دروس اخلاق
سلسله مباحث اخلاقی PDF Print E-mail

 

در ادامه سلسله جلسات اخلاقی مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام، درس اخلاق در روز پنچ شنبه 17 آذر ماه 1394 با حضور حجت الاسلام و المسلمین عابدینی دام عزّه برگزار گردید. استاد عابدینی در سومین جلسه حضورشان، به اهمیت توبه و مقابله با دشمنی شیطان پرداخته و نکاتی را در همین خصوص بیان فرمودند.

در ذیل خلاصه بیانات ایشان ارائه می گردد.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

مقدمه ای عرض کنم که صلوات را دست کم نگیرید، دل ها را جلا می دهد. آقای بهجت (ره) می فرمودند: صلوات نیز شرایطی دارد و از جمله ی آن محبت است.

در جلسات گذشته عرض شد که تجلی توحید در زندگی انسان با اخوت با برادران دینی و مومنین برقرار می شود و گفتیم که ارتباط با مؤمنین نیز خودش مراتب دارد. در والدین اوج داشت و در دیگران کم تر بود. شیطان می داند که چقدر این محبت بین مؤمنین تاثیر دارد؛ لذا برای تضغیف این امور غافل نمی شود. شیطان برای ما برنامه ریزی شدید دارد، برای هر برنامه ی ما او نیز برنامه دارد. در همین مورد روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده است:

«قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ- وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ‏- صَعِدَ إِبْلِيسُ‏ جَبَلًا بِمَكَّةَ يُقَالُ لَهُ ثَوْرٌ فَصَرَخَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ بِعَفَارِيتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا يَا سَيِّدَنَا لِمَ دَعَوْتَنَا قَالَ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فَمَنْ لَهَا فَقَامَ عِفْرِيتٌ مِنَ الشَّيَاطِينِ فَقَالَ أَنَا لَهَا بِكَذَا وَ كَذَا قَالَ لَسْتَ لَهَا فَقَامَ آخَرُ فَقَالَ مِثْلَ ذَلِكَ فَقَالَ لَسْتَ لَهَا فَقَالَ الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ أَنَا لَهَا قَالَ بِمَا ذَا قَالَ أَعِدُهُمْ وَ أُمَنِّيهِمْ حَتَّى يُوَاقِعُوا الْخَطِيئَةَ فَإِذَا وَاقَعُوا الْخَطِيئَةَ أَنْسَيْتُهُمُ الِاسْتِغْفَارَ فَقَالَ أَنْتَ لَهَا فَوَكَّلَهُ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.[1]

محرومیت های ما فقط چوب عدم باور هایمان است؛ مثلا ما باب توبه را باور نداریم، اگر باب توبه باز نبود، اولین معصیتی که از انسان سر می زد، دیگر انسان قدرت نداشت خود را کنترل کند و غرق در گناه می شد و اولین گناه او را ا ز پا در می آورد؛ مثل یک میکروبی که داخل بدن شود و اگر انسان توبه نکند او را ازبین می برد. لذا در روایت هست که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَاتُهُ وَ سَاءَتْهُ‏ سَيِّئَاتُهُ فَذَلِكَ الْمُؤْمِنُ حَقّا»[2]

لذا اگر بدی هم کردید بدی را بد ببینید، همین شما را درست می کند. باید میکروب ها را تشخیص داد و دفع کرد و الّا اگر بماند دیگر انسان را از پای می اندازد. هر چه که در نظام بدن هست قوی تر از آن در نظام روح ما هست.گاهی هزاران ویروس وارد بدن ما می شود و هزاران ویروس روحی نیز وارد روح ما می شود. در نظام بدن ما اگر این ویروس ها را تشخیص ندادیم، عفونت جدی شده و انسان تب می کند. تب دیگر زنگ خطر است و بدن اعلام می کند که مرا کمک کنید، نظام عادی بدن تعطیل می شود؛ لذا دیگر میل به غذا نیست و غیره....خط تولید در بدن عوض می شود و تبدیل می شود به سلول های ایمنی تا قدرت مقابله پیدا کنند. همین نظام در روح هم هست؛ بد نیست گاهی برخی از علوم امروزی را انسان بداند. موضوع شناسی ما باید قوی باشد خصوصا با این نگاه که بدانیم که بین نظام بدن و نظام روح بسیار شباهت های مختلفی دارند. خیلی عجایب در این مسأله هست.

خلاصه در نظام روحی ما هم وقتی گناه وارد می شود، ابتداءا روح ما در مقابل آن واکنش می دهد و غیر قابل باور می شود. اولین بار این طور است. این دفاع ایمنی روح است ولی بعد که گناه روی هم شد، این نظام ایمنی روح کم کم ضعیف می شود و گناه برای او طبیعی می شود و عادی می شود،کم کم مرز های بدی کم رنگ می شود، در قرآن فرموده است: «لا تتّبعوا خطوات الشیطان» قدم قدم جلو می آید.آیت الله بهجت می فرمودند: شیطان هر کسی را مطابق شأنیت خودش گمراه می کند و به همه نمی گوید که برو با نامحرم ارتباط برقرار کن .کم کم با توجیهات فراوان شرعی و غیر شرعی زمینه ی گناه را فراهم می کند و انسان دیگر یکدفعه در معرض گناه قرار می گیرد و به دستورات شیطان تن می دهد.گاهی برای اینکه عمل خود را توجیه کنند، دنبال اعتقادی می گردند تا مطابق عمل خودش باشد{اگر چه که شاذ باشد } تا یک وقت وجدانش اذیتش نکند.

رفقا باور کنید گاهی انسان اصرار بر گناه می کند و شک در امامت برایش پیش می آید، مبدا شکش اصلا اعتقادی و استدلال نیست، لذا هر چه استدلال کنی برایش بازهم شک را دارد؛ زیرا منشا شکش که استدلالی نبوده است. بسیاری از اوقات از جهت عملی تزلزل در وجود انسان پیش می آید و این تزلزل عملی انسان را به تزلزل اعتقادی می کشد وعاقبتش این می شود تا جایی که تا انکار خدا پیش می رود.

فکر نکنیم که اگر در نظام اعتقادی صحیح هستیم دیگر مشکلی نداریم.گاهی عمل انسان اعتقاداتش را ضعیف می کند. شیطان خیلی اوقات از نقاط قوت انسان استفاده می کند؛ زیرا انسان به آن نقطه ی قوتش مغرور است و فکر می کند که دیگر مشکلی ندارد. شیطان خیلی متکبر است و اگر کسی قصد مردانه ی عمل در را ه خدا را داشته باشد با او شدید تر گلاویز می شود لذا اگر کسی قصد مردانه کند تازه باید برای جنگ با شیطان آماده باشد چراکه شیطان بد جور زمین می زند؛ مثلا دیدید که گاهی اگر تصمیم جدی می گیرید که نماز شب را سروقت بخوانید می بینید که برعکس نماز صبحش نیز دیرتر می شود؛ زیرا شیطان می بیند که تصمیم جدی دارید، بیشتر سعی می کند و مانع ایجاد می کند.

اگر کسی تصمیم بگیرد با خدا آشتی کند واقعا جدی تر شیطان تلاش می کند. شیطان را دست کم نگیرید. او می خواهد با ما در نظام اعتقادی درگیر شود، منتهی از طریق عملی وارد می شود و ما را به دنبال توجیهات می فرستد و کم کم دنبال قول و اعتقادی می گردیم که اعمال ما را درست کند لذا سعی می کنیم که دستور خدا را مطابق عمل خودمان قرار دهیم . علمش را برای توجیه عملش مبدا قرار می دهد. لذا در مورد ظهور امام زمان وارد شده است که حضرت يَعْطِفُ الْهَوَى‏ عَلَى‏ الْهُدَى‏ إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَ يَعْطِفُ الرَّأْيَ عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْي‏[3]

رفقا از هنگامی که می خواست نطفه ی ما انعقاد پیدا کند، شیطان برای ما نقشه کشیده بود. از همان زمان تا لحظه ی جان کندن دست از سر ما بر نمی دارد. موقع احتضار دیگر آخرین زورش را می زند تا انسان را گمراه کند حتی در زمان احتضار آنقدر خاطرات بد انسان در دنیا را جلوی خاطر انسان می آورد تا انسان را نسبت به خداوند بد بین کند. البته خداوند نیز برا ی قول ثابت کمک می کند، منتهی او نیز بسیار تلاش می کند.


در روایت بالا ذکر شد که شیطان غفاریت را به کار می گیرد، غفاریتش کسانی هستند که در هر زمینه ای تخصص دارند .هر کدامشان برای هر کار و انگیزه ی ما تخصص دارند تا ما را گمراه کنند.

آیت الله بهجت فرمودند: اگر در میدان جنگی قرار گرفته باشید که دشمن از همه ی اطراف تلاش می کند و هر قدمی بردارید شما را می زند چگونه مواظبت می کنید تا آسیب نبینید. همانگونه در مقابل شیطان عمل کنید. شیطان قسم خورده است که از هر طرف وارد شود . «لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ‏ وَ مِنْ‏ خَلْفِهِمْ‏- وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ»‏ حضرت این گونه تفسیر کردند که : «أَمَّا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ فَهُوَ مِنْ قِبَلِ الْآخِرَةِ لَأُخْبِرَنَّهُمْ أَنَّهُ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ وَ لَا نُشُورَ، وَ أَمَّا خَلْفَهُمْ يَقُولُ مِنْ قِبَلِ دُنْيَاهُمْ- آمُرُهُمْ بِجَمْعِ الْأَمْوَالِ- وَ آمُرُهُمْ أَنْ لَا يَصِلُوا فِي أَمْوَالِهِمْ رَحِماً- وَ لَا يُعْطُوا مِنْهُ حَقّاً- وَ آمُرُهُمْ أَنْ يُقَلِّلُوا عَلَى ذُرِّيَّاتِهِمْ- وَ أُخَوِّفُهُمْ عَلَيْهِمُ الضَّيْعَةَ، وَ أَمَّا عَنْ أَيْمَانِهِمْ يَقُولُ مِنْ قِبَلِ دِينِهِمْ- فَإِنْ كَانُوا عَلَى ضَلَالَةٍ زَيَّنْتُهَا لَهُمْ- وَ إِنْ كَانُوا عَلَى هُدًى جَهَدْتُ عَلَيْهِمْ- حَتَّى أُخْرِجَهُمْ مِنْهُ، وَ أَمَّا عَنْ شَمَائِلِهِمْ يَقُولُ منِ قِبَلِ اللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ-[4] او این گونه برای ما برنامه ریزی کرده است چرا پس ما مواظب خودمان نباشیم .

در مورد همان روایت اول که در مورد توبه بود یکی از شیاطین اینگونه قول داد عمل کند که به انسان وعده و آرزو بدهد و توبه عاملی شود برای گناه کردن-اعدهم و امنیهم حتی اواقع الخطیئه- . همین باز بودن باب توبه را عاملی برای توجیه گناه می کند و بعد از گناه کاری می کند که انسان استغفار یادش برود؛ لذا شیطان از این برنامه خوشش آمد و کارش را تایید کرد.

در تاریخ شخصی است که زمان پیامبرصلّی الله علیه و آله را درک کرده است و در زمام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز جوان بوده است. او با اینکه از اصحاب ولایی حضرت بوده، اما در جنگ جمل حضور نداشته است. روزی وارد مجلسی شد که حضرت حضور داشتند و به او بی اعتنایی کردند. حضرت فرمود: شما که ما را می شناختی چرا غایب بودی؟؟ او جوابی داد که این جوابش از غایب بودنش بدتر است. او گفت : از این به بعد شما به شمشیر من احتیاج پیدا خواهی کرد و این شمشیر خودش را نجات خواهد داد. بیچاره می دانست که او محتاج است به اینکه در سپاه حضرت باشد نه اینکه مولا احتیاجی به شمشیر او داشته باشد لذا در صفین حاضر بود ودر جریان کربلا با مسلم بود اما در کربلا غایب است و بعدا خودش در قیام توابین کشته می شود. دیگر از معیت امام حسین علیه السلام محروم شد. اگر چه بعدا در راه حق کشته شد، اما شهید شدن در کربلا کجا و آن کجا؟ تصمیم به وقت بگیریم و امید به انجام دادن اعمال در آینده نداشته باشیم. شیطان ما را به آینده موکول می کند.

انشاالله که خداوند متعال مارا برای عمل به وظیفه ی به موقع یاری فرماید.

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین.



[1] . الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 466

[2] . الغارات (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 158

[3] . عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص: 555

[4] . تفسير القمي، ج‏1، ص: 225

 
سلسله مباحث اخلاقی PDF Print E-mail

 

در ادامه سلسله مباحث اخلاقی مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام، جلسه اخلاق با حضور حجت الاسلام و المسلمین مؤیدی دام عزّه در تاریخ پنچ شنبه 3 دی ماه 1394 در مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام برگزار گردید.

در ذیل خلاصه بیانات ایشان ارائه می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم

«و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون»1

داستان آفرینش انسان که از کجا آمده ایم و در کجاییم و به کجا می رویم است، مخصوصا ما که در سر این سفره قرار گرفته ایم انشاالله سعی مان این است که از داعیان الی الله باشیم. مسیر ما این است. برای داعی الی الله شدن به  همین علومی که به آن اشتغال داریم، نمی توان اکتفا کرد؛ این ها دل ما را آرام نمی کند. در دنیای جهنمی ما این اشتغالات کافی نیست. اگر به این علوم ظاهری اکتفا کنیم{ که واجب عینی هم هست، منتهی کافی نیست} به جایی نمی رسیم. در زمان ما ابزار و امکانات خیلی هست که زمینه های اجتهاد را فراهم می کند، اما این کافی نیست. روایات به ما می گویند: این ها کافی نیست. ما علم لدنی و علم نوری در عالم می شناسیم. قرآن از شناخت دیگری خبر می دهد که آن علم است که درد ها را درمان می کند. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏: «إِنَّما يَخْشَى‏ اللَّهَ‏ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء»2

اگر ما علما هستیم پس خشیت کجاست؟ این چه علمی است که خشیت می آورد. آن علم، علم نوری است. «مَنْ‏ يُرِدِ اللَّهُ‏ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِيمَانِ‏ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجا».3

علم نوری، یک علمی است که رجس را از بین می برد. اگر جان ما و قلب ما از نور برخوردار نباشد، گرفتار رجس است و قلب قسی است و رو به ملکوت نیست. در محافل دعا و نیایش و خلوت ها دیدید که گاه گاهی نفحاتی می آید، انسان در ک می کند که سایه ی همان علم نوری است که صد در صد اگر انسان به این علم رو بیاورد سعادتمند است. این علم  دارای شدت و ضعف است و آرام آرام انسان را روشن تر و روشن تر می کند. علم نوری این چنین است. «ان تتقوالله یجعل لکم فرقانا»4. این جا تعبیر به فرقان شده و در جای دیگر از این علم تعبیر به حیات طیبه شده است. تعبیر به نور من ربهّ شده است. از عالم غیب است که به این دل می تابد .

ما در ظلمات قرار داریم. ظلماتی که انبیا مامور بودند که مردم را از این ظلمات به سوی نور ببرند. ویژگی ظلمت این است که نمی گذارد آن چه را که انسان باید ببیند، ببیند. انسان را گرفتار تخیلات و توهمات می کند. انسان اگر این ظلما ت را کنار بزند، با حقیقت روبه رو می شود. انسان باید با گذشتن از ظلمات عروج پیدا کند و صاحب همه ی عوالم وجود را ببیند، باید خدایی که قران معرفی می کند را ببینیم. «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن»5.  باید حداقل کمی از این حقیقت ها را شکار کنیم. «وهو بکل شی محیط». باید محیط را ببینیم و درک کنیم. ما در ظلمات هستیم. ما قبلا در عوالم دیگری بوده ایم. «إن من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم»6. در تعبیرات روایی هست که این عالم اظلم العوالم است. قبل از اینکه هبوط کنیم به اینجا خدا از ما پیمان گرفته است. «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ‏ مِنْ بَنِي آدَمَ- مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ- أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏.»7

در آن جا همه خدا شناس بودیم و همه خدا باور بودیم. از همه ی بنی آدم عهد گرفته اند و فرستادند در این دار ظلمات . «لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما»8

انسان به عالم نسیان هبوط کرد. دار نسیان، یعنی آن اصلی که باید ببینیم را نمی بینیم، علاوه بر این گاهی شک هم می کنیم که آیا مبدئی داریم یا خیر. خلاصه باید برای این قضیه یک فکری کنیم.عزیزان من، باید فکری کرد. در این دنیای جهنمی که هنوز بشر از جنگل بیرون نیامده است و مثل حیوانات رفتار  می کند، این وجدان پاک می گوید که غرض از این خلقت چه بود؟

انسان پدید بیاید که چی بشود؟ بشود پادشاه عربستان؟؟ نه فضیلتی  ونه علمی و نه کمالی، مظهر جهل و تفرعن می شود. این نفسی که الان گرفتار آن هستیم، نفسی است که قوه ی شهویه و غضبیه آن را داغ می کند و بازارش را گرم می کند و همه ی ما در زندگی این ها را داریم. رسالت انبیاء علیهم السلام این است که از این نفس انسان را عبور دهند و به عروج بکشانند و به مرحله ی بالاتر سیر دهند. انسان باید سعی کند علم نوری پیدا کند.  قَالَ الله  تَعَالَى:«‏ فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ‏ مِنَ‏ الْعِلْم‏.»9

باید خودمان را ببینیم که دغدغه ی اصلی ما چیست؟ آیا دنیا است؟ دغدغه ی اصلی ما این است که به جایگاه دیگران می رسیم یا نمی رسیم؟ تماما فردای دنیا را می بینیم و آخرت را نمی بینیم. «لم یرد الا الحیاه الدنیا» ؛ یعنی این دل از نور خاموش است. را ه نجات عزیزان قرب الی الله است.ق رب الی الله یعنی چه؟ یعنی اینکه مقامی که در جان به انسان دست می دهد، قطعا یکی از ویژگی های آن قر ب این است که چراغ معرفه الله دلش روشن باشد تا بتواند به خوبی بهره ببرد و الّا کور که نمی داند کنار چه کسی نشسته است. شاخص این قرب نوعی معرفت و شناخت است. «هو معکم اینما کنتم»10. اما این معیت را باید با چراغ دل شناخت و معرفت به آن کسب کرد. اگر شناخت نباشد، انسان لذتی نمی برد. صد در صد راه نجات در تقرب است و در این تقرب نوعی معرفه الله به انسان دست می دهد و علم بالله محقق می شود. در آیه ی  شریفه می فرماید: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَ‏ اللَّهَ‏ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِير»11

تو آفریده شده ای تا معرفت بالله پیدا کنی. در تمام مرام ها  و مسلک ها باید واقعیت قرآنی را غفلت نکرد. قرآن از علم نوری سخن می گوید. انسان به جایی می رسد که خدای حاضر را می پرستد .

انسان شکی ندارد که باید از دست نفس جهنمی نجات یابد. انسان خودش می داند که اگر یک خلوت گناهی پیش اید، آیا می تواند به سلامت عبور کند یا خیر ؟ در موقع عصبانیت چه رفتارهایی انجام می دهد و چه سخنانی می گوید ؟

باید برای نجات، انسان روی نفس خودش کار کند تا بر خودش مسلط شود. عزمی برایش محقق شود و اگر محقق شد خودش می بیند که سریره اش عوض شده است  وملکوتی شده است. غرض از این عبادات و طاعات هم کسب همان علم نوری و معرفت بالله است. دیگر عمر ما گذشته است، باید توجه کنیم که راه نجات اول در این است که از این ظلمات خود را بیرون بکشیم و اگر کشیدیم بیرون و نور غیبی روی آورد تازه می توانیم داعی الی الله بشویم .

چگونه از این ظلمات رد شویم؟ با همین اعمال و عبادات و شریعت می شود. عزیزان با چهل حدیث امام انس بگیرید. مداومت داشته باشید، بسیار اثر دارد. اگر صد بار هم خواندیم کم است. انسان نفسش احتیاح به تذکر دارد. این شروع کار است. مراقبه و محاسبه باید باشد. همان اتقوالله است.  یعنی هرکاری که می خواهیم بکنیم ملاحظه ی صاحب این عالم را داشته باشیم، این عالم بی صاحب نیست. باید مراقب باشیم او می بیند.

انسان از اول بلوغش مداومت داشته باشد چند دقیقه بنشید و با خودش صحبت کند و محاسبه کند و تصمیم بر جبران بگیرد. محاسبه های روزانه خیلی مهم است. معمولا برخی محاسبه را می گذارند آخر شب. باید محاسبه ها روزانه باشد. شب دیر است. تا شب هزار بار دل ما با نیت ها ونگاه هایمان و... تاریک شده است، چنان متلاشی شده است که اصلا حال محاسبه نداریم. باید محاسبه ملکه شود و به محاسبه عادت کنیم. روزانه چند بار تکرار کنیم .محاسبه چراغ نفس لوامه را روشن می کند و انسان را بیدار می کند؛ اگر محاسبه نباشد خواب می مانیم و در غفلت به سر می بریم. این یک راه طولانی است و نباید محاسبه ها موقتی باشد بلکه تا آخر عمر باید این ها دغدغه ی انسان باشد .

«وهب لی الجد فی خشیتک»12 باید جدی گرفته شود. آن وقت است که می بیند، دارند در را باز می کنند. امام رضا فرمودند: «هیچ نعمتی گران تر از یقین نیست  هیچ نعمتی کم تر از یقین بین بندگان تقسیم نشده است».توسل به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را ترک نکنید. مداومت داشته باشید. رساله ی لقاء الله را فراموش نکنید، باید مداومت داشته باشید. ایشان می فرمایند: بعد از هر نماز سه بار توحید بخوانید و هدیه به حضرت کنید. تمام عالم تحت نظارت حضرت است. باید به ایشان متوسل شوید. او هادی الی الله است. خودش وسیله ها را فراهم می کند این روایت از مولا علی علی السلام است که خیلی زیبا و راهگشا می باشد .

مولا علی علیه السلم فرمودند : «لاتکن ممن یرجوا .. لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ يَرْجُو التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ يَقُولُ فِي الدُّنْيَا قَوْلَ الزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ فِيهَا عَمَلَ الرَّاغِبِينَ إِنْ أُعْطِيَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ لَمْ يَقْنَعْ يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا أُوتِيَ وَ يَبْتَغِي الزِّيَادَةَ فِيمَا بَقِيَ يَنْهَى النَّاسَ وَ لَا يَنْتَهِي وَ يَأْمُرُ النَّاسَ مَا لَا يَأْتِي يُحِبُّ الصَّالِحِينَ وَ لَا يَعْمَلُ بِأَعْمَالِهِمْ وَ يُبْغِضُ الْمُسِيئِينَ وَ هُوَ مِنْهُمْ وَ يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ سَيِّئَاتِهِ وَ لَا يَدَعُهَا فِي حَيَاتِهِ يَقُولُ كَمْ أَعْمَلُ فَأَتَعَنَّ أَ لَا أَجْلِسُ فَأَتَمَنَّى فَهُوَ يَتَمَنَّى الْمَغْفِرَةَ وَ يَدْأَبُ فِي الْمَعْصِيَةِ وَ قَدْ عُمِّرَ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ يَقُولُ فِيمَا ذَهَبَ لَوْ كُنْتُ عَمِلْتُ وَ نَصِبْتُ‏ لَكَانَ خَيْراً لِي وَ يُضَيِّعُهُ غَيْرَ مُكْتَرِثٍ لَاهِياً إِنْ سَقِمَ نَدِمَ عَلَى التَّفْرِيطِ فِي الْعَمَلِ وَ إِنْ صَحَّ أَمِنَ مُغْتَرّاً يُؤَخِّرُ الْعَمَلَ تُعْجِبُهُ نَفْسُهُ مَا عُوفِيَ‏ وَ يَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِيَ تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ وَ لَا يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ‏ لَا يَقْنَعُ مِنَ الرِّزْقِ بِمَا قُسِمَ لَهُ وَ لَا يَثِقُ مِنْهُ بِمَا قَدْ ضُمِنَ لَهُ وَ لَا يَعْمَلُ مِنَ الْعَمَلِ بِمَا فُرِضَ عَلَيْهِ فَهُوَ مِنْ نَفْسِهِ فِي شَكٍّ إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَ فُتِنَ‏  وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنِطَ وَ وَهَنَ فَهُوَ مِنَ الذَّنْبِ وَ النِّعْمَةِ مُوَفَّرٌ وَ يَبْتَغِي الزِّيَادَةَ وَ لَا يَشْكُرُ وَ يَتَكَلَّفُ مِنَ النَّاسِ مَا لَا يَعْنِيهِ وَ يَصْنَعُ مِنْ نَفْسِهِ مَا هُوَ أَكْثَرُ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ وَاقَعَهَا بِاتِّكَالٍ عَلَى التَّوْبَةِ وَ هُوَ لَا يَدْرِي كَيْفَ يَكُونُ ذَلِكَ لَا تُغْنِيهِ رَغْبَتُهُ وَ لَا تَمْنَعُهُ رَهْبَتُهُ-ثُمَّ يُبَالِغُ فِي الْمَسْأَلَةِ حِينَ يَسْأَلُ وَ يُقَصِّرُ فِي الْعَمَلِ فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌ‏  وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ يَرْجُو نَفْعَ‏ عَمَلِ‏ مَا لَمْ يَعْمَلْهُ. »13

 

آرزوی های دنیایی خیلی گرفتاری می آورد . زیارت اهل قبور و مداومت بر  آن برای بردن آرزوها بسیار موثر است. باید به مردم با عمل خود پیام پیامبری دهیم نه پیام قارونی. نباید وضع مالی ما جوری باشد که مردم از داشتن آن غبطه بخورند. نباید ما الگوی دنیایی آن ها باشیم. باید در عمل آخرتی الگو باشیم. موقع عمل نباید کوتاهی کرد .نیم ساعت قبل از اذان صبح بیدار شدن را همیشگی کن،غوغا می کند. سیره اولیای الهی بر نماز شب است.عزم می خواهد، عزم الهی می خواهد، اگر عزم نباشد نمی شود .      انشاالله که خداوند ما را برای پیمودن این راه توفیق دهد.

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین.

 

پی نوشت ها:

1-    سوره حشر، آیه 19

2-    سوره فاطر، آیه 28

3-    سوره انعام، آیه 125

4-    سوره انفال، آیه 29

5-    سوره حدید، آیه3

6-    سوره حجر، آیه 21

7-    سوره اعراف، آیه 172

8-    سوره طه، آیه 115

9-    سوره نجم، آیه 29

10-  سوره حدید، آیه4

11-  سوره طلاق، آیه 12

12-  مفاتیح الجنان، دعای کمیل

13- بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏74، ص: 410

 
سلسله مباحث اخلاقی PDF Print E-mail

 

در ادامه سلسله جلسات اخلاقی مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام، درس اخلاق در روز پنچ شنبه 21 آبانماه1394 با حضور حجت الاسلام و المسلمین عابدینی دام عزّه برگزار گردید. استاد عابدینی در دومین جلسه، به ادامه بحث اهمیت رابطه با مؤمنین پرداخته و نکاتی را در همین خصوص بیان فرمودند.

در ذیل خلاصه بیانات ایشان ارائه می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثی که در جلسه گذشته خدمت شما عرض شد، بحث مهم و معرفتی اخلاقی در مورد رابطه بود. رابطه ای که انسان را به قرب الهی می رساند، از رابطه ی با مومنین ایجاد می شود. این را ه قرب الهی از مسیر ارتباط با مومنین ایجاد می شود . در تعبیر روایات یکی از سریع ترین راه های قرب الهی همین نامیده شده است.

در نگاه دینی ما حرکت کاروانی است؛ یعنی حرکت جمعی . لذا در روایت اسحاق بن عمار گفته شد که تغییر رابطه ی امام با مؤمنین  دایر مدار رابطه ی مؤمنین با یکدیگر است. هر قدر مکرر تر باشد، رابطه محکم تر می شود . لذا باید این وزنه ی محبت امام معصوم علیه السلام  را به وسیله ی رابطه ی با مؤمنین به دست آورد. لذا بچه از وقتی به دنیا می آید، ارتباط با محبت مادرش برایش تعریف می شود، بعد که کمی شعور پیدا می کند، اگر مادرش در کنارش باشد، آرام است و اگر نباشند، آشفته می شود. در نوجوانی نیز که ارتباط با دوستان است، اگر دوستانش را نبیند، آشفته است. محبت وحدت می آورد و رابطه ایجاد می کند.

کمی بزرگتر می شود، همسر می گیرد و همسرش را خودش می بیند و به راحتی برای آن ها خرج می کند. این ها رابطه هایی است که در نظام تکوین وجود دارد، اگر چه دیندار نیز نباشد . ولی خداوند این ها را پایه ی آن نظام تشریع قرار داده است.

علامه طباطبایی  می فرماید:  اکثر مسیر الی الله با حب ذات طی می شود؛ یعنی برای خودمان و دفاع از جان و آبروی خودمان هر کاری می کنیم. هر حیوانی نیز این خصوصیت را دارد. کاری که دین انجام داده است ، ذات را توسعه داده است یعنی اگر فکر می کردم ذات من، فقط همین بدن است، آن را توسعه داده است. علامه طباطبایی می فرمایند: دین این ذات را توسعه داده و گفته ذات تو ,تو هستی و والدینت نیز هستند و همسرت نیز هست و دوستانت نیز هستند و مومنین نیز تو هستی . لذا حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف به سید بحرالعلوم عتاب کرد که چرا از حال همسایگانت خبر نداشتی؟ یعنی این رابطه برای هرکسی حق ایجاد می کند و در هر ارتباطی برای انسان ها حقوقی قرار داده شده است که این حقوق ناشی از آن توسعه ی ذات هستند.

این توسعه ی ذات انسان را به سوی کمال سیر می دهد. انسان اگر همه ی مومنین را خودش دید به سوی کمال پیش رفته است. لذا امر به معروف و نهی از منکر اساسش بر همین است. حب ذات اقتضا می کند که انسان در رابطه ی باهم، مثل بدن با هم باشند و اگر یک عضوی گناهی کرد، دیگران نیز ناراحت می شوند؛ این چنین است که احکام ما از عقبه ی معرفتی عمیق صادر شده است. احکام نازل شده ی مرتبه ی معرفت هستند. عمق اعتقادی این دین با ادیان دیگر متفاوت است، نه این که مغایر با سایر ادیان باشد.

با این نگاه اگر به احکام نگاه کردیم، مؤکد توحید وجود انسان می شود؛ یعنی همان مسایل فقهی که ما می خوانیم به ما بالاترین مرتبه ی معرفت را به ما یاد می دهد، زیرا ناشی از ان اعتقاد بالاست .کلام، نازله ی فکر است .این احکام نازله ی اعتقادات عمیق ما هستند .نازله ی مرتبه ی توحید هستند. اگر این فروعات فقهی را اینگونه دیدیم اهتماممان به اجرای آن ها نیز بیشتر می شود. ما طلبه هستیم و غیر از مردم عادی باید باشیم که حکم را فقط ظاهر احکام می دانند. در تمام جزییات این کثرت های احکام باید این توحید را دید. با این نگاه در تمام احکام دنبال توحید هستیم. لذا زیباترین رفتار همان ارتباط اخوت با مومنین است؛ زیرا این ارتباط ها انسان را به سمت وحدت می برد. این محبت را باید توسعه داد و هرچه در رفع حاجت آن ها کوشا تر باشیم به سوی وحدت پیش رفته ایم و این در مقابل عجب است. اگر انسان دیگران را خودش دید خود به خود عجب نیز برطرف می شود.

اگر ذات توسعه پیدا کرد، امام معصوم علیه السلام را بیشتر می توان شناخت و به محبت امام نزدیگتر شد. اگر انسان نسبت به دیگران به راحتی سوء ظن پیدا کرد و اقدام عملی نسبت به دیگران کرد از ولایت معصوم علیه السلام به همان اندازه دور شده است. بی تفاوت بودن نسبت به مومنین این خطرات  را دارد .با این نگاه ببینید چقدر اهمیت این احکام  اجتماعی مشخص می شود.

 

در روایات زیادی به این اصل اشاره شده است . ِدر روایتی از ابن محبوب نقل شده است: «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا[1]

وقتی بر مومنین المی برسد، مؤمنین دیگر نیز ناراحت می شوندو این رابطه با مومنین در ذی رحم ها بیشتر می شود، لذا پر اهمیت ترین رابطه ی با مومنین رابطه ی با والدین است. لذا رساندن انسان به توحید در رابطه ی با والدین شدید تر است .یعنی اوج رابطه ی با معصوم رابطه ی با والدین است و بعد از آن با ارحام است، لذا اینقدر به صله ی ارحام تاکید شده است .

وقتی وزنه ی رابطه ابوت خوب زده شد، می شود : انا و علی ابوا هذه الامّه . در مورد صله ی رحم نیز همینطور و رابطه ی با رحم آل محمد از همه ی رحم ها بیش تر توصیه شده است .

یکی از علما تعبیر زیبایی در مورد واجبات داشتند، می فرمودند : اگر جایی وجوب آمده، یعنی حقایقی که ذات انسان قایم به آن هاست . لذا برای آنها قضا قرار داده شده است. این رحمت پروردگار است که اگر کسی در یک مرحله ای کوتاهی کرد, خسرانش به وسیله ی قضا کردن آن عبادت قابل جبران باشد.

این رابطه ی با والدین که می بینیم در قرآن بعد از امر به توحید آمده است، خیلی اهمیت دارد،حتی اگر والدین کافر هم بودند مجوز عدم ارتباط با آن ها نمی باشد، لذا در آن جنگ که پدر از دشمن و پسرش در لشکر پیامبر صلی الله علیه و آله بود، حضرت فرمود: تو نرو؛ زیرا عمرت کوتاه می شود. یعنی دایره ی عمر انسان لازمه ی تکوینی اش این است. یعنی در این مواقع نیز سعی کن پدرت را  دیگری بکشد، تا آن رابطه ی حقیقیه ای که سبب کمال می شد، شکسته نشود. زیرا لازمه ی تکوینی اش را دارد .

آن شخصی که به پیامبرصلی الله علیه و آله گفته بود: تا حالا بچه ام را نبوسیده ام .پیامبرصلی الله علیه و آله فرمود: برو تا شقاوت تو ما را نیز نگیرد؛ زیرا این لازمه ی تکوینی اش است. لذا باید انسان این رابطه ها را بسیار قوی برقرا ر سازد و مستحکم کند.

مسیر کمال و هدایت را همین ارتباطات قرار داده اند. آن رابطه ی تکوینی را شرع نیز تایید کرده است. اگر می بیند که امام حسین علیه السلام در باره ی شهدای کربلا غمگین می شود، این منافاتی باصبر ندارد؛ زیرا شرع نیز این رابطه ی های تکوینی را بسیار تاکید کرده است. نباید بگوییم ما برای رسیدن به خدا، باید از دیگران دل بکنیم و ببریم، خیر اینگونه نیست. اگر خداوند تبارک و تعالی فرموده که تعامل داشته باش، باید به نحو احسن تعامل داشته باشیم. لذا اگر کسی محبت داشت اما  اگر فرزندش را در راه خدا کشتند,وقتی به قاتلش رسیدی، اگر نسبت به او بغض داشتی، پس حب و بغضت در راه خدا و لله نیست . اگر هم ناراحت هستی، از دست آن قاتل ناراحت نیستی، زیرا در راه خدا او را کشته بود، لذا ببینید آقای میلانی حکم اعدام فرزندش را خودش تایید کرد. اینجاست که انسان محک زده می شود.

در روایت شریف که از ابن محبوب نقل شد، می فرماید : «وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا»[2].روح مومنین با هم مثل یک روح واحد می شود.

در روایات دیگری داریم که اگر انسان نسبت به مومنی عیبش را آشکار کند، از ولایت الهی خارج شده است. سه روز قهر بودن مومنین باعث عدم قبولی نمازشان می شود. این خیلی عجیب است. خیلی حقوق سنگینی است. این رابطه ها توحیدی است، لذا نظام اخوت مثل تار و پود است که همه یک حقیقت واحده هستند.

مثل دیگر ابراهیم خلیل علی نبینا و آله و علیه السلام است که می خواهد مطمئن شود که خداوند چکونه مردگان را زنده می کند. خداوند می فرمایند: «فصرهن الیک» یعنی آن ها را قطعه قطعه کن، در حالی که مائلا الیک هستند،یاتینک سعیا. وقتی آن ها را خواندی با سرعت به سوی تو می آیند. لذا در قیامت وقتی خدا مردم را دعوت می کنند،همه ی مردم حتی کافران آن دعوت الهی را اجابت می کنند و بر می خیزند،آن رابطه ی درون فطری است که باعث می شود این ها اینگونه جواب دهند.

خلاصه اینکه هر چقدر شدت رفع حوائج مومنین بیشتر شود، انسان به خدا نزدیگتر می شود.

در روایت دیگر ی می خوانیم َ: «نَزَلَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَوْمٌ مِنْ جُهَيْنَةَ فَأَضَافَهُمْ فَلَمَّا أَرَادُوا الرِّحْلَةَ زَوَّدَهُمْ وَ وَصَلَهُمْ وَ أَعْطَاهُمْ ثُمَّ قَالَ لِغِلْمَانِهِ تَنَحَّوْا لَا تُعِينُوهُمْ فَلَمَّا فَرَغُوا جَاءُوا لِيُوَدِّعُوهُ فَقَالُوا لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَقَدْ أَضَفْتَ فَأَحْسَنْتَ الضِّيَافَةَ وَ أَعْطَيْتَ ‏فَأَجْزَلْتَ الْعَطِيَّةَ ثُمَّ أَمَرْتَ غِلْمَانَكَ أَنْ لَا يُعِينُونَا عَلَى الرِّحْلَةِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا نُعِينُ‏ أَضْيَافَنَا عَلَى الرِّحْلَةِ مِنْ عِنْدِنَا.»3 این تعبیرات را کجا می توانید پیدا کنید .فوق العاده است .این رابطه ها خیلی عجیب است.

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین.

 

پی نوشت ها:

1-    الكافي: ج 2، ص 166.

2-     الكافي: ج 2، ص 166.

3-    الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 544

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 
سلسله مباحث اخلاقی PDF Print E-mail

در ادامه سلسله مباحث اخلاقی مدرسه فقهی امام محمد باقر (علیه السلام)، جلسه اخلاق هفتگی در تاریخ 14آبان ماه 1394 با حضور حجة الاسلام و المسلمین عابدینی (دام عزّه) در نماز خانه مدرسه برگزار گردید. در این جلسه استاد عابدینی (دام عزّه) در خصوص رسیدن به توحید مقدمه ای فرموده و به سریع ترین راه رسیدن به توحید که ایجاد رابطه با مومنین است اشاره و در همین خصوص به توضیح مطالبی با توجه به روایات معصومین پرداختند.

 

خلاصه مطالب:


بسم الله الرحمن الرحیم
تمام روابط، گفتار و رفتار انسان ها به عنوان این که اهل ایمان هستند باید با توحید همراه باشد. در روایات ما سریع ترین راه در رسیدن به این هدف به خوبی بیان شده است. با تمسک به روایاتی این مسئله را بیان می کنیم.
سریع ترین و نزدیک ترین راه برای تجلی توحید در زندگی، رابطه های اخوت معرفی شده است؛ رابطه های برادری که به دنبالش ولایت مومنین بر مومنین محقق می شود. در روایتی از اسحاق بن عمار آمده است من به ثروتمند شدم و در زمان حضرات معصومین (علیهم السلام) به خاطر این که تحت فشار بودند و فرصت ها مهیا نبود،حتی شهادات آن ها نزد قاضی ها مقبول نبود لذا بعضی ها در دادگاه حاضر می شدند در مقابل رد خود نگهبانی قرار دادم که فقراء شیعه را بازمی گرداندند. و آن جا شروع به گریه کرد و علتش را این گونه گفت:گریه ام به خاطر این است که شما ما را فاطمی می شناسید، در حالی که ما حقیقتا بویی از فاطمه نداریم. ما هم باید مردم فاطمی حساب کنند و باید بوی فاطمه را بدهیم.
خلاصه او نقل می کند که َ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: لَمَّا كَثُرَ مَالِي أَجْلَسْتُ‏ عَلَى‏ بَابِي‏ بَوَّاباً يَرُدُّ عَنِّي فُقَرَاءَ الشِّيعَةِ فَخَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ فِي تِلْكَ السَّنَةِ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ بِوَجْهٍ قَاطِبٍ مُزَوِّراً فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الَّذِي غَيَّرَ لِي حَالِي عِنْدَكَ قَالَ الَّذِي غَيَّرَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ- قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُمْ عَلَى دِينِ اللَّهِ وَ لَكِنِّي خَشِيْتُ الشُّهْرَةَ عَلَى نَفْسِي قَالَ يَا إِسْحَاقُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْمُؤْمِنَيْنَ إِذَا الْتَقَيَا فَتَصَافَحَا- أَنْزَلَ اللَّهُ بَيْنَهُمَا مِائَةَ رَحْمَةٍ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ مِنْهَا لِأَشَدِّهِمَا حُبّاً لِصَاحِبِهِ فَإِذَا اعْتَنَقَا غَمَرَتْهُمَا الرَّحْمَةُ.(1)
من به خاطر خوف شهرت این کار را کردم که مردم را از درم رد کنند، مخصوصا این که اگر می شناختند شیعیان را آن ها را می کشتند. لذا نمی گذاشتم شیعیان وارد شوند. آن سال خدمت امام صادق (علیه السلام) در مکه رفتم، دیدم که حضرت ناراحت است و با روی عبوس رفتار می کنند. تعبیر می کند «ما الذی غیر حالی عندک» این تعبیر خیلی با ادبانه است؛ می توانست از تعابیر دیگری استفاده کند. چه چیزی من را نزد شما تغییر داده است؟ روش گفتگو با اهل بیت (علیهم السلام) را باید از این بزرگواران یاد گرفت. کوتاهی همیشه از ناحیه ی ماست. ما قابلیت و لیاقت را از دست می دهیم و إلا خداوند و اهل بیت (علیهم السلام) که رحمتشان کم و زیاد نمی شود. نا متناهی است منتهی ظرف ها کوچک و بزرگ دارند. حضرت جواب می دهند: «الذی غیّرک علی المومنین». این یک اصل عظیم در نظام ارتباطی است؛ یعنی اگر کسی می خواهد رابطه اش را با امام تحکیم کند این اصل است.
داستان این مهزیار را شنیده اید که امام زمان به او می فرماید: ما منتظر تو بودیم چرا دیر آمدی؟ اگر از ما امروز این سوال را بکنند چه جوابی می دهیم؟ عرض می کند: آقا راه نبوده است إلا من که سالهاست منتظرم. حضرت می فرمایند: راه نبوده یا این که رفتار شما با همدیگر تغییر کرده است؟ رفتار شما با زیر دستان و بیماران و غیره تغییر کرده باشد، ره بسته می شود. علت ندیدن حضرت همین رفتارهای ماست با یکدیگر. رابطه با امام وابسته است در اصلاح ارتباط مومنین با یکدیگر.
ولایت و ارتباط با مومنین ارتباط بین ما و معصوم را می سازد. این ها قاعده است. در مباحث اخلاقی این یک اصل بسیار مهم است. اگر در این ارتباط کوتاهی کردیم، حقیقت ولایت امام معصوم علیه السلام به ارتباط با مومنین وابسته است. اگر کسی بخواهد به امام علیه السلام برسد، باید خوب با مومنین رفتار کند. اگر مومنی با مومنی سه روز قهر باشد، در روایت به شدت مورد مذمت قرار گرفته است. در همین روایت امام علیه السلام به او این اصل اصیل را در ارتباط با مومنین بیان می کنند. ادامه ی روایت اسحاق بن عمار خیلی عالی است، می فرماید: من می دانم بر دین خدا هستند و فقط از ترس شهرت این کار را نکردم. حضرت این توجیه را قبول نمی کند؛ زیرا می توانست مومنین را شناسایی بکند و مخفیانه این احسان را انجام دهد.
داستان سید بحرالعلوم را شنیده اید که امام زمان علیه السلام جناب سید را به جهت عدم رسیدگی به همسایه، عتاب می کند که چرا از همسایه ات خبر نداشتی و إلا اگر خبر داشتی و به او رسیدگی نمی کردی که از دایره ی ایمان خارج بودی. پس معلوم می شود مسئله بسیار مهم است.
این رابطه ها ایمان انسان را زیاد می کند. اگر کافری به مومنی احسان کرد و محبت آن کافر در دل این مومن افتاد، مقصر سایر مومنین هستند که به او نرسیده اند.
حضرت  می فرماید: نمی دانستی که چه قدر دست دادن مومنین و تسافح آن ها فضیلت  دارد؟ در ارتباط با هم دیگر این قابلیت در یافت رحمت ایجاد می شود. در حدیث کساء می خوانید که اگر جمعی از مومنین جایی جمع شوند و این حدیث را بخوانند اگر مغموم و محزونی بین آن ها باشد مشکلش برطرف می شود.

 

در روایت شریف دیگری آمده است که «مَا الْتَقَى مُؤْمِنَانِ قَطُّ فَتَصَافَحَا إِلَّا كَانَ أَفْضَلُهُمَا إِيمَاناً أَشَدَّهُمَا حُبّاً لِصَاحِبِهِ.»(2) هرکدام محبتش بیشتر باشد ایمانش بالاتر است.
ما این احادیث را باور نمی کنیم، لذا محرومیم. آقای بهجت (رحمه الله) هم به این نکته خیلی تذکر می دادند که ایمان داشته باشیم به مضامین احادیث. ایشان در مورد نماز شب می فرمود: این احادیث وارده ی در مورد نماز شب آیا راست است یا دروغ؟ اگر راست است پس چرا تنبلی؟ چرا انسان باور ندارد به این مضامین؟ جان که نسبت به معصوم تابع باشد امر که بیاید اطاعت می کند. تصور ندارد که روایت بیاید انسان تنبلی کند. ایشان چنین شخصیتی داشته است. ما این طور نیستیم. حضرت عیسی (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) در یک روایتی می فرمایند: شقى ترين مردم كسى است كه در بين مردم به دانش معروف است ولى از نظر عمل مجهول است.
ما ها اگر حرفی یا مطلبی یا روایتی را ببینیم می گوییم: به به برای نقل کردن خوب است. اما متاسفانه فکر نمی کنیم که چرا عمل نمی کنیم؟
باید اولین مخاطب گفتار را خودمان ببینیم. اگر این طور نشد شقی هستیم.
برمی گردیم به روایت حضرت صادق (علیه السلام) که به اسحاق فرمودند که فضیلت لقاء دو مومن به یک دیگر چقدر زیاد است. این قضیه را بر خودمان در زیارت هایمان تطبیق کنیم. حضرات معصومین (علیهم السلام) خودشان اولین عامل به این احادیث هستند. انسان که به زیارت امام رضا (علیه السلام) می رود با این که ما فقیر هستیم ولی آن ها با آن غنایی که دارند با شدت محبت از انسان استقبال می کنند.
این حدیث در بحار الانوار تتمه ای دارد که می فرمایند: فَإِذَا لَبِثَا لَا يُرِيدَانِ بِذَلِكَ إِلَّا وَجْهَ اللَّهِ تَعَالَى قِيلَ لَهُمَا غَفَرَ لَكُمَا فَإِذَا جَلَسَا يَتَسَاءَلَانِ قَالَتِ الْحَفَظَةُ بَعْضُهَا لِبَعْضٍ اعْتَزِلُوا بِنَا عَنْهُمَا فَإِنَّ لَهُمَا سِرّاًوَ قَدْ سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِمَا قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَلَا تَسْمَعُ الْحَفَظَةُ قَوْلَهُمَا وَ لَا تَكْتُبُهُ وَ قَدْ قَالَ تَعَالَى‏ ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ قَالَ فَنَكَسَ رَأْسَهُ طَوِيلًا ثُمَّ رَفَعَهُ وَ قَدْ فَاضَتْ دُمُوعُهُ عَلَى لِحْيَتِهِ‏  وَ قَالَ إِنْ كَانَتِ الْحَفَظَةُ لَا تَسْمَعُهُ وَ لَا تَكْتُبُهُ فَقَدْ سَمِعَهُ عَالِمُ السِّرِّ
آنی که عالم السر است، این رابطه ها را می بیند. این روایت واقعا عجیب است.
وَ أَخْفَى يَا إِسْحَاقُ خَفِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ فَإِنْ شَكَكْتَ أَنَّهُ يَرَاكَ فَقَدْ كَفَرْتَ وَ إِنْ أَيْقَنْتَ أَنَّهُ يَرَاكَ ثُمَّ بَارَزْتَهُ بِالْمَعْصِيَةِ فَقَدْ جَعَلْتَهُ أَهْوَنَ النَّاظِرِينَ إِلَيْكَ‏.(3)
انسان در رفتار هایش اگر این مطلب را جدی بگیرد که خداوند او را می بیند، دیگر خیلی حرف ها را نمی زند و خیلی چیز ها را نمی بیند. انسان اگر معصیت کند، خدا را اهون الناظرین دیده است. در روایتی دیگر داریم که مالک بن اعین نقل می کند که خدمت امام رسیدم و حضرت فرمودند: که مالک همچنان که کسی نمی تواند خدا را درک کند، نسبت به اسماء الهی ما را نیز کسی نمی تواند به کنه ما برسد و همین طور کسی نمی تواند حق مومن بر مومن را درک کند و به کنه آن پی ببرد.
راه قرب الهی رابطه ی مومنین با یکدیگر است. در این محبت ها به خیلی چیزها می شود رسید. قرب به خدا در قرب به امام است و اگر کسی قرب امام را می خواهد، باید با مومنین خوب رفتارکند. به این روایت نیز دقت کنید:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: «لَوْ قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِيهِ أُفٍّ لَكَ انْقَطَعَ مَا بَيْنَهُمَا قَالَ فَإِذَا قَالَ لَهُ أَنْتَ عَدُوِّي فَقَدْ كَفَرَ أَحَدُهُمَا فَإِنِ اتَّهَمَهُ انْمَاثَ الْإِيمَانُ فِي قَلْبِهِ كَمَا يَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ.»(4)
این ظهور ایمان خیلی مهم است. ما باید نظام ایمانی را در جامعه مستحکم تر کنیم و در جامعه انصار الله باشیم، مثل انصار حضرت عیسی. حضرت عیسی آن ها را کنار خودش آورد و تمام این آداب را به آن ها یاد داد و به آن ها فهماند که بندگی خداوند به این ارتباط هاست. مردم هم با دیدن این ها دینداری را می دیدند و یاد می گرفتند. اصل اثر گذاری در تبلیغ هم همین عمل کردن هاست و فقط حرف زدن به آن ها کافی نیست. خلاصه این که اگر کسی وزنه ی ارتباط با مومنین را درست نزد، قابلیت ارتباط با معصوم را ندارد.


الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین

 

پی نوشت ها:

1- بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏5، ص: 324
2- مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏9، ص: 62
3- ترجمه عدة الداعی، ج‏1، ص: 75
4- مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏9، ص: 142

 
سلسه مباحث اخلاقی PDF Print E-mail

 

 

در ادامه ي سلسه مباحث اخلاقي مدرسه فقهي امام محمد باقر عليه السلام صبح پنج شنبه 16 مهرماه 94 جلسه اي با حضور  حجت الاسلام و المسلمين فروغي برگزار گرديد.
در دومين جلسه از مباحث اخلاقي استاد فروغي، ايشان به مبحث هجرت پرداخته و  مباحث خود دردر ضمن دو بخش هجرت صغري و کبري بيان فرمودند.
در ذيل خلاصه  مطالب مطرح شده ارائه مي گردد.
يک هجرت صغري داريم و يک هجرت کبري.
در هجرت صغري انسان وطنش را تغيير مي دهد تا راحت بتواند دينداري کند.
و يک هجرت کبري داريم که تحول دروني انسان است. انسان از رذائل به فضائل مسافرت مي کند.
در روايت داريم که من هجر السيئات فهو مهاجر. مهاجر شدن يک سفر دروني ست.
در آيه قرآن داريم که «وَ مَنْ يُهاجِرْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيما» النساء : 100
قدم اول سلوک انسان دور شدن از بدي ها و پليدي ها ست.

«وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ»
هجرت از خانه نفس هنر آدمي ست. خيلي سخت است که حتي درس را از اشتهاي نفس خالص کرد. در دل شب اشک ريختن کار هرکس نيست. آنجا مي خواهيد از خودتان مهاجرت کنيد. آنجا کسي نمي فهمد.
حضرت امام در تفسير آيه ميگويند: «و من يخرج من بيت نفسه مهاجرا الي الله ... کسي که از خانه ي نفس خود هجرت کند مهاجر است.» مسافر بايد به حد ترخص رسيده باشد. حد ترخص نقطه اي است که ديوار شهر و ديارش ديده نشود. اذان شهرش به گوشش نرسد. اين سفر و هجرت در عالم باطن زماني تحقق مي يابد که از خود صافي شود. براي خدا خالص شود.
مسافر آن بود کو بگذرد زود / ز خود صافي شود چون آتش از دود
وقتي صداي عالم نفس به گوش او نرسيد. وقتي از اين خواسته هاي نفس آنقدر فاصله بگيرد که ديگر اميال حيواني به سراغ او نيايد. تا خواسته هاي حيواني هست او هجرت نکرده است. به دور خدا طواف نکرد ، به دور نفس طواف کرد. مطاف انسان نفس آدمي مي شود. هجرتي رخ نداده است.

«الظالم يحوم حول‏ نفسه‏ و المقتصد يحوم حول قلبه.» الوافي ؛ ج‏3 ؛ ص535
هر وقت به حد ترخص رسيدي و صداي خواسته هاي نفساني به گوشت نرسيد ، مهاجرا الي الله شده اي.
اصل اين است که جاري شويم. از رودخانه وجود ما ديگران حيات بگيرند.
موسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) از شهر فرعون هجرت کرده است اما از شهر نفس هم بايد هجرت کند. به شعيب گفت: «من از خانواده اي هستم که ذره اي از عمل آخرت را به کل دنيايي از طلا نمي فروشيم. »
«وَ أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ لَا نَبِيعُ‏ شَيْئاً مِنْ‏ عَمَلِ‏ الْآخِرَةِ بِمِلْ‏ءِ الْأَرْضِ ذَهَباً» النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري) ؛ ؛ ص232

از علماي مشهد مي گفتند: همه مغازه دارند. ما هم مغازه ي 5 سانتي داريم. مغازه ي ما دهان ماست.
دل به غيب وصل مي شود. انسان در دل راه مي رود.
انصار الله باشيد.  «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ كَما قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصاري إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذينَ آمَنُوا عَلى‏ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرين» الصف : 14
درسها و منبرها اگر موجب تعالي ما نباشد، خسران کرده ايم. من شک دارم کسي که منبر نرود وظيفه ي طلبگي خود را انجام داده باشد. حضرت موسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) که گوسفندهاي شعيب را مي چراند ، بره اي از گله جدا شد ، حضرت موسي(علي نبينا و آله و عليه السلام) چندين ساعت به دنبال آن بره مي دويد. وقتي بره را گرفتند، دستي به سر آن بره کشيدند. گفتند محبت مرا دواند. ترسيدم گرگ تو را بخورد. ميگويند اين زمان خطاب آمد که موسي ، کليم اللهت ساختم. دل آوردن هنر است. بايد دل بياريم تا زندگي مان به حسرت تبديل نشود.
حسرتهاي دنيا محدود است. حسرت ابدي پيدا مي شود. چرا اين خوردن و خواندن براي خدا نبود.
انسان مي گويد: خدايا! در دنيا ولگرد و کسل و تنبل شدم. مرا بازگردان.

حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99)
لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُون  المؤمنون : (100)

خدا به 18 ساله ها ميگويد که اين عمر برايت کافي بود تا برسي.
تفقه براي انذار است و انذار براي بيداري ست. و انذار براي مومنين و اهل توحيد است. فقاهت دل فرق ميکند با فقاهت حافظه. فقهاي ما فقيه دل نيز بوده اند.
«وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون» التوبة : 122



اين دو مشخصه ي شيعه است:
عاشورا و انتظار.
در دلت بايد سلوک کني. بعد منزل نبايد مانع سفر شود. زمان و مکان نمي توان از سير معنوي باز دارد. بايد دل بدهي و در آن صحنه آماده شوي و بگويي «بابي انت و امي و مالي و اسرتي». اويس قرني در قرن بود و با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  به وحدت رسيد در حالي که ام سلمه نقل مي کند که پيامبر صلي الله عليه و آله در خانه من بود.


الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله و سلم.

 
<< Start < Prev 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Next > End >>

Page 8 of 11

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS