احساس ناراحتی کرد. بعد با خود گفت انگار من تمام این 30 سال را برای در صف اول بودن، نماز خوانده‌ام و نمازهایم برای خداوند متعال نبوده است. به همین خاطر تمام نمازهای این 30 سال را قضا کرد.

امام خمینی (قدس سره) در مورد این دو جریان می‌فرماید: این دو داستان و ماجرا مربوط به خود ایشان می‌باشد.

وقتی چنین شخصی این کتاب را نوشته باشد، معلوم است که کتاب بسیار با ارزش و مجرب است. کتابی که نویسنده‌اش خود عامل و طارق و سالک الی الله است، حتماً تأثیر بهتر و بیشتری در حرکت دیگر افراد دارد. ولی متأسفانه مشغولیت‌ها زیاد شده است و دغدغه‌ها به سمت و سوی دیگری رفته است و به تبع توجه کمتری به این کتاب می‌شود. متأسفانه کمتر دیده می‌شود که طلبه‌ای به کتاب المراقبات رجوع کند یا اینکه به آن استشهاد کند در حالی که در روزگار گذشته، در ایامی که اعمال داشت، این کتاب و اعمال مطرح شده در آن، نقل زبان‌ها بود.

از جمله یک روایت بسیار زیبا و ارزشمند در این کتاب ذکر شده است. در این روایت آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خداوند متعال در آسمان هفتم ملکی را قرار داده است که به او داعی گفته می‌شود. وقتی که ماه رجب فرا می‌رسد این ملک در هر شب از این ماه، از ابتدای شب تا صبح ندا می‌دهد:ِ «طُوبَى لِلذَّاكِرِينَ طُوبَى لِلطَّائِعِينَ وَ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَنَا جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي وَ مُطِيعُ مَنْ أَطَاعَنِي وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِي الشَّهْرُ شَهْرِي وَ الْعَبْدُ عَبْدِي وَ الرَّحْمَةُ رَحْمَتِي فَمَنْ دَعَانِي فِي هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَنِ اسْتَهْدَانِي هَدَيْتُهُ وَ جَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَيَّ.»

یک مطلب مهم که در این روایت به ذهن می‌رسد این است که خداوند متعال این ماه را به عنوان یک طناب معرفی می‌کند که رابط بین خدا و بنده است و هر کس به این طناب چنگ بزند و به آن تمسک جوید، به خداوند متعال خواهد رسید. در اینجا تعبیر خداوند، برای ما بسیار امیدوار کننده است چرا که می‌فرماید «وَصَلَ إِلَيَّ» و نمی‌فرماید «إِلَی الله» یعنی اگر تمسک کرد دیگر فاصله‌ای بین خدا و عبدش نیست.

ما از عظمت این ماه غافل شده‌ایم. ماهی که سید بن طاووس در کتاب اقبال 100 فصل برای اعمال ماه رجب مطرح می‌کند. ایشان در این کتاب یک روایت را ذکر می‌کند که در این روایت، محمد بن ابی الرواد روایت می‌کند که در یک روز از روزهای ماه رجب، با محمد بن جعفر الدهان به سمت مسجد سهله حرکت کردیم. محمد بن جعفر گفت بیا به مسجد صعصعه برویم چرا که مسجد مبارکی است و امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آن نماز خوانده‌اند و حجاج از آن عبور کرده‌اند. لذا به سما آن مسجد رفتیم. در این هنگام مشاهده کردیم که مردی از شترش پیاده شده و آن را در سایه بست و داخل مسجد شده و دو رکعت نماز اقامه کرد در حالی که نمازش را طولانی کرد. بعد از نماز دستانش را بالا آورده و دعای «اللَّهُمَّ يَا ذَا الْمِنَنِ السَّابِغَةِ وَ الْآلَاءِ الْوَازِعَةِ وَ الرَّحْمَةِ الْوَاسِعَةِ ....» را خواند سپس برخاست و به سمت مرکب خود رفته و بر آن سوار شد. محمد بن ابی الرواد می‌گوید محمد بن جعفر به من گفت آیا نمی‌خواهی برویم و از او بپرسیم که او کیست. رفتیم و از او پرسیدیم: که شما چه کسی هستید؟ ایشان فرمودند: شما چه فکر می‌کنید؟ هر دو گفتم: ما گمان می‌کنیم که شما خضر هستید. ایشان فرمودند: به خداوند متعال سوگند که من کسی هستم که خضر نیازمند رؤیت اوست. برگردید که من امام زمان شما هستم.[1]

خلاصه‌ی تمام این مطالب این است که ماه رجب یک فرصت استثنایی است. البته رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان یک فصل متصل است که به هم پیوسته و دارای اثر است. اگر کسی در این ماه به خداوند متعال دست پیدا نکرد، ماهی که طناب بین خدا و عبد است، واقعاً ضرر کرده است.

و در پایان با روضه‌ی اباعبدالله (علیه السلام) و سلام بر ایشان سخنرانی خود را به پایان رساندند.

 


[1]. إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص645

 
درس اخلاق هفتگی PDF Print E-mail

 

 

جلسه‌ی اخلاق این هفته مورخ 94/2/10 پس از میلاد با سعادت امام جواد (علیه السلام) و در آستانه‌ی میلاد با سعادت امیرالمؤمنین (علیه السلام)  توسط حجه الاسلام والمسلمین رفیعی (زید عزه)  با حضور طلاب، در نماز خانه‌ی مدرسه‌ی فقهی امام محمد باقر (علیه السلام) برگزار شد.

ایشان بعد از بیان خطبه و تبریک این ایام با سعادت فرمودند: نهج البلاغه و قرآن را نباید سرسری گرفت و به راحتی از کنار آن‌ها عبور کرد. ما طلبه‌ها موظفیم که علاوه بر خوب درس خواندن، از قرآن و نهج البلاغه غافل نشده بلکه برنامه‌ی خاصی برای آن‌ها درنظر بگیریم. ملاصدرا هم در مقدمه‌ی کتاب تفسیری خود نوشته است که ای کاش تمام عمر خود را در تفسیر قرآن سپری می‌کردم.

امروز به مناسبت اینکه نزدیک ایام میلاد با سعادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستیم بر آن شدم که یکی از حکمت‌های نهج البلاغه را خدمت شما عرض کنم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حکمت 289 از نهج البلاغه می‌فرمایند: «كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ»[1] یعنی «من در گذشته، در راه خداوند متعال برادری داشتم» که بعد برای او چند ویژگی را مطرح می‌کنند.

در اینکه مراد از «اخ» در کلام ایشان چه کسی است دو نظر وجود دارد. برخی گفته‌اند مراد ابوذر غفاری است و برخی گفته‌اند مراد عثمان بن مضئون است که از اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده و در زمان ایشان هم از دنیا رفته است و دارای مقام بالایی نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است به گونه‌ای که می‌گویند وقتی رقیه دختر پیامبر از دنیا رفت، حضرت چنین دعا فرمودند: «الحقها بعثمان»

و حضرت در پایان هم می‌فرمایند: «فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِير» یعنی شما هم ویژگی‌های او را در خود داشته باشید و خود را به داشتن صفات و ویژگی‌های او ملزم کنید. اگر نمی‌توانید همه‌ی صفات او را در خود به وجود بیاورید، هر آنچه را می‌توانید، در خود به وجود بیاورید چون داشتن بخش کمی از این صفات بهتر از این است که هیچ یک را نداشته باشید. پس حضرت در این حکمت مطالباتی را از ما دارند و می‌توان موضوع این جلسه را «مطالبات حضرت از ما» نامید.

امروز فقط چهار صفت را عرض می‌کنم.

1. اسیر شکمش نبود. «كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِه‏» دو چیز مردم را بیچاره کرد. یکی شهوت بطن و دیگری شهوت فرج. این دو زندگی معنوی انسان‌ها را نابود می‌کند.

2. حریص نبود. «فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَد» داستان معروفی از خود حضرت نقل شده است و آن اینکه حضرت همراه با غلام خود، قنبر با 8 درهم پول، به بازار رفتند تا لباس خریداری کنند. وارد یک مغازه شدند وقتی فرمودند که دو لباس با قیمت 8 درهم می‌خواهم، چون صاحب مغازه حضرت را شناخت، عرضه داشت آقا شما مجانی بردارید. وقتی حضرت متوجه شدند که صاحب مغازه ایشان را شناخته است از مغازه خارج شدند و به مغازه‌ی دیگر رفتند. در آن مغازه همین درخواست را کردند و در نهایت دو لباس خریداری کردند که یکی 3 درهم ارزش داشت و دیگری 5 درهم. حضرت 3 درهمی را برداشتند و 5 درهمی را به قنبر غلام خود دادند. قنبر عرضه داشت که این لباس بهتر را برای خود بردارید. ولی حضرت فرمودند تو جوان هستی و لباس زیبا بر تو برازنده‌تر است. خودشان نمونه‌ی کامل این صفات هستند.

3. سکوتش زیاد بود. «كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً» البته باید دقت داشت که سکوت و سخت در صورتی که در موقعیت مناسب خود قرار گیرد خوب و حسن خواهد بود. به همین جهت است که از خوبی سخن گفتن هم روایت داریم ازجمله اینکه از امام پرسیدند که سکوت بهتر است یا سخن گفتن؟ حضرت فرمودند سخن گفتن بهتر است چراکه فضیلت سکوت هم با سخن گفتن معلوم می‌شود.

4. اگر کسی در حق او خطایی مرتکب می‌شد و می‌توانست برای او عذری پیدا کند، او را ملامت نمی‌کرد. «كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا [لَا] يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَه‏»

و در انتها با دعا و توصل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه سخنان خود را به پایان رساندند.

 


[1]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص526

 
درس اخلاق هفتگی PDF Print E-mail

 

 

جلسه‌ی اخلاق این هفته مورخ 20/1/94 و در آستانه‌ی میلاد با سعادت بانوی دو عالم حضرت صدیقه‌ی طاهره (علیها السلام) و توسط جناب حجه الاسلام والمسلمین فاضلی  در نماز خانه‌ی مدرسه‌ی فقهی امام محمد باقر (علیه السلام) برگزار شد.

ایشان بعد از بیان خطبه و تبریک این ایام با سعادت فرمودند: انسان باید از زندگی افراد، تجربه کسب کند. یکی از کسانی که در زندگی او برای ما تجربه‌های فراوانی وجود دارد محمد بن شهاب زهری است که از فقهای عامه بوده و بسیار مورد قبول آن‌ها بوده است. به عنوان مثال انس بن مالک در مورد او می‌گوید: من در مدینه فقیهی جز زهری نمی‌شناسم. این از نظر فقاهت او. از نظر احتماعی هم دارای مقبولیت بوده است، زیرا در زمان مروانیان از جمله عبدالملک و ولید بن عبدالملک منصب قاضی القضات را داشته است.

ایشان در ادامه فرمود: زهری در اواخر عمر خود، به دلیل دستگیری امام سجاد (علیه السلام)، به حضرت نزدیک می‌شود و به همین خاطر روایات زیادی را از حضرت نقل می‌کند و به یکی از افراد صاحب سر امام، تبدیل می‌شود. به عنوان مثال آن حدیث معروفی که در آن آمده است شخصی نزد حضرت آمد و عرضه داشت که حضرت امسال چقدر حاجی‌ها زیاد شده‌اند و حضرت به او فرمودند که از بین انگشتانم نگاه کن و او دید که بسیاری از مردم به صورت حیوان در طواف خانه‌ی خدا هستند، مخاطب حضرت همین زهری بوده است. یعنی به جایی رسیده است که امام اسراری را به او نشان می‌دهند و مطالب خاصی را به او مطرح می‌کنند. نمونه‌های دیگری هم برای بیان اسرار نسبت به او وجود دارد.

ایشان در ادامه جریان دستگیری امام را چنین مطرح کردند: عبدالملک به زهری پول فراوانی داده و او را به سوی حج فرستاد. در بین راه پول‌هایش گم شد و او نسبت به غلامی که همراهش بود، مظنون و مشکوک شد. لذا او را تهدید و تطمیع کرد که به گناه و دزدی خود اعتراف کند ولی او این کار را انجام نداد، لذا عصبانی شده و به زدن غلام مشغول شد و غلام بر اثر ضربات او از دنیا رفت. به همین خاطر ترسیده و کوه رفت و در آنجا پناه گرفت و اصلا به حج مشرف نشد. مدت طولانی را در کوه سپری کرد. افراد زیادی با او صحبت کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی اثر نداشت. تا اینکه خبر را به امام سجاد (علیه السلام) رساندند و از ایشان چاره خواستند. در کتاب طبری آمده است که خود حضرت تشریف بردند ولی در کتاب بحار آمده است که حضرت فرمودند او را نزد من بیاورید. وقتی که در حضور حضرت قرار گرفت، حضرت با دو جمله زندگی او را متحول کردند. یک جمله او را به زندگی عادی برگرداند و او را از گوشه‌گیری بیرون آورد و جمله‌ی دوم او را از زندگی سابق خود که اعانه‌ی ظالمین بود، دور کرد. جمله‌ی اول این بود: «إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ مِنْ قُنُوطِكَ مَا لَا أَخَافُ عَلَيْكَ مِنْ ذَنْبِكَ فَابْعَثْ بِدِيَةٍ مُسَلَّمَةٍ إِلَى أَهْلِهِ وَ اخْرُجْ إِلَى أَهْلِكَ وَ مَعَالِمِ دِينِك»[1] خود زهری می‌گوید که شما ناراحتی را از دلم بردید. پس کلام اول او را به زندگی طبیعی برگرداند. باید در زندگی معنوی دقت داشت که هر نوع ناامید از سوی شیطان است و یکی از قوی‌ترین سلاح‌های او محسوب می‌شود. جمله‌ی دوم را حضرت چنین فرمودند: «يَا زُهْرِيُّ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَقْلُهُ مِنْ أَكْمَلِ مَا فِيهِ كَانَ هَلَاكُهُ مِنْ أَيْسَرِ مَا فِيه‏»[2] زهری با این دو کلام ملازم حضرت شد تا اینکه به مقام صاحبان اسرار حضرت دست یافت.

همانگونه که در کلام دوم حضرت مشاهده می‌شود حضرت با توجه دادن او به عقل موجب هدایت او شدند. اکنون به عقل در روایات می‌پردازیم. در آیات و روایات در مورد عقل 20 مطلب را یافته‌ام که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنم.

  1. عقل محبوب‌ترین مخلوقات نزد خداوند متعال است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌فرمایند: «خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْك‏»[3]
  2. عقل اولین مخلوق است. امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ خَلَقَهُ‏»[4]
  3. عقل موجب پیروزی و غلبه بر روزگار می‌شود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «لَا يُسْتَعَانُ عَلَى الدَّهْرِ إِلَّا بِالْعَقْل‏»[5]
  4. تمام آفرینش برای حرکت کردن و راه اندازی عقل به وجود آمده است. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[6]
  5. عقل مانع از جهنم رفتن و عذاب است. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في‏ أَصْحابِ السَّعير»[7]
  6. به واسطه‌ی عقل بقیه‌ی فضائل کامل می‌شود. امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «لَمْ يُقْسَمْ بَيْنَ الْعِبَادِ أَقَلُّ مِنْ خَمْسٍ الْيَقِينُ وَ الْقُنُوعُ وَ الصَّبْرُ وَ الشُّكْرُ وَ الَّذِي يَكْمُلُ بِهِ هَذَا كُلُّهُ الْعَقْلُ»[8]
  7. مسئولیت و پاداش و جزای انسان به اندازه‌ی عقل اوست.
  8. راحتی انسان به اندازه‌ی عقل اوست. امام کاظم (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «مَنْ أَرَادَ الْغِنَى بِلَا مَالٍ وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلَامَةَ فِي الدِّينِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ فِي مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ يُكْمِلَ عَقْلَه‏»[9]
  9. جنگ با شیطان فقط توسط عقل انجام می‌گیرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «ألعقل صاحب جيش الرّحمن و الهوى قائد جيش الشّيطان‏»[10]

10.  عقل موجب فهم آیات و روایات است. امیرالمؤنین (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْتِ»[11]

اما یک نکته باید مورد توجه قرار گیرد و آن نکته اینکه عقل یک استعداد است و خداوند قوه‌ی آن را به انسان ارزانی داشته و انسان باید آن را تقویت کند و با تلاش خود آن را شکوفا کند. حال باید به این بپردازیم که چه چیزی موجب تقویت عقل می‌شود؟

چهار چیز موجب رشد و شکوفایی عقل می‌شود:

  1. علم. امیرالمؤنین (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «الْعَقْلُ غَرِيزَةٌ تَزِيدُ بِالْعِلْمِ وَ التَّجَارِبِ»[12] همچنین می‌فرمایند: «مؤيّد العقل العلم‏»[13] همچنین می‌فرمایند: «مَنْ تَرَكَ الِاسْتِمَاعَ عَنْ ذَوِي الْعُقُولِ مَاتَ عَقْلُهُ»[14] امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «كَثْرَةُ النَّظَرِ فِي الْعِلْمِ يَفْتَحُ الْعَقْلَ»[15] در این باره امام باقر (علیه السلام) ذیل آیه‌ی «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ‏»[16] می‌فرمایند: «وَ اللَّهِ مَا صَلَّوْا لَهُمْ وَ لَا صَامُوا وَ لَكِنْ أَطَاعُوهُمْ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ»[17]
  2. تجربه. در این باره امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرمایند: «فِي التَّجَارِبِ عِلْمٌ مُسْتَأْنَف‏»[18] همچنین می‌فرمایند: «من عاند الزّمان أرغمه و من استسلم إليه لم يسلم»[19]
  3. برخی رفتارها مانند انصاف
  4. برخی ویژگی‌های اخلاقی مانند عدم تعصب نسبت به عقاید باطل خود.

حضرت استاد سخنان خود را با دعا به پایان رساندند.

 

 


[1]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏46، ص7  معنی روایت: همانا من از ناامیدی تو بیشتر از گناهی که انجام داده‌ای می‌ترسم. پس برخیز و به خانواده‌ی مقتول دیه بده و به سراغ خانواده و معارف دین خود برو.

[2]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏71، ص156 معنی روایت: هر کس عقلش کامل‌ترین چیزی نباشد که در اوست، هلاکت و نابودی او از آسان‌ترین چیزی خواهد بود که در وجود او قرار دارد.

[3]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص97 معنی روایت: خداوند عقل را آفرید سپس به او فرمود برو و عقل بلافاصله رفت. سپی فرمود بیا و عقل بلافاصله آمد. سپس خداوند خطاب به عقل فرمود مخلوقی را نیافریدم که برای من نسبت به تو محبوبتر باشد.

[4]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص109 معنی روایت: خداوند متعال عقل را آفرید در حالی که عقل اولین مخلوق بود.

[5]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص7 معنی روایت: فقط با عقل می‌توان بر روزگار غلبه پیدا کرد.

[6]. سوره‌ی آل عمران آیه‌ی 190 معنی آیه: مسلما در آفرينش آسمان‌ها و زمين و رفت و آمد شب و روز براى خردمندان آیات و نشانه‌هایی وجود دارد.

[7]. سوره‌ی ملک آیه‌ی 10 معنی آیه: دوزخیان گويند: «اگر شنيده بوديم يا فكر مى‏كرديم از دوزخيان نبوديم.»

[8]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص87 معنی روایت: کمتر از 5 چیز بین بندگان تقسیم نشد: یقین، قنوع، صبر، شکر، و چیزی که همه‌ی این موارد با آن تکمیل می‌شوند که همان عقل است.

[9]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص139 معنی روایت: کسی که بی‌نیازی را بدون پول و راحتی قلب از حسد و سلامت در دین را می‌خواهد، باید به درگاه خداوند تضرع کند و از خداوند بخواهد که عقل او را کامل کند.

[10]. غرر الحكم و درر الكلم، ص119 معنی روایت: عقل فرمانده‌ی سپاه خداوند متعال است و هوای نفس فرمانده‌ی سپاه شیطان است.

[11]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص99 معنی روایت: مثل عقل مثل چراغی است که در وسط خانه است.

[12]. عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص52 معنی روایت: عقل غریزه‌ای است که با علم و تجربه تقویت می‌شود.

[13]. غرر الحكم و درر الكلم، ص119 معنی روایت: علم، تأیدد کننده‌ی عقل است.

[14]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص160 معنی روایت: کسی که استماع از خردمندان را ترک کند، عقل او خواهد مرد.

[15]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص159 معنی روایت: نگاه زیاد در علم، عقل را باز و فراخ می‌کند.

[16]. سوره‌ی توبه آیه‌ی31

[17]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏2، ص97 معنی روایت: به خدا قسم برای بزرگان خود نماز و روزه بجا نیاوردند، بلکه در معصیت خداوند متعال آن‌ها را اطاعت کردند.

[18]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص22 معنی روایت: در تجربه‌ها علوم جدیدی نهفته است.

[19]. غرر الحكم و درر الكلم، ص658 معنی روایت: کسی که با زمان بجنگد، زمان دماغ او را به زمین می‌مالد. و هر کس به آن تسلیم شود، سالم می‌ماند.

 
درس اخلاق هفتگی PDF Print E-mail

 

 

جلسه‌ی اخلاق این هفته مورخ 21 اسفند ماه سال 1393 توسط جناب حجه الاسلام والمسلمین نظری منفرد (زید عزه) و با حضور طلاب، در نماز خانه‌ی مدرسه‌ی فقهی امام محمد باقر (علیه السلام) برگزار شد.

ایشان کلام خود را با خطبه و حدیثی از حضرت زهرا (علیها السلام) آغاز کرد. حضرت می‌فرمایند: «مَنْ أَصْعَدَ إِلَى اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِهِ أَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.»[1]

بعد در ادامه فرمود: معمولاً شخصیت افراد را چیزهای مختلفی رقم می‌زند و برخی با همین رفتارها مطرح و مشهور می‌شوند. ممکن است یک ابداع موجب مطرح شدن و مشهور شدن یک فرد باشد، مثلاٌ ادیسون و نیوتن با ابداعی که در بخش صنعت داشتند، مطرح و مشهور شدند. ممکن است برخی به خاطر داشتن صفات مثبت خود، مطرح و مشهور شوند، مثل حاتم طائی که به خاطر صفت جود و کرمی که داشت شهرت یافت. ممکن است برخی به خاطر صفات منفی خود، مطرح و مشهور شوند، مثل حجاج، قارون و فرعون.

ایشان در ادامه فرمود: نکته‌ای که بسیار مهم و کلیدی است این است که سه چیز، شخصیت انسان را رقم می‌زند. که این سه عبارتند از: 1. اعتقادات 2. اخلاق 3. عمل. البته افراد در این موارد هم دارای مراتب بسیار مختلفی هستند. برخی در اوج این کمالات هستند. برخی متوسط هستند و برخی ضعیف و برخی از این سه بویی نبرده و این موارد از آن‌ها صحت سلب دارند. نکته‌ای که باید به آن اشاره شود این است که نسب در زندگی افراد مؤثر است ولی نهایت زندگی فرد، در دستان خود اوست. برای نمونه فرزند نوح، پسر پیامبر است ولی هیچ بویی از این موارد نبرده است.

ایشان در ادامه فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد حضرت زهرا (علیها السلام) احادیث فراوانی مطرح کرده‌اند مثل اینکه فرمودند: «أَلَا إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِي وَ مَنْ غَاظَهَا فَقَدْ غَاظَنِي‏»[2] همچنین فرمودند: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيّ‏»[3] همچنین فرمودند: «فَاطِمَةُ بَهْجَةُ قَلْبِي‏»[4]

اکنون سؤال پیش می‌آید که چرا حضرت زهرا (علیها السلام) چنین مورد اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است؟ این منزلت ایشان مرهون چه چیزی است؟ چه چیزی موجب شده است که ایشان چنین شهرت یافته و در تاریخ مطرح شدند؟

علت این مسأله این است که ایشان در هر سه زمینه‌ای که مطرح شد یعنی ایمان و اخلاق و عمل، در اوج بودند. شاهد اینکه ایشان در ایمان در اوج بودند این است که یکی از نام‌های ایشان صدیقه است. امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: «إن فاطمة صديقة شهيدة»[5] در مرآه العقول صدیقه را چنین معنا کرده است «کثیره الصدق لاباها» و معلوم است کسی که کثیره الصدق باشد، یعنی در اوج ایمان قرار دارد.

ایشان از نظر عمل و اخلاق هم در اوج قرار دارند، چه در اعمال مرتبط با خداوند متعال و عبادت‌هایشان و چه در ارباطشان با دیگران. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد ایشان فرمودند: «مَتَى قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ ظَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِكَةِ السَّمَاءِ كَمَا يَظْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِمَلَائِكَتِهِ يَا مَلَائِكَتِي انْظُرُوا إِلَى أَمَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ إِمَائِي قَائِمَةً بَيْنَ يَدَيَّ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِيفَتِي‏»[6] اینکه خداوند متعال خطاب به ملائکه‌ی خود می‌فرماید: ترتعد فرائصها یعنی بندهای بدنش در هنگام عبادت، می‌لرزد. این شکل از عبادت نشان می‌دهد که در چه حدی از ایمان قرار دارند. به قدری در عبادت و بندگی خداوند متعال اوج داشتند که حسن بصری می‌گوید: «مَا كَانَ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَةَ كَانَتْ تَقُومُ حَتَّى تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا»[7]

یکی دیگر از مواردی که شاهد بر عظمت اخلاق ایشان می‌باشد این است که ایشان در روزهای پایانی عمر خویش خطاب به امیر المؤمنین (علیه السلام) می‌فرمایند: «يَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِي‏»[8] همان خانمی که صدیقه است و آیه‌ی تطهیر در وصف او نازل شده است، می‌فرماید، علی جان من در این مدتی که با تو زندگی کردم یک بار هم به تو خیانت نکردم و به تو دروغ نگفتم. یعنی در 9 سال زندگی که با امیر المؤمنین (علیه السلام) داشته‌اند، مرتکب خلافی نشده‌اند و این نشان دهنده‌ی عمل عالی ایشان و ایمان بالای ایشان است.

یا اینکه در اواخر عمر ایشان است. دو ظالم می‌خواهند برای عیادت خدمت برسند، حضرت چند بار رد می‌کنند. وقتی امیر المؤمنین (علیه السلام) واسطه گری می‌کنند، ایشان می‌فرمایند: «الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُكَ افْعَلْ مَا تَشَاء»[9] وقتی خانمی که خانواده‌اش دارای جایگاه و مقام است، به خانه‌ی شوهر برود، شوهر را تحویل نمی‌گیرد ولی حضرت زهرا (علیها السلام) با این کلام خویش نهایت تواضع را در مقابل امیر المؤمنین (علیه السلام) نشان داد. این تواضع نشان از روح بلند ایشان دارد.

در ارتباط با افراد دیگر هم کاملاً در اوج هستند. نمونه‌ی معروف آن این است که ایشان شب‌ جمعه را احیا گرفتند در حالی که امام حسن مجتبی (علیه السلام) ناظر عبادت‌های شبانه‌ی ایشان بودند. ایشان می‌فرمایند که عبادت‌های حضرت تا نزدیکی‌های صبح ادامه داشت. بعد از عبادت‌ها و سجده و رکوع‌ها دست به دعا برداشتند و برای تمام مؤمنین و مؤمنات دعا کردند ولی برای خود دعا نکردند. عرضه داشتم مادر چرا برای خود دعا نکردید؟ ایشان فرمودند: «يَا بُنَيَّ الْجَارَ ثُمَّ الدَّار»[10]

از نظر علمی هم ایشان در اوج بودند. شاهد این مطلب هم اینکه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «كَانَ دَخَلَهَا حُزْنٌ شَدِيدٌ عَلَى أَبِيهَا وَ كَانَ جَبْرَئِيلُ ع يَأْتِيهَا فَيُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَى أَبِيهَا وَ يُطَيِّبُ نَفْسَهَا وَ يُخْبِرُهَا عَنْ أَبِيهَا وَ مَكَانِهِ وَ يُخْبِرُهَا بِمَا يَكُونُ بَعْدَهَا فِي ذُرِّيَّتِهَا»[11] و با این علمی که از طرف خداوند و به واسطه‌ی جبرئیل امین برای ایشان مطرح می‌شد، معلوم می‌شود که از نظر علمی هم به حد کمال رسیده‌اند.

ایشان حتی در بین زنان برگزیده هم، بالاترین مقام را دارد. ابن عباس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند که حضرت فرمودند: «أربع نسوة سيّدات، سادات عالمهنّ: مريم بنت عمران، و آسية بنت مزاحم، و خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمّد، و أفضلهنّ عالما فاطمة»[12]

حال اگر به تمام این فضائلی که مطرح شد، نسب عالی ایشان هم ضمیمه شود، ایشان بی نظیر بودن ایشان ثابت  خواهد شد. و با توجه به این مطالب معلوم می‌شود که چرا ایشان در طول تاریخ باقی مانده و چنین مطرح شدند و اینکه چرا این چنین مورد اهتمام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفتند.

در پایان ایشان به حضرت زهرا (علیها السلام) متوسل شده و محفل را با روضه‌ی ایشان منور کردند.

 

 


[1]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏67، ص250

[2]. الأمالي( للصدوق)، النص، ص104

[3]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏27، ص63

[4]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏23، ص143

[5]. روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، ج‏5، ص342

[6]. الأمالي( للصدوق)، النص، ص113

[7]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص84

[8]. روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة)، ج‏1، ص151

[9]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏28، ص303

[10]. وسائل الشيعة، ج‏7، ص113

[11]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص241

[12]. عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد7، ج‏11-قسم-1-فاطمة3، ص122

 
درس اخلاق هفتگی PDF Print E-mail

 

 

جلسه‌ی اخلاق این هفته مورخ 93/12/7 توسط جناب حجه الاسلام والمسلمین فروغی(زید عزه) و با حضور طلاب در نماز خانه‌ی مدرسه‌ی فقهی امام محمد باقر علیه السلام برگزار شد.

ایشان مطالب خود را بعد از خطبه و توسلی به صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آغاز کرده و فرمودند: فرصت‌ها از بین می‌رود. «الفرصه تمرّ مرّ السحاب»[1] انسان باید از فرصت‌ها به طور کامل بهره‌مند شود، چون «اضاعه الفرصه غصه»[2]. غصه برای این است که از فرصت‌ها استفاده نشده و بهره‌ای برده نشده است.

رفتنی می‌رود و آمدنی می‌آید                            شدنی می‌شود و غصه به ما می‌ماند

تا فرصت هست انسان باید برای انسانیت بهره‌مند شود و به سوی فعلیت یافتن انسانیت پیش رود.

ایشان در ادامه فرمود: در نخلستان‌ها حتماً باید چند درخت نر وجود داشته باشد که وقتی باد می‌وزد گرده‌های نر را به ماده رسانده و آن‌ها را بارور کند. «وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ»[3] اگر گرده‌ی معنویت، تقوی، طهارت به انسان نخورد انسانیت، تولید نمی‌شود، رشدی محقق نمی‌شود. انسان باید خود را مسیر وزش بادهای معنوی قرار دهد تا به رشد رسیده و انسانیت او فعلیت پیدا کند. اکنون این سؤال پیش می‌آید که چگونه انسان در مسیر این بادها قرار می‌گیرد؟ پاسخ این است که وقتی انسان به نقصان خود توجه کند، منقلب شده و به دنبال کمال خود حرکت می‌کند. شما مشاهده می‌کنید که وقتی شخص نقص خود در علم را مورد توجه قرار داد و درک کرد که به علم نیازمند است، به دنبال علم رفته و سختی‌های آن را به جان می‌خرد. در عالم معنا هم وقتی انسان ناقص بودن خود را درک کرد و متوجه این نقصان خود شد، به سمت کمال حرکت کرده و کم‌کم به فعلیت می‌رسد. اینکه خداوند متعال می‌فرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»[4] برای همین مطلب است؛ یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک نمونه‌ی عملی و آینه‌ای برای دیدن کمالات انسانی است و انسان با دیدن ایشان، نقصان خود را درک کرده و بیدار می‌شود و همین توجه و بیداری نقطه‌ی شروع فعلیت انسان و رشد او خواهد بود.

ایشان در ادامه افزود: کار شریعت این است که قوه‌ی انسانیت را به فعلیت برساند. و این هدف را در اعتبارات و احکام شرعی هم مورد لحاظ قرار داده است. به عنوان مثال خداوند متعال، غایت تیمم را که مسح صورت و دست‌ها با خاک و ظاهرش آلوده شدن است، تطهیر مطرح کرده و فرموده است: «لِيُطَهِّرَكُمْ»[5] حال چگونه در اینجا تطهیر حاصل می‌شود؟ در جواب باید بگوییم که اگر دستور خداوند نباشد، انسان حاضر نیست که خود را با خاک آلوده کند، پس انجام تیمم خلاف اراده‌ی انسان می‌باشد. حال اگر بعد از دستور خداوند متعال، تیمم را انجام دهد در واقع اراده‌ی خداوند متعال را بر اراده‌ی خود مقدم کرده است و این خود یک تمرین توحیدی است همین تقدم اراده‌ی خدا، موجب از بین رفتن منیت‌ها میشود و انسان را رشد می‌دهد. به همین خاطر است که اهل معنا می‌گویند «احکام الله باب الغیب هستند». با توجه به این مطلب متوجه می‌شویم که فقه و اخلاق با یکدیگر ممزوج هستند و از درون فقه، اخلاقیات فهمیده می‌شود.

ایشان در ادامه‌ی مطالب فرمودند: انسان یک من طبیعی دارد که همان جسم او زندگی مادی اوست و یک من حقیقی دارد که روح او و زندگی معنوی اوست. همانگونه که انسان به من طبیعی می‌پردازد باید به من حقیقی خود هم توجه داشته باشد. ولی انسان غالباً به من حقیقی توجه ندارد.

در زمین مردمان خانه مکن                               کار خود کن کار بیگانه مکن

کیست بیگانه تن خاکی تو                                 کز برای اوست غمناکی تو

تا تو تن را چرب و شیرین می‌دهی                     جوهر خود را نبینی فربهی

در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جوانی در مکه زندگی می‌کرد که نامش عبد العزا بود. پدر این شخص از دنیا رفت و عموی او با مادرش ازدواج کرد. جاذبه‌ی اخلاق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او را به خود جذب کرده بود چراکه خداوند در مورد ایشان فرموده است: «عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»[6] رئوف است. رحیم است. به خاطر همین جذبه مسلمان شد. وقتی عمویش به مسلمان شدن او علم پیدا کرد، به او گفت یا از اسلام رجوع می‌کنی یا اینکه دنیایت را خراب می‌کنم و همه چیز را از تو می‌گیرم. این جوان در جواب گفت از همه چیز دست می‌کشم ولی از اسلام خود رجوع نمی‌کنم. عموی او همه چیز را از او گرفت. حتی لباس‌های او را از او گرفت. مادرش یک گلیم به او داد و گفت تمام دارایی من همین یک گلیم است و فقط می‌توانم این گلیم را به تو بدهم که به عنوان لباس از آن استفاده کنی. جوان گلیم را دور بدن خود پیچاند و به عشق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با پای پیاده از مکه به سمت مدینه به راه افتاد.

چند روز حرکت کرد تا اینکه هنگام اذان صبح به مدینه رسید. به مسجد رفت تا به نماز صبح را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اقتدا کند. نماز را به امامت حضرت اقامه کرد. عادت آن حضرت این بود بعد از نماز صبح به مأمومین سر می‌زدند و احوال آن‌ها را جویا می‌شدند. آن روز وقتی برگشتند و این جوان را که با سر و صورت خاکی در نماز شرکت کرده است را مشاهده کردند، از او پرسیدند که نام تو چیست؟ او در جواب گفت که نام من عبد العزا است. حضرت فرمودند: نه. نام تو عبدالله است.

اسم کم جو، رو مسما را بجو                              مه به بالا دان، نه اندر آب جو

باید به حقیقت رسید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خاطر تغییر ماهیت او، نام او را تغییر دادند.

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی                      از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

باید از این دنیا عبور کرد. دنیایی که یا انسان برای او نمی‌ماند یا او برای انسان نمی‌ماند. گاهی تمام اسباب برای زندگی انسان فراهم است ولی ناگهان بانگی برآمد خواجه مرد و گاهی هم خواجه هرچه تلاش می‌کند، دنیا از او گریزان است. «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى»[7] انسان باید از من طبیعی بیرون بیاید تا عبدالله شود.

حضرت فرمودند: از کجا آمده‌ای؟ جوان داستان زندگی خود را تعریف کرد. حضرت فرمودند: من پدرت می‌شوم. من همه کس تو می‌شوم. این جوان از من طبیعی خود عبور کرد و با حضرت نسبت معنوی پیدا کرد. همان نسبت معنوی که در روز قیامت دستگیر انسان می‌شود و برای انسان می‌ماند. نه نسبتی که در روز قیامت برای انسان ثمره‌ای ندارد. «لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ»[8]

برادرم پدرم اصل و فصل من عشقست                  که خویش عشق بماند نه خویشی نسبی

ابن عباس نقل می‌کند که حضرت آن جوان را به منزل خود بردند. در یکی از غزوات در نیمه‌های شب صدایی توجه مرا به خود جلب کرد. دیدم که آتشی روشن است و حضرت بالای سر آن جوان که شهید شده است ایستاده‌اند. و خود ایشان اعمال او را انجام داده‌اند. بعد از اینکه این جوان را دفن کردند فرمودند: خدایا تو شاهد باش که من از صاحب این قبر راضی هستم. هر کس می‌آمد و از این جریان باخبر می‌شد، می‌گفت ای کاش مرا در این قبر می‌گذاشتند.

گرده‌ی معنویت که به انسان بخورد چنین می‌شود. راه را خیلی سریع طی می‌کند.

ایشان در ادامه فرمود: عکرمه فرزند ابوجهل بود. کسی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد او فرموده بودند که اگر به او دست یافتید حتی اگر به پرده‌ی کعبه آویزان شده باشد، او را به قتل برسانید. خودش نقل می‌کند که فرار کردم و در راه فرار به دریای سرخ رسیدم و سوار کشتی شدم. مقداری از مسیر رفتیم که طوفان شروع شد و کشتی در حال غرق شدن قرار گرفت. گفتم خدایا اگر نجاتم دهی به مدینه برگشته و ایمان خواهم آورد. تا این نیت را کردم طوفان تمام شد. وقتی به ساحل رسیدم اسبی گرفته و سریع خود را به مدینه رساندم. حضرت در مسجد حضور داشتند. تا نگاهشان به من افتاد در مقابل من بلند شده و فرمودند: «مرحبا بالراکب المهاجر» اگر انسان از فرصت‌های خود استفاده کند و خود را در معرض گرده‌های معنویت و تقوا قرار دهد، به فعلیت و رشد می‌رسد.

ایشان در ادامه فرمود: در نجف اشرف رئیس اشرار خیلی بی‌ادب و جسور بود و هیچ کس جرئت نمی‌کرد که به او تذکر دهد. روزی با چکمه وارد حرم امیرالمؤمنین علیه السلام شد. اتفاقاً در آن روز ملاحسین قلی همدانی هم به حرم حضرت مشرف شده بود. وقتی این وضعیت را دید به او اشاره کرد که نزدش بیاید. همه‌ی شاگردان نگران که چه اتفاقی خواهد افتاد. وقتی در محضر ملاحسین حاضر شد، ایشان به او فرمود: «أ من الله فررت أم من رسول؟» همین که جمله‌ی ایشان به اتمام رسید، زانوهای آن رئیس اشرار شروع به لرزیدن کرد و روی زمین افتاد. فردا خبر آوردند که فلانی از دنیا رفته است. انسان می‌تواند که سریع به خدا برسد، فقط باید از فرصت‌ها کمال استفاده را داشته باشد.

ایشان فرمود: روزی خدمت آیت الله بهجت رسیدم و عرضه داشتم که مرا موعظه کنید. ایشان فرمود این همه موعظه. عمل کرده‌ای؟ اگر عمل می‌کردی، روشن می‌شدی. متأسفانه ما خیلی از الفاظ و مفاهیم می‌دانیم ولی بازار عمل کساد است. کسی عمل نمی‌کند. اگر به یکی از دانسته‌های خود عمل کنیم، از عالم غیب افاضاتی خواهد شد و انسان را در عمل به بقیه‌ی موارد یاری می‌کند. حضرت موسی موعظه‌ای کردند که همه ناله سر دادند و جوانی پیراهن خود را چاک کرد. خطاب آمد به آن جوان بگو: خدا دل می‌خواهد، خدا عمل می‌خواهد، پیراهن چاک خورده نمی‌خواهد.

جان همه روز از لگدكوب خيال                           و ز زيان و سود و از بيم زوال

ني صفا مي‌‌ماندش، ني لطف و فرّ                        ني به سوي آسمان راه سفر

ایشان در ادامه فرمود: اگر کسی در مسیر گناه و دوری از خداوند متعال قرار گیرد، مرگ برای او بهتر خواهد بود و این مطلب در روایات هم مطرح شده است. «الموت خیر له»[9] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صدایی شبیه سقوط سنگ را شنیدند. از جبرئیل پرسیدند که این صدای چه چیزی بود؟ عرضه داشت این صدای سنگی بود که 70 سال پیش از ابتدای جهنم رها شد و الان به کف جهنم خورد. بعد شنیدند که یک یهودی در سن 70 سالگی از دنیا رفته است.

ایشان در پایان فرمود: ما شیعیان یک امتیاز بسیار مهم داریم و آن گامی استوار برای ماست و آن اینکه به اهل بیت علیهم السلام محبت داریم. و ان شاء الله همین محبت دست ما را خواهد گرفت. و با همین مقدمه به حضرت زهرا و حضرت زینب سلام الله علیهما، متوسل شده و فرمایشات خود را به پایان رساندند.


[1]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص471

[2]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص489

[3]. سوره‌ی حجر، آیه‌ی 22

[4]. سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 21

[5]. سوره‌ی مائده، آیه‌ی 6

[6]. سوره‌ی توبه، آیه‌ی 128

[7]. سوره‌ی طه، آیه‌ی 131

[8]. سوره‌ی مجادله، آیه‌ی 7

[9]. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏6، ص134

 
<< Start < Prev 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Next > End >>

Page 9 of 11

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS