دروس اخلاق
سلسه مباحث اخلاقی PDF Print E-mail

در ادامه سلسله جلسات اخلاقی مدرسه فقهی امام محمّد باقر علیه السلام، درس اخلاق در روز پنچ شنبه13 اسفند ماه 1394 با حضور حجت الاسلام و المسلمین عابدینی دام عزّه برگزار گردید. استاد عابدینی در پنجمین جلسه حضورشان، به اهمیت توجه به حوادث در طول تاریخ پرداخته و نکاتی را در همین خصوص بیان فرمودند.

در ذیل خلاصه بیانات ایشان ارائه می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث مطر ح شده درجلسه ی گذشه این بود که چه شد بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت زهرا علیها السلام را تنها گذاشتند و بسیاری از مسلمانان در این امتحان مردود شدند. آیا ما از این آزمایش ها ایمن هستیم ؟ ایمان ساده به راحتی تضمین نمی آورد. گفتیم که خیلی از آنهایی که در زمان پیامبر صلّی الله علیه و آله پشت کردند در جنگ ها بودند. اگر ما بودیم در آن زمان چه می کردیم؟ این یک هشدار سنگین است که نکند ما هم در شرایط مشابه نتوانیم راه درست را انتخاب کنیم. علت اینکه اینقدر به جریان شهادات و وفیات معصومین علیهم السلام پرداخته می شود این است که این ها بیدار کننده است. انسان را به تفکر وا می دارد که چرا مردم این چنین کردند؟ آیا ما هم بودیم این گونه رفتار می کردیم؟ خود شهادات معصومین علیهم السلام در زمان خودشان نیز برای مردم بیدار کننده بوده است و برای ما نیز بیدار کننده است. شهادت ایشان یک هشداربود به مومنین و مسلمانان که بیدار شوند مخصوصا بحث شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها با آن کیفیت و دفن شبانه و مخفیانه و انزجار از خلفا. حضرت علیها السلام از تمام موقعیت ها برای بیداری مردم و آگاهی مردم از گمراهی غاصبین استفاده کرد.

در تاریخ کربلا نیز انسان بسیار باید به فکر برود. بیشتر لشگریان دشمن از خود کوفه بودند، همان کسانی که دعوت کننده ی امام بودند و این خیلی هشدار سنگینی است. صرف ادعا کافی نیست.

امیر المومنین علیه السلام عده ای را داشتند که شرطه الخمیس بودند و اینها با مولا بیعت کرده بودن که حضرت هر امری کردند، این ها امتثال کنند و رئیس اینها نیز اصبغ بن نباته بود. در ابتدا و بعد فرمانده ی آن ها قیس بن سعد شد. نیز با این ها شرط کرده بود که بی سوال و جواب از حضرت اطاعت کنند در عوض حضرت نیز بی حساب و کتاب بهشت آنان را تضمین کند. عده ای از این ها بر عهد خود باقی نماندند. اینها انسان های استواری بودند ولی باز هم جا زدند. کسی را می آوردند برای این که براو حد جاری کنند. سه نفر داشتند او را می آوردند. این ها گارد ویژه بودند و بسیار قوی هم بودند. یک نفرشان آن مرد مجرم را نجات داد و نگذاشت ببرد. قوی هم بود. بعد که به حضرت خبر دادند، حضرت فرمود: بگویید خودش هم بیاید به امر مولا آمد. حضرت خودش حد را بر او جاری کرد و گفت: ببریدش زندان .داشت می رفت به حضرت گفت: یاعلی با تو بودن ذلت می آورد و بی تو بودن کفر را می آورد. این خیلی حرف سنگینی است. با تو بودن ذلت است یعنی رعایت موقعیت و شأن ما را نمی کنی و ما راهم مجازات می کنی . این خیلی جمله ی سنگینی است .

قضیه ی دیگر نیز قضیه ی نجاشی است که شاعر امام علی علیه السلام بود که در جنگها هم برای حضرت شعر می سرود. شعر های او نماد می شد برای تحریک قوای جنگ .روز  اول ماه رمضان یکی از دوستانش نزدش آمد و گفت: نجاشی یک بساط خوبی مهیا کرده ام حاضری در مجلس شرکت کنی؟  نجاشی گفت: ماه رمضان است نمی شود. او گفت: خودت که ماه را ندیده ای بیا خیلی بساطم مفصل است. او نیزتحریک شدو رفت و شراب و.... حضرت فهمید و آمد. آن شخص فرار کرد و نجاشی را گرفتند و آوردند و حضرت خودش به او تازیانه زدند. به کسی که شاعرش بود و نماد شعرهای حضرت بود تازیانه خورد .خیلی برای نجاشی بد شد. بستگانش به او گفتند: آبرویت رفت. علی آبرویت را برد، دیگر این جا جای تو نیست. این قدر به معاویه هجو گفتی دیگر فایده ندارد بیا برویم نزد معاویه. نزد معاویه آمدند. معاویه هم شروع کرد به بد گویی از مولا .معاویه گفت: او قدردان نیست و همه را از خود می راند. طارق که همراه نجاشی رفته بود، گفت: معاویه این که ما از علی بریدیم دلیل بر بدی علی نیست بلکه دلیلش عدم تحمل ما بر عدالت و حق گویی علی است. باید ما را هجو کنی. خبر به مولا رسید و حضرت فرمود: اگر معاویه آنجا طارق را می کشت شهید بود.

خیلی سخت است انسان وقتی کار بدی می کند خودش را متهم کند. ما همیشه دنبال توجیه می گردیم. او بین جمعیت و نزد معاویه مولا را مدح کردند  و خودشان را متهم کردند این خیلی سخت است .گاهی ما در رابطه ی خانوادگی خودمان هم اشتباهی می کنیم حاضر نیستیم اقرار کنیم .باید از همین جاهای کوچک مثل مباحثه و خانواده و غیره شروع کرد و تمرین کرد تا این نفس رام شود وإلا اگر رام نشود دیگر نمی توان جلویش را گرفت و در بزنگاه ها انسان را بیچاره می کند.

نکته بعدی اینکه روایتی شنیدنی را دوست  داشتم نقل کنم که خالی از لطف نیست. وقتی یوسف برادران و پدرش رادید، همه را جمع کردو گفت : بعد ازمن ذلت طولانی نصیب شما می شود و بعد از آن قیام کننده ای می آید و شما را نجات می دهد. تا آن زمان بین یوسف تا موسی انبیا مستعلن و آشکار نبودند و همه مستخفی بودند. در این زمان بسیار بر بنی اسرائیل سخت گذشت و گاهی که خیلی سخت می گذشت می رفتند. نزد انبیای مستخفی و ایشان برایشان صحبت می کردند و این ها آرام می شدند. یک جایی رسید که دیگر خیلی سخت شد برایشان و آمدند نزد نبی زمان و در اطراف شهر دیدند او را و او از فرج و ظهور برای آن ها صحبت کرد و گفت فرج نزدیک است و چهل سال دیگر می آید. آن ها بسیار خوشحال شدند و شکر کردند.

«خَرَجَ إِلَى بَعْضِ الصَّحَارِي وَ اسْتَدْعَاهُمْ وَ طَيَّبَ‏ نُفُوسَهُمْ‏ وَ أَعْلَمَهُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَيْهِ أَنَّهُ مُفَرِّجٌ عَنْهُمْ بَعْدَ أَرْبَعِينَ سَنَةً فَقَالُوا بِأَجْمَعِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا ثَلَاثِينَ سَنَةً لِقَوْلِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَقَالُوا كُلُّ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا عِشْرِينَ سَنَةً فَقَالُوا لَا يَأْتِي بِالْخَيْرِ إِلَّا اللَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا عَشْراً فَقَالُوا لَا يَصْرِفُ السُّوءَ إِلَّا اللَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ قُلْ لَهُمْ لَا تَبْرَحُوا فَقَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فِي فَرَجِكُمْ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ طَلَعَ مُوسَى ع رَاكِباً حِمَاراً .

هر چقدر که این ها شکر گزاریشان بیشتر می شد خداوند نیز اجابت را زودتر محقق می کرد .انسان هر چقدر چشمش به نعمت های خدا باشد و او را مسبب الاسباب بداند فرج و گشایش او نیز بیشتر خواهد شد. این روایت در کمال الدین صدوق آمده است .همه ی گشایش ها را از خدا دانستند و خداوند همان آن پیامبر و منجی ش را فرستاد. جوان بود و می آمد .


فَأَرَادَ الْفَقِيهُ أَنْ يُعَرِّفَ الشِّيعَةَ مَا يَسْتَبْصِرُونَ بِهِ فِيهِ وَ جَاءَ مُوسَى حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِمْ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ لَهُ الْفَقِيهُ مَا اسْمُكَ فَقَالَ مُوسَى  قَالَ ابْنُ مَنْ قَالَ ابْنُ عِمْرَانَ قَالَ ابْنُ مَنْ‏ قَالَ ابْنُ قَاهِثِ‏ بْنِ لَاوَى بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ بِمَا ذَا جِئْتَ قَالَ جِئْتُ بِالرِّسَالَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَامَ إِلَيْهِ فَقَبَّلَ يَدَهُ ثُمَّ جَلَسَ بَيْنَهُمْ فَطَيَّبَ نُفُوسَهُمْ وَ أَمَرَهُمْ أَمْرَهُ ثُمَّ فَرَّقَهُمْ فَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ الْوَقْتِ وَ بَيْنَ فَرَجِهِمْ بِغَرْقِ فِرْعَوْنَ أَرْبَعُونَ سَنَةً.

اگر ما در نظام وجودیمان به مقام شکر برسیم فرج بسیار تسهیل خواهد شد و چه بسا همان آن فرج محقق شود. شکر گزاری آن ها آغاز قیام موسی شد. خلاصه اینکه وظیفه ی ما این نیست که بنشینیم. باید شکر گذار و دعا گو باشیم .

والحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

 


 
سلسه مباحث اخلاقی PDF Print E-mail

در ادامه سلسله جلسات اخلاقی مدرسه فقهی امام محمّد باقر علیه السلام، درس اخلاق در روز پنچ شنبه13 اسفند ماه 1394 با حضور حجت الاسلام و المسلمین عابدینی دام عزّه برگزار گردید. استاد عابدینی در پنجمین جلسه حضورشان، به اهمیت توجه به حوادث در طول تاریخ پرداخته و نکاتی را در همین خصوص بیان فرمودند.

در ذیل خلاصه بیانات ایشان ارائه می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث مطر ح شده درجلسه ی گذشه این بود که چه شد بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت زهرا علیها السلام را تنها گذاشتند و بسیاری از مسلمانان در این امتحان مردود شدند. آیا ما از این آزمایش ها ایمن هستیم ؟ ایمان ساده به راحتی تضمین نمی آورد. گفتیم که خیلی از آنهایی که در زمان پیامبر صلّی الله علیه و آله پشت کردند در جنگ ها بودند. اگر ما بودیم در آن زمان چه می کردیم؟ این یک هشدار سنگین است که نکند ما هم در شرایط مشابه نتوانیم راه درست را انتخاب کنیم. علت اینکه اینقدر به جریان شهادات و وفیات معصومین علیهم السلام پرداخته می شود این است که این ها بیدار کننده است. انسان را به تفکر وا می دارد که چرا مردم این چنین کردند؟ آیا ما هم بودیم این گونه رفتار می کردیم؟ خود شهادات معصومین علیهم السلام در زمان خودشان نیز برای مردم بیدار کننده بوده است و برای ما نیز بیدار کننده است. شهادت ایشان یک هشداربود به مومنین و مسلمانان که بیدار شوند مخصوصا بحث شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها با آن کیفیت و دفن شبانه و مخفیانه و انزجار از خلفا. حضرت علیها السلام از تمام موقعیت ها برای بیداری مردم و آگاهی مردم از گمراهی غاصبین استفاده کرد.

در تاریخ کربلا نیز انسان بسیار باید به فکر برود. بیشتر لشگریان دشمن از خود کوفه بودند، همان کسانی که دعوت کننده ی امام بودند و این خیلی هشدار سنگینی است. صرف ادعا کافی نیست.

امیر المومنین علیه السلام عده ای را داشتند که شرطه الخمیس بودند و اینها با مولا بیعت کرده بودن که حضرت هر امری کردند، این ها امتثال کنند و رئیس اینها نیز اصبغ بن نباته بود. در ابتدا و بعد فرمانده ی آن ها قیس بن سعد شد. نیز با این ها شرط کرده بود که بی سوال و جواب از حضرت اطاعت کنند در عوض حضرت نیز بی حساب و کتاب بهشت آنان را تضمین کند. عده ای از این ها بر عهد خود باقی نماندند. اینها انسان های استواری بودند ولی باز هم جا زدند. کسی را می آوردند برای این که براو حد جاری کنند. سه نفر داشتند او را می آوردند. این ها گارد ویژه بودند و بسیار قوی هم بودند. یک نفرشان آن مرد مجرم را نجات داد و نگذاشت ببرد. قوی هم بود. بعد که به حضرت خبر دادند، حضرت فرمود: بگویید خودش هم بیاید به امر مولا آمد. حضرت خودش حد را بر او جاری کرد و گفت: ببریدش زندان .داشت می رفت به حضرت گفت: یاعلی با تو بودن ذلت می آورد و بی تو بودن کفر را می آورد. این خیلی حرف سنگینی است. با تو بودن ذلت است یعنی رعایت موقعیت و شأن ما را نمی کنی و ما راهم مجازات می کنی . این خیلی جمله ی سنگینی است .

قضیه ی دیگر نیز قضیه ی نجاشی است که شاعر امام علی علیه السلام بود که در جنگها هم برای حضرت شعر می سرود. شعر های او نماد می شد برای تحریک قوای جنگ .روز  اول ماه رمضان یکی از دوستانش نزدش آمد و گفت: نجاشی یک بساط خوبی مهیا کرده ام حاضری در مجلس شرکت کنی؟  نجاشی گفت: ماه رمضان است نمی شود. او گفت: خودت که ماه را ندیده ای بیا خیلی بساطم مفصل است. او نیزتحریک شدو رفت و شراب و.... حضرت فهمید و آمد. آن شخص فرار کرد و نجاشی را گرفتند و آوردند و حضرت خودش به او تازیانه زدند. به کسی که شاعرش بود و نماد شعرهای حضرت بود تازیانه خورد .خیلی برای نجاشی بد شد. بستگانش به او گفتند: آبرویت رفت. علی آبرویت را برد، دیگر این جا جای تو نیست. این قدر به معاویه هجو گفتی دیگر فایده ندارد بیا برویم نزد معاویه. نزد معاویه آمدند. معاویه هم شروع کرد به بد گویی از مولا .معاویه گفت: او قدردان نیست و همه را از خود می راند. طارق که همراه نجاشی رفته بود، گفت: معاویه این که ما از علی بریدیم دلیل بر بدی علی نیست بلکه دلیلش عدم تحمل ما بر عدالت و حق گویی علی است. باید ما را هجو کنی. خبر به مولا رسید و حضرت فرمود: اگر معاویه آنجا طارق را می کشت شهید بود.

خیلی سخت است انسان وقتی کار بدی می کند خودش را متهم کند. ما همیشه دنبال توجیه می گردیم. او بین جمعیت و نزد معاویه مولا را مدح کردند  و خودشان را متهم کردند این خیلی سخت است .گاهی ما در رابطه ی خانوادگی خودمان هم اشتباهی می کنیم حاضر نیستیم اقرار کنیم .باید از همین جاهای کوچک مثل مباحثه و خانواده و غیره شروع کرد و تمرین کرد تا این نفس رام شود وإلا اگر رام نشود دیگر نمی توان جلویش را گرفت و در بزنگاه ها انسان را بیچاره می کند.

نکته بعدی اینکه روایتی شنیدنی را دوست  داشتم نقل کنم که خالی از لطف نیست. وقتی یوسف برادران و پدرش رادید، همه را جمع کردو گفت : بعد ازمن ذلت طولانی نصیب شما می شود و بعد از آن قیام کننده ای می آید و شما را نجات می دهد. تا آن زمان بین یوسف تا موسی انبیا مستعلن و آشکار نبودند و همه مستخفی بودند. در این زمان بسیار بر بنی اسرائیل سخت گذشت و گاهی که خیلی سخت می گذشت می رفتند. نزد انبیای مستخفی و ایشان برایشان صحبت می کردند و این ها آرام می شدند. یک جایی رسید که دیگر خیلی سخت شد برایشان و آمدند نزد نبی زمان و در اطراف شهر دیدند او را و او از فرج و ظهور برای آن ها صحبت کرد و گفت فرج نزدیک است و چهل سال دیگر می آید. آن ها بسیار خوشحال شدند و شکر کردند.

«خَرَجَ إِلَى بَعْضِ الصَّحَارِي وَ اسْتَدْعَاهُمْ وَ طَيَّبَ‏ نُفُوسَهُمْ‏ وَ أَعْلَمَهُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَيْهِ أَنَّهُ مُفَرِّجٌ عَنْهُمْ بَعْدَ أَرْبَعِينَ سَنَةً فَقَالُوا بِأَجْمَعِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا ثَلَاثِينَ سَنَةً لِقَوْلِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَقَالُوا كُلُّ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا عِشْرِينَ سَنَةً فَقَالُوا لَا يَأْتِي بِالْخَيْرِ إِلَّا اللَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا عَشْراً فَقَالُوا لَا يَصْرِفُ السُّوءَ إِلَّا اللَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ قُلْ لَهُمْ لَا تَبْرَحُوا فَقَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فِي فَرَجِكُمْ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ طَلَعَ مُوسَى ع رَاكِباً حِمَاراً .

هر چقدر که این ها شکر گزاریشان بیشتر می شد خداوند نیز اجابت را زودتر محقق می کرد .انسان هر چقدر چشمش به نعمت های خدا باشد و او را مسبب الاسباب بداند فرج و گشایش او نیز بیشتر خواهد شد. این روایت در کمال الدین صدوق آمده است .همه ی گشایش ها را از خدا دانستند و خداوند همان آن پیامبر و منجی ش را فرستاد. جوان بود و می آمد .


فَأَرَادَ الْفَقِيهُ أَنْ يُعَرِّفَ الشِّيعَةَ مَا يَسْتَبْصِرُونَ بِهِ فِيهِ وَ جَاءَ مُوسَى حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِمْ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ لَهُ الْفَقِيهُ مَا اسْمُكَ فَقَالَ مُوسَى  قَالَ ابْنُ مَنْ قَالَ ابْنُ عِمْرَانَ قَالَ ابْنُ مَنْ‏ قَالَ ابْنُ قَاهِثِ‏ بْنِ لَاوَى بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ بِمَا ذَا جِئْتَ قَالَ جِئْتُ بِالرِّسَالَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَامَ إِلَيْهِ فَقَبَّلَ يَدَهُ ثُمَّ جَلَسَ بَيْنَهُمْ فَطَيَّبَ نُفُوسَهُمْ وَ أَمَرَهُمْ أَمْرَهُ ثُمَّ فَرَّقَهُمْ فَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ الْوَقْتِ وَ بَيْنَ فَرَجِهِمْ بِغَرْقِ فِرْعَوْنَ أَرْبَعُونَ سَنَةً.

اگر ما در نظام وجودیمان به مقام شکر برسیم فرج بسیار تسهیل خواهد شد و چه بسا همان آن فرج محقق شود. شکر گزاری آن ها آغاز قیام موسی شد. خلاصه اینکه وظیفه ی ما این نیست که بنشینیم. باید شکر گذار و دعا گو باشیم .

والحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

 


 
سلسه مباحث اخلاقی PDF Print E-mail

 

در ادامه سلسله جلسات اخلاقی مدرسه فقهی امام محمّد باقر علیه السلام، درس اخلاق در روز پنچ شنبه 6 اسفند ماه 1394 با حضور حجت الاسلام و المسلمین عابدینی دام عزّه برگزار گردید. استاد عابدینی در چهارمین جلسه حضورشان، به اهمیت توجه به حوادث پرداخته و نکاتی را در همین خصوص بیان فرمودند.

در ذیل خلاصه بیانات ایشان ارائه می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم .

سوال مهمی که در این ایام انسان را به فکر وا می دارد این است که :

چه شد که با آن همه تاکیداتی که در غدیر و غیره پیامبرصلّی الله علیه و آله در مورد امیرالمومنین علیه السلام داشتند مردم بعد از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله یادشان رفت و علی علیه السلام را تنها گذاشتند و حتی فاطمه سلام الله علیها را جواب کردند؟؟ این ها انسان های  کمی نبودند بلکه  مهاجرین بودند و برای دین اسلام همه چیز خود را در مکه کنار گذاشته و به مدینه آمدند. انصار هم کسانی بودند که تمام اموالشان را با مهاجرین تقسیم کردند و خودشان به خاطر مهاجرین و بقای دین سختی کشیدند. این ها در جنگ ها شرکت کرده بودند و سختی ها کشیده بودند و خیلی هاشان از بدریون بودند. اما سؤال بسیار مهم این است که چه شد بعد از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله این طور شد؟ چرا «ارتد الناس الا ثلاث او اربعه ....»

آیا ما در امانیم؟ یعنی شرایط ما با شرایط آن ها جداست و ما تافته ی جدا بافته ای هستیم؟ آیا ما مورد امتحان واقع نمی شویم؟  اگر انسان فقط به اعمال ظاهر مشغول باشد، تضمین کننده ای برای سعادتش نیست. حضرت امیر علیه السلام فرمودند:  جنگ با اهل قبله برای شما باز شد و این خیلی امتحان سختی و سنگینی است و این امتحان را تحمل نمی کند «الا اهل البصر و الصبر». اگر در روایات می خوانیم که در زمان ظهور حضرت ولی عصر عج الله تعالی فرجه آنقدر ابتلائات سنگین می شود که صبح مردی با ایمان است و شب که به خانه برمی گردد، کافر شده است. عمده ی ابتلائات در زمان ظهور مالی و جانی نیست، بلکه اوج سختی ابتلائات بصیرتی و شبهاتی است. شبهه هایی که باعث عمل می شود و انسان را جدا می کند؛ یعنی با برداشتی از دین فکر می کند که دیندار است و در نهایت در مقابل اهل دین می ایستد.شبهه های قبل از ظهور بسیار گسترده است و واقعا بصیرت و تقوا می خواهد. وقتی جنگ اهل قبله می شود سلیمان بن صرد خزاعی حاضر نیست و نتیجه اش این می شود که در جریان عاشورا حاضر نمی شود. وقتی در جمل حاضر نبود با اینکه مولا را خوب می شناخت و از دوران نوجوانی اش مولا را می شناخته است ولی در جمل شرکت نمی کند. وقتی حضرت می پرسد تو چرا نبودی؟ از تو دیگر توقع نداشتیم. او می گوید: یاعلی تو بعد از این به شمشیر من احتیاج پیدا خواهی کرد و شمشیر نیز خودش را نشان خواهد داد. این تعبیر خیلی تعبیر بدی است. او به مولا نیاز دارد و مولا می خواهد او را هدایت کند نه اینکه به شمشیرش احتیاج داشته باشد، آخرش هم در کربلا نمی رود.

اگر به وقت دین و احکامش را درست انجام ندهیم، محرومیت های عظیمی برای انسان حاصل می شود که اصلا انسان نمی تواند از آن خارج شود؛ «وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لَّاتُصِيبَنَ‏ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَاب»

این فتنه ها مخصوص ظالمین نیست و اهل دین را نیز فرا می گیرد. علامه طباطبایی در المیزان می فرماید: اگر انسان در نظام ارتباطی و اعمالش حواسش را جمع نکند، شامل این آیه خواهد شد. شدت ها شدت های شناختی و معرفتی است و اگر انسان قبلا تمرین نکرده باشد و خودش را آماده نکرده باشد بیچاره خواهد شد .

جریان مسلم را ببینید، بعد از آن همه بیعت وقتی نماز می خواند کسی پشت سرش نیست. در کوفه سرگردان  حرکت می کند.آدم های کمی در کوفه بودند؟ خیر خیلی از بزرگان مؤمنین در کوفه بودند. نکند که ما هم اگر پشت سر مسلم بودیم تنهایم می گذاشتیم. مولا در زمان حکومتش در مسجد می فرماید: چند نفر جریان غدیر را یادشان است؟ حتی در آن زمان نیز جرات نمی کنند بگویند که بودیم .چون اگر بگویند حضرت می پرسد که چرا بلند نشدید و جوابی ندارند. دروغ می گفتند.

جریان پیامبر صلّی الله علیه و آله در جنگ احد را ببینید؛ «إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا.»

«ببعض ما کسبوا» گمراه شدند؛ یعنی چون قبلا مطیع شیطان بودند، شیطان این را حفظ کرده است و در جنگ احد استفاده می کند. پیامبر  را تنها می گذارند و حمزه مُثله می شود. اگر چنین وقتی پیش آمد تضمینی داریم که فرار نکنیم؟

موسی علی نبینا و آله و علیه السلام وقتی که فرعون را با آن همه تجهیزاتی که داشت و مردان را به حمالی می گرفتند، مردم را نجات داد با این حال وقتی آمدند دم دریا سریع قضاوت کردند و گفتند: موسی تو ما را به ذلت انداختی. در اوج سختی خدا دریا را شکافت، این ها با چشم دیدند که چقدر نزدیک بود که فرعون آن ها را بگیرد و بکشد، ولی باز هم وقتی رد می شوند و جریان میقات الهی موسی پیش می آید گوساله پرست می شوند.واقعا خیلی عجیب است.

آیا ما در امانیم ؟؟؟؟

به صرف اینکه مشغول عبادت های ظاهری شویم کفایت می کند؟ امیرمؤمنین علیه السلام می فرماید: فقط اهل بصر و صبر می توانند تحمل کنند ،.واقعا «ارتد الناس بعد رسول الله» راست است و آیا این شامل ما نمی شود؟ اگر حضرت بیایند ما آمادگی کمک به حضرت را داریم ؟ آیا شوق یاری حضرت را داریم ؟ اگر شوق داشته باشیم به یاری حضرت باید این شوق در ما ظاهر باشد. ما با توانمان کار می کنیم؟واقعا از همه ی ظرفیت هایمان برای یاری حضرت استفاده می کنیم؟

خداوند متعال در آیه ی روزه می فرمایند: «علی الذین یطیقونه ...» اگر روزه تمام طاقت شخص را بگیرد، ساقط می شود و تبدیل به اطعام می شود. اما باید دانست طاقت کجاست؟ آیا طاقت فقط صرف گرسنگی است؟ نه قطعا اینگونه نیست.

ما آیا با تمام طاقتمان برای یاری حضرت کار کرده ایم؟ توانمان را کجا در نظر گرفته ایم.آیا این هدف سربازی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف همیشه در ذهن و فکرمان هست؟ اگر انسان فقط ذهنش این باشد که فقط آدم خوبی باشد و خوب زندگی کند دیگر معلوم نیست موقع های حساس کم نیاوریم .

باید مقصد و هدف را بالا ببینیم. اگر هدف سربازی حضرت و انتشار دین به جهان باشد، باید واقعا کار کند و طاقت فرسا زحمت بکشد. در این صورت است که اگر هم در زمان غیبت حضرت از دنیا رفت، زمان ظهور حضرت به او خطاب می شودای کسانی که برای یاری حضرت ولی عصر آماده بودید، بلند شوید و یاریش کنید.

بعضی ها هم می خواهند دینداری کنند و هم زندگی خود را بدون دردسر انجام دهند، این طور که نمی شود. مثل یاران موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام که گفتند: تو برو با خدایت جنگ کن ما این جا هستیم. به خدا باور نداشتند. ما اگر باورمان درست شود خیلی چیزها درست می شود .اگر این طور باشد کالمتشحط بدمه خواهیم بود .

باید زحمت کشید. با این طور درس خواندن می خواهیم یاری امام زمان کنیم؟؟؟ باور داریم که این درس خواندمان برای پاسخ گویی و نشراسلام است ؟ اگر باور داریم باید همت بلند تری در درس خواندن داشته باشیم. اگر این باور نباشد فایده ی چندانی ندارد. ما ها چون باور داریم که خدا مریض ها را شفا می دهد، دعا می کنیم ولی باور نداریم که مرده ها را زنده می کند، لذا برای این امر دعا نمی کنیم و لی انبیاء علیهم السلام باور داشتند و لذا با دعا مرده را نیز زنده می کردند.

خیلی ها تا به هدف دنیوی شان نمی رسند به خدا شاکی می شوند این باور است؟ وقتی زود اجابت می کند می گوییم که این از تو نیست و اسباب این کار را کردند و وقتی دیر اجابت کند شاکی می شویم و گاهی انسان جدا می شود .

خلاصه اینکه نشر دین و یاری حضرت عج الله تعالی فرجه الشریف عزم و همت عظیمی می خواهد و انشاالله که ما این باور را در وجود خودمان محقق کنیم و این باور در درس خواندن و کمالات اخلاقی ما بسیار تاثیر گذار باشد. اگر این طور باشد شوق به درس خواندن انسان را از خستگی و تنبلی و سستی رها خواهد کرد. همچنین در مسایل اخلاقی، انسان با شوق در پی کسب کمالات اخلاقی می رود.

عیسی علیه السلام می فرماید: شقی کسی است که اگر کمال اخلاقی را دید بگوید که این ها برای گفتن خوب است .....

الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

 
سلسه مباحث اخلاقی PDF Print E-mail

در ادامه سلسله مباحث اخلاقی مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام، جلسه اخلاق هفتگی در تاریخ  15بهمن ماه 1394 با حضور حجت الاسلام و المسلمین میرباقری دام عزّه در نماز خانه مدرسه برگزار گردید. در این جلسه استاد میرباقری به آیه 119 از سوره توبه اشاره و به توضیحاتی در ذیل این آیه پرداختند.

درذیل خلاصه بیانات ایشان ارائه می گردد.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»

خداوند مؤمنین را خطاب قرار داده است که بعد ورود به ایمان تقوا پیشه کنید، شاید «اتقوا الله» مقدمه بودن با صادقین است و بودن با صادقین مقابل بودن با غیر صادقین است که دستور به تقوا و با بودن صادقین است.  در اینجاچند نکته قابل ذکر است:

الف: صادقین چه کسانی هستند؟

صادقین در قرآن کسانی هستند که هم با خدا صادق اند و هم با بندگان؛ اما صدق با خداوند صدق در وعده هاست «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيل»[1] صادقین کسانی هستند که «صدقو» و «ما بدلوا تبدیلا» که عهدهای خدا عهدهای توحید و عبودیت است که از همه گرفته است که «وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ »[2] که از بندگی شیطان خارج و در بندگی خدا داخل شود که این عهد از همه گرفته شده است که «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بلی»[3]

و عهد دیگر خداوند برای همه نیست بلکه برای راسخین در بندگی است که عهد شفاعت است؛ یعنی اینکه عهد بسته اند که غیر از بندگی خودشان، دیگران را هم در مسیر بندگی قرار دهند که در روایات وارد شده است که شافعین باید با خداوند عهد داشته باشند و قرآن کریم هم در همین مورد می فرماید: « لاَ يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً »[4] عهد گرفته است که دست بقیه بندگان را هم بگیرند و این اختیار است که به همه بندگان اعطاء نمی شود. حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام حدود ده سال برای حضرت شعیب چوپانی می کرد که روزی یک حیوان فرار کرد که بعد اینکه حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام به آن حیوان دست یافت، او را نوازش کرد و خداوند فرمود: به جهت این نوازش و مهربانی، تو را پیامبر قرار می دهم. پس اهل شفاعت باید اهل محبت و سرنگهداری وصفات بسیاری باشد پس خصوصیاتی لازم است مثل اهل سر بودن، اهل گذشت و فداکاری تا دیگران را به حق برسانند.

در مورد سلوک راه حق هم که راه بسیار دشواری است؛ انبیاء و اولیا سختی را تحمل کرده اند تا بندگان به حقیقت برسند که سلوک با بلا در زیارت عاشورا مطرح شده است که جامعه چگونه با بلاء به نتیجه برسد که بار اصلی این راه را معصومین که از شفیعان تحمل کرده اند وعهد دستگیری با خداوند بسته اند تا بندگان را به مقصد رسانده و دست گیری کنند و این کار مشکلی است اما ائمه علیهم السلام پای عهد خود مانده اند پس خداود دو عهد عبودیت و شفاعت گرفته است که برخی در هر دو عهد پای بند هستند که خداوند هم می فرمایند» «اتقوا الله و کونو مع الصادقین»

ب: معیت به چه معناست؟

معیت دو نکته دارد که این معیت در یک سیر است؛ یعنی در سلوک با صادقین باشد که معنای «مع» به معنای همراهی یعنی این است که همراه آنها باشد؛ یعنی خود شخص قافله سالار نباشد و با غیر صادقین هم نباشد چون ائمه در قرآن به دو دسته اند؛ ائمه نور و ائمه نار  پس با این بیان روشن می شود که شفاعت هم به صورت خواهد بود؛ لذا معیت درسلوک الی الله با ائمه معصومین علیهم السلام لازم است و لذا حرکت به صورت تنها درست نیست و شخص هم باید این مراقبت را داشته باشد تا با کاذبین هم نباشد.

نکته دوم در مورد معیت این است که معیت عرضی نیست بلکه معیت به معنای تبعیت است؛ چون در سلوک الی الله ما در کنار امام، سالک نیستیم بلکه ما در ذیل و فرع امام هستیم که اگر در سایه امام بودیم امام ما را به هدف می رساند، به تعبیر دیگر این معیت قیومیّه است که در کافی هم نقل شده است که «نَحْنُ‏ أَصْلُ‏ كُلِ‏ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ...وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ...»[5] به این معنا که تمام عبادت های ما ازجمله صلاه و صوم، شعاعی از صلاه امام است و معیت با این بیان در عرض امام بودن نیست بلکه به صورت امام و ماموم است که تبعیت محض است و غیر این سلوکی وجود ندارد، پس ائمه علیهم السلام عهد شفاعت دارند.  البته بنده هم باید مؤمن به ائمه علیهم السلام باشد و از دایره ولایت اهل بیت خارج نشود آنها او را به هدف برسانند.

نکته سوم اینکه با توجه به معنای معیت که بیان شد روشن می شود باید شخص به این نکته توجه کند که در این مسیر از غیر ائمه علیهم السلام و کاذبین تبعیت نکند و خودش هم برای خود محوریت قائل نباشد، بلکه صرفا همراهی داشته باشد و کاملا خاضعانه وارد وادی توحید شود که در باب حج در قرآن آمده است که «وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا »[6]

که در روایات وارد شده است که بیت توحید است و باب آن هم ائمه علیهم السلام هستند و ورود هم به خصوع است که گفته شده است که «وادخلوا الباب سجدا»[7] که نقل شده است که سجده منظور سجده خضوع است و مقصود عبد بودن در طاعت است یعنی خشوعی باشد که شخص خودش را درعرض امام نبیند، بلکه کاملا دنباله روی از امام داشته باشد و شرط اول این خشوع هم هجرت از خود است؛ چون تا زمانی که در خود باشد در ظل بودن حاصل نمی شود، اما وقتی از خود خارج شود، می تواند در تبعیت امام باشد، کما اینکه در مورد خداوند وارد شده است که «هو معکم اینما کنتم»[8] که احساس این معیت خروج از خود است تا اینکه وجود خدا احساس شود، پس حجاب از ماست که خودمان را می بینیم که عمل و خواسته های ما حجاب ما شده است؛ پس معیت در این است که از خود هجرت کند و همراه امام باشد چون تا زمانی که در خواسته های خود است نمی تواند با امام همراه شود و اگر هم همراهی باشد صوری است چون اصل همراهی همراهی در هدف است و اصل همراهی گذشت از امال و آرزوهای خود است تا اینکه هدف امام را پیروی کند که در آیه فَلاَ وَ رَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً »  [9]که در روایت وارد شده است که اگر افرادی تمام اعمال عبادی را انجام دهند ولی در موردی از تصمیم و عمل امام حتی در درون بگویند که کاش امام به نحو دیگری عمل می کرد و درگیری با امام باشد این شخص مشرک است چون اگر به امام ایمان دارد باید به امام راضی باشد و با امام رضایت کامل داشته باشد که بعد این کلام امام «لایجدون حرجا» را نقل کرده اند پس همراهی اصلی در این است که شخص همراهی کامل داشته باشد حتی در درون پس معیت یعنی سالک الی الله به گونه ای که نه خود شخص سیر کند و نه با غیر ائمه علیهم السلام بلکه با ائمه علیهم السلام به صورت تسلیم باشد و کاملا با امام باشد که وارد شده است که «علی مع الحق و الحق مع علی» که این میزان همه امور است که با این میزان همه چیز باید با میزان امام باشد که همراهی با امام به معنی میزان بودن امام است و وقتی میزان امام باشد همه موازین حق خواهد شد؛ چون امام میزان حق است و لذا «ثقت موازینه» که میزان شخص سنگین است.

نکته مهم این است که اگر امام میزان و هادی نباشد، شخص همراه با طاغوت خواهد شد، چون ثالث وجود ندارد در نتیجه همه موازین باطل خواهد شد و لذا برای تحقق معیت لازم است که در همه شئون از خود هجرت کرده و کاملا همراه امام علیه السلام باشد و لذا اگر رضای شخص منطبق با رضای امام نباشد، معیت با امام محقق نشده است پس لازم است که برای تحقق معیت همه موازین با امام منطبق شود و الا در مواردی درگیری رخ خواهد داد و به این معنا خواهد بود که شخص در خارج از وادی امام است ولو اینکه در ظاهر همراه امام باشد و در جبهه امام شمشیر بزند بخلاف صورتی که شخص معیت کامل داشته باشد مثل مالک اشتر که کامل تابع امام است و اگر امر امام باشد اقدام و اگر امر به توقف باشد می ایستد حتی اگر یک قدمی خیمه معاویه باشد.

با توجه به اینکه ما استعدادهایی داریم اگر این استعداد در ذیل امام باشد، امام همانند باران زنده کننده، بر بذر وجود شخص می بارد و موجب رویش او خواهد شد و اینکه امام عهد شفاعت بسته است همین خواهد بود که امام عهد بسته است که اگر همراه امام شدیم امام همانند کشتی در دریای مواج زحمت موج های خروشان را تحمل می کند تا بندگان را به مقصد برساند که آیه آخر سوره فتح که فرموده است که «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»  همراهان پیامبر صلّی الله علیه و آله صفات ایشان در آنها حاصل شده است که در صف بندی با مومنان هستند و همراهی با پیامبر به این است که بذر وجودی آنها شکوفا می شود که در نهایت به صورتی می شود که موجب مباحات امام خواهد شد که بروز صفات امام هستند. معیت با امام موجب بروز صفات ائمه خواهد شد و موجب این خواهد شد که شخص از قوای امام باشد. در مقابل عدم همراهی با امام حتی در صورتی باشد که اعمال انجام می شود نتیجه ای نخواهد داشت چون ائمه علیهم السلام گفته اند که «نحن اصل کل شیء» که اگر شخص در میدان جاذبه امام قرار گرفت دیگران را هم می تواند به این میدان وارد کند و به همین جهت صرفا شخص به هدایت خود فکر نمی کند، بلکه به گونه ای که عدم هدایت دیگران برای او قابل تحمل نیست، بلکه از راحتی خود می گذارد تا دیگران را به امام واصل کند؛ چون نجات در غیر وصول به امام نیست پس وظیفه اصلی این است که در ابتدا وصول به امام داشته باشیم و در ادامه دیگران را هم به امام واصل کنیم.

الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

 

 


[1] . سوره احزاب، آیه 23

[2] . سوره یس، آیه 61

[3] . سوره اعراف، آیه 172

[4] . سوره مریم آیه 87

[5] . الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏8 ؛ ص242

[6] . سوره بقره، آیه189

[7] . سوره بقره ،آیه 58

[8] . سوره حدید، آیه 4

[9] . سوره نساء ، آیه 65

 
سلسله مباحث اخلاقی PDF Print E-mail

در ادامه سلسله جلسات اخلاقی مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام، درس اخلاق در روز پنچ شنبه 24 دیماه  1394 با حضور حجت الاسلام و المسلمین میرباقری دام عزّه برگزار گردید. استاد میرباقری در این جلسه به مساله ویژگی های ائمه علیهم السلام پرداخته و به صورت تفصیلی به دو ویژگی عدل و کلمه نور بودن ائمه علیهم السلام پرداختند.

در ذیل خلاصه بیانات ایشان ارائه می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه از آیات قرآن و روایات استفاده می شود، این است که امام علیه السلام ویژگی های متعددی دارد، یکی از ویژگی هایی که در قرآن ذکر شده این است که امام «کلمه ی عدل» هستند. خداوند متعال در سوره مبارکه انعام می فرمایند: «و تَمَّتْ‏ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلا»[1]

در ذیل این آیه آمده است زمانی که امام علیه السلام متولد می شوند، این آیه در پیشانی ایشان ثبت می شود و کلمه ی عدل وجود مقدس امام علیه السلام است؛ لذا «املأ به الارض عدلا». خدا به وسیله ی امام عدل را در عالم جاری می کند؛ حتی در درون انسان ها ست، یعنی انسانی که عادل باشد و به عدل حقیقی رسیده باشد وقتی واقع می شود که امام عدلش در وجود انسان ظهور پیدا کند.

علمای اخلاق کمال نفس را به عدالت نفسانی تعریف کردند؛ یعنی قوه ی عادله بر قوای دیگر حاکمیت داشته باشد ،ولی حقیقت اخلاق حاکمیت امام بر اعمال انسان است. امام که ظهور پیدا کند، در ابعاد مختلف زندگی ما به همان اندازه عدل نیز ظهور پیدا می کند. «ارکان البلاد» هستند، لذا اگر ارواح در شهرها تحت ولایت امام قرار گرفتند، جامعه، جامعه ی عدل می شود.

دومین خصوصیت برای امام این است که ایشان کلمه ی نور هستند. نور الهی در عالم هستند. در منابع مختلفی این موضوع  آمده است:

«زَعَمَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ وَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسير. فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبير»[2]

اگر بعث انسان ها حق است، پس ایمان بیاورید به خدا  و رسول و نوری که نازل کرده است. امام باقر علیه السلام فرمودند: « این نور که خدا به ایمان به او دستور داده است آل محمد هستند.« فَقَالَ يَا أَبَا خَالِدٍ. النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ- وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، يَا أَبَا خَالِدٍ! لَنُورُ الْإِمَامُ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ- أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ- وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ»[3]

نور امام در قلب مؤمن از خورشید نورانی تر است. یکی از تفاسیر که در آیه ی مشکاه شده است، قلب مؤمن است و با اینکه تفسیر شده به قلب مبارک پیامبر اکرم که دیگران از این چراغ نور استفاده می کند، منافاتی ندارد. امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید : ِ «الْمُؤْمِنُ‏ يَتَقَلَّبُ‏ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ.»[4]

اگر کسی مؤمن شد و به این آیه عمل کرد و به نور خدا ایمان آورد، آن وقت آنها تجلی می کنند و اگر امام تجلی کرد، این قلب می شود مشکات و از خورشید هم نورانی تر می شود. خاصیت این نور این است که جنت و نار را می بیند و معاد خود را به خوبی ملاحظه می کند.

از امیر المؤمنین پرسیدند که پروردگار را دیده اید؟ ایشان فرمودند: « مَا كُنْتُ بِالَّذِي أَعْبُدُ إِلَهاً لَمْ‏ أَرَهُ‏ ثُمَّ قَالَ لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ غَيْرَ أَنَّ الْإِيمَانَ بِالْغَيْبِ بَيْنَ عَقْدِ الْقُلُوبِ.»[5] اگر کسی نورانی به نور امام شد {  که حقیقت ایمان نیز همین است } در پرتو این نور به رؤیت حضرت حق می رسد. انسان تا به رؤیت خدا نرسد که فایده ندارد. «اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ‏ تَرَاهُ‏ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك»‏[6]

خداوند داستان حضرت ابراهیم علیه السلام را نقل می کند و از آن داستان استفاده می شود که  از آثار نورانی شدن رسیدن به یقین و رؤیت ملکوت عالم است. انسان تا ملکوت را نبیند، اهل یقین نمی شود. تا در ملک باشد، اهل یقین نخواهد شد . «فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ‏ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ‏ »[7].

ظاهر این داستان این است که با آنها مماشات کرد تا بفهماند که این چیز ها نمی توانند خدا باشند ولی شاید حقیقتش این باشد که حضرت ابراهیم علیه السلام  می خواهند بیان کنند که  باید برای سعاد ت به نوری متمسک شوید که غروب ناپذیر باشد .

آیه ی نور داستان هدایت انسان است. برای هدایت نور لازم است و در این زمین، نور هایی که خدا قرار داده است نور ماه و خورشید و ستاره است، منتهی وقتی غروب کردند، حضرت ابراهیم علیه السلام  گفت نمی شود و به درد نمی خورد، نور باید نوری باشدکه در عوالم دیگر هم نور باشند و ما را سیر دهند. همه ی عوالم وجود با نور الهی هدایت می شوند. حضرت دارند ما رو هدایت می کنند که اگر می خواهید به رب برسید باید پروردگارتان یک چراغی داشته باشد که غروب ناپذیر باشند.

در سوره شمس آیات «والشمس و ضحیها» دیدید که شمس پیامبر اکر م است، یعنی همانطور که خدا در عالم حس برای ما نور و خورشید قرار داده است، برای همه ی عوالم ما نور و خورشید قرار داده است و آن نیز وجود مبارک پیامبر اکرم است.

هرکس در هر فضایی  بخواهد به سعادت برسد، باید متمسک به این نور شود،کسی به هدایت نمی رسد الا به وسیله ی نور امام علیه السلام . این نور های حسی که در عوالم دیگر نیستند.  اما نور اهل بیت علیه السلام در همه ی عوالم هستند. در روایتی وارد شده است: َ «هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ- وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، يَا أَبَا خَالِدٍ! لَنُورُ الْإِمَامُ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ- أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ- وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ- وَ يَحْجُبُ اللَّهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ‏ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ»

 

در کافی آمده است ذیل این آیه که «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهار» حضرت فرمودند : «يَسْعى‏ نُورُهُمْ‏ بَيْنَ‏ أَيْدِيهِمْ‏ وَ بِأَيْمانِهِمْ‏»: «أَئِمَّةُ الْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَسْعى‏ بَيْنَ يَدَيِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِأَيْمَانِهِمْ حَتّى‏ يُنْزِلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ الْجَنَّةِ».[8]

در قیامت نوری مؤمنین می برد. امام علیه السلام در تبیین این نکته فرموند: یعنی امامهم. یعنی نور امام در قیامت هم انسان ها را سیر می دهند.کسانی که از نور امام علیه السلام در دنیا استضاء کرده اند، در قیامت هم به همان مقدار استفاده می کنند. اگر انسان به مقام نورانیت رسید به مقام یقین می رسد.

اگر کسی به نور امام رسید و این خورشید در وجود انسان طلوع کرد می تواند ملکوت را مشاهده کند؛ یعنی او دیگر حقیقت ایمان را چشیده است. «علیٌّ حبه ایمان». این همان تجلی نور امام است. امام علیه السلام با نوری که خداوند در وجودش قرار داده است، انسان هارا شفاعت و هدایت می کند. به اندازه ای که انسان به امام نزدیک می شود به همان اندازه هدایت می شود و هیچ راه دیگری هم برای رسیدن به سعادت نیست. به اندازه ای که شخص به نور امام نزدیک می شود به همان اندازه به قرآن راه پیدا می کند، زیرا قرآن که فقط ما بین الدفتین نیست.

حضرت فرمودند : َ «الامام هُوَ الْمُعْتَصِمُ‏ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلُ اللَّهِ هُوَ الْقُرْآنُ لَا يَفْتَرِقَانِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ الْإِمَامُ يَهْدِي إِلَى الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ يَهْدِي إِلَى الْإِمَامِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‏.»[9]

آن چیزی که در قیامت درجه ی انسان می شود همان علم امام است. به اندازه ای که انسان این نور امام در وجودش تجلی کند درجات ایمانی اش نیز افزون می شود. انوار طیف هایی دارند که از نظر درجات باهم تفاوت دارند. نور امام در عالم ملکوت نیز این طور است، به هر اندازه که بیشتر دنبال کسب این نور باشی بیشتر به ملکوت نزدیک می شوید. اگر انسان به نور امام نرسید دیگر چراغ دیگری برای او روشن نمی شود. در ذیل آیه ی  «مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور» فرمودند : «مَنْ‏ لَمْ‏ يَجْعَلِ‏ اللَّهُ‏ لَهُ‏ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ع‏ فَما لَهُ‏ مِنْ‏ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَة.»[10]

بدون نور امام که نمی شود از این وادی ظلمت دنیا عبور کرد. این وادی حیرت و فساد و کفر که خیلی هم در سر ساز است عبور از این ظلمات فقط با نور امام ممکن است. اگر کسی به امام نرسید، در آخرت نیز در ظلمات است. رسیدن به این نور از دنیا باید شروع شود، لذا اگر کسی در دنیا نور امام را کسب نکند، دیگر در قیامت هیچ چیز نصیبش نمی شود. اگر کسی در دنیا به درجه ای از ایمان رسید، با همین درجه در آن طر ف سیرش به سوی خدا ادامه دارد.

اگر در دنیا نرسید، دیگر در آخرت خبری نیست ولی اگر در دنیا به مقداری رسید، در عالم آخرت ادامه خواهد داشت و اول سیر او با امام خواهد بود و در رجعت دوباره برمی گردد و با امام ادامه می دهد.

پس خلاصه رسیدن به نقطه ی عدل، یعنی رسیدن به تجلی امام در انسان و رسیدن به نور حقیقی برای رسیدن به سعادت نیز یعنی تمسک به نور امام. عدالت یعنی تجلی امام و بدون امام که نمی شود به این مقام رسید اگر چه ریاضت های بسیار بکشید. لذا عالم با ظهور امام مملوّ از عدالت خواهد شد. حضرت که ظهور کند عوالم را با نور امام می بینند. تجلی کلی که به طور کلی حجاب را رفع می کند، ظهور امام است. تجلیات جزیی هم بر نفوس واقع می شود، مثل نفس سلمان .

ایمان تجلی نور الهی در وجود انسان است و رسیدن به همه ی حقایق جز با رسیدن به نور امام نیست. رسیدن به همه چیز و همه ی کمالات با درجات مختلفش و حتی رؤیت باطنی حضرت حق، همه اش با امام واقع می شود. به اندازه ای که انسان مقرب به امام شود، متقی و عادل و نورانی است. شئون دیگری هم برای امام هست، منتهی وقت نیست. ما طلبه ها که آمده ایم در این وادی باید واسطه ی بین نور حضرت و مردم باشیم. با قیل و قال که نمی شود این نور را به مردم رساند. «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء». اول باید بندگی خدا را کرد تا به امام نزدیک شد و دست مردم را گرفت. این نور را به هر کسی نمی دهند. قیل و قال و کتابخوانی و غیره در کفار هم هست، لذا این ها اصلا کافی نیست. باید جهت کسب نو ر تلاش کرد، در عالم طلبگی هیچ کاری مهم تر از نزدیک شدن به امام نیست و این مناسک هم آداب رسیدن به امام است و خودشان موضوعیت ندارند. اگر ما به امام نرسیم هیچ کاری برای مردم نمی توانیم بکنیم. اگر انسان پشتش به امام قرص نباشد با حرف دیگران راه می رود، دیگران او را می برند. لذا باید به نور امام رسید تا ثبات و استقلال داشته باشد. اگر مؤمن اینگونه شد و تقرب به امام پیدا کرد، دیگر هر کجا قدم بگذارد آن جا را نورانی خواهدکرد . خلاصه اینکه اگر می خواهیم به درد بخوریم مدار وجودمان و زندگیمان امام باید باشد اصل امام است و سایرین دیگر هیچ نیستند.

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین.

 


[1] . سوره انعام آیه 115

[2] .انعام 7 و 8.

[3] . تفسير القمي، ج‏2، ص: 372

[4] . الخصال، ج‏1، ص: 278

[5] . المحاسن، ج‏1، ص: 240

[6]. مصباح الشريعة، ص: 8

[7] . سوره انعام ، آیه 78

[8] . كافي (ط - دار الحديث)، ج‏1، ص: 48

[9] . معاني الأخبار، النص، ص: 132

[10] . مسائل علي بن جعفر و مستدركاتها، ص: 317

 
<< Start < Prev 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Next > End >>

Page 7 of 11

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS