فعالیت های پژوهشی تقریرات سال های گذشته سال 93-94 درس اصول استاد شیخ محسن وحید جلسه 73 شنبه 93/12/16 موضوع: اجتماع امر و نهی /نماز مضطر در دار غصبی
جلسه 73 شنبه 93/12/16 موضوع: اجتماع امر و نهی /نماز مضطر در دار غصبی PDF Print E-mail

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین

شنبه 16/12/93

ادامه بحث "هوی الی الرکوع"

نسبت به هوی الی الرکوع بنابر اینکه جزء نماز نباشد و از نظر عرفی تصرف باشد _ که موضوع برای حرمت غصب باشد_ ، و شخص مضطر به هوی نباشد ، در این فرض تزاحم بین حرمت هوی  و وجوب صلاه با رکوع می شود ،[1]و در تزاحم اهم یا محتمل الاهمیه باید مقدم شود ، که در این صورت چند وجه در این مساله هست :

وجوه در تقدم :

یک وجه این است که بگوییم صلاه مقدم می شود ، زیرا "الصلاه مما لا تسقط بحال" است پس صلاه یا اهم است یا محتمل الاهمیه پس در نتیجه واجب است این شخص صلاه اختیاری بخواند .

وجه دوم این است که بگوییم حرمت غصب مقدم است چون وجوب صلاه با رکوع ، حق الله است و حرمت هوی حق الناس است و حق الناس مقدم بر حق الله است ؛ بنابراین شخص باید نماز اضطراری بخواند .

وجه سوم این است تزاحم است بین صلاتی که بدل دارد و حرمت هوی که بدل ندارد و در این تزاحم آنچه بدل ندارد مقدم می شود ، در نتیجه حرمت تصرف مقدم می شود و این شخص باید صلاة ایمائی اتیان کند .

وجه چهارم این است که بگوییم حرمت تصرف مشروط به قدرت شرعیه نیست ، چون در لسان دلیل قدرت اخذ نشده است (لا یحل لاحد ان یتصرف فی مال غیره الا بطیب نفسه )، اما رکوع مقید به قدرت است لذا در لسان دلیل اخذ شده است که اگر قدرت بر قیام نبود نشسته نماز بخواند ، یا اگر قدرت بر رکوع نداشت ایماءً نماز بخواند ، و در بحث ترتب گذشت که در تزاحم بین تکلیف مشروط به قدرت شرعیه و تکلیف غیر مشروط به قدرت شرعیه ، غیر مشروط مقدم می شود بر این وجه هم شخص باید نماز ایمایی بخواند .

فرق بین سه وجه نماز اضطراری چیست ؟

اگر ازطریق سوم (تقدم قدرت عقلیه بر قدرت شرعیه ) پیش بیاییم که بگوییم رکوع مقید به قدرت شرعیه است ، نتیجه اش این است که رکوعِ مطلق جزء نماز نیست بلکه رکوعی جزء است که مکلف قدرت بر رکوع عقلا و شرعا داشته باشد ، یعنی اگر قدرت شرعی نداشت ، اساسا رکوع جز نماز نیست و اتیانش هیچ اثری نخواهد داشت و در نتیجه نماز باطل است . مثل باب حج ، اگر قائل شویم که حج مشروط به قدرت شرعیه است یعنی مشروط به این است که زاد و راحله داشته باشد ، اگر شخص با زحمت  و بدون زاد و راحله به حج برود حج او حجة الاسلام نیست .

اما اگر از طریق اول و دوم پیش بیاییم که بگوییم تزاحم است بین حرمت تصرف و وجوب صلاه با رکوع حال اگر شخص مخالفت کرد و اهم را انجام داد ، به امر ترتبی امر به صلاه با رکوع پیدا می کند ، چون قول به ترتب این است که ان عصیت الاهم فأت بالمهم .

اما نسبت به سجود :

دو صورت دارد : تارة قائل می شویم که در سجده اعتماد معتبر نیست و صرف مماسه کافی است ، بر این تقدیر بحث در سجود مثل بحث در رکوع است .

اما اگر قائل شویم در سجده اعتماد بر ارض معتبر است ، _ یا مثل مرحوم آقای خویی (رحمه الله ) قائل به اعتماد بر ارض هستند از باب اخذ مفهوم عرفی ، یا مثل والد معظم اعتماد برارض را از باب اعتبار شرعی می دانند . _

این خود دو صورت دارد ، تارة نسبت به اعتماد بر ارض مضطر است ، تارة مضطر نیست : اگر نسبت به اعتماد بر ارض مضطر باشد ، باید صلاه اختیاری را اتیان کند ، چون نسبت به اعتماد بر ارض مضطر است در نتیجه حرمتش مرفوع است پس متمکن از سجده اختیاری است عقلا و شرعا.

اما اگر مضطر نباشد ، تاره قائل به جریان قاعده میسور در نماز هستیم تاره قائل به جریان قاعده در نماز نیستیم ، اگر قائل به جریان قاعده میسور نباشیم ، تکلیف این شخص سجده ایمائی است ، زیرا نسبت به سجده بر اعتماد بر ارض مضطر نیست ، پس حرمت تصرف فعلی است و اعتماد بر ارض تصرف زائد است ، پس این شخص متمکن از سجده اختیاری نیست و تکلیفش تبدیل به سجده ایمایی است .

اما اگر قاعده میسور را جاری دانستیم وظیفه این شخص این است که بدون اعتماد بر ارض تنها مماسه را انجام بدهد ، زیرا اعتماد که بر او واجب نیست و چون قاعده میسور در نماز جاری است ، معنیش این است که مادامی که میسور از سجده ممکن است نوبت به ایما نمی رسد و از نظر عرفی اگر کسی سر به زمین بگذارد که اعتماد بر ارض نداشته باشد اما مماس با ارض باشد از نظر عرفی صدق می کند که "انه سجد" ، در نتیجه وظیفه این شخص سجده اختیاری نیست زیرا اعتماد لازم دارد و اعتماد تصرف زائد است ، سجده ایمائی نیست زیرا غیر متکن از سجده بالمره نیست ، پس وظیفه اش سجده با مماسه است .

مثال : یکی از موارد مبتلی به این است که کسی به علت درد کمر نتواند سجده عادی کند و بر روی میزهای جدید سجده کند ، اگر عرفا به آن سجده صدق کند تکلیف ساقط می شود ، اما اگر این مقدار خم شدن سجده عرفی نباشد این شخص غیر متمکن از سجده است و وظیفه اش صلاه ایمایی است ، و تکلیف با سجده بر این میز ساقط نمی شود مگر اینکه به قدری پایین باشد که از نظر عرفی صدق کند که سجده کرده است والا اگر صدق نکند وجهی برای سقوط صلاه نیست . به این مورد در عرف سجده نمی گویند لا اقل مورد شک است و مورد شک هم باشد تکلیف مشکل می شود . لذا والد معظم می فرمایند اگر به قدری می تواند خم شود که سجده صدق کند کافی است والا احتیاط واجب میکنند به جمع بین صلاه ایمائی و صلاه بر این میز بلند .

اگر ما نظر مرحوم آقای خویی (رحمه الله ) را قبول داشتیم که در مفهوم سجده اعتماد را معتبر میدانند ، کسی که تمکن از اعتماد ندارد ، تمکن از سجده ندارد ، پس تکلیفش سجده ایمایی می شود ، لذا بر طبق نظر آقای خویی (رحمه الله ) اگر کسی نتواند سجده کند تکلیفش تکلیف ایمائی است . اما اگر در مفهوم سجده اعتماد را معتبر ندانستیم ، و اعتماد را به اعتبار شارع معتبر دانستیم ، در این صورت بستگی دارد قاعده میسور را جاری بدانیم یا نه ؟ اگر قاعده میسور جاری باشد در این صورت وظیفه شخص مماسه است اما اگر در قاعده میسور احتیاطی شدیم – و ما در قاعده میسور احتیاطی هستیم - این شخص باید احتیاط کند به جمع بین صلاه ایمائی و سجود به حد مماسه بر ارض و نه اعتماد بر ارض .

سوال استاد : مبنای مرحوم نائینی (ره) و صاحب جواهر و مختار والد معظم و نظر خود ما بیان شد .ثمرات و افتراق بین این چهار نظر کجاست ؟

بحث جدید :

اول بحث تقسیم اساسی در اضطرار کردیم یا در اضطرار به حرام بدون سوء اختیار است یا با سوء اختیار است

در صورت عدم سوء اختیار دو صورت دارد : یا در کل وقت متمکن از تخلص از ارض غصبی نیست یا متمکن  از تخلص هست  .

صورت اول بحثش تمام شد ، حال وارد می شویم اضطرار به حرام به سوء اختیار نیست اما متمکن از تخلص هست  . این صورت سه قسم دارد :

تاره از اول وقت متمکن از خروج از دار غصبی است تاره  در بعض از وقت متمکن از خروج غصبی است به اندازه ای که در خارج دار غصبی متمکن از نماز هست  و تاره فقط در ضیق وقت متمکن از خروج غصبی است یعنی اگر خارج شود در خارج ارض غصبی وقت برای نماز ندارد

در قسمت اول که متمکن از خروج از اول وقت هست  در اینجا دو حکم داریم از جهت غصب قطعا بقا او از ارض غصبی حرام است زیرا مضطر به  بقا نیست واجب بر او خروج . اگر خارج نشد ، و نماز خواند بنابر قول به جواز نماز صحیح است . اما علی القول بالامتناع این نماز باطل است چه نماز اختیاری بخواند چه اضطراری بخواند . زیرا به جهت عدم اضطرار حرمت منتفی نیست و علی القول بالامتناع نفس این عمل متعلق حرمت است و نهی در عبادت هم مقتضی فساد است .

 


[1] - (سوال استاد : آیا می توانیم بگوییم تزاحم می شود بین حرمت هوی و وجوب رکوع ؟ این  بحث را صاحب عروه مطرح می کند و بحث بسیار مهمی است .

 

Add comment


Security code
Refresh

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS