دروس اخلاق
سلسله مباحث اخلاقی - استاد عابدینی PDF Print E-mail

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ی گذشته که در خدمتتان بودیم بیان شد یکی از حقایقی که انسان باید با او انس شدید داشته باشد، قرآن کریم است. اهمیت و آداب آن را نیز بیان کردیم و گفتیم که حقیقت انسان در قیامت به قدر ارتباط با قرآن درجات پیدا می کند.

در هر جلسه ای یکی از رابطه ها را یاد آوری می کنیم. این بار می خواهیم علاوه بر اینکه بحث و گفتگو صورت می گیرد، متولیانی باشند که این بحث را پیگیری کنند و اگر این بحث را پیگیری و ارزیابی کردند، ببینیم چقدر دوستان دیگر توانسته اند به این قضیه پایبند باشند؟

 

حالا موضوع چیست که قابلیت پیگیری دارد؟ یکی از موضوعاتی که شاید عمق مسأله را کمتر توجه می کنیم بحث صورت های جمعی عبادات است. واجب چیزی است که خدای تعالی برای انسان فریضه کرده است؛ یعنی ذات انسان قائم به آن است و اگر این واجب محقق نشود ذات انسان ساخته نشده است. اگر انسان این حقیقت را انجام ندهد، ذات انسان متزلزل است. در یک خانه، اگر نقاشی نباشد، مشکل ندارد؛ ولی اگر اسکلت خانه متزلزل باشد، آن خانه دیگر دوام ندارد واصلا نمی شود در آن زندگی کرد.

این واجبات را خدایی که عالم است قرار داده گفته است: رعایت واجبات لازم است به جهت اینکه مقومات ذات شما هستند.

 

لذا از رحمت رحیمیه خداوند است که برای واجبات قضاء قرار داده است؛ چون ذات انسان را می سازند، به همین جهت باید قابل جبران باشند. در حالی که در مستحبات اینگونه نیست. علت این جریان اتفاقی نیست، بلکه فقط به خاطر این است که ذات انسان به آن قائم است به گونه ای که حتی اگر انسان از دنیا برود و موفق بر انجام واجبات یا قضاء آنها نشده باشد، بر فرزند او این را واجب کرده اند تا اینکه ذات انسان حتی در آن دنیا متزلزل نباشد و همین انجام واجبات بعد از زمان حیات شخص تزلزل شخصیت او را رفع کند.

در کتاب شریف علل الشرایع، اغلب مستحبات برای جبران نقص واجب قرار داده شده اند؛ تمام این نکات بیانگر اهمیت فوق العاده واجبات می باشد و اینها حکمت های عظیمی است که خداوند به عنوان کلیدی در زندگی انسان قرار داده است. کدهایی که خدا در زندگی انسان قرار داده است تا انسان ها بفهمند که کدام اصل است و کدام فرع است. این نکات به عنوان مکمل مباحث احکام در روایات معصومین علیهم السلام مطرح شده است که بر ما لازم است بر این نکات مطلع باشیم.

 

گفته شد، اغلب مستحبات برای جبران نقص واجب است،  و کمال واجبات را در مستحبات قرار داده اند؛ یعنی جعل مستحبات تبعی می شود به خاطر جبران نقص واجبات. از طرفی هم واجبات است که ذات انسان را تشکیل می دهند. اگر این گونه توجهی داشته باشیم، نگاهمان نسبت به احکام  وشریعت بسیار عوض می شود؛ چون بعد که در واجبات نگاه می کنیم می بینیم نماز را به عنوان ستون دین و أهم واجبات قرار داده شده است؛ یعنی بین آن حقایق که ذات انسان را می سازند، ستونی است که نامش نماز است. خیمه ی قیام ذات من است که «إن قبلت قبل ما سواها» است. این خیلی مهم است.

پس در بین واجبات نیز یک واجبی است که از همه مهم تر است و خیمه ی ذات انسان را تشکیل می دهد. توجه به نماز در سیر انسان به سوی خدا نگاه جدی ایجاد می کند. حال خود نماز که این قدر اهمیت دارد، اما در مورد به جماعت خواندن نماز، تاکیدات فراوانی وارد شده است؛ حدود 50 آیه است که حرف از اقامه ی نماز می زند. اقامه ی نماز بسیار اهمیت دارد. درست است که خیلی ها به نماز جماعت توجه دارند ولی می خواهیم یک مقدار نگاهمان نسبت به آن عمیق تر شود.

وقتی مسلمانان در مکه در تنگنای سخت و مورد تعرض کفار بودند، خدمت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله می آمدند و اجازه ی دفاع می خواستند. خداوند متعال در سوری نسا آیه 77 می فرماید : «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ قيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاة « الان وقت جهاد نیست، باید دست نگه دارید، ولی منظور دست نگه داشتن منفعلانه نیست بلکه این صبر، صبر فعال است؛ یعنی اگر می گوییم «کفّوا ایدیکم» ولی «اقیموالصلاه و آتوالزکاه» وقتی در اقلیت هستند، راه کار آماده شدن برای مقابله با کفار اقامه ی نماز است.

 

دوستان اقامه ی نماز برای تقویت روح و مقابله با دشمنان درونی و بیرونی بسیار کار ساز است. راهکار این که اقلیت بتواند پیامش را جهانی کند، اقامه ی نماز است. در کشور اگر خواستید دنبال پیروزی باشید، تنها راه آن اقامه نماز است. آیا اقامه ی نماز با این نمازهای معمولی ما ایجاد می شود یا نه مثل یک میدان جنگ است و در حقیقت یک رزمایش وحدت نیروهاست. باید یکپارچگی را برای نماز جماعت احساس کرد، به گونه ای که تبعیت از امام در این نماز موج بزند همان طور که در احکام نماز جماعت گفته شده است: مأموم حق ندارد، زودتر از امام به سجده برود. این یعنی تمرین وحدت یعنی آماده سازی برای هماهنگ شدن و متحد شدن با دیگر نیروها. نمایش تبعیت مأمومان از امام در نماز جماعت خیلی جلوه ی زیبا و مقاومانه ای دارد به گونه ای که یک انسان است که بقیه مثل دست و پای او در نماز هستند. این تمرین وحدت است. این وحدت است که می تواند خلأهای جامعه را برطرف کند.

امام رضا علیه السلام در وسایل جلد 3 ص 672 می فرمایند: «إِنَّمَا جُعِلَتِ الْجَمَاعَةُ لِئَلَّا يَكُونَ الْإِخْلَاصُ وَ التَّوْحِيدُ وَ الْإِسْلَامُ وَ الْعِبَادَةُ لِلَّهِ إِلَّا ظَاهِراً مَكْشُوفاً مَشْهُوراً لِأَنَّ فِي إِظْهَارِهِ حُجَّةً عَلَى أَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ لِلَّهِ وَحْدَهُ وَ لِيَكُونَ الْمُنَافِقُ وَ الْمُسْتَخِفُّ مُؤَدِّياً لِمَا أَقَرَّ بِهِ يُظْهِرُ الْإِسْلَامَ وَ الْمُرَاقَبَةَ وَ لِيَكُونَ شَهَادَاتُ النَّاسِ بِالْإِسْلَامِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ جَائِزَةً مُمْكِنَةً مَعَ مَا فِيهِ مِنَ الْمُسَاعَدَةِ عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَ الزَّجْرِ عَنْ كَثِيرٍ مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»

این روایت بسیار زیبا است؛ یعنی می خواهیم توحید و ایمان آشکار شود. حجتی بر اهل شرق و غرب است. گاهی به دانشجوها می گویم: گاهی بروید در وسط دانشگاه جماعت بخوانید تا کسانی که رو ندارند شرکت کنند، تشویق و ترغیب شوند. این ها خیلی تاثیر دارند. آثاری که بر این شکوه وحدت بار می شوند، تکوینی و هم تشریعی است. اثر تکوینی اش ایجاد روح جمعی است که از این محقق می شود؛ یعنی اینگونه نیست که در نماز جماعت مثل آرد پراکنده باشند، بلکه حقیقت نماز یک امر مرتبط با همدیگر است. نظام ظاهر در نماز جماعت کاملا متصل با نظام باطن است. هر که به امام نزدیکتر باشد، ارزشش بیشتر است؛ زیرا هر کسی در جایی قرار گرفت که بقیه از او اتصال گرفتند، همین کانال بودن او اجر آن نمازگزار را نیز برای او قرار می دهند. خیلی تاثیر دارد. اگر بداند همین نمازی که می خواند آن صف با این صف چقدر متفاوت است. فکر می کنید این اجرها به خاطر چیست؟ امام معصوم علیه السلام نظام عالم تکوینی را مشاهده کرده و آن را برای ما با زبان احکام بیان کرده است. اگر نگاه ما این باشد که این ها واقعیت ها و اسباب عالم وجودند به این راحتی از آن می گذریم؟

 

عزیزان این ها مبالغه نیستند؛ امام معصوم علیه السلام اینگونه می فرماید که اگر تعداد نفرات از نه نفر گذشت دیگر ثوابش قابل احصاء نیست. کلام امام علیه السلام حقیقت است. اگر نسبت به روایات حضرات علیهم السلام بی توجهی کنیم و به ارزش آن ها پی نبریم، روی برگرداندن از امام معصوم نیست؟

به بعضی دانشجوها می گویم اگر ده درصد از شما که در نماز جماعت شرکت می کنند تا سال آینده هر کس یک نفر را به جماعات اضافه کند چه تاثیراتی دارد؟ آیا فکر کرده ایم؟ «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموالصلاه». این است که اصل است. در تاریخ نقل شده است: در جایی که ابراهیم می خواهد خانواده اش را بگذارد هر جا سرسبز بود می گفت این جا باید فرود بیاییم؟ جبراییل می گفت: نه، جلوتر برویم. ولی وقتی به منطقه ی غیر ذی زرع می رسند جبراییل گوید این جا فرود بیایید. خیلی سخت است با آن سختی ولی جمله ای که ابراهیم می گوید اقامه ی صلاه است. «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُون‏.[1]«

 

عزیزان اقامه ی صلاه که فقط نماز جماعت نیست؛ نماز جماعت راهی به سوی اقامه ی صلاه است. اقامه ی صلاه خودش یک فرهنگ است. فرهنگ تجلی بندگی خداوند در مقابل جبهه ی شیاطین است.

خودتان بررسی کنید، ببینید التزام شما نسبت به نماز جماعت چقدر تاثیر دارد؟د یک جمعی با هم متعهد می شوند که یک کاری را انجام دهند چقدر با ارزش است؟ این عهد جمعی روح جمعی ایحاد می کند و از کثرات انسان را نجات می دهد. رفتارهای انسان حتی در رفتار خانوادگیش نیز کم کم تغییر می کند. این ها وعده ی خداوند است.

اگر کسی شرکت نکرد و تنبلی کرد چقدر عقب مانده و چقدر از بقیه مومنین محروم تر شده است!! اقامه ی بندگی خدا وظیفه ی واجب مومنین است؛ حق شخصی نیست که فقط حق من باشد و نخواهم آن را به جای آورم. این از دست دادن خیلی تاثیر دارد. اگر یک نفر در نماز حاضر نشود، در کمال نماز و اقامه ی سایر مصلین نیز تأثیر دارد و آن ها را نیز محروم کرده است. قابل بازخواست است باید اداء شود؛ زیرا اقامه یک حق جمعی است. اجتماع را نیز بیمه می کند. هر چقدر بندگی خدا با جماعت برگزار شود فحشا نیز کم رنگ تر می شود. روایت امام رضا علیه السلام  را دقت کنید. شخصی هم که منافق است را کنترل می کند. و شاید هم کم کم آن ها را انس دهد و اصلاح کند .

 

شهادات مردم به اسلام هم در این حضورها محقق می شود؛ لذا روایت دارد که اگر می خواهید بدانید کسی عادل است و شهادتش مقبول است، ببینید درنماز جماعات شرکت می کند یا خیر؟ اگر انسان توفیق شرکت در نماز جماعت را پیدا کرد، دیگر کم کم خودش یک خود نگه داری برایش ایجاد می کند. کسی که منتسب به مسجد است و مسجدی تلقی می شود، خودش در تقوا و خود نگه داری مکلف تاثیر دارد. این ها را باید باور کنیم و در ارتباط با مردم نیز به آنها انتقال دهیم و سعی در ایجاد اعتقاد در آنها داشته باشیم. لذا یکی از مراقبه هایی که باید انجام دهیم و تا جلسه ی بعدی آن را در خودمان بسنجیم این عمل و اقامه ی صلاه است. دوستان روایات فضیلت جماعت را حتما ملاحظه کنند تا روح جمعی در ما قوی تر شود مخصوصا در مناسباتی مثل انتخابات که دو گانگی ها را زیاد می کند، اتحاد مؤمنین بسیار تاثیر دارد.

انشالله که خداوند متعال ما را به احکام خودش موفق تر قرار دهد. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 


[1] .ابراهیم آیه 37 .

 
دومین نشست مدیریت محترم مدرسه فقهی امام محمد باقر ع PDF Print E-mail

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از عرض سلام و تحیت تشکر می کنیم از طلاب محترم بابت امتحانات تفسیر که به خوبی برگزار شد و طلاب نیز به خوبی این امتحان را به پایان رساندند. به کرامت تماما شرکت کردند و نوعا نمرات خوبی آوردند.

 

در مجموع برنامه ی تفسیر خوب برگزار شد و تشکر می کنیم. نکته ی مهم این که برخی در باب قرآن به ما تهمت می زنند که برگزاری برنامه قرآن به صورت ظاهری می باشد، در حالی که  این اتهام بزرگی است؛ زیرا این قرآن ها و تفسیر ها اهداف بزرگی دارد که مهم ترین آن ها انس و آشنایی با قرآن است. اگر کسی وارد خارج شد، می بیند اکثر قرآن را یک دور با تفسیر مختصر سپری کرده است و این خیلی مهم است؛ چون آرام آرام انسان مسلط می شود و این نکته برای منبرها و تبلیغ دین نیز کاربرد فراوان دارد. این تمرین ها و تجربه هاست که طلبه را پخته تر می کند و ذهن را به ادبیات قرآن آشناتر می شود. برای طلبه که کتاب اولش و آخرش قرآن است، اگر هیچ چیزی از کلمات و تعبیرات قرآن نداند و با آن بیگانه باشد، به هیچ وجه قابل قبول نیست. این یک حقیقت است، برای همین مقدمه که خیلی هم محدوده اش کم است، اگر وقت نگذاریم کی می توانیم برای تفسیر های تفصیلی وقت بگذاریم؟

 

قرآن و هر برنامه ای که مرتبط با آن باشد، یک برکت است که انسان باید آن را قدر بداند. به دنبال همین نکته عرض دو را نیز می رسانم که چندین بار گفتم که شما ممکن است مانع داشته باشید ولی من از کجا بدانم که شما عذر دارید؟ اگر کسی عذر دارد باید با بیان ابلاغ کند، ما که نمی دانیم شما عذر دارید. عذر هم امر قابل زوال است و باید محدود باشد، لذا به صرف برطرف شدن باید برگردد و ادامه دهد. اینگونه نیست که انسان همیشه ذوی الاعذار باشد.

در مورد کلاس های راهنما نیز همین گونه است؛ اگر استادی سستی شاگرد را می بیند شکایت خود را در اسامی ماهیانه وارد می کند و این باعث پیگیری از سوی مدیریت و در ادامه تحرک خود طلبه می شود. شاید عذری داشته باشید و معقول هم باشد ولی باید محدود باشد؛ بنابراین لازم است بعد از آن، تحرک را انجام داد.

با همه ی دوستان از اول سال از همه ی پایه ها ما صحبت کردیم و نظر سنجی کردیم و نقد های وارد را در جلسات خود مطرح کردیم تا مهم ترین نقد های آن را بررسی و اصلاح کنیم. نظرات شما بسیار مهم است گاهی برای سال های آتی نیز راهگشا خواهد بود. هدف اصلی رفع حجب است و باید راحت نظرات و پیشنهادات خود را مطرح کنید و اگر هم عذری وجود داشت، با مسئولین در میان گذاشته شود.

مجموعه ای که مدیریت می کند و بار مسئولیت را به دوش می کشد، باید پی گیر مسایل باشد، طبیعتا باید بیان کرد و ابلاغ کرد. ما عمرمان گذشت و تنها چیزی که برای ما می ماند، همین خدمت هاست. اگر یکی از شما عالم ربانی شود، برای ما بس است. ما اگر در صیرورت شما هم نقشی داشته باشیم، واقعا برای ما بس است. ما منّتی بر شما نداریم و تمام همّ وغم ما این است که مشکلات علمی شما برطرف شود و محیطی برای رشد حقیقی شما آماده شود.

 

باید با هم راحت تر باشیم. مدرسه بسیار خوب است و باور کنید تا حد مطلوب واقعی کمی فاصله داریم.

مدرسه را به عنوان یک بازوی خوب برای خودتان بدانید، ما تا جایی که بتوانیم والله برای حل مشکلات شما قدم بر می داریم تا شما در این ریل رسیدن به اجتهاد بیفتید. باور کنید خوشحالی شما و رفع مشکلات و دغدغه های شما مشکل ما نیز هست. ما از مشاوران تحصیلی عالی برای شما وقت می گیریم. چرا اگر کسی مشکلی دارد، خود را محضر مشاوره های خوب علمی و اخلاقی و خانوادگی و غیره نمی بیند؟

باور کنید هر چه به سمت جلو رویم باز عقب هستیم. باید برای موفقیت و بندگی خودمان تلاش کنیم. این اهداف بلند جز با همت بلند میسر نیست.

برخی مطالب و فکر بکر دارند ولی در کلاس راهنما معذورند که صحبت کنند و نظر بدهند .خب این مشکل راه حل دارد، باید پی گیری کرد و دنبال مشاور رفت. استاد راهنما در حقیقت هم بحث انسان است.

خلاصه اینکه ما دنبال این هستیم که شما یک همت جمعی داشته باشید تا در این مسیر کمال و اجتهاد به خوبی قدم برداریم انشالله ..

هر چه ما دلگرم تر شویم برای شما بهتر است و هر چه دلسردتر شویم برای شما زیان بارتر است.

 

دوستان اگر داده های خدا را برای خدمت به او به کار نبریم، برای کجا به کار بریم؟ چرا با عشق و همت برای بندگی او و جهت تفقّه در دین او قدم بر نمی داریم؟

در آخر داستانی را عرض می کنیم تا انشاءالله متوسل به اهل بیت علیهم السلام شویم. بعضی داستان ها واقعا داستان های معتبر است؛ از جمله آنها قضیه شیخ مفید است. کسانی که انگیزه خوبی برای فقه و علوم اهل بیت علیهم السلام ندارند، این داستان را توجه کنید. مرحوم شیخ مفید که واقعا مفید بوده است، بالای قبرش نیز این شعر را نوشته شده است: ای کاش مهدی زنده نبود و خبر مرگ تو را نمی شنید. واقعا این چه شخصیتی است؟ انسان حیف است که در زندگی مهمل باشد و مفید دین خدا نباشد، این درد است. باور کنید درد است. شیخ مفید در خواب می بیند که صدیقه طاهره علیها سلام الله، حسن و حسین علیهما السلام خود را می آورد در خانه ی او , {خواب دیدن معصوم سنخیت می طلبد آن هم حضرت زهرا سلام الله و آن هم حسن و حسین }می آورد و می گوید یا شیخ! «علّمهما الفقه» رفقای عزیز اهمیت فقه این است. ما فلسفه ها و عرفان ها را اصلا انکار نمی کنیم، ولی والله فقه چیز دیگری است. بعضی استادان خیلی خوب فلسفه از جمله آقای حسن زاده این ویژگی عالی را دارد که ضمن دروس به طلاب سفارش می کرد که از فقه غافل نشوند. رفقا چرا توجه نداریم چه علمی را می خوانیم؟ دختر شیخ انصاری گوید: والله یک بار در خانه آبگوشت مضاف نخورده ایم. این چه ویژگی است؟ نفرمود: «علّمهما العلم»، فرمود: «فقه». شیخ مفید بیدار می شود و از این قضیه بسیار تعجب می کند. هیچ شکی هم نکرد که رؤیای صادقه است و معصوم را دیده است. فردایش سیّده ای آمد و علویه بوده است. چه بانویی بوده است، این خانم که حضرت زهرا سلام الله علیها برای تاکید مقام او آمده است. این خانم آمد و گفت: «علّمهما الفقه». چرا در مسیرمان تردید داریم. فقیه شدن نهایت غایت این درس هاست. باور کنید فقیه است که دین شناس می شود. فقه یعنی علم حقیقی. مقام سید رضی و سید مرتضی را ببینید. عزیزان یک خورده باور کنیم و حواشی را داخل متن نکنیم. هر چوبی که الآن می خوریم، به خاطر این است که حواشی داخل متن می شود. فروعات را می آوریم و داخل متن می کنیم و به جای اصول می نشانیم، این درد است.

 

برخی علوم خوب است، اما اوجب و الزم چیست؟ عمر را در چه مسیری طی می کنی؟ امر أهم چیست؟ خدا را شاهد می گیرم که این موقعیت های جوانی را از دست بدهید جز خسران چیزی برای شما نخواهد بود. کم خواب هم زیاد است. چرا نسبت به نماز شب ها و درس ها و دغدغه ها این قدر بی اهمیت شده ایم؟

عزیزان باید در راه دین و تفقه در آن، دائم الدغدغه باشیم. این درد دلی بود که باید مطرح می شد و انشاالله که خودمان و شما از فیوضات اهل بیت علیهم السلام استفاده کنیم.

انشالله که به کرامت خودتان ما را می بخشید.

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 
سلسه مباحث اخلاقی - استاد همتیان PDF Print E-mail

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علی المهدی الذی یملا الارض قسطا و عدلا ..

قال علی علیه السلام: « يَا كُمَيْلُ مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ‏ فِيهَا إِلَى‏ مَعْرِفَة»[1]

 

امروز را نمی توان با طلبگی در سی سال قبل مقایسه کنیم. آفات امروزه بسیار فراوان شده است. آن وقت می فرمودند: هر چیزی یک آفت دارد ولی علم آفت ها دارد. امروزه خیلی بیشتر است. مضمون روایات این است که اگر یک چراغی را بدون شیشه و محافظ کسی بخواهد در شب طوفانی از مشرق به مغرب ببرد و خاموش هم نشود، چقدر سخت می باشد،  زمانی می رسد که دینداری همین قدر سخت می شود. البته معنایش این نیست که حفظ دین ممکن نیست. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله  فرمودند: پل صراط از مو باریکتر است ولی یک عده ای از آن با سرعت برق می گذرند، پس معلوم می شود امکان دارد ونشدنی نیست. البته تشخیص وظیفه بسیار سخت است. چه زمانی وظیفه ما درس خواندن است و چه زمانی تبلیغ یا کار اجرایی است. این را باید انسان بتواند به خوبی تشخیص دهدکه خدا از ما چه می خواهد. «ان تعرف ما أراد منک»[2] .تشخیص بسیار سخت است ولی شدنی است.حال بعد از تشخیص وظیفه عمل کردن به وظیفه هم کار بسیار مشکلی است. می شود منتهی مشکل است.

 

دینداری در این زمان و طلبگی در این زمان، بسیار مشکل اما شدنی است. مولا امیرالمومنین علیه السلام وقتی فضایل شیعیانشان را بیان کردندو فرمودند:  خوشابه حال شیعیان من که بعدا خواهند آمد. سوال کردند چرا؟ برای ما یک بار فرمودید طوبی لکم و برای آیندگان سه بار فرمودید با اینکه همه ی ما شیعه هستیم؟ حضرت فرمودند: شما مرا دیده اید و صفات مرا از نزدیک دیده اند ولی آن ها ندیده اند و ایمان آوردند. باور کنید شدنی است، اما سخت است.

چه کنیم که این موانع را پشت سر بگذاریم .یکی از عوامل بسیار مهم در طی این موانع این است که باور کنیم به علم و معنویت و اهل بیت علیهم السلام نیاز داریم. فقدان علم را ننگ و عار بدانیم . فقدان اخلاق هم همینطور. نگاه کنیم اطراف خودمان را ببینیم که بزرگان همین راه را رفتند و به کجاها رسیدند. اما کسانی که از اهل بیت علیهم السلام قطع رابطه کردند، زندگی شان به کجا رسید. این عیب را باور کنیم آنوقت است که موانع هیچ کدام ما را زمینگیر نمی کند.

 

نقل می کنند حضرت امام قدس سره فرموده بود: من یک طلبه ی جوان معمم بودم اگر می خواستم به خمین بروم ، باید پشت ماشین باری می نشستیم؛ در یکی از این سفرها اتومبیل پر از زن و مرد بود. از قم تا خمین این ها مرا دست انداختند و خندیدند. در خمین وقتی از ماشین پیاده شدم یک ذره در روحم تاثیر منفی نداشت. باور کنیم که این ها معیوب هستند. اگر یک انسان سفیه به ما چیزی بگوید نباید روی حرفش ترتیب اثر دهیم. اگر کودکی به ما چیزی بگوید، ما روی حرفش ترتیب اثر می دهیم ؟ اگر فهمیدیم علم یک کمال است و ما نیاز به علم داریم، کسی که  این علم را ندارد می گوییم: بنده خدا معیوب است و تکلیفی ندارد.

چه کنیم که باورمان بیاید که به علم و اخلاق نیاز داریم ؟ باید دنبال این باشیم که انگیزه هامان قوی و ریشه دار باشد. اگر انسان داعی برکاری داشت باورش می آید که به این کار نیاز دارد. برای اینکه این انگیزه ایجاد شود باید مقداری باعلم بیشتر آشنا باشیم و جایگاه آن را بدانیم .اگر انسان خواص یک گیاه را پیدا کرد و فهمید که این خواص رادارد چقدر دنبالش می رود ؟ اگر احساس کرد، در این دارو خاصیتی است که دوای درد های جسم ماست، وقت می گذاریم و دنبالش می رویم تا درد های خود را دوا کنیم. اگر ما هم علم را درست شناختیم که دوای درد هاست، آنوقت انگیزه پیدا  می کنیم.

 

وصیت پیامبر اکر م به مولا علیه السلام این است :

يَا عَلِيُّ! أُوصِيكَ فِي نَفْسِكَ بِخِصَالٍ، فَاحْفَظْهَا عَنِّي‏- اللَّهُمَّ أَعِنْهُ- : أَمَّا الْأُولَى فَالصِّدْقُ، لَايَخْرُجَنَّ مِنْ فِيكَ كَذِبَةٌ أَبَداً. وَ الثَّانِيَةُ فَالْوَرَعُ، لَاتَجْتَرِءْ [تَجْتَرِئَنَ‏] عَلَى خِيَانَةٍ أَبَداً. وَ الثَّالِثَةُ فَالْخَوْفُ مِنَ اللَّهِ، كَأَنَّكَ تَرَاهُ. وَ الرَّابِعَةُ فَالْبُكَاءُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ، يَبْنِي لَكَ بِكُلِّ دَمْعَةٍ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ. وَ الْخَامِسَةُ بَذْلُ مَالِكَ وَ دَمِكَ دُونَ ذِمَّتِكَ.[3]

امام خمینی در ذیل این حدیث می فرماید: این حدیث مخاطبش فقط امیر المومنین علیه السلام است، بعد هم دعایش می کند .می فرماید خدایا علی را کمک کن. با اینکه مخاطب خود امیر المومنین علیه السلام است ولی پیامبرصلی الله علیه و آله می خواهد اولا جایگاه موعظه را بیان کند یعنی همه محتاج موعظه هستند حتی امام معصوم، با اینکه این پیام ها برای ما نیز هست اما اولا برای امیر المومنین علیه السلام است. امام سجاد علیه السلام فرمودند : شب عاشورا پدرم شروع کرد به نصیحت کردن به من . خود پیامبر صلّی الله علیه و آله  به جبراییل فرمودند : عظنی .

همین خصلت هایی که بعضی گویند ما که می دانیم دروغ بد است اما بااینکه می دانیم آنچنان مهم است که باید یاد آوری شود .لذا باید یک نگاهمان به این مطالب باشد که انشاالله کاربردی شود :

مقدمتا باید عرض کنم ما یک سرمایه ی عظیم و بی بدیلی به نام عمر داریم. واقعا هم ارزشمند است و با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. اگر حواسمان نباشد، بیچاره و خاسر می شویم. قرآن بعد از سه تاکید می فرماید: انسان در خسران است. خاسر یعنی کسی که سرمایه را باخت.آن هم چه سرمایه ی مهمی. بیچاره کسی است که سرمایه را از دست داد؛ «ذلک هو الخسران المبین» این خسران یعنی اینکه کسی سرمایه را از دست دهد. لذا چقدر سفارش کرده اند: جوانی را دریابید و عمر خود را در یابید. می پرسند از جوانی ات از عمرت از سلامتی ات. عمر یکی  سرمایه است و ثابت نیست و می رود.آن به آن می رود. هر لحظه ای که می گذرد یک قدم به مرگ نزدیک می شویم. چقدر ما آیات و روایات داریم که اهل بیت علیهم السلام تاکید می کنند که این ها ماندگار نیست، این سلامتی ماندگار نیست؛ این پیر هایی که می بینید چشمشان ضعیف است و حافظه را نیز از دست داده اند، این ها همه جوانانی پر انرژِی بودند، بعضی ها از جمله هندی ها مسایل علمی را در قالب افسانه بیان می کنند، می گویند جوانی از خانه بیرون آمد شیری خفته بود بیدار شد و دنبال جوان رفت و جواب افتاد در چاهی و به یک ریشه ی گیاه چنگ زد و دو موش شروع کردند به جویدن این ریشه و پایین چاه نیز اژدها ها منتظرند. بعد گویند: این جوان همین انسان است و آن شیر مرگ است و آن اژدها مرگ است و موش ها نیز شب و روز است .حالا سوال این است که این سرمایه ی حساس سرنوشت ساز را چه طور مصرف می کنیم که سود دهی بیشتری داشته باشد و برای ما ماندگار باشد؟ نباید دنبال سوال برویم؟ از خود خدا سؤال کنیم و جوابش را داده است .در یک کلمه از خدا بپرسیم که کجا برویم، گویند: دنبال علم است، دنبال علم بروید.

 

یا باید اهل علم باشید و یا هلاک می شوید. «عالما او متعلّما او متسمعا او محبّا لهم» اگر پنجمی بودید هلاک می شوید. به همین مضمون امیر المومنین علیه السلام به کمیل فرمودند: «النَّاسُ ثَلَاثَةٌ عَالِمٌ‏ رَبَّانِيٌ‏ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ.»[4] دسته ی سوم ثباتی ندارند و در دست باد ها اسیرند و  هر آنی به جایی خواهند بود.

قرآن نیز می فرماید: انسان ها یا وزین هستند و یا خصیم. یا انسان هایی هستند که وقتی به این عالم نگاه می کنند، ملکوت این عالم را می بینند و می فهمند و حاکمیت خداوند بر این عالم می فهمند و درنتیجه مبدا و معاد را می فهمند و هم پیغمبر را می شناسند.گاهی نیز «یعملون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره غافلون» هفتاد سال در این دنیا زیست، اما در حد یک حیوان زندگی کرد. هیچ اثری برای خودش نیز نداشت. «ذرهم حتی یاکلون و یتمتعون.» اگر اگر انسان علم داشت به سعادت می رسد. می بینید چقدر ما به علم  محتاجیم؟

خلاصه عرض بنده  اینکه اگر بخواهیم انگیزه پیدا کنیم و موانع را پشت سر بگذاریم باید بدانیم جایگاه علم کجاست و اهمیت آن را درک کنیم.

والسلام علیکم و رحمه الله.

 

 

 

 


[1] .  بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏74، ص: 412

[2] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 50

[3] . من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص: 188

[4] نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص: 57

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد مویدی PDF Print E-mail

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى ﴿6﴾ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى ﴿7﴾[1]

این آیه حالت اولیه همه ی انسان ها را بیان می کند، همین که احساس بی نیازی می کنیم، بیچاره می شویم. این بی نیازی ممکن است با مال، علم و یا امور دیگر باشد. خیلی از معصیت ها از این حالت مذموم پیش می آید.

گاهی انسان می بیند که اوضاع مادی اش خوب است، بیماری ندارد و مشکلی نیست و شب روز هم که به خوبی می گذرد، این نیز نوعی استغناء است. با دو راه می شود از این حالت بیرون آمد :

1. گرفتاری پیش آید و شخص را از حالت غفلت در بیاورد. یک روحانی می گفت: خدایا کسی را به دعای چه کنم چه کنم گرفتار نکن. گاهی آنقدر گرفتاری شدید است که اصلا نمی دانی چه بکنی؟ غالبا در این حالت، فطرت انسان هویدا می شود. «اذا مسه الانسان ضرا» گاهی این دردسرها واقعا لطف است. از عمق جانش احساس می کند که اگر همه روی برگردانند، پناهگاهی هست که به داد انسان می رسد. این حالات خوب است و انسان را از حالت طغیان بیرون می آورد. «یخرجهم من الظلمات إلی النور»[2]

2. گاهی هم به این صورت بیرون می آید  که انسان واقعا مصداق این آیه می شود:  «الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار»[3] واقعا تدبر در آیات الهی داشته باشد و به این عادت کند، کار به جایی میرسد  که یقین حاصل می کند که عین فقر و نیاز است. ما سوی الله را آن به آن از نور وجودی حضرت حق می داند و برای آنها مستقلا ارزشی قایل نیست. غالبا توجه به خالق در ما این شکل است که خوب می دانیم که خدایی هست و... اما یقین داریم که خدا هست و می بیند یا خیر؟ نمی دانیم. حیف است انسان که حوزه آمده است و کارش با قرآن و احادیث است، ولی هنوز خداشناسی اش در این حد است که فقط با مفاهیم بازی می کند. «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم‏»[4]اگر بتوان یک صدم این آیه درک کرد دیگر حالت انسان بسیار عالی می شود.

 

عزیزان از حالت طغیان بیرون بیاییم. خیلی حالت بدی است. دل قسی و تاریک است و یک روزنه ای که از عالم غیب روشنایی به شب و روز ما بدهد، پیدا نمی شود. یا باید گرفتاری ها پیش بیاید و یا اینکه حقیقتا تفکر و تدبر و یاد خدا  باشیم. «تفکر ساعۀ خیر من عباده سنه»[5]. این چه تفکری است؟ این تفکر های خوب و صحیح و قرآنی است که دل را نورانی می کند. انسان را متوجه می کند که دم به دم تمام ما سوی الله از اویند و از اویند و بدون او هیچ نیستند. حرف زدنش خیلی راحت است  ولی سعی کنیم در خلوت ها این حالات برای ما دست بدهد. «الهی انت الخالق و انا المخلوق، انت الرازق و انا المرزوق» فقط موقع گرفتاری ها باید الله الله گفت؟ بعضی ها تمام عشق و آرامششان این است که جای خلوتی پیدا کند و با معشوقش راز و نیاز کند. از الله الله گفتن لذت ببرد. «اخرج حب الدنیا من قلبی و اجمع بینی و بین المصطفی و آله»[6] معلوم می شود اگر حب دنیا کنار رفت، معرفت محمد و آل محمد حقیقتا به دست می آید. اگر بخواهیم به آن افق پر نور برسیم و انس داشته باشیم باید محبت دنیا از دل برود.

 

خدا را شکر که خدا استعداد داده است و داریم زحمت می کشیم و از همین درس ها گاهی به حالت طغیان می رسیم و بیچاره می شویم. «الهی انا اقل الاقلین و اذل الاذلین»[7] امام سجاد علیه السلام این گونه می فرماید. خدا نکند این علوم حصولی حجاب شود. گاهی با زبان بی زبانی می خواهد برتر بودن خودش را برای دیگران اثبات کند. از خدا علم نوری بخواهیم، «و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور»[8] «ان تتقواالله یجعل لکم فرقا نا»[9] «فلنحیینه حیاه طیبه»[10] این ها همه تعبیرات مختلف از علم نوری است. «العلم نور یذفهه الله فی قلب من یشاء»[11] پیدا کردن خلوت های پر رمز و راز، انس ومناجات با خدا را از دست ندهید.کوشش کنیم و لو در هر هفته یک بار. اگر شد هر روز یک بار ولو چند دقیقه. رفقا این عالم بی صاحب نیست کجای کار هستیم؟

 

انسان مراقبت کند که یک روز که می گذرد، اصلا انسان گناه نبیند، چه لذتی می دهد. تصویرها خیلی جان را آشفته می کند. با این فضاهای مجازی که بعضی مطالب یا تصاویر روح انسان را سیاه می کنند. خیلی سخت است خود سازی ولی با همّت بلند این ممکن است و شک نکنید که می توانید. فقط همّت می خواهد. فقط سحرها و سحرها و سحرها؛ تنها راه همین است. بین الطلوعین ها را مغتنم بشماریم فقط همت می خواهد تا بیدار شدیم همان لحظه در بدترین حالات خواب زدگی هم هستیم بیدار شویم و وضو که گرفتیم می بینیم که خدا دارد تحویل می گیرد. این تجربه های معنوی خوش را برای خودتان ذخیره کنید.

در سختی های روحی باید انسان به او پناه ببرد، همچنین حالتی را همام داشته است. «کان رجلا عابدا». معلوم است از این خلوت ها زیاد داشته و بسیار جذب شده بود. لذا با این حال خدمت مولا امیرالمومنین علیه السلام آمد و گفت: یا امیر المومنین صف لی المتقین. این ها چه کسانی هستند می خواهم آنها را بشناسم. با هر ویژگی که می توانید توصیف کنید. حضرت سخت جواب دادند. شاید به خاطر این بود که می دانست همام تمام می کند و طاقت ندارد. اول نمی خواستند جواب دهند ولی بی جواب نگذاشتند. «یا همام ما اتق الله و احسن» این جمله تمام دستور العمل های اولین و آخرین را جمع می کند .یک دستور العمل نداریم که از این بیرون رود . «َاهَمَّامُ‏ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏»[12]

 

یک ارتباط با سرچشمه و یک ارتباط با مخلوقات. عالم صاحب دارد عالم بی صاحب نیست. باید حواست به صاحب باشد. او را بالای سر ببین، مخصوصا احوال باطنی و گفتنی ها و انجام دادنی ها. برای اوست یا بازیچه ی نفس شده ای. خودت را اسیر کرده ای.خیلی قهرمان می خواهد تا بتوانیم او را به زمین بزنیم و نفس را شکست بدهیم. از هر راهی بخواهد وارد می شود. از راه شهوت و غضب و....

ارتباط با خلق خدا برای ما این است که محور من هستم و بقیه باید به من خیر برسانند ولی مولا می فرمایند: این را برعکس کن. باید به خلق خدا که همان عیال الله هستند، خدمت کرد. از من چه خیری به این ها می رسد باید این حالت را داشته باشم. «والذین هم محسنون». سعی کنیم تمام زندگیمان خدمت به خلق باشد.

السلام علیک یا أباالمهدی.

 

 

 


[1] سوره علق، آیات 6-7

[2] سوره بقره، آیه257

[3] سوره آل عمران آیه 191

[4] سوره حشر، آیه 3

[5] تفسير العياشي، ج‏2، ص: 208

[6]مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 591، دعاء السحر فی شهررمضان

[7]الصحيفة السجادية، ص: 222، و کان من دعائه یوم عرفه.

[8] سوره نور، آیه 40

[9] سوره انفال، آیه 29

[10] سوره نحل آیه97

[11]مصباح الشريعة، ص: 16

[12] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303 ، و من خطبة له ع يصف فيها المتقين‏

 
سلسه مباحث اخلاقی - استاد فروغی PDF Print E-mail

 

بسم الله الرحمن الرحیم

از هر فرصتی باید توشه ای برداریم.امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند : «تزوّدوا فانّ خیر الزاد التقوی» .[1]

باید از هر فرصتی، توشه ای برای سفر و موطن ابدی خویش  برداریم ، اهیمت تهیه توشه با توجه به روایت «الفرصه تمرّ مر السحاب»[2] کاملا روشن خواهد شد؛ فرصت ها همانند ابرها در حرکت هستند؛ فرصت جوانی که سریع می گذرد، فرصت تحصیل، علم و معرفت و عبادت ؛ این فرصت ها را باید غنیمت بشمریم .«إضاعه الفرصه غصّه »[3] هر کس فرصت های خود را  از دست دهد، گرفتار غصه خواهد شد. عموم افرادی که دچار افسردگی شده اند، فرصت ها را از دست داده اند. نیم عمر در عموم بشر در پریشانی و نیمی در پشیمانی است، لذا نباید لحظاتی را  که می توان  حقیقت را شکار کرد، از دست داد .هر لحظه ای هم شأن خودش را دارد. قدر این لحظات را باید بدانید. اگر قدر لحظات را بدانیم تک تک لحظاتمان شب قدر می شود. «خیر من الف شهر».

از هر فرصتی باید برای تطهیر دل و فتح قله ی کمال استفاده کرد. فتح انسانیت. از هر فرصتی که پیش می آید. این همه زائر به زیارت امام حسین علیه السلام می روند، فقط برای این است که به فتح قلب برسند و به کمال خود نزدیک شوند. از فرمایشات امام حسین علیه السلام به عبید الله بن حرّ جعفی است که فرمود: بیا تو را به فتح برسانم. این چه فتحی است. تا انسان تطهیر نکند، فتح نخواهد آمد. فتوحات ظاهریه تابع فتوحات باطنیه است. باید در درون به فتح برسیم. فتح قریب و فتح مبین اقسامی است که اهل معرفت برای آن حرف ها زده ند. باید فتاح شویم و فاتح. فاتح قله ی انسانیت و کمال. کمال انسانی را باید به دست آوریم. گاهی درس می خوانیم، اما فاتح نیستیم. با جدّیت درس می خوانیم، اما نماز شب خبری نیست، دعای صباح و آه و ناله خبری نیست. فاتحان معنویت خیلی کم هستند. درس انسان باید مقدمه ی فتح باشد، مقدمه ی تطهیر آدمی باشد. آیت الله مرندی از شاگردان بزرگ آقای قاضی، به یکی از رفقا گفته بودند که آیت الله بهجت در حوزه چه می کند؟ گفتم درس دارند فقه و اصول دارند .گفته بودند این که همه دارند، ای کاش ایشان آدم تربیت کنند. بازار آدمیت کساد است. تربیت انسان کار هر کس نیست، برای تربیت نفس چه قدر باید وقت گذاشت. ایشان می گفتند که آمدم که سفارش آقای مرندی را برسانم ایشان وسط درس خطاب به من فرمودند که همین میرزای قمی از درس به همین مقام رسیدند. چندین بار خواستم  بروم و به ایشان بگویم .دیدم ایشان وسط درس همین جمله را تکرار کردند که مرحوم میرزای قمی از درس به این مقام رسیده اند. فهمیده ام که ایشان جوابم را داده اند. این درس و بحث ما مقدمه برای تطهیر انسانیت است والا اگر در حد همان خواندن باشد که چیزی دستگیر انسان نمی شود. خدمت آیت الله عز الدین حسینی زنجانی بودیم. می فرمودند که پدرم از نجف به قم آمدند و مرحوم آیت الله صدر به استقبال پدرم آمدند، بعد گلایه کردند که چرا طلبه ها به مسایل اخلاقی توجه ندارند. ایشان آن زمان این حرف را زده بودند، در حالی امروزه  فضا کاملا عوض شده است و زحمات  بیشتری می خواهد. خبر رسیده بود که طلبه ها با هم مشاجره کرده اند، ایشان خیلی ناراحت شده بودند مگر طلبه ها از هم دلگیر می شوند؟

قرآن کریم می فرماید: ببخشید الا تحبون ان یغفر الله لکم. اگر ببخشی خدا می بخشد. باید اسباب رحمت خدا را به دست خودمان فراهم کنیم. این جا محل آدم شدن است درس را که همه می توانند بخوانند. مستر همفر مفسر بوده و درس خوانده بوده است و جاسوس انگلیسی بوده و این فتنه ی وهابیت را تاسیس کرده است، واقعا عجیب است. آدم شدن کار و هنر می خواهد.

گویند سنگ نرم شود در مقام صبر       آری شود ولی خون دل شود

چه نسبتی بین ریاضیات و اخلاق وجود دارد؟ دانستن ریاضی صرف که آدم نمی سازد. اگر فقه را هم بدون ربط به اخلاق بخوانیم که بیچاره ایم. همه به دنبال رشته ی تخصصی و مدرک گرفتن هستند ولی آثارآن در جامعه کجاست؟ همه تشنه ی علم هستیم اما اگر با اخلاق نباشیم اثری نخواهد داشت. درون نگر نباشیم، کارمان زار است. درون فقه پر از اخلاق است ولی باید ما در هنگام خواندن آن توجه به درونش داشته باشیم. باید آموزش با پرورش همراه باشد و آموزش کافی ملاک نیست. تطهیر دل و جان باید باشد. شست و شو کن شست و شو کن شست و شو. اعضا و جوارح و دل باید تمیز شوند. اعضا و جوارح انسان به منزله ی کانال هایی برای دل ادمی است، اگر چشم آلوده شود دل حتما آلوده خواهد شد.

 

 

زدست دیده و دل هر دو فریاد  ...

بین دیده ی انسان و دل انسان رابطه است. مولا الموحدین علی علیه السلام فرمودند: «القلب مصحف البصر»[4] .زیبا ترین جمله در مورد رابطه ی قلب و دل است. می خواهی کتاب قلبت را بدانی، ببین به چه چیز نگاه کرده ای؟ چشم طاهر باشد و زیبایی های عالم را ببیند، نعمت است. نگاه آدم به عالم باید توحیدی و به حق باشد. «ما رایت شیئا الا رایت الله قبله و بعده» چقدر بین نگاه ما و نگاه امیر المومنین فاصله است !!باید اعضا و جوارح تطهیر شود، تا دل ما دریا شود و به شرح صدر برسیم و اگر یکی از کانال ها آلوده باشد دل آلوده و چرکین می شود و از اینجاست که رین می آید. «بل ران علی قلوبهم بما کانوا یکسبون»[5]. در بین اعمال، محبت و ولایت اهل بیت علیهم السلام سریع انسان را تطهیر می کند. من سره ان  یطهر الله قلبه  دل به اهل بیت علیهم السلام ببندد. دل سپردن به خانه ی اهل بیت علیهم السلام راه رسیدن به انسانیت حقیقی است. قوس نزول و صعود فقط با اهل بیت علیهم السلام است. در روایت وارد شده است که با زیارت امام حسین صد حج نوشته می شود، این ها همه قوس صعود است. محبت اهل بیت علیهم السلام  دل را تکان می دهد. نظام تکوین و تشریع به دست آن هاست .

 

 

حدیثی از ارشاد القلوب نقل می کنم از سلمان که از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند که حضرت فرمودند : «اذ دخل عباس فسلم و رد النبی صلی الله علیه و اله. سوالی پرسید: بم فضل الله علینا اهل البیت علی بن ابیطالب و المعادن واحده؟ فرمودند : بنشین تا خبرت دهم .ان الله خلقنی و خلق علیا لاسماء و لا ارض و لا جنه و لا نار. حقیقت ها همه دست اهل بیت علیهم السلام است. خزینه ی خداوند غیر از اسماء و صفات خداوند چیزی نیست. هستی از آن ها صادر شده است. احادیث نوریه را بخوانید تا به مقام اهل بیت علیهم السلام آشنا شوید. معرفت افزایی محبت نیز می آورد. معرفت دو را ه دارد: یکی مطالعه است که باید باشد و از مطالعه بهتر، کشف و شهود است به وسیله ی رفتار های خوب است که بین ما و اهل بیت علیهم السلام سنخیت ایجاد می کند. «فکلّم بکلمه فصارت نورا ثم فکلم بکلمه فصارت روحا»[6]. آن ها را باهم در آمیخت. از این ها «خلقنی و خلق علیا». من و علی را از آن نور خلق کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله پدر عالم وجود است. نظام هستی باطنش نور است و ما همه بند آن نور هستیم، بعد فرمود : «ففتق من نوری نور العرش و انا اجل من العرش»، عرش خدا کجاست؟ مرکز فرماندهی خداست که همان قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است .این احادیث کمتر خوانده می شود.«ففتق من نور علی نور السماوات ثم فتق من نور الحسن نور الشمس و من نور الحسین نور القمر». این ها وسایط فیض در قوس نزول  هستند، همین ها در قوس صعود نیز همه  کاره هستند .

بعد دنبال حدیث دارد که خداوند فرمود: «وعزتی و جلالی لافعلن فخلق نور فاطمه و علقه فی قراء العرش » .این نور، همه ی هستی را روشن کرد «و لذلک سمیت فاطمه الزهرا و کانت الملائکه تسبحه و عزتی و جلالی لاجعلن تسبیحکم و تقدیسکم جعلت ثوابها لفاطمه و ابیها و بعلها و بنیها.» تسبیح فرشته ها در دفتر ما نوشته می شود، چه فیضی از این بالاتر؟ «کفاکم فی عظیم القدر انکم    من لم یصل علیکم لا صلاه له .» این را شافعی می گوید، این شعر اوست. نماز خواندند و معنایش را نفهمیدند. کسانی که بالا رفتند با این محبت بالارفتند .سلمان سلمان شد فقط به خاطر اینکه اراده اش را در اراده ی اهل بیت محو کرد.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته .

 

 


[1] أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص: 297

[2] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 471

[3] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 489

[4] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 548

[5] سوره مطففین، آیه 14

[6] مختصر البصائر، ص: 131

 
<< Start < Prev 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Next > End >>

Page 5 of 11

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS