ذکری-کتاب شناسی
شرایع الإسلام (ذکری 12) PDF Print E-mail

فقیه پرآوازه و عالم متفکّر بلندپایه شیعه ابوالقاسم نجم‏الدّین جعفر بن حسن بن یحیی بن حسن بن سعید هُذَلی حلّی (602ـ676ق)، مشهور به «محقّق» و «صاحب شرایع» شخصیتی است درخشان در قاموس پیشوایان شیعه که ستایش بزرگی و جلالت وی در این مختصر نمی‏گنجد.

دانشمندان و تراجم‏نگاران شیعه و سنّی در توصیف عظمت وی دادِ سخن داده و صفحات بسیار در پیرامون وی نگاشته‏اند.

علّامة فقید مرحوم میرزا محمّدعلی مدرّس خیابانی گوید:

... از مفاخر علمای امامیة قرن هفتم هجرت که بسیار جلیل‏القدر و عظیم‏الشّان و رئیس‏العلما و فقیه‏الحکما و بدرالعرفا و وارث علوم ائمة هدی بوده و تبحّر او در تمامی علوم متنوعة دینیه و تمهّر وی در شعر و انشا و فنون ادب و تحقیق و وثاقت و تدقیق و فصاحت و جامعیت فضائل نفسانیه و مکارم اخلاق کمالیه، کالشّمس فی رابعة النهار، واضح و آشکار و شهرة آفاق و محقق علی‏الاطلاق می‏باشد، که در مضمار مسابقت، گوی این مکرمت را از دیگران ربوده... و بسیار سریع‏الاستحضار و در اثبات مطالب حق غامضة اصلیه و فرعیه و ریاضیه و عقلیه و نقلیه، ابصر و در حلّ مشکلات علمیه، افطن اهل عصر بوده است و بالجمله در میان علمای شیعه آفتابی است درخشان که اشراقات انوار علمیه‏اش نورافکن تمامی بلاد اسلامی گردیده است...[2]

کتاب‏‌‏ها و آثارش که قرن‏‌‏های متمادی است در آسمان علم و دانش خوش می‏‌‏درخشد، عبارت‏اند از:

.1 المسلک فی اصول الدین.

.2 الکهنة یا النَکهَة یا اللهنة فی المنطق.

.3 معارج الاصول.

.4 نهج الوصول الی علم الاصول.

.5 شرح نکت النهایة.

.6 شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام.

.7 مختصر النافع.

.8 المعتبر فی شرح المختصر.

.9 استحباب التیاسر لاهل العراق.

).10 مختصر المراسم (مراسم تألیف سلار دیلمی و در فقه است.

).11 تلخیص الفهرست (فهرست تألیف شیخ طوسی و در طبقات رجال است.

.12 المسائل العزیة.

.13 المسائل المصریة.

.14 دیوان شعر.[3]

از آن میان کتاب شرایع در میان کتاب‏‌‏های فقهی شیعه از شهرت و درخشندگی خاصّی برخوردار است. این کتاب یکی از برترین، ارزنده‏ترین و جامع‏ترین کتاب‏‌‏های فقهی امامیه است که از بدو تألیف تاکنون هماره محور تدریس و تحصیل و عنوان درس خارج استدلالی اساطین حوزه‌های علمیه بوده و از زمان مؤلف تا این هنگام بارها و بارها بر آن حاشیه، تعلیقه، شرح و ترجمه، به زبان‏‌‏های گوناگون (فارسی، اردو، ترکی، روسی، فرانسوی و احتمالاً انگلیسی) نوشته شده است.

مؤلف خود، کتاب الشرایع را به نام: النافع فی مختصر الشرایع یا المختصر النافع تلخیص و سپس به اسم: المعتبر فی شرح المختصر شرح نمود، که مختصر النافع نیز بارها مورد شرح فقهای شیعه قرار گرفته است..

و این‏‌‏ها همه به دلیل چند ویژگی کتاب است:

.1 تبویب بی‏نظیر کتاب: تا پیش از زمان محقق، کتاب‏‌‏های فقهی از نظم خاصّی پیروی نمی‏کرد و ابواب عبادات و معاملات همه درهم آمیخته بود، نمونه آن مقنعة شیخ مفید (م 413ق) است. اما محقق با تدوین شرایع، به فقه نظم خاصی بخشید و آن را به چهار بخش: عبادات، عقود، ایقاعات و احکام مرتب ساخت؛ زیرا بحث‏‌‏های علم فقه یا به امور دنیا تعلق دارد و یا به امور آخرت؛ اگر به امور اخروی تعلق داشته باشد «عبادات» است و اگر به امور دنیوی مربوط باشد از دو حال خارج نیست: یا به عبارت نیازمند نیست که آن را «احکام» می‏‌‏نامند؛ مانند: میراث، قصاص و دیات. و اگر محتاج به عبارت باشد از دو حالت خارج نیست: یا نیاز به دو طرف دارد و یا یک طرف کفایت می‏‌‏کند. اگر دومی باشد «ایقاعات» است؛ مانند: طلاق و عتق. و چنانچه اوّلی باشد «عقود» نامیده می‏‌‏شود؛ مانند: معاملات و نکاح.[5]

از این روش از آن زمان تا کنون در تمام کتاب‏‌‏های فقهی پیروی می‏‌‏گردد.

.2 ترتیب احکام: محقق حلّی در بیان مسائل شرعی شیوه‏ای خاصّ برگزیده است؛ یعنی ابتدا واجبات احکام، سپس مستحبات، و پس از آن مکروهات و در پایان محرّمات را ذکر کرده است.

.3 کثرت فروعات: شرایع الاسلام دربرگیرندة مسایل بسیار فقهی و خلاصة نهایة شیخ طوسی (که عبارات آن مضامین روایات است) و مبسوط و خلاف شیخ (که همانند کتب فقهی عامه در جمع فروع) است و همین سبب توجّه بیش از حدّ فقها و دانشمندان در طی قرون و اعصار بدین کتاب شده است.[6]

.4 نثر زیبا و دلپذیر: قلم استوار، زیبایی کلام، اسلوب واحد، کمی الفاظ و کثرت معانی از ویژِگی‏‌‏های دیگر این کتاب است.

.5 جامع ابواب فقه: شرایع دربرگیرندة تمام ابواب فقه از طهارت تا دیات است و کمتر مسئلة فقهی است که در این کتاب بی‏مانند، نیامده باشد.

این‏‌‏ها همه انگیزة آن شد که این کتاب رایج‏ترین و استوارترین متن فقه امامیه قرار گیرد، که به یمن شرح و تفسیر آن از زمان‏‌‏های دور تاکنون مجموعه‏ای گرانبها از تراث فقهی شیعه در دسترس ما قرار گرفته است.

شرح‏‌‏های این کتاب (که به گونه‏‌‏های مختلف مانند: شرح آمیخته با متن (مزجی)، تعلیقه و قال اقول بوده) دو قسم‏اند:

.1 شرح‏‌‏هایی که نام خاصّی ندارند و به نام شرح شرایع الاسلام معروف‏اند.[7]

.2 شروحی که عناوین خاصّی دارند. معروف‏ترین آن‏‌‏ها عبارت‏اند از: مسالک الافهام، مدارک الاحکام، جواهرالکلام، مطالع الانوار و مصباح الفقیه و هدایة الانام.

 
الفقه الاسلامي و ادلته (ذکری 11) PDF Print E-mail

اين کتاب نوشتۀ وهبة الزحيلي پيرامون فقه تطبيقي و مقارن مي‌باشد.

موضوع کتاب

فقه مقارن يا فقه تطبيقي، که در گذشته خلافيات ناميده مي‌شد، عهده‌دار مقايسۀ ميان آرا و مباني فقهي است. اين دانش، پيشينه‌اي بسيار کهن دارد و به اولين سده‌هاي تاليف و تدوين در فقه و اصول باز مي‌گردد.

کتاب «اختلاف الفقها»، اثر طحاوي (321-229ق)، «اسباب اختلاف الفقهاء» نوشتۀ طبري (313-224ق)، «خلافيات» نوشتۀ بيهقي (م 458ق) و «اصول الفقه» ابن ساعات (م 698ق) در ميان اهل سنت، و کتاب «الانتصار» اثر سيد مرتضي (م 436ق)، کتاب «الخلاف» نوشتۀ شيخ طوسي (م 465ق) و «تذکرة الفقهاء» و «منتهي المطلب» از علامه حلي (م 726ق) در ميان شيعيان، شاهدي بر اين پيشينه است.

اين رشته از دانش در گذشته چنان رواج و شيوع داشته که ابن خلدون (م 806 يا 808ق) از آن به عنوان دانشي مستقل با نام خلافيات ياد مي‌کند و در اهميت آن مي‌گويد:

«اين دانش بسي سودمند است و مباني و ماخذ پيشوايان فقه در ضمن آن شناخته مي گردد.»

برخي خواسته‌اند ميان فقه مقارن و علم الخلاف فرق بگذارند و يکي را به جمع آراي مذاهب بدون سنجش و ديگري را به جمع و سنجش اختصاص دهند . اما اين تفاوت مستندي ندارد. در گذشته تنها خلاف و خلافيات مطرح بود و تعبير فقه مقارن به کار نمي‌رفت. چنانکه امروزه فقه مقارن اصطلاح شده و علم خلاف يا خلافيات به کار نمي رود. به هر حال، اين‌ها دو دانش نيستند، بلکه فقه مقارن تکامل يافته خلاف و خلافيات پيشين است.

در حقوق وضعي نيز شاخه حقوق تطبيقي، که به موازنه و سنجش قوانين و سيستم‌هاي حقوقي مي‌پردازد، جايگاه ويژه دارد و آن را يکي از وظايف علماي حقوق مي‌دانند. از تلاش‌هاي مستمر و فراگير دانشمندان حقوق در اين عصر، مطالعات تطببيقي سودمند و فعال است. آنان دست کم دو سيستم حقوقي را در پديده‌هاي مختلف مورد مطالعه قرار مي‌دهند تا در مورد هر پديده به مزايا و پيشرفت يکي از دو سيستم دست يابند. و اگر فاقد آن مزايا هستند آن را جلب کنند، اگر خود مزايايي دارند به ديگران بدهند. از اين رهگذر بني ه يک سيستم حقوقي از راه جذب و دفع، تقويت مي شود.

فقه مقارن مي تواند در تقريب مذاهب اسلامي و نشان دادن آراي برتر سهمي فراوان داشته باشد، همان‌گونه که در زدودن عصبيت‌هاي مذهبي و قومي مؤثر است. شيخ محمود شلتوت از پايه گذاران تقريب بين مذاهب گفته است:

«هنگام بررسي قانون احوال شخصي مربوط به خانواده، برخي از اراي عالمان شيعه را بر راي عالمان اهل سنت ترجيح دادم... به جهت قوت استدلال و منطق درست... من اين مقارنه و سنجش را وظيفۀ ديني خويش مي‌دانم. زيرا ما در پي يافتن حکم صحيح اسلامي هستيم و آنچه که به حق و واقع نزديکتر است. و ملاحظه فقه جعفري در تحقق اين هدف ضروري است.»

حضرت آيت الله العظمي بروجردي رحمة الله عليه نيز معتقد بودند:

«فقه شيعه بايد همراه با آگاهي از نظريات و افکار ديگران باشد. فقه بايد از حالت اختصاصي به فقه تطبيقي و مقارن تبديل شود و فقيه بايد بر آراي گذشتگان، اعم از فقهاي اهل سنت و شيعه، رجوع کند و مساله را مطرح سازد».

«فقه مقارن » داراي سه قلمرو است که توجه به هر سه و احياي آن‌ها در تحقق هدف هاي يادشده ضروري است.

1) مقارنه بين مذاهب اسلامي؛ 2) مقارنه بين فقه اسلامي و حقوق وضعي؛ 3) مقارنه بين فقه اسلامي و اديان ديگر.

کتاب الفقه الاسلامي و ادلته درباره فقه تطبيقي مذاهب اسلامي است.

ابواب کتاب:

در اين مجموعه، مباحث فقهي در قالب شش عنوان کلي بدين ترتيب آمده است:

عبادات، اهم نظرات فقهي، معاملات، ملکيت، فقه عام (احکام مربوط به دولت) و احوال شخصي.
ترتيب اين عناوين در مجلدات کتاب بدين شرح است:

ج1: طهارت و صلاة؛ ج2: صلاة، صيام، اعتکاف و زکات؛ ج3: حج و عمره، يمين، نذر، کفاره، حظر و اباحه، اطعمه و اشربه، قرباني و عقيقه، صيد و ذباحه؛ ج4: نظرات فقهي، عقود؛ ج5: عقود، ملکيت؛ ج6: حدود، جنايات، قصاص، ديات، قضا، جهاد، معاهدات؛ ج7: ازدواج، طلاق، حقوق اولاد؛ ج8: وصايا، وقف، ميراث.ويژگي‌هاي کتاب:

ويژگي‌هاي کتاب

مولف در مقدمه کتاب ويژگي‌هاي هشتگانه‌اي از فقه اسلامي در مقايسه با قانون وضعي ارائه مي‌کند.
همچنين تقسيمي بديع و نو از ابواب فقهي آورده و پس از آن به ذکر تاريخچه مذاهب هشتگانه اسلامي پرداخته است. نويسنده براي اين اثر، هشت ويژگي، بدين قرار، ذکر کرده است:

1- مبتني بودن بر قرآن، سنت و عقل در کنار هم.

2- طرح آراء فقهي مذاهب چهارگانه اهل سنت به صورت مقايسه‌اي.

3- استخراج احاديث صحيح شده و استناد به آن‌ها.

4- اشتمال بر کليه احکام فقهي.

5- ارائه مباحث کاربردي و احتراز از بحث‌ها و فرض‌هاي دور از زندگي مانند مباحث مربوط به بردگي.

6- ارائه شيوا و آسان مباحث فقهي.

7- پرداختن به مسائل مستحدثه و بحث‌هاي جديد

برجستگي‌هاي اين مجموعه بزرگ فقهي عبارت است از:

الف) دسته‌بندي مباحث در آغاز هر کتاب و هر فصل بسيار بارز و آشکار است.

ب) در کنار بحث‌هاي استدلالي و نظري، به تبيين، فلسفه و جايگاه احکام اسلامي مي‌پردازد.

ج) به مباحث نو توجه دارد و مي‌توان بحث ضرورت را (ج 3، ص 532-514) به عنوان شاهد و نمونه ياد کرد.

د) فهرست الفبايي موضوعي مباحث در پايان جلد هشتم، جايگاه ويژه‌اي به کتاب داده است.

هـ) ذکر منابع به صورت زيرنويس و معرفي اجمالي مصادر در پايان جلد هشتم به استحکام کتاب افزوده است.

مولف در اين اثر به مقارنه و سنجش آراء چهار مذهب اهل سنت توجه دارد و به ندرت متعرض راي ساير مذاهب مي شود.

البته گاهي که مولف به بيان نظر شيعه پرداخته، از اشتباه فاحش و روشن مصون نبوده است. به عنوان مثال نوشته است: شيعه «اشهد ان عليا ولي الله» را در تشهد نماز ذکر مي‌کند. (ج 1، ص 44)

اين کتاب منبع مناسبي براي دسترسي به آرا و ديدگاه‌هاي فقهي مذاهب مختلف اهل سنت است.

 
تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (ذکری 10) PDF Print E-mail

اين کتاب به زبان عربي است که توسط وَرّام بن ابي فراس حلّي، فقيه و محدّث امامي قرن ششم و آغاز قرن هفتم، تاليف گرديده است.

عنوان کتاب ورّام در منابع به صورتهاي ديگر نيز آمده است، مانند تنبيه الخاطر و نزهة الناظر، نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، تنبيه الخواطر، تنبيه الخاطر، نزهة الناظر. اين کتاب به مجموعة ورّام نيز معروف است. همان طور که از عنوان کتاب و عبارت توضيحيِ «في الترغيب و الترهيب والمواعظ و الزواجر»، که در برخي منابع پس از عنوان کتاب آمده، بر مي آيد، موضوع آن مواعظ و حِکَم اخلاقي است.

مولف کتاب

شيخ ابوالحسين ورّام بن ابي فراس بن حمدان مالکي نخعي در حلّه، که تا چند قرن پس از وي مرکز تشيع و فقاهت بود، به دنيا آمد. از تاريخ ولادت وي اطلاعي در دست نيست . بسياري از شرح حال نويسان او را عرب نژاد و از نسل مالک اشتر، صحابي حضرت علي، دانسته اند[1] ولي بنا به تحقيقات مصطفي جواد، نياکان وي از موَاليانِ کُردِ بني اشتر بودند که در سال 66 همراه مختار ثقفي قيام کردند. ورّام از خانداني بلندپايه بود که برخي از اميران از آن برخاسته بودند. او نيز به اميريِ لشکر رسيد ولي پس از چندي از همة مناصب خود دست کشيد و راه زهد و عبادت و درس و بحث را در پيش گرفت[2]. وي در دوم محرّم 605 در حلّه وفات يافت. پيکرش را به نجف منتقل کردند و در حرم حضرت علي عليه السلام به خاک سپردند.

از استادان وي، سديدالدين محمود بن علي حِمصي و از مشايخ روايي وي، محمد بن محمد بن هارون معروف به ابن کمال بودند. او همچنين از علي بن ابراهيم عُرَيْضي علوي حسيني روايت کرد و در تنبيه الخواطر به نام او تصريح کرده است.

ابوعبداللّه محمد بن جعفر مشهدي، صاحب المزار، از ورّام روايت کرده و شهيدثاني نيز به واسطة او از ورّام روايت نموده است.

از آثار ورّام، جز تنبيه الخواطر، کتابي را با عنوان مسئلة في المواسعة و المضايقة نام برده اند[3].
شيخ منتجب الدين رازي در الفهرست از او با عنوان امير زاهد و فقيه ياد کرده و نوشته که او را در حلّه ديده است. ابن طاووس در برخي آثار خود، همچون الامان من اخطار الاسفار و الازمان، تصريح کرده که ورّام جد مادري اوست. وي نوشته است که جدش تأثير بسياري در زندگي علمي وي داشته و از کساني بوده که رفتارشان سرمشق ديگران است. ابن طاووس همچنين از ارادت ورّام به اهل بيت پيامبر سخن گفته است.

ابواب کتاب

تنبيه الخواطر مشتمل است بر دو جزء که هر دو با نظمي تقريبي فصل بندي شده اند. کتاب فاقد ترتيبي خاص در بيان مطالب است و به رغم وجود عناوين مشخص براي هر فصل، مطالب فصول وحدت موضوعي ندارد و بيشتر شبيه جُنگي است حاوي احاديث و اشعار و امثال و حکايات. جزء نخست شامل 66 عنوان مستقل است ولي مؤلف براي مطالب جزء دوم عناويني مشخص نکرده است. در جزء اول، تأثير احياء علوم الدين غزالي بر کتاب آشکار است به حدي که مي توان اين جزء را گزيده اي از آن کتاب دانست. ورّام در بسياري موارد نوشته هاي غزالي را عيناً يا با اندک تغييري ذکر کرده بي آنکه نامي از غزالي ببرد. مضامين عمدة اين جزء عبارت است از مواعظي در اخلاق عملي همچون سفارش به زهد و تهذيب اخلاق، بر شمردن صفات رذيله و شيوه هاي درمان آنها، ذکر فضائل و راه کسب آنها، مطالبي دربارة آداب معاشرت و ديگر جزئيات زندگي، فصول متعددي در بار? مرگ و حيات اخروي و وصف قيامت. در جزء دوم نيز همين مضامين تکرار شده است. از ديگر مطالب اين جزء خطبه هاي پيامبر و امامان و مناظره هاي شيعيان است.

موضوع کتاب

به طور کلي رويکرد مؤلف را مي توان اخلاق زاهدانه مبتني بر کتاب و سنّت دانست که با وسعت نظر خاصي همراه شده؛ چنانکه در کنار احاديث و سخنان بزرگان دين، از شاهان و بزرگان ايراني و صوفيه و اهل حکمت نيز سخنان و حکاياتي آورده است.

اعتبار کتاب

اشکال اين کتاب، مانند بيشتر کتابهايي که مشتمل بر مجموعه اي از روايات اخلاقي است، بررسي نشدن مستندات است و به نوشتة حرّعاملي، روايات غث و سمين در آن وجود دارد. علامه مجلسي نيز در عين استفادة بسيار از اين کتاب، نوشته است که در آن تفکيک لازم ميان روايات صورت نگرفته و آثار امامان شيعه و اخبار اهل سنّت با هم آميخته است و از همين رو، وي فقط روايات موثق آن را نقل مي کند. گرچه به نظر آقابزرگ طهراني[4] ورّام بعمد اخبار شيعي و سنّي را در آميخته است تا عامه به کتاب رغبت کنند و هدايت شوند. در هر حال مجموعة ورّام از مراجع عمده در موضوع اخلاق بوده است و بسياري از آن روايت نقل کردهاند.

نسخ کتاب

بنا به نوشتة ميرزاعبداللّه افندي اصفهاني در رياض العلماء، از تنبيه الخواطر يک تحرير مختصر و يک تحرير مفصّل وجود داشته است. ابن طاووس نيز مواردي را به نقل از اين کتاب در فلاح السائل و اليقين آورده که در نسخ? چاپي نيست و احتمالاً براساس تحرير مفصّل کتاب بوده است.

نسخة متداول تنبيه الخواطر دو جزء در يک مجلد است که نخستين بار در 1302 - 1303 در تهران چاپ سنگي شد و پس از آن مکرر به چاپ رسيد. نسخه اي از آن نيز در تهران با تصحيح و تعليقات شيخ علي اصغر حامد چاپ شده است.

ترجمة فارسي تنبيه الخواطر به قلم محمدرضا عطائي با عنوان مجموعة ورّام: آداب و اخلاق در اسلام در 1369 ش در مشهد منتشر شد. به نوشت? آقابزرگ طهراني، در 1301 سيد صادق بن حسين توشخانکي نيز اين کتاب را به فارسي ترجمه کرده بوده است.

------------------------

[1] .امل الامل 2/338

[2] .لسان الميزان6/218

[3] .الذريعه 20/395

[4] .الذريعه 24/31

 
فقه القرآن (ذکری 9) PDF Print E-mail

دوره كامل فقه براساس آيات الأحكام و به ترتيب ابواب فقهى نوشت? قطب الدين ابوالحسن سعيد بن هبة الله بن حسن راوندى كاشانى، متوفاي573ق مي باشد.

مولف در راوند كاشان به دنيا آمد و در قم از دنيا رفت. پدر و جد او از علما بودند. برخي مشايخ وى را از علماى خاصه و عامه، بيش از 25 تن ذكر كرده است كه از آن جمله مى‏توان به ابوعلى فضل بن حسن طبرسى صاحب تفسير مجمع البيان، سيدابوصمصام ذوالفقاربن محمدبن معبدالحسيني، والد خواجه نصيرالدين طوسى وابن الاخوه بغدادى اشاره كرد و از شاگردان معروف وى مى‏توان محمدبن على بن شهرآشوب سروى مازندرانى صاحب كتاب متشابه القرآن و مختلفه را نام برد.[1]

مؤلف، نامى بر كتاب خويش ننهاده است، بلكه فقط در مقدمه مى نويسد: «تصميم گرفتم كتابى در فقه القرآن تأليف كنم». از اين رو، كتاب بيشتر به فقه القرآن شهرت يافت؛ هر چند گاهى از آن به «فقه الراوندي»[2] ،«أحكام الراوندي[3]» ،،«آيات الأحكام[4]» «أحكام القرآن [5]» و «تفسير القرآن[6]» نيز ياد شده است. در منابع فقه و تراجم از آثار ديگر مؤلف در زمينه فقه قرآن به نام‏هاى «شرح آيات الاحكام» و «أمّ القرآن» ياد شده كه به نظر برخى از محققان، اين آثار نام‏هاى ديگر همين كتاب‏اند[7]. مؤلف آثار فقهى ديگرى مانند «الشجار في وجوب غسل الجنابة»، «النيات في جميع العبادات»، «الرائع»، «المغنى» و «حل المعقود من الجمل و العقود» نيز دارد كه در اين كتاب برخى از آنها را نام برده است[8].

تاريخ آغاز تأليف روشن نيست، اما تاريخ پايان آن ده سال قبل از وفات مؤلف؛ يعنى سال 563 بوده است.[9] انگيزه راوندى در تأليف اين كتاب بنا بر آنچه در مقدمه آورده است، فقدان كتابى در باره فقه قرآن و كم توجهى فقيهان به آيات الاحكام بوده است. راوندى در مقدمه مى‏گويد: «از علماى گذشته و معاصر در جهان اسلام كسى را نيافتم كه در زمينه فقه كتاب خدا تأليفى داشته باشد». اين در حالى است كه قبل از او مفسران و فقيهان شيعه و اهل سنت كتاب‏هاى متعددى در اين زمينه تأليف كرده بودند. به نظر مى‏رسد مقصود راوندى، كتابى در موضوع آيات الأحكام و بر اساس ترتيب ابواب فقهى است؛ زيرا شيوه دانشمندان اهل سنت در تأليف آثارى در زمينه فقه قرآنى، رعايت ترتيب آيات و سور است. گويا راوندى اين گونه تأليفات را در زمره كتب تفسيرى مى‏دانسته و نظر به آنها نداشته است. تأليفات شيعه قبل از راوندى در اين زمينه نيز هيچ يك تاكنون باقى نمانده است و با توجه به اينكه در هيچ يك از منابع فقهى و تفسيرى شيعه در عصر راوندى از اين گونه منابع مطلبى نقل نشده، گويا در عصر وى نيز اين تأليفات در دسترس او و ساير علماء شيعه نبوده است. از اين رو، مى‏توان ادعا كرد كه راوندى به ابتكار خود و بدون اثر پذيرى از كسى، اقدام به تأليف اثرى در زمينه فقه قرآنى، بر اساس ترتيب ابواب فقهى كرده است و پس از او، اين شيوه ميان فقيهانى از شيعه كه اقدام به تأليف در زمينه فقه قرآنى كرده‏اند، پيروى شده است.

ابواب فقهى‏

راوندي در تعداد ابواب فقه القرآن و ترتيب و عناوين آنها دقيقاً از نهايه شيخ طوسى تبعيت كرده است؛ هر چند گاهى در تنظيم ابواب و فصول ذيل هركتاب شيوه اى نوين برگزيده، يا از برخى آثار ديگر فقهى همچون مبسوط شيخ پيروى كرده است.

عناوين كتب فقهى در فقه القرآن عبارت‏اند از: طهار?، صلا?، صوم، زكات و عبادات مالى، حج، جهاد، ديون و كفالات و حوالات و وكالات، شهادات، قضايا، مكاسب، متاجر، نكاح، طلاق، عتق و انواع آن، ايمان و نذور و كفارات، صيد و ذباحه، أَطعمه و أَشربه، وقوف و صدقات، وصايا، مواريث، حدود و ديات.

او در پايان هر كتاب غير از كتاب متاجر، بخشى را به عنوان «الزيادات» آورده و ذيل آن مطالبى را تحت عنوان مسئله مطرح نموده است. در ضمن آن مسائل، به برخى مباحث مربوط به آن كتاب مانند معناى برخى لغات كه در كتاب فقهى مطرح شده يا روايات مربوط به موضوع پرداخته است. او در ايجاد چنين سرفصلى در پايان هر كتاب، از مقنعه شيخ مفيد و تهذيب الاحكام شيخ طوسى پيروى كرده است.

در آغاز كتاب طهارت دو فصل كوتاه را به تعريف قياس و اجتهاد و مذمت آن دو و نيز ذكر ادله چهار گانه فقه و توضيحى كوتاه در باره عام و خاص، محكم و متشابه، مجمل و مفسر، مطلق و مقيد و ناسخ و منسوخ در قرآن اختصاص داده است[10]. هر چند كتاب براساس ابواب فقهى تنظيم يافته و از اين رو مشابه منابع فقهى است و از منابع تفسيرى فاصله گرفته، اما محور بودن قرآن در شيوه بيان بيشتر مطالب نمود دارد. مؤلف معمولاً بر خلاف شيوه مرسوم در آثار فقهى و مطابق شيوه كتب تفسيرى، ابتدا آيه مورد نظر را ذكر مى‏كند و سپس به شرح و توضيح نتايج فقهى برخاسته از آن مى‏پردازد. گاهى نيز محور بحث، فرع فقهى است و بعد از طرح آن به آيه مورد نظر خود استدلال مى‏كند. [11]

در نگاه ديگران‏

آراى فقهى مؤلف در اين كتاب مورد توجه فقيهان بزرگ پس از او بوده است. در بين منابع موجود، اولين كسى كه به نقل و نقد آراى مؤلف پرداخته، ابن ادريس است كه از او به «بعض أصحابنا المتأخّرين من الأعاجم، و هو الراوندي المكنّى بالقطب» ياد و با عبارت «و هذا خطا عظيم»[12]نظر وى را رد مى‏كند؛ ولى روشن نمى كند كه منبع او كدام اثر راوندى است. با توجه به اينكه آنچه از او نقل كرده، در فقه القرآن موجود نيست، پس بايد از كتاب ديگر او نقل كرده باشد. بعد از وى فقيهانى چون محقق حلى، علامه حلى و فاضل آبى به نقل و نقد آراى وى پرداخته‏اند، ولى يا مانند ابن ادريس منبعى ذكر نكرده و يا بيشتر از كتاب ديگر او به نام الرائع كه در حال حاضر مفقود است، نقل قول كرده‏اند.» اولين بار شهيد اول در البيان آراى مؤلف را از فقه القرآن با همين نام نقل كرده كه همو در ذكرى از آن تعبير به الاحكام و احكام القرآن مى‏كند.[13] محقق كركى آن گاه كه خطوط كلى اجتهاد و استنباط را بيان مى‏دارد، درباره استنباط احكام از قرآن، مجتهد را به سه كتاب مهم در اين زمينه ارجاع مى‏دهد كه اولين آنها فقه القرآن است.

مآخذ فقه القرآن‏

در اين كتاب مباحث تفسيرى و فقهى در هم آميخته شده است. مؤلف از نظريات «شيخ طوسى» خصوصاً در دو كتاب «التبيان في تفسير القرآن» و «النهاية» و سپس از آراى سيد مرتضى و گاهى ‏از استادش شيخ طبرسى در مجمع البيان تأثير پذيرفته است. او در موارد بسيارى عين عبارات شيخ را در تبيان نقل مى كند. اين‏ مطلب را با تطبيق متن هر دو كتاب به آسانى مى‏توان دريافت. مؤلف غالباً در مقام طرح فروعات از نهايه يا مبسوط كمك گرفته و نكات تفسيرى را از تبيان و گاهى از مجمع البيان اخذ كرده و به نظم جديد در آورده است. به عنوان نمونه، راوندى در باب وكالت، بى كم وكاست و بدون ذكرمنبع به نقل حدود چهار صفحه از مبسوط شيخ مى‏پردازد.

راوندى خود در مقدمه به همين روش تصريح مى‏كند و مى‏گويد: در تأليف اين اثر به آنچه گذشتگان آورده‏اند، اكتفا مى‏كنم، مگر مطالبى بسيار اندك. عين عبارات آنها را نقل مى‏كنم تا خواننده از عبارات جديد وحشت نكند و اين روش من تا آخر كتاب خواهد بود و در اين كتاب تنها به جمع سخنان پراكنده اصحابمان مى‏پردازم ....» البته اين بدان معنا نيست كه اين تأليف فاقد نو آورى در محتواست، بلكه چنان كه در عبارات مؤلف گذشت، مواردى چند از ابتكارات او را مى‏توان در اين اثر يافت.

راوندى در بيشتر موارد از فقهاى شيعه با تعبير أصحابنا ياد كرده، ولى در عين‏ حال از برخى نام برده است: دو بار از ابن بابويه، هفت بار از شيخ مفيد، 25 بار از سيد مرتضى و سيزده بار از شيخ طوسى.

در مواردى كه با تعبيراتى چون «اصحابنا» و مانند آن از ديگران نقل قول مى‏كند نيز غالباً مقصودش همين افراد و يا ابن جنيد است.

در غالب مواردى كه مؤلف در اين كتاب از شيخ نام برده است، فقط به نقل فتواى شيخ بسنده كرده و اظهار نظرى نفياً يا اثباتاً نكرده است. گاهى نيز با او مخالفت كرده است. هنگام نقل قول از سيد مرتضى نيز در مواردى با ظاهر كلامش مخالفت است، ليكن در بيشتر موارد فقط به نقل قول او مى‏پردازد و در يك مورد با صراحت، قول سيد را در مقابل قول شيخ مفيد تقويت مى‏كند.[14] در كلمات ساير فقها نيز موارد كمى يافت مى‏شود كه مؤلف را از مخالفان فتواى‏ شيخ شمرده باشند. مؤلف با به كارگيرى شيوه فقه مقارن، در موارد بسيارى به بيان نظريات اختلافى ميان فقيهان شيعه و سنى پرداخته و در غالب اين گونه موارد، آراى اهل سنت را بى آنكه تصريح كند، از تفسير تبيان نقل كرده است. مؤلف همچون شيخ و سيد مرتضى از عنوان «الفقهاء» براى بيان فتاواى فقيهان اهل سنت استفاده كرده و حدود هفتاد بار اين واژه را به كار برده است. علاوه بر اين در 39 مورد از ابوحنيفه، 46 مورد از شافعى و نوزده مورد از مالك نقل قول كرده است؛ ولى در سراسر كتاب هيچ يادى از احمد بن حنبل نمى كند. شيخ طوسى نيز در تبيان از ميان پيشوايان چهار مذهب فقهى اهل سنت فقط از احمد بن حنبل ياد نكرده. در مبسوط تنها در دو مورد از وى نقل قول كرده است، ولى در كتاب خلاف در موارد متعددى به نقل آراى او پرداخته است. اين نكته شاهد ديگرى بر تأثير فراوان برخى از آثار شيخ به خصوص تفسير تبيان بر فقه القرآن است.

راوندى از ديگر فقهاى عامه مانند مجاهد، قتاده و حسن نيز نقل قول مى كند و از ميان مفسران اهل سنت بيش از همه به طبرى اشاره داشته است. شواهد گوناگون از جمله تشابه عبارات، گوياى اين است كه مؤلف در اين گونه موارد نيز از تبيان استفاده كرده و مراجعه مستقيم به آثار اين دانشمندان نداشته است.

گاهى مؤلف از كتب خاصى همچون «المولد و المبعث» تأليف ابن اعثم كوفى متوفا در سال 314 و تفسير ابومسلم بن مهرايزد اصفهانى معتزلى متوفا در سال 322 نقل قول مى كند[15]. همچنين او از كتاب مسائل الخلاف شيخ مفيد نقل قول كرده؛ در حالى كه اين كتاب اينك در دسترس نيست. بعد از وى نيز تنها محقق حلى در برخى رسائل خود از آن كتاب نقل كرده است. بى ترديد اين كتاب در توجه بيشتر به فقه قرآنى در عرصه اجتهاد مؤثر بوده و راوندى نيز به همين منظور آن را تأليف كرده است. او در مقدمه كتاب از اين گلايه دارد كه غالب فقهاى شيعه براين باورند كه در فقه با وجود اجماع و سنت، نيازى به استدلال به قرآن نيست. بعد از راوندى، فقهايى مانند فاضل مقداد صاحب كنزالعرفان، محقق اردبيلى صاحب زبدة البيان و فاضل جواد كاظمى صاحب مسالك الأفهام راه او را ادامه دادند.

آراى خاص‏

راوندى چنان كه از فصول مختلف اين مقاله آشكار مى شود، به شدت تحت تأثير شيخ طوسى است؛ تا جايى كه برخى او را از مقلدين شيخ برشمرده اند[16]. اما با اين وجود، در اين كتاب آراى ‏خاصى است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1. كراهت سفر قبل از نماز در روز جمعه؛ در حالى كه در مفتاح الكرامه‏ مى گويد: بر حرمت آن قبل از نماز مخالفى غير از مؤلف فقه القرآن نيافتم[17]. اين در حالى است كه شيخ طوسى فتوا به حرمت داده است.[18]

2. ذات الاشاجع از اعضاى بدن حيوان است كه فقها فتوا به حرمت يا كراهت خوردن آن داده‏اند وبيشتر آنان آن را به عضوى ميان سُم حيوان معنى كرده‏اند، ولى راوندى بر خلاف مشهور فقها و موافق كيدرى، ذات الاشاجع را به موضع ذبح و مجمع عروق معنا كرده است[19].

3. قول به دخول شقيقه در وجه و لزوم شستن آن در وضو. صاحب حدائق پس از نسبت اين قول به راوندى و مخالفت آن با مشهور مى گويد: «ممكن است كلام راوندى را بر آن بخش از شقيقه حمل كنيم كه بر آن مو نروييده است[20]». راوندى اين قول را از تبيان گرفته است؛ زيرا شيخ در تبيان اين قول را از برخى از علماى عامه نقل مى كند و سپس مى گويد: «اين قول مذهب ماست[21]»

4. عدم جواز مغايرت خطيب با امام در نماز جمعه [22] شهيد اول مخالف جواز را منحصر در راوندى دانسته است[23]

ادله فقهى‏

موضوع اين كتاب فقه قرآنى است، اما مؤلف از ساير ادله نيز بهره گرفته است. او در آغاز كتاب، ادله فقهى را كتاب، سنت، اجماع و عقل شمرده و در سراسر كتاب در كنار استدلال به قرآن كه محور مباحث كتاب است به ساير ادله نيز به خصوص سنت و اجماع تمسك كرده است. ادعاى اجماع او در مواردى مورد استناد فقهاى ديگر قرار گرفته است. مبناى حجيت اجماع در نزد وى، چنان كه از ظاهر كلام او استفاده مى‏شود ، اجماع دخولى است و اين موافق نظر سيد مرتضى و بر خلاف ديدگاه شيخ طوسى است.[24]

مؤلف در استدلال به ادله، نظم خاصى ندارد. گاهى اجماع و سنت را مقدم مى‏دارد و گاهى قرآن دليل اول است و سپس اجماع و سنت. البته استدلال به دليل عقل، در فقه القرآن كمتر به چشم مى‏خورد.

او در موارد بسيارى براى اينكه ارتباط روايتى را با بحث قرآنى نشان دهد، به آيات (وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) و (وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ) استشهاد مى‏كند. از اين رو، اين دو آيه بيش از هر آيه ديگر در اين كتاب مورد استناد قرار گرفته است.

راوندى اذعان دارد كه برخى از استدلال هاى او به آيات قرآن از قوت كافى براى اثبات احكام شرعى برخوردار نيست و ممكن است متهم شود به اينكه استدلال‏هاى او به قرآن همانند استدلال هاى ضعيف عامه است. او در توجيه چنين استدلال‏هايى مى‏گويد:

چون نصوص روائى معتبر و اجماع بر صحت احكام شرعى مزبور وجود دارد از اين رو اين گونه استدلال هاى قرآنى را براى فزونى دلايل اين احكام ذكر مى كنم.»[25] نويسنده گاهى استدلال ديگران به آيات قرآن را نقل مى‏كند و به آنها جواب مى دهد [26] و در مواردى نيز استدلال ديگران را نقل مى‏كند و بدون داورى از آن مى گذرد و در پاره‏اى موارد، دلايل ديگرى برآن استدلال‏ها مى افزايد..

او در مورد بعضى از آيات، استدلال هاى متعدد و متغايرى دارد؛ در حالى كه هريك از آن استدلال ها مبتنى بر انتخاب يك قول خاص در تفسير آن آيه است كه با اقوال ديگر قابل جمع نيست، شايد اين شيوه او كه خالى از تسامح نيست به جهت ميل او به تكثير ادله باشد كه پيشتر از او نقل كرديم.

در موارد اختلافى فقه شيعه و اهل سنت و براى اثبات قول شيعه، به ادله اى كه فقط نزد آنان معتبر است نيز استدلال مى كند.

آراى اصولى‏

برخى از نظريات اصولى راوندى كه در لابه لاى مباحث مختلف اين كتاب مطرح شده است، عبارت است از فرق ميان عام و مجمل[27]، حمل الفاظ قرآن بر معانى شرعى هنگام ترديد ميان معناى لغوى و شرعى[28] ، امكان تخصيص عام قرآنى به سنت قطعى[29]، عدم ثبوت نسخ قرآن به سنت،[30]عدم جواز تبعيت از رأى مفسران در صورتى كه ظاهر آيه موافق آن نيست، مگر هنگامى كه آن رأى اجماعى باشد[31]، عدم استلزام تخصيص يك جمله با تخصيص جملات متعاقب [32] و حجيت احكام شرايع قبل از اسلام، در صورتى كه دليل قطعى از سنت و كتاب بر نسخ آن نداشته باشيم.

راوندى در موارد زيادى با طرح مباحث ادبى و لغوى، استدلال به آيات قرآن بر احكام فقهى مى‏كند. اين ويژگى در فقه القرآن نمود زيادى دارد و شايد به همين جهت، برخى از ارباب تراجم او را از ادبا برشمرده‏اند؛ هر چند در بسيارى از اين موارد نيز از آثار شيخ استفاده كرده است. تعداد آيات الأحكام كه مؤلف در كتاب ذكر كرده، بيش از 610 آيه است.

او گاهى به آيات مربوط به قصص انبيا استدلال مى كند؛ مثلًا به آيه‏هاى 19 و 62 از سوره كهف كه مربوط به داستان اصحاب كهف و موسى و خضر(علي نبينا و آله وعليهم السلام) است، براى موضوع وكالت[33] و به آيه 10 از سوره يوسف كه مربوط به داستان يوسف(علي نبينا و آله وعليه السلام) است و آيه 8 از سوره قصص كه مربوط به داستان تولد موسى است، براى موضوع لُقطه استدلال كرده است.

------------------------

[1] . روضات الجنات في أحوال العلماء و السادات، ج 4، ص 5- 7.

[2] . مفتاح الكرامة فى شرح قواعد العلامة، ، ج 12، ص 299؛ جواهر الكلام ج 27، ص 280.

[3] . كشف اللثام ، ج 1، ص 529؛ ، رياض المسائل ، ج 1، ص 138؛ ، مستند الشيعة ، ج 2، ص 13

[4] . مستند الشيعة، ج 7، ص 77؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ، ج 1، ص 230.

[5] ..، ذكرى الشيعة ، ج 2، ص 136.

[6] . جواهر الكلام، ج 9، ص 377.

[7] . رياض العلماء، ج 2، ص 424- 423؛ خاتمة مستدرك الوسائل ،ج 1، ص 184.

[8] .فقه القرآن، ج 1، ص 31 و 186

[9] . الذريعة ،ج 16، ص 296.؛خاتمة مستدرك الوسائل، ج 1، ص 184

[10] . فقه القرآن، ج 1، ص 7.

[11] . همان، ج 1، ص 49، 61 و 69.

[12] . السرائر ،ج 1، ص 177 و ج 2، ص 731.

[13] . ذكرى الشيعة، ج 2، ص 132.

[14] . فقه القرآن ج 2، ص 357.

[15] . فقه القرآن، ص 149 و 417 و ج 2، ص 119.

[16] . كشف الرموز، ج 1، ص 40.

[17] . فقه القرآن، ج 1، ص 134؛ مفتاح الكرامة، ج 8، ص 490.

[18] . مبسوط، ج 1، ص 146.

[19] . فقه القرآن، ج 2، ص 258؛ اصباح الشيعه، ص 388.

[20] . الحدائق الناضرة ج 2، ص 229

[21] . تبيان، ج 3، ص 450.

[22] . فقه القرآن، ج 1، ص 135.

[23] . الدروس، ج 1، ص 188.

[24] . فقه القرآن، ج 2، ص 93:

[25] . همان، ج 1، ص 123 و 82، ج 2، ص 132.

[26] . همان، ج 2، ص 100 و 249.

[27] همان، ج 1، ص 415.

[28] . همان، ص 56 و ج 2، ص 108 و 104.

[29] . همان، ج 2، ص 352.

[30] . همان، ج 1، ص 370.

[31] . همان، ج 2، ص 428.

[32] . همان، ص 68.

 
تذکرة الفقهاء (ذکری 8) PDF Print E-mail

تذکرة الفقهاء اثری جامع در فقه استدلالی و تطبیقی با گرایش فقهیِ امامی، به عربی، نوشتۀ حسن بن یوسف بن مطهر حلّی مشهور به علّامه حلّی، دانشمند امامی قرن هفتم وهشتم است. علّامه حلّی، این کتاب را به درخواست فرزندش محمد، معروف به فخرالمحققین، نوشت و چنانکه در مقدمه تأکید کرده، در این کتاب به اختصار نظرات و ادلّۀ فقهی را بر پایۀ فقه امامی و با اشاره به آرای مخالف و داوری میان مذاهب، به روشی منصفانه آورده است. طبق گفتۀ مؤلف، کتاب در چهار قاعده تنظیم شده، اما جز دو قاعدۀ عبادات و عقود، بقیۀ آن در دسترس نیست. هر قاعده نیز مشتمل بر شش کتاب است.

روش تدوین کتاب

مؤلف در هر مسأله ابتدا نظر مقبول خود را در قالب بیان نظریۀ فقیهانی از امامیه که با آن نظر موافقند، نوشته و سپس با آوردن نام برخی موافقان از میان صحابه و تابعین و فقهای مذاهب دیگر و با استناد به ادلّۀ مورد قبول عامّه و خاصّه به تحلیل آن پرداخته است.

در بیان نظریه های مخالفان با توجه به احاطۀ خود بر آرای فقهی امامیان و اهل سنّت، و ذکر ادلّۀ آنان، گاهی به نقد و پاسخگویی پرداخته و چه بسا پاسخ هایی مفروض در توجیه آنها ذکر کرده و خود به آنها پاسخ داده است. بدین ترتیب، در بسیاری از فروع و مسائل فقهی، نوعی مناظره و گفتگوی علمی بر پایۀ مبادی مفروض صورت گرفته، ولی در برخی مسائل (بیشتر در ابواب معاملات) به ذکر نظریّات مخالفان اکتفا نموده است، بی آنکه به پاسخگویی بپردازد.

فقهایی که در کتاب به آنها توجه شده

از فقهای شیعه، علاوه بر آرای شیخ طوسی که بسیار مورد توجّه مؤلف بوده است، نظریات شیخ صدوق، شیخ مفید، ابن جنید، ابن ابی عقیل، علی بن بابویه، سلاّر دیلمی و ابوالصلاح حلبی بیشتر ذکر شده است.

از میان پیشوایان اهل سنّت نیز به آرای شافعی بیش از دیگران پرداخته و گاه نظر برخی پیروان مذاهب چهارگانه، مانند محمد بن حسن شیبانی و ابویوسف و زُفَر و جصّاص (رازی) و اسماعیل مُزنی و داوود ظاهری هم مورد توجه قرار گرفته است.

همچنین آرای بسیاری از فقهای صحابی و تابعی، از جمله ابن عباس، ابن مسعود، ابن ابی لیلی، ابن عمر، مجاهد، انس بن مالک، حسن بصری، سفیان ثوری، عطاء بن ابی رَباح، محمد بن شهاب زُهْری، ابراهیم نخعی، سعید بن مسیّب، محمد بن سیرین و قَتادة بن دِعامه ذکر شده است. گاهی نیز به آرای مذاهب دیگر مانند زیدیه و قاسمیه (شاخه ای از زیدیه پیروان قاسم بن ابراهیم رسّی) اشاره شده است.

فقه مقارن یا علم الخلاف

برخی محققان تذکرة الفقهاء را از مهم ترین منابع فقه مقارَن (تطبیقی) و گروهی دیگر آن را از جملۀ منابع موجود دربارۀ «علم الخلاف» (خلافیات) می دانند. برخی گفته اند که اصطلاح «فقه مقارن» تعبیری جدید از «علم الخلاف» است.

ولی طبق دیدگاهی که میان این دو اصطلاح تمایز قائل شده است، شاید تذکرة الفقهاء به علم الخلاف نزدیک تر باشد، زیرا مؤلف به جانبداری از دیدگاهی پرداخته که بدان وابسته است. از سوی دیگر، با توجه به برخی ویژگی های این کتاب، مانند نام بردن از فقهای مذاهب دیگر که با آرای مؤلف موافق بوده اند و استناد به منابع فقهی عامّه و شکل مناظره گونۀ آن، می توان آن را در بردارندۀ نوعی مقارنت و تطبیق دانست. به علاوه، تمایل یک فقیه به مذهبی فقهی با تطبیقی بودن اثر وی منافات ندارد. علاوه بر اینها، آثار مثبت فقه مقارن مانند کاهش عوامل تفرقه زا میان مسلمانان و آشنایی با دیدگاه های فقهی مختلف در مورد این کتاب نیز صادق است.

منابع کتاب

علّامه حلّی در تذکرة الفقهاء به جز برخی آثار شیخ طوسی، از جمله مبسوط و خلاف و تهذیب و نهایه و بعضی موارد نادر، از هیچ اثر فقهی دیگر نام نبرده است. از دیدگاه محققان، وی از برخی منابع عامه از جمله فتح العزیز رافعی، المغنی ابن قدامه، الشرح الکبیر ابن قدامه مقدسی و المجموع نَوَوی بهره برده و علاوه بر کتب شیخ طوسی، از کتاب المعتبر محقق حلّی نیز استفاده کرده است. این ادعا که وی منحصراً از کتاب الاُمّ شافعی اقتباس کرده، مردود شمرده شده است.

ابواب کتاب

آقا بزرگ طهرانی در الذریعه [1]احتمال می دهد که تذکرة الفقهاء تا اواخر بخش ارث تألیف شده باشد، زیرا از سخن فرزند مؤلف، فخرالمحققین [2]، چنین برمی آید که بخش ارث آن موجود بوده است، همچنین با توجه به اتمام تألیف بخش موجودِ آن در 720[3] و ضرورت تألیف این کتاب از نظر علّامه حلّی، بعید است در شش سالی که وی پس از آن زیسته، نگارش آن را ادامه نداده باشد. با توجه به تاریخ پایان تألیف بخش های مختلف تذکرة الفقهاء، که ثبت شده، احتمالاً مؤلف تألیف آن را در حدود 710 آغاز کرده است. بنا به نظری این کتاب آخرین اثر فقهی علّامه حلّی بوده است.

علّامه حلّی علاوه بر تذکرة الفقهاء، کتاب دیگری نیز با نام منتهی المطلب فی تحقیق المذهب در زمینۀ فقه تطبیقی تألیف نموده که ویژگی های آن مشابه تذکرة الفقهاء است، ولی چنان که خود اشاره کرده است، مفصّل تر و گسترده تر است.

نسخه ها و کتب پیرامون آن

از تذکرة الفقهاء نسخه های خطی متعددی موجود است. این کتاب بارها به چاپ رسیده و آخرین چاپ آن با تحقیق مؤسسۀ آل البیت در قم صورت گرفته است. در منابع فقهی به این کتاب بسیار استناد شده است، اما در آثار کتاب شناختی از شرح یا حاشیه ای بر آن نام برده نشده است. به نوشتۀ آقابزرگ طهرانی جمال الدین ابن مُتَوَّج بحرانی، از شاگردان مهم فخرالمحققین، این اثر را تلخیص کرده است، اما سیدمحسن امین این تلخیص را اثر فخرالدین ابن متوّج بحرانی و آن را همان کتاب غرائب المسائل دانسته است.

------------------------

[1]. الذريعه، ج 4، ص 43.

[2]. ايضاح الفوائد،ج 4، ص 242.

[3]. رجوع کنيد به علّامه حلّي، تذکره، چاپ سنگي، ج 2، ص 661.

 
دعائم الاسلام (ذکری 7) PDF Print E-mail

مؤلف‌

ابو حنیفه، نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حَیُّون تمیمى مغربى.

ابن حیون( 259- 363 هجرى)، از دانشمندان قرن چهارم و از فقهاى بزرگ اسماعیلیه مى‌باشد.

این كتاب از مهم‌ترین و قدیمى‌ترین منابع فقهى و عقیدتى فرقۀ اسماعیلیه به شمار مى‌آید و حكام فاطمى آن را معتبرترین كتاب قانونى خود معرفى نموده و بر تمام سرزمین‌هاى تحت نفوذ خود عمل به آن را لازم شمرده بودند.

انگیزۀ نگارش‌

مؤلف این كتاب، خود از بنیان‌گذاران فرقۀ اسماعیلیه به شمار مى‌آید و از نزدیكان خلفاى فاطمیه در مصر است. از این جهت مؤلف در صدد نگارش كتابى برآمد كه مبانى عقیدتى و فقهى اسماعیلیه را بیان نماید تا مورد استفاده و اطلاع عموم قرار گیرد. به همین جهت این كتاب از معتبرترین منابع قوانین اسماعیلیه به شمار مى‌آید.

شیوۀ نگارش‌

بخش اول كتاب با مباحث عقیدتى آغاز مى‌گردد و به بیان ایمان و تعریف آن و فرق میان اسلام و ایمان و لزوم اعتقاد به امامت و پیروى از آن در اعتقادات و اجراى دستورات مى‌پردازد و نظریۀ اسماعیلیه درباره ولایت و این كه ولایت فقط دوست داشتن اهل بیت علیهم السلام نیست بلكه اطاعت كامل در برابر دستورات آنان نیز لازم است را مطرح مى‌نماید.

در بخش هاى دیگر كتاب، فقه اسماعیلیه مطرح شده و مانند دیگر كتاب هاى فقهى شیعه به بررسى احكام شرعى مى پردازد.

عناوین كتاب

دعائم الاسلام از دو بخش تشكیل شده است:

بخش اول: در عبادات است و شامل 7 كتاب مى شود: ولایت، طهارت، نماز، زكات، روزه، حج و جهاد.

بخش دوم: در معاملات، كه شامل 25 كتاب مى شود مانند: معاملات، نذر و...، خوردنى ها و آشامیدنى ها، طب، شكار، احكام سربریدن، احكام ازدواج و طلاق و عتق، هدیه، وصیت و ارث، دیات و حدود، سرقت، ارتداد، غصب، عاریه، احكام قضاوت و...

اعتبار كتاب

• برخى از علما و فقهاى شیعه مانند علامه مجلسى، شیخ حر عاملى، محدث نورى، آقا بزرگ تهرانى، شیخ عباس قمى و سید بحر العلوم این كتاب را معتبر دانسته و مؤلف آن را نیز شیعۀ دوازده امامى مى دانند كه در دوران خود تقیه مى كرده و عقاید حقّه را مخفیانه در بخش هاى مختلف كتاب خود آورده است. روایات این كتاب را نیز موافق با روایات دیگر روات شیعه مى دانند.

• بعضى دیگر مانند: ابن شهر آشوب و صاحب جامع الروات، مؤلف آن را شیعه نمى دانند ولى كتاب وى را كتاب خوبى مى دانند.

• گروه سوم نه كتاب را معتبر مى دانند و نه مؤلف آن را مانند: صاحب جواهر.

سخن بزرگان

علامه مجلسى درباره این كتاب مى فرماید:

بیشتر روایات این كتاب موافق با روایاتى است كه در كتاب هاى روایتى مشهور شیعه وجود دارد ولى مؤلف این كتاب از ائمه بعد از امام جعفر صادق علیه السلام روایتى نقل نمى كند و دلیل آن هم ترس از خلفاى اسماعیلى بوده ولى در پوشش تقیه حرف حق را فرموده است و این را با دقت و تعمق در كتاب مى توان فهمید.

شیخ عباس قمى درباره این كتاب مى فرماید:

كتاب دعائم الاسلام معروف است و در آن كتاب ردهایى بر ابو حنیفه نعمان بن ثابت و مالك و شافعى و غیر ایشان از علماى عامه نوشته شده است. كتاب دعائم كتاب نیكویى است مگر این كه مؤلف آن از ترس خلفاى اسماعیلیه در تقیه حركت مى كرد.

 
بحارالانوار الجامعة لدُرر اخبار الائمة الاطهار علیهم السلام (ذکری 6) PDF Print E-mail

قسمت چهارم

در آخرین بخش معرفی کتاب بحار الانوار به بررسی ویژگی های خود مولف می پردازیم.

دیدگاه های علمی مؤلّف

علامه مجلسی چنانکه خود تصریح کرده است یگانه خاستگاه علم را قرآن و اخبار اهل بیت علیهم اسلام می دانسته و معتقد بوده است که استنباط یقینی حقایق قرآن جز برای ائمۀ دین ممکن نیست و همین اعتقاد زمینۀ تدوین بحار را فراهم کرده است.[1] این دیدگاه در سراسر کتاب به روشنی دیده می شود و تا حدودی سبب هماهنگی جهت گیری ها و یکسانی تعبیرات و استقلال رأی مؤلّف شده است.

دفاع او از آرای امامیّه و تبیین آنها در صورت لزوم و پاسخگویی به اعتراضات و نیز انتقاد از دانشمندانی که مطالب نادرستی دربارۀ شیعه مطرح کرده اند، در ابواب مختلف کتاب دیده می شود. مؤلّف کوشیده است دیدگاه های شیعۀ امامیّه را، در مسایل اعتقادی و فقهی و حدیثی و...، با مضامین احادیث تطبیق دهد، امّا اگر لازمۀ این کار تأویل بدون دلیل حدیث یا مخالفت با شماری از احادیث باشد، از آن احتراز کرده و چه بسا آرای دانشمندان اهل سنّت را ترجیح داده است. همچنین شماری از قواعد اصولی و فقهی قابل استنباط از روایات را در یک باب[2] گردآورده است. در برخی از باب ها نیز به مبانی اصولی و احیاناً نظر مخالف خود با رأی مقبول و مشهور اشاراتی کرده است.[3]

در بررسی احادیث، همان شیوه های معمول را به کار گرفته و نسبت به احادیث وِجاده ای و مکاتبه ای، در صورت وجود قراینی بر صحّت انتساب، عمل به آنها را روا شمرده است[4] و دربارۀ لزوم اجازۀ روایت، خصوصاً برای کتب معتبر و متداول، تردیدهایی را نقل کرده است.[5]

اخبار راویان غیرشیعه را غالباً در مقام تأیید یا احتجاج آورده است و از برخی مؤلّفان شیعی که در مباحث اخلاقی و آداب و سنن به این اخبار مراجعه کرده یا آنها را، بدون تفکیک از احادیث امامیّه، در کتب خود ذکر کرده اند، انتقاد نموده است.[6] البتّه او، گذشته از بررسی سندی روایات، در بازشناسی محتوایی آنها نیز اهتمام بسیار داشته و آن را در قبول یا ردّ روایات به کار گرفته است، همچنان که در فهم مراد روایات نیز به همین اصل توجه داشته است.[7]

مجلسی در این کتاب به فلاسفه، خصوصاً فلاسفۀ مسلمان به دلیل اعتماد بیش از اندازه به عقل و استناد به مبانی ظنّی و نیز عدم توجّه کامل به ارشادات دینی یا تکلّف در تطبیق یافته های فلسفی بر تعبیرات دینی، بی مهر بوده است.[8] وی با این همه در تبیین عبارات احادیث، خصوصاً درمجلّد «السماء و العالَم» از تعبیرات و دیدگاه های فلسفی و مفاهیم علمی مدد گرفته است[9] و اگر در برخی احادیث، عباراتی صریح یا تلویحی در تأیید آرای فلسفی یا سازگار با آنها دیده است، از ذکر آن ابا نداشته، اگرچه خود نظر مخالف را ترجیح داده است؛[10] همچنان که از برخی از فلاسفه، خصوصاً میرداماد و خواجه نصیرالدین طوسی، با احترام نام برده و نسبت دادن کفر را به فلاسفۀ مسلمان، به خاطر داشتنِ آرای مخالف با ظواهر روایی، نهی کرده است.[11]

در اشاراتی که به مناسبت به صوفیه کرده است، روش آنان را در دریافت حقایق تعبیرات علمی نپسندیده و از مراسم عبادی آنان انتقاد کرده است؛[12] همچنانکه با تصریح به مقامات علمی و الهی ائمۀ شیعه علیهم اسلام ، غلو دربارۀ آنان یا نسبت دادن مقاماتی بدون مستند نقلی به ایشان را بر نتافته است.[13]

این نکته را نیز بارها یادآوری کرده که فهم کامل همۀ آیات و احادیث برای ما ممکن نیست، ایمان اجمالی به آنچه از اولیای دین رسیده کافی است و نباید بدون دلیل دست به تأویل آنها زد: «اوّلُ الإلحادِ سلوکُ التأویلِ من غیر دلیلٍ» یا آنها را کنار گذاشت.[14] به برخی از دانشمندان امامیّه نیز به خاطر رعایت نکردن این نکته اعتراض کرده است.[15]

منابع مقاله

1. محمد محسن آقا بزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت 1403/1983؛

2. محمدبن علی اردبیلی، جامع الرواة، بیروت 1403/1983؛

3. محسن امین، اعیان الشیعة، بیروت 1403/1983؛

4. یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة، قم 1363 1367 ش؛

5. محمدباقر بهبودی، کلمة موجزة حول الکتاب و مؤلفه، در مجلسی، بحارالانوار، ج صفر، بیروت 1403/1983؛

6. عبدالله جزایری، الاجازة الکبیرة، قم 1409؛

7. محمدبن حسن حرّ عاملی، اثبات الهداة، چاپ ابوطالب تجلیل تبریزی، قم (بی تا.)؛

8. همو، امل الآمل، چاپ احمد حسینی، ج 2، قم 1362 ش؛

9. همو، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، چاپ عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت 1403/1983؛

10. احمد حسینی، تلامذة العلامة المجلسی، قم 1410؛

11. محمدحسین حسینی تهرانی، مهر تابان، تهران (بی تا.)؛

12. روح اللّه خمینی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، کشف اسرار، قم (بی تا.)؛

13. محمدباقربن زین العابدین خوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، چاپ اسدالله اسماعیلیان، قم 1390ـ1392؛

14. عبدالعزیزبن احمد دهلوی، تحفه اثناعشریه، پاکستان 1396؛

15. احمدبن احمد زروق، حکم ابن عطاءالله، چاپ عبدالحلیم محمود و محمودبن شریف، طرابلس غرب (بی تا.)؛

16. احمد زنجانی، الکلام یجرّالکلام، قم 1329 ش؛

17. محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، قاهره (بی تا.)؛

18. عبدالوهاب فرید، اسلام و رجعت، تهران 1318 ش؛

19. اعجاز حسین بن محمدقلی کنتوری، کشف الحجب و الاستار عن اسماء الکتب والاسفار، قم 1409؛

20. محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت 1403/1983؛

21. خانبابا مشار، فهرست کتاب های چاپی عربی، تهران 1344 ش، ستون 113-116؛

22. مصلح الدین مهدوی، زندگی نامۀ علامه مجلسی، اصفهان، ج 2 (تاریخ مقدمه 1401)؛

23. حسین بن محمدتقی نوری، دارالسلام فیما یتعلق بالرؤیا والمنام، قم (بی تا.)؛

24. همو، الفیض القدسی فی ترجمة العلامة المجلسی، در مجلسی، بحارالانوار، ج 102، بیروت 1403/1983، ص 2 165؛

25. همو، مستدرک الوسائل، ج 3، تهران 1321؛

26. (Encyclopaedia Iranica, s.v. «Behar Al-Anwar» (by Etan Kohlberg.



>حسن طارمی

------------------------

[1]. ج 1، ص 3.

[2]. ج 2، ص 268ـ283.

[3]. ج 2، ص 256ـ257، ج 4، ص 29 30، ج 63، ص 542.

[4]. ج 2، ص 158ـ 168، ج 54، ص 341، ج 55، ص 335.

[5]. ج 107، ص 76،127.

[6]. مقدمه، فصل اول و دوم، ج 2، ص 256ـ257، ج 57، ص 121.

[7]. برای مثال رجوع کنید به ج 97، ص 127.

[8]. برای نمونه رجوع کنید به ج 1، ص 101، 103، ج 4، ص 87، ج 7، ص 47، ج 54، ص 231، 251، ج 56، ص 202، ج 57، ص 195ـ199.

[9]. برای نمونه رجوع کنید به ج 3، ص 231، 258، ج 4، ص 42، ج 14، ص 3، ج 52، ص 102، ج 54، ص 5، 354، ج 56، ص 331.

[10]. برای نمونه رجوع کنید به ج 3، ص 321، ج 6، ص 232، ج 58، ص 104، ج 61، ص 80.

[11]. ج 58، ص 104: فَمایَحکُمُ به بَعْضُهُم مِنْ تکفیرِ القائلِ بالتجرّدِ افراط وَ تهکّم.

[12]. ج 1، ص 202، ج 50، ص 94، ج 54، ص 8ـ9، 321، 351، 354، ج 58، ص 84.

[13]. ج 1، ص 10، ج 25، ص 261ـ350.

[14]. ج 5، ص 261، ج 6، ص 200ـ201، ج 7، ص 130، ج 54، ص 363، ج 55، ص 33، 47، ج 57، ص 149 و مواضع دیگر.

[15]. ج 5، ص 267، 332، ج 6، ص 201ـ202، ج 7، ص 128ـ130،251ـ253، ج 8، ص 71، ج 12، ص 355 و مواضع دیگر.

 
بحارالانوار الجامعة لدُرر اخبار الائمة الاطهار (قسمت سوم) (ذکری 5) PDF Print E-mail

در ادامۀ معرفي کتاب گرانسنگ بحار الانوار، در اين شماره به روش نقل مؤلف و اظهار نظرها در رابطه با آن مي پردازيم.

روش نقل مطالب

پايبندي مؤلّف به ذکر مآخذ مطالب متن و شرح، در سراسر کتاب مشهود است و حتّي در نقل مسموعات از معاصران و استادان نيز اين شيوه را ترک نکرده است. براي مثال، در شرح عبارتي از يک حديث مي گويد: «و قد أجاب بعضُ من عاصَرْناه». به طورکلّي مي توان گفت که مجلسي به ندرت از معاصران خود نام برده است[1] و بيشتر به آنها به صورت «بعض المعاصرين»، «بعض الازکياء»، «بعض المحققين من المعاصرين»، «بعض الافاضل المدققين ممّن کان في عصرنا» و «بعض من عاصرناه» اشاره کرده است؛ همچنان که نام برخي ديگر از قدما را نيز به عللي، مگر به ندرت، نياورده است.[2]

اما دربارۀ احاديث متن، گذشته از ذکر مأخذ، سند حديث را براي اجتناب از ارسال آورده و اختلافات سند و متن را در مآخذ مختلف نشان داده است[3] و گاهي نظر ترجيحي يا اصلاحي خود را اظهار کرده است.[4] با اين همه، به منظور احتراز از تطويل، براي راويان و گاهي براي يک سند نام اختصاري تعيين کرده و آنها را در فصل چهارم مقدّمه[5] کاملاً توضيح داده است. البتّه در مباحث فقهي، به دليل احتياط زياد، نام مآخذ و نيز سند را به همان صورت اصلي ذکر کرده است. همچنين شماري از احاديث را از نظر سند و متن بررسي کرده و غريب بودن مضمون يا ضعف طريق يا ناسازگاري آنها با مقبولات و مسلّمات ديني و غيره را يادآوري کرده است.[6]

«بيان»هاي مجلسي دربارۀ برخي احاديث و دليلي که بر لزوم ذکر سند آورده و قراين ديگر، نشان مي دهد که او تمام مرويّات موجود در متون حديثي را قطعي يا ظنّي الصدور نمي دانسته است و هرچند از نفي شتاب زده يا مبتني بر آراي غير قطعي احتراز داشته است امّا براي قبول حديث نيز ملاک هايي را به کار مي گرفته است. کوشش او در دستيابي به نسخه هاي معتبر و قديمي به همين دليل بوده است و تصريح او به وقوع اضافات، تحريف، تصحيف يا افتادگي در عبارات، از همين ديدگاه ناشي شده است.

ذکر مآخذ در بحار سبب سهولت دستيابي به منابع اصلي، و احياناً مقايسة اصل با فرع، است، چنانکه مصحّحان چاپ جديد به تعداد زيادي از آنها مراجعه کرده اند.



اظهارنظرها

چنانچه اشاره شد، بحارالانوار از همان زمان تأليف مورد توجّه و غالباً مقبول بوده است. تعبيرات و تصريحات بسياري از مؤلّفان نشانۀ تقدير از اين کتاب عظيم است که در حقيقت يک دائرة المعارف شيعه است. به علاوه، به نظر حرّ عاملي[7]، موضوع بندي نيکو و نيز شرح مشکلات اخبار، از خصوصيات بارز اين کتاب است. محدث نوري[8] و آقابزرگ طهراني[9] نيز بر اين نکته که مجلسي در بحار به شرح و بيان احاديث و چه بسا تهذيب و تحقيق دربارۀ آنها، پرداخته توجّه داده و گفته اند که بسياري از نکات آن در کتاب هاي ديگر يافت نمي شود. گويا همين ويژگي ها و نيز احاطة مؤلّف بر حديث و توانايي او در شناخت صحيح از سقيم، سبب شد که کتاب بحار الانوار منزلت برتري داشته باشد و حتّي برخي اخباريان از اعتبار تمام مرويّات آن سخن بگويند[10]؛ تا آنجا که عبدالعزيز دهلوي[11] در سخن اغراق آميزي گفته است: از روايات سابقه، آنچه او بر محکّ امتحان زده و کامل العيار خوانده است، نزد ايشان (= علماي اماميّه) حکم وحي دارد. با اين همه برخي از علما از جهاتي نسبت به آن انتقاد داشته اند که يکي وجود روايات ضعيف و چه بسا نادرست در اين جامع حديثي است. وجه انتقاد دوم، وجود برخي شرح هاي حديثي در آن است. از جمله سيّد محسن امين عاملي[12] معتقد است اين کتاب با توجّه به فراهم آمدن از روايات غثّ و سمين، به تهذيب نياز دارد و «بيان»هاي مجلسي بر احاديث برسبيل استعجال نوشته شده و از اين رو کم فايده شده است. علامه طباطبايي نيز معتقد بوده که مجلسي بر مباحث فلسفي احاطۀ کافي نداشته و در شرح برخي اخبار غامض دچار خطا شده است.[13] برخي نويسندگان[14] در بيان جايگاه واقعي بحار و انتقاد از دو نظر افراطي (تأييد کامل) و تفريطي (بي ارزش خواندن آن) بر اين نکته که هدف اصلي مجلسي در تأليف بحار، حفظ آثار شيعه و گردآوري آنها در يک مجموعۀ موضوعي بوده است، تأکيد کرده و بحار را کتابخانه اي جامع خوانده اند که بالطّبع بايد همه گونه اثر در آن يافت شود و البتّه قضاوت دربارۀ محتواي آن و نيز استفاده از آن، مانند هر کتابخانة ديگر، شرايط خاصّي دارد. عبدالوّهاب فريد[15] نيز شبيه همين نظر را مطرح کرده و گفته است که هدف مجلسي جمع و تدوين همۀ احاديث و آثار ائمه بوده و در اين کار قصد انتخاب نداشته است. با اين همه بايد گفت اين نظر که با رأي بيشتر عالمان اماميّه هماهنگ است، براي کسي که بحار را مي شناسد، معرّف تمام غرض مجلسي از تأليف بحار نيست.[16]

اين مطلب ادامه دارد....

------------------------

[1]. براي مثال رجوع کنيد به ج 56، ص 119.

[2]. از غزالي، فيض کاشاني و مولي رفيعا با عناوين بعض المحققين و بعض الافاضل ياد مي کند. براي مثال رجوع کنيد به ج 1، ص 101، ج 2، ص 284، ج 4، ص 56، 128ـ 129، ج 57، ص 149.

[3].ج 1، ص 46.

[4]. براي نمونه رجوع کنيد به ج 5، ص 53، ج 7، ص 131، 192، ج 14، ص 193.

[5]. ج 1، ص 48ـ61

[6]. براي نمونه رجوع کنيد به ج 6، ص 266، ج 7، ص 221، ج 14، ص 370، ج 54، ص 104، 341، 349، ج 55، ص 335، ج 57، ص 121، ج 63، ص 280.

[7]. امل الآمل، ج 2، ص 248.

[8]. دارالسلام، ج 2، ص 237.

[9]. همان.

[10]. الحدائق الناضره، ج 1، ص 25.

[11]. ص 108.

[12]. ج 9، ص 183.

[13]. مجلسي، ج 1، ص 100، 104.

[14]. حضرت آيت الله زنجاني، ج 1، ص 32ـ34؛ حضرت امام خميني قدس سره ، ص 319 و 320.

[15]. ص 55.

[16]. منابع اين مطلب در شمارۀ آينده مي آيد.

 
بحارالانوار الجامعة لدُرر اخبار الائمة الاطهار علیهم السلام؛ قسمت دوم (ذکری 4) PDF Print E-mail

منابع: هدف اصلی مؤلّف

چنان که نقل شد، گردآوری و تدوین موضوعی اخبار شیعة امامیّه، هدف اصلی مؤلف بوده است. به این منظور شمار زیادی از اصول، کتب و رسایل معتبر یا منسوب به ائمّه علیهم السلام و اصحاب ایشان و علمای امامیّه (و به ندرت برخی غیرامامیان یا افراد مورد شک) را مبنا قرار داده اند. (منابع متن)، ولی در شرح و بررسی اخبار و آیات، منابع زیادی از قبیل کتب لغت، تاریخ، کلام، فلسفه، اخلاق، کتب حدیثی عامّه و شروح آنها (منابع شرح) را به کار گرفته اند. علامه مجلسی فصل اول مقدمه[1] را به معرفی این دو نوع مأخذ اختصاص داده است و در فصل دوم، میزان اعتماد خود را به منابع متن بیان کرده است.

منابع متن

مجلسی 365 کتاب و رساله، اعم از حدیث و تفسیر و کلام و تاریخ و فقه و دعا و اجازات، را با ذکر مؤلّفان آنها نام برده است. این کتاب ها از قرن اول تا زمان مؤلّف (قرن یازدهم) نوشته شده اند؛ مانند کتاب سلیم بن قیس هلالی، رسالة توحید مفضّل، کتب صدوق، المقالات و الفرق سعد بن عبدالله قمی، کتب کلامی خواجه نصیرالدین طوسی و کتب فقهی محقّق کرکی. همچنین در آخر فصل سوم مقدّمه[2] تصریح کرده است که قصد نقل احادیث کتب متواتر خصوصاً کتب اربعة شیعه را، مگر در بعضی جاها، ندارد؛ زیرا ممکن است به مهجور و منسوخ شدن آن کتب بینجامد و این روا نیست. بحث های او پیرامون مؤلّفان برخی کتاب ها مانند قرب الاسناد، روضة الواعظین، عیون المعجزات، فقه الرضا، دعائم الاسلام، طبّ الائمة، جامع الاخبار و مصباح الشریعة، مقدار مطابقت محتوایی برخی از آنها با عقاید شیعی مانند مشارق الانوار و الالفین حافظ برسی، تنبیه الخاطر ورّام بن عیسی و عوالی اللئالی (یا غوالی اللئالی) ابن ابی جمهور احسایی، روش نقل اخبار از نظر اسناد و ارسال و ضعف یا قوّت طرق در برخی دیگر مانند تحف العقول، وقعة صفّین و تفسیر فرات، بی نیازی از برخی به دلیل اخذ مطلب از منابع مقدّم و معتبر مانند ربیع الشیعه و کتب قاضی نورالله شوشتری، یادآوری روش خود در نقل روایات از کتاب هایی چون مشارق الانوار و عوالی اللئالی، و نیز تحقیق در مذهب برخی مؤلفان کتب مثل قاضی نعمان مصری و ابواسحاق ثقفی، صاحب الغارات، اطلاعات سودمند رجالی و کتاب شناختی به دست می دهد؛ مثلاً می نویسد که مؤلّف دعائم الاسلام قاضی نعمان مصری است نه شیخ صدوق، به علاوه به استناد محتوای کتاب و قراین دیگر ادّعا می کند که او شیعة امامی بوده است و نه اسماعیلی؛[3] یا دربارة مصباح الشریعة که منسوب به امام صادق علیه السلام است و دانشمندانی چون سیّد علی بن طاووس نسبت به آن با دیدة احترام و تقدیر می نگریسته اند[4] ، تردید خود را مطرح می کند و عدم مشابهت مطالب و روش آن با سایر کلمات امامان را قرینه ای بر سلب این نسبت می گیرد و اشاره می کند که شیخ طوسی نیز به همة روایات کتاب وثوق کامل نداشته است[5]. یا دربارة قرب الاَسناد با آنکه به ابوجعفر محمّدبن عبدالله حمیری منسوب بوده است، گمان قوی دارد که این کتاب تألیف پدر اوست.[6]

یا مشارق الانوار بُرْسی را حاوی مطالب غُلوآمیز و آمیخته ای از درست و نادرست می داند و فقط مطالبی از آن را که با روایات موجود و اصول معتبر شیعه سازگار است، نقل می کند.[7] دربارة تحف العقول اشاره می کند که این کتاب، چون شامل مواعظ و مسلّمات اخلاقی است، مرویّات آن به سند نیاز ندارد.[8] این نظر را دربارة طبّ الائمه، که آن را برخلاف شهرتش هم رتبة منابع معتبر نمی داند، نیز مطرح می کند و توضیح می دهد که اصولاً در دعاها و روایات طبّی به سند قوی نیاز نیست.[9] در شمار این منابع به چند کتاب غیر شیعی از جمله شهاب الاخبار نیز اشاره شده و مجلسی علل نقل مطلب از آنها را بازگو کرده است.

این نکته نیز شایان دقّت است که تعدادی از کتب مأخذ بحار، تنها به یاری این تألیف حفظ شده اند و برخی دیگر نیز، اگرچه نسخه های متعددی از آنها موجود بوده، مجلسی غالباً نسخه های معتبر و متقدم را در اختیار داشته است. محدّث متتبع، حاج میرزا حسین نوری (متوّفی 1320) در تدوین مستدرک الوسائل با آنکه بر بسیاری از منابع حدیثی دست یافته بود، در معرّفی مآخذ خود، از چند کتاب نام برده که مطالب آنها را، به دلیل عدم دستیابی به خود آنها، از بحار نقل کرده است.[10] همچنان که محدّث معاصرِ مجلسی، حرّ عاملی (متوفّی 1104) که هر دو به یکدیگر اجازة روایت داده اند در وسائل الشیعه و اثبات الهداة به منقولات او اعتماد کرده و در صورت دسترسی نداشتن به برخی از کتب، از بحار نقل کرده است.

منابع شرح

مؤلّف بعد از اتمام برخی مجلّدات بر آن شده است که تفسیر آیات هر باب را بنویسد و این کار را جز برای دو مجلّد اول، به انجام رسانیده و به همین سبب، شماری از مجلّدات به دو صورت با تفسیر و بی تفسیر منتشر شده است. این قسمت را در هر باب با عنوان «التفسیر» مشخص کرده است که عمدتاً از مجمع البیان طبرسی و مفاتیح الغیب رازی آورده و به تفاسیر دیگری از جمله انوارالتنزیل بیضاوی، الدّرالمنثور سیوطی، معالم التنزیل بغوی والکشاف زمخشری نیز رجوع کرده است. در شرح احادیث که شامل توضیح لغات و اصطلاحات، تفسیر عبارات پیچیده یا مبهم، معرّفی مذاهب و فرق، نقل وقایع تاریخی، شرح دیدگاه های کلامی و فلسفی، تبیین مباحث اخلاقی، بررسی آرای فقهی، نقل اخبار از منابع حدیثی عامّه در تأیید یا توضیح حدیث و غیره می شود و در فصول یا فقراتی با عنوان ایضاح، تنویر، تذنیب، تذییل، تکملةٌ، فذلکةٌ، غریبةٌ، أقولُ، و بیش از همه «بیان» مشخص شده است، از مآخذ اصلی هر موضوع استفاده کرده است.

مؤلّف شمار زیادی از این منابع را در فصل اول مقدّمه[11] نام برده است. نام برخی نیز با مراجعه به متن معلوم می شود. از آن جمله است: صحاح اللّغه جوهری، قاموس اللغه فیروزآبادی، معجم مقاییس اللغة ابن فارس، تهذیب اللغة ازهری، مجمع الامثال میدانی و کتاب العین خلیل بن احمد در ادبیّات، صحاح ستّة اهل سنّت، جامع الاصول ابن اثیر، المسند احمد بن حنبل، مطالب السّؤول و فتح الباری ابن حجر، شرح قسطلانی و شرح کرمانی بر بخاری، شرح نَوَوی و شرح آبی بر مسلم، الشفای قاضی عیاض و شرح آن در اخبار و شرح آنها، الکامل ابن اثیر، تاریخ طبری، مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانی، المنتظم ابن جوزی، عرائس المجالس ثعالبی (معروف به قصص الانبیاء) و شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید در مسائل تاریخی، وفیات الاعیان ابن خلّکان، الاغانی ابوالفرج اصفهانی و الاستیعاب در تراجم اشخاص، شفا و مبدأ و معاد ابن سینا، التحصیل بهمنیار، القبسات میرداماد، المعتبر ابوالبرکات (به نقل از شرح المقاصد) در فلسفه، شرح المواقف جرجانی، شرح المقاصد تفتازانی، المحصّل رازی، نقد المحصّل طوسی، شرح العقاید محقّق دوانی در کلام، احیاء العلوم غزالی در مباحث اخلاقی[12]، قانون ابن سینا، قانون مسعودی ابوریحان بیرونی، شرح تذکره بیرجندی، الجامع ابن بیطار (معروف به مفردات) ، علل الاشیاء بلیناس، حیاة الحیوان دَمیری، عجایب المخلوقات قزوینی، کتاب النبات ابوحنیفة دینوری در باب های مختلف مجلّد «السّماء و العالَم»، ترجمة عربی تورات و انجیل و نیز فقراتی از تورات عبری[13] در تاریخ انبیا و تاریخ پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم.

مؤلّف بعد از ذکر نام کتاب ها، افزوده است که در پایان بحار دربارة این کتاب ها و مؤلّفان آنها و احوالشان به تفصیل سخن خواهد گفت ولی چنین کاری نکرده است. البته گاهی، به مناسبت، به برخی نکات اشاره کرده است.[14] همچنان که دربارة اجازات خود از شماری از این کتب، خصوصاً کتب حدیث، اطّلاعاتی داده است. مثلاً در اجازه ای که برای یکی از شاگردان خود نوشته است، تصریح کرده است که طرق اجازه اش به مؤلّفان کتاب ها بسیار است و سپس قوی ترین طریق را نقل کرده است.[15] همچنین صورت اجازة بزرگانی از علمای معاصر خود را که برای او نوشته اند را آورده است؛ مانند مولی محمّد طاهر قمی که اجازة نقل تمام مرویّات خود را، اعمّ از قرائت و سماع و اجازه، به وی داده است. در این اجازه، که به بزرگان علمای شیعه می پیوندد، نام کسانی چون ابن قولویه، علامة حلّی، فخرالمحققین، شهید ثانی و صاحب معالم حسن بن زین الدین دیده می شود.[16] اجازة شیخ حرّ عاملی[17]، مولی محسن فیض کاشانی[18] و میرزا محمّد استرآبادی[19] نیز در شمار این اجازات آمده است. او همچنین سلسلة اسانید خود را به برخی از آثار مهم نقل کرده یا مشخصات نسخة مستند خود را آورده است؛ از آن جمله صحیفة سجّادیه[20] می باشد.[21]

ادامه دارد....

------------------------

[1]. در جلد 1.

[2]. ج 1، ص 48.

[3]. ج 1، ص 38.

[4]. ج 1، ص 15.

[5]. ج 1، ص 32.

[6]. ج 1، ص 7.

[7]. ج 1، ص 10.

[8]. ج 1، ص 29.

[9]. ج 1، ص 30.

[10]. مستدرک، ج 3، ص 291.

[11]. ج 1، ص 24 و 25.

[12]. مجلسی در توضیح موضوعات اخلاقی به بیانات غزالی توجه بسیار داشته و گاه چند صفحه از نوشته های او را عیناً یا با اندکی تغییر آورده است؛ هرچند غالباً نام او را ذکر نکرده و از او به «بعض المحققین» یاد کرده است. برای نمونه رجوع کنید به ج 68، ص 319، ج 69، ص 266ـ277، 308ـ309، ج 70، ص 25ـ36، 148ـ150.

[13]. رجوع کنید به ج 107، ص 172.

[14]. ج 6، ص 214، ج 14، ص 159، ج 32، ص 37.

[15]. ج 107، ص 156.

[16]. ج 107، ص 129 و 131.

[17]. ج 107، ص 104.

[18]. ج 107، ص 124.

[19]. ج 107، ص 125ـ 128.

[20]. ج 107، ص 164.

[21]. منابع این مطلب در پایان آن در شماره های آینده می آید.

 
بحارالانوار الجامعة لدُرر اخبار الائمة الاطهار (ذکری 3) PDF Print E-mail

بحار الانوار از بزرگ ترين و نامورترين جوامع حديثي شيعه به زبان عربي، تأليف محمّدباقر مجلسي، دانشمند نامي قرن يازدهم (1037ـ1110 يا 1111) مي باشد. اين کتاب دايرة المعارف مانند، به سبب ذکر مستند بيشتر روايت هاي منقول از ائمة شيعه عليهم السلام، تبويب نسبتاً کامل موضوعات، شرح و بيان بسياري از روايات، تحقيقات گوناگون کلامي، تاريخي، فقهي، تفسيري، اخلاقي، حديثي و لغو?ِ مؤلّف، و نيز اعتبار علمي وي، همواره مقامي والا داشته است؛ چنان که به رغم حجم زيادش، از همان روزگار تأليف، نسخه هاي خطّي بسياري از آن نوشته شده و از اواخر قرن سيزدهم، با رواج صنعت چاپ، همه يا بخش هايي از آن بارها به چاپ رسيده است. همچنين دانشمنداني چند به ترجمه يا تلخيص برخي از مجلّدات آن همت گماشته اند يا مستدرک و فهرست براي آن پرداخته اند يا در نقد و ايضاح آراي مؤلّف، حواشي نگاشته اند.

سبب و چگونگي تأليف

مؤلّف در مقدمة کتاب (ج 1، ص 2تا 5) مي نويسد که بعد از سپري کردن بخشي از عمر در آموختن دانش هاي گوناگون و انديشيدن به ثمرات و غايات اين دانش ها دريافته است که زلال علم فقط از چشمة روشن وحي و الهام حاصل مي شود و در آخرت تنها اين علم سودمند است، هرچند در ظاهر رونقي نداشته باشد. از اين رو پژوهش در اخبار و روايات مأثور از ائمة اطهار عليهم السلام را برگزيده است. بدين منظور، نخست کتاب هاي حديثي متداول و مشهور شيعي را با دقّت خوانده است، سپس به جستجوي اصول معتبر حديثي پرداخته است که به عللي از جملة موانع سياسي و عدم اهتمام به استنساخ و نگاهداري آنها به علّت شمول و شهرت جوامع حديث?ِ متأخر مهجور مانده و چه بسا بيشتر نسخه هاي آنها از بين رفته است. او با گسيل کردن افرادي به بلاد اسلامي، با جدّيت تمام، به گردآوري منابع حديثي اول?ّه کوشيده و در اين راه، با مشکلاتي از جمله بخل ورزي برخي از صاحبان نُسخ روبرو بوده است. با اين همه، با پشتکار او و همکاري گروهي از فضلا، چون مولي عبدالله افندي و مولي ذوالفقار اصفهاني و مولي عبدالله بحراني بسياري از اصول و مآخذ معتبر، که در روزگاران پيشين محلّ مراجعة دانشمندان بوده است، فراهم آمده است.

مجلسي، به چند سبب، برآن شده است که همة اخبار و احاديث و موضوعات منابع نويافته را در مجموعه اي موضوعي گردآوري و تدوين کند:

يکي اشتمال اين منابع بر فوايدي که در کتاب هاي رايج آن زمان يافت نمي شده است و فقط برخي از آنها در باب هاي مختلف پراکنده بوده است و اين پراکندگي احاطة بر همة اخبار ناظر بر يک موضوع را غالباً ناممکن مي ساخته است.

ديگر اينکه مجلسي نگران بوده است که مبادا نسخه هاي موجود بار ديگر از ميان برود يا پراکنده و فراموش شود. او پيش از تأليف بحار، براي ده کتاب حديثي شيعه که نظم موضوعي ندارد (مانند خصال و معاني الاخبار صدوق و قرب الاسناد حم?َري) فهرست موضوعي ته?ّه کرده بود (در 1070) تا طالبان علوم ديني به آساني از اخبار داير بر هر موضوع و مآخذ آنها و نيز مستند بسياري از اقوال و فتاوي عالمان گذشته آگاه شوند تا گمان نرود که آنان به قياس روي آورده بوده اند. مؤلّف در برخي از اجازات خود به اين فهرست ها اشاره کرده است هرچند مؤلّف در مقدمة اين فهرست يادآوري مي کند که با تأليف بحار نياز به آن منتفي شده است، اما مي توان آن را طرح مقدّماتي بحار دانست. البتّه بين اين دوکتاب، پاره اي اختلاف هاي موضوعي وجود دارد.

طرح اوّلية بحار، آن گونه که مؤلّف در نظر داشته، در 25 مجلّد بوده است، ولي چون او مجلّد پانزدهم را با در نظرگرفتن حجم به دو مجلّد تقسيم کرده است، اين اثر 26 مجلّد شده است که هر کدام به يک موضوع اصلي اختصاص دارد و شامل چندين باب است. بيشتر موضوعات تقسيمات فرعي نيز دارند. در اين کتاب، برخي عناوين هست که در کتب حديثي پيش از بحار به صورت مستقل وجود نداشته است و مؤلّف آنها را از امتيازات تأليف خود شمرده است؛ مانند «کتاب العدل و المعاد»، «کتاب السماء و العالم»، «تاريخ انبيا و ائمة عليهم السلام». مؤلّف هر باب را با آياتي از قرآن کريم که صريحاً يا به مدد قراين گوناگون تاريخي، حديثي و تفسيري با موضوع تناسب دارد آغاز کرده، سپس اقوال مفسّران (غالباً امين الاسلام طبرسي و فخررازي ) را در حدّ لزوم نقل کرده است و آنگاه احاديثِ ناظر بر هر عنوان را با ذکر سند، به ترتيب شماره، آورده است. گاه فقط بخشي از يک حديث را نقل کرده و کامل آن را در بابي مناسب تر آورده است. در اين گونه نقل ها، گاه به محل اصلي نقل حديث در بحار اشاره کرده است. همچنين، در صورت لزوم، براي تبيين معناي حديث توضيحاتي داده است

برنامه هاي علامه مجلسي براي تکميل بحار

مؤلّف دو طرح ديگر نيز براي تکميل کار خود در نظر داشته است که نتوانسته به انجام برساند:

الف ) نوشتن شرحي کامل و ابتکاري بر کتاب؛

ب ) تهية «مستدرک البحار». او در اين باره مي گويد که به عللي، رواياتِ شماري از منابع به دست آمده را کامل نقل نکرده است؛ و نيز چون ممکن است در آينده شمار ديگري از کتب قديم يافت شود و الحاق آنها به کتاب سبب آشفتگي و اختلاف نسخه هاي موجود مي شود، تدوين مستدرک براي کتاب مرجّح است (ج 1، ص 46).

با توجه به فهرست ياد شده، آغاز تأليف بحار بعداز 1070 بوده و به ظنّ قوي، تدوين نهايي مجلّدات آن بعداز 1075 بوده است.

مجلسي هرچند در تأليف بحار در نيمة دوم عمر و بعد از تکميل مدارج علمي و تأليف بيشتر کتاب هايش از همکاري بعضي فضلا و حمايت مالي حکومت صفوي و تسهيلات و امکانات در گردآوري منابع برخوردار بود، اما به شهادت نسخه هاي موجود و قراين ديگر، کار اصلي را شخصاً انجام مي داد. يافتن آيات مناسب هر باب، نوشتن تفسير آنها، انتخاب شايستة روايات و شرح آنها را به تنهايي انجام مي داد و فقط چند نفر، که برخي از آنها ناشناخته اند در نقل احاديث بلند يا قطعاتي از ادعيه يا استنساخ چند رساله و قسمت هاي برخي از کتب، به او کمک مي کردند.[1].

ادامه دارد...

 
<< Start < Prev 1 2 3 4 5 6 Next > End >>

Page 5 of 6

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS