فعالیت های پژوهشی تقریرات سال های گذشته سال 93-94 درس اصول استاد گنجی2 ۱۵۱-استصحاب/تنبیهات/تنبیه پنجم/استصحاب تعلیقی-سه شنبه۹۴/۰۳/۱۹
۱۵۱-استصحاب/تنبیهات/تنبیه پنجم/استصحاب تعلیقی-سه شنبه۹۴/۰۳/۱۹ PDF Print E-mail

باسمه تعالی

دفاع از جواب آخوند: جریان تمام احکام عنب بر زبیب... 1

اشکال به دفاع: جریان احکام عنب قبل از غلیان زبیب، و تسجیل تعارض استصحاب حلیت مطلقه بعد از غلیان. 2

جواب دوم: حکومت استصحاب تعلیقی بر استصحاب تنجیزی (نائینی) 2

اشکال یکم: طرفینی بودن تسبب در ضدین.. 3

اشکال دوم: ارتفاع شک در حرمت با حاکمیت استصحاب حلیت... 3

اشکال سوم: لغو نبودن ادله عامه استصحاب با عدم جریان استصحاب در یک مورد 4

دفاع از بیان محقق نائینی: مقصود از حکومت؛ اقتضائی بودن حرمت و لااقتضائی بودن حلیت... 4

پاسخ به دفاع: 4

جواب سوم: حکومت استصحاب غایتیت بر استصحاب حلیت(آقا ضیاء) 5

اشکال یکم: مجعول نبودن و انتزاعی بودن غایتیت (نظر تحقیق) 6

اشکال دوم: مرتفع نشدن مغیا با تعبد به غایتیت (نظر تحقیق) 6

خلاصه بحث در دو مقام وجود مقتضی و فقد مانع. 7

موضوع: استصحاب/تنبیهات/تنبیه پنجم: استصحاب تعلیقی

 

خلاصه مباحث گذشته:

گفته شد که به فرض اگر استصحاب تعلیقی مقتضی داشته باشد، مبتلی به مانع است و آن تعارض استصحاب تنجیزی حلّیت با استصحاب تعلیقی حرمت می­باشد.

به این معارضه سه پاسخ داده شده است، جواب اول از آخوند بود، ایشان فرمود: «استصحاب حلّیت» مطلقه نیست، همانا استصحاب حلّیت مغیاة می­باشد به غلیان و بین استصحاب حلّیت مغیاة با استصحاب حرمت معلق تنافی و تعارضی نیست کما اینکه بین حلیت مغیاة و حرمت معلق تنافی وجود ندارد.

سخن آخوند در ذبیب حرف حساب است و لکن مانع عبارت بود از اینکه مستصحب در استصحاب حلیت، حلیت مغیاة عنب نیست، مستصحب همانا حلّیت زبیب است و آن مطلق می­باشد، نه مغیاة. و آخوند علیه الرحمة به این مانع پاسخ ندادند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دفاع از جواب آخوند: جریان تمام احکام عنب بر زبیب

همانطور که حرمت از عنب برای زبیب آمده، حلیت هم از عنب برای زبیب آمده و چون حلیت غنب، حلیت مغیاة بود؛ استصحاب هم می­گوید: حلیت مغیاة باقی است، بعد از غلیان هم شک دیگری ندارید تا استصحاب دیگری جاری باشد، مرحوم آخوند این را در کلمات دارد لذا جواب آخوند به وجود معارض درست است.

اشکال به دفاع: جریان احکام عنب قبل از غلیان زبیب، و تسجیل تعارض استصحاب حلیت مطلقه بعد از غلیان

شک داریم حلیت ذبیب مغیاة است یا نه! و این شک همان شک سابق است، همان که قبل غلیان شک داشتی حلیت مغیاة است یا نه! آخوند درست فرمود شک باقی است و همان شک است  و استصحاب می­گوید: در زمان عنبی مغیاة بود و الآن هم حلیت مغیاة باقی است. و می­پذیریم که استصحاب، حلیت مغیاة را برای ذبیب می­آورد و می­گوییم عیبی ندارد.

لکن بعد از غلیان زبیب شک داری که ذات حلّیت باقی است یا نه! بعد غلیان هنوز شک داری، همان شک ادامه دارد که حلیت هست یا نه؟ اگر حلیت واقعاً مغیاة است، الآن حلیت با غلیان مرتفع شده است. اگر حلیت، حلیت مغیاة نیست، الآن حلیت باقی است. استصحاب گفت: حلیت مغیاة هست، اما نفی نکرد که غیر مغیاة نیست، استصحاب که حلیت مغیاة را می­آورد نمی­گوید غیر مغیاة نداریم. می­گوید: « من نمی­دانم حلیت غیر مغیاة هست یا نه؟». استصحاب حلیت مغیاة ملازمه ندارد که استصحاب ذات حلّیت جاری نشود.

قدر متیقن در زمان زبیبی من یقین دارم حلیت مغیاة قطعا بود و غلیان محقق و شک دارم در زمان زبیبی حلیت مطلقه هست یا نه؟ لذا بعد از غلیان شک در اینکه حلیت هست یا نه ادامه دارد، اگر حلیت واقعاً مغیاة باشد، الآن حلیت زائل شده است، اگر حلیت مطلقه است، حلیت الآن باقی است. نمی­دانم حلیت در واقع مغیاة است یا نه؟ استصحاب می­گوید: اصل حلیت باقی است. اما نمی­گوید غیر مغیاة نیست، و شاید باشد.

حال استصحاب حلیت مطلقه جاری است و تعارض دارد با استصحاب حرمت تعلیقی.

آخوند مستصحب را منحصر کرده در حلیت مغیاة بعد فرموده استصحاب حرمت تعلیقی با آن تلائم دارد. در نظر تحقیق انصحار نیست. استصحاب کما اینکه حلیت مغیاة را درست می­کند بعد آمدن غایت، ذات حلیت را هم درست می­کند. چون ذات حلیت مشکوک است و استصحاب می­گوید: ذات حلیت باقی است و تعارض مسجل است.

این تتمه نسبت به بیان آخوند. دیگران هم این نکته را دارند و اما باز نکرده­اند.

جواب دوم: حکومت استصحاب تعلیقی بر استصحاب تنجیزی (نائینی)

دیروز گذشت که مرحوم شیخ اعظم فرموده­اند که استصحاب حرمت تعلیقی حاکم است بر استصحاب حلیت تنجیزی. و توضیح حکومت از سوی مرحوم نائینی گذشت.

نائینی دیده که استصحاب استصحاب ذات حلیت است و این وجدانی است و چگونه آخوند غافل شده است من بعد از غلیان شک دارم حلال است یا نه احتمال می­دهم حلیت سابقه باقی باشد، چون به مغیاة بودن یقین ندارم احتمال میدهم ذات حلیت باقی است. استصحبا ذات حلیت معارض است با حرمت تعلیقیه.

نائینی قدس سره حکومت را با دو مقدمه بیان کرد.

مقدمه 1. شک در حلیت و حرمت تنجیزی مسبب است از شک در حلیت و حرمت تعلیقی. تسبب را ادعا کرد.

مقدمه 2. در احکام ما تسبب شرعی نیاز نداریم.

محقق نائینی مشکلی را که مرحوم آخوند با آن مواجه بود، حل کرده است. مرحوم آخوند مواجه شدند با شرعی نبودن تسبب، و در هامش کفایه به این مشکله متعرض شده و فرموده­اند این شک همان شک است اینها دو تا نیستند تا بگویی تسبب شرعی است و یکی بر دیگری حاکم است.

محقق نائینی می­فرماید: بله تسبب شرعی نیست اما در احکام به تسبب شرعی نیاز نداریم، استصحاب می­کنی حرمت را و این استصحاب حلیت را رفع می­کند و لو رفع حلیت شرعا مترتب بر ثبوت حرمت نشده است. در احکام به تسبب شرعی نیاز ندارم. تسبب شرعی مال موضوعات است و الا در احکام وقتی حرمت را استصحاب می­کنی، مسبب که حلیت است مرتفع می­شود و اگر حلت مرتفع نشود، استصحاب حرمت لغو می­شود. معقول نیست هم حرام باشد و هم حلال.

اشکال یکم: طرفینی بودن تسبب در ضدین

تسبب طرفینی است، شک در حلیت و حرمت ناشی نیست از شک در حرمت تعلیقیه، تسبب وجود ندارد، حلیت و حرمت متضادان هستند، هر کدامشان را می­توانی بگویی مسبب از دیگری است. شک در حرمت مسبب است از حلّیت است. همیشه در ضدان چنین است، شک داری سیاه است یا سفید، شک در سیاهی منشأش آن است که سفید است یا نه، منشأ شک در سفیدی آن است که سیاه است یا نه! چون ضدان لایجتمعان است شک در وجود هر کدام منشأش وجود دیگری است. لذا درست نیست در جواب «چرا حرام است؟» بگوییم: چون شک در حلیت ناشی است از اینکه شک دارم شارع گفته حرام است یا نه! و در جواب «چرا حلال است؟» بگوییم: چون شک در حرام ناشی است از اینکه شک دارم که شارع گفته حلال است یا نه!

اشکال دوم: ارتفاع شک در حرمت با حاکمیت استصحاب حلیت

نائینی فرمود: تسبب شرعی در احکام لازم نیست. یکی ثابت شود دیگری نفی شود. نائینی می­خواسته سخن آخوند را جواب بدهد و سخن شیخ را تثبیت کند، واقع آن است که سخن نائینی را نفهمیدیم. آقاضیاء هم اشکال کرده. به قول آقا ضیاء در عکسش هم هست. اگر حلیت ثابت شد باید حرمت مرتفع شود.

اشکال سوم: لغو نبودن ادله عامه استصحاب با عدم جریان استصحاب در یک مورد

تعبیر به لغویت واضح البطلان است. چون خصوص روایات استصحاب در این مورد وارد نشده که اگر جاری نباشد لغویت لازم بیاید. اگر روایتی آمد استصحاب را در خصوص استصحاب تعلیقی، مثلاً اگر دلیل گفت: «در حرمت عنب اذا غلی شک کردی استحصاب کن» معلوم می­شود که استحصاب حلیت را الغاء کرده و الا این دلیل لغو خواهد بود.

اگر در این مورد جاری نباشد، مشکلی پیش نمی­آید، لغویت لازم نمی­آید، از لغویت جریان استصحبا در این مورد معلوم می­شود که شارع استحصاب را در این مورد جاری نکرده، نه اینکه جاری کرده و حاکم بر دیگری است.

ادله استصحاب خاص نیستند، اینجا را اگر بگیرد لغویت لازم می­اید، خب معلوم می­شود که چون لغویت لازم می­آید اینجا را شامل نیست.

بیان لغویت عجیب است.می­توان عکس کرد و گفت: استصحاب حلیت جاری است و با جریان آن، استحصاب حرمت مجال ندارد، چون ار جریان استصحاب حرمت لغویت لازم می­آید.

حرف نائینی عجیب است و معمولاً حرف جدید عجیب است خصوصاً در حق نائینی جدید مساوی با عجیب است.

دفاع از بیان محقق نائینی: مقصود از حکومت؛ اقتضائی بودن حرمت و لااقتضائی بودن حلیت

گویا در ذهنش بحث اقتضاء و لااقتضاء در کتاب مکاسب شیخ است، اقتضاء و لا اقتضاء با هم تنافی ندارند، غیبت حرام است و ادخال سرور مستحب است. غیبت مقتضی حرمت است، و ادخال سرور لااقتضاء نسبت به استحباب و اینها تنافی ندارند، همیشه حرام است غیبت، و ادخال سرور وقتی می­شود مستحب که عمل حرام نباشد.

شاید این در ذهنش بوده و فمروده استصحاب حرمت زائل می­کند حلیت را . و لو تسبب شرعی نیست. استصحاب حرمت که جاری شد، حلیت منتفی می­شود، حلیت لااقتضاء است و آن اقتضائی است. شاید این در ذهنش بوده و و لو تعبیر به لغویت کرده است.

پاسخ به دفاع:

اقتضاء و لااقتضا در جایی است که دلیل اقتضاء و لااقضاء تمام است، مانند حرمت غیبت، استحباب ادخال سرور در قلب مؤمن، از دین دو دلیل را به دست عرف بدهیم اینگونه جمع می­کند اینکه ادخال مستحب است یعنی به امر مشروع، و غیبت را نمی­گیرد. اگر ادخال سرور و لو با محرمات مستحب باشد، حرمت غیبت لغو می­شود.

در محل کلام اصل اینکه دلیل «لاتنقض الیقین بالشک» اینجا را می­گیرد یا نه مشکل دارد، آیا لاتنقض شامل استصحاب تعلیقی هست یا نه! عرف پاسخ می­دهد: دو مجرا داریم، هر دو را شامل شود تنافی در تعبد لازم می­آید، یکی را شامل شود دون دیگری ترجیح بلامرجح است، وجهی ندارد لاتنقض آن (استصحاب حرمت تعلیقی) را بگیرد و این (استصحاب حلیت تنجیزی) را نگیرد.

در نظر تحقیق: مرجّح استحصاب حلیت است. لاتنقض هر دو را نمیتواند بگیرد، و مرجح با حلیت است. جون استحصاب آمده برای آزادی. اگر مرحج مختار را نگویی شمول استصحاب به دو موردش سیان هستند. و به یکی ترجیح بلامرجح.

نائینی فرمود تسبب یک طرفی است نا تمام است.

فمرود: تسبب شرعی نیاز نداریم این هم نا تمام است لذا آقاضیاء برای وجود مانع، بیان سوم آورده، مشکله و گیر را فهمیده می­خواهد آن را حل کند.

جواب سوم: حکومت استصحاب غایتیت بر استصحاب حلیت(آقا ضیاء)

غایت دو گونه است.

1. غایت عقلی؛ غایت به حکم عقل، حلال است، تا زمانی که عنوان حرام برآن منطبق نشود. هر ضدی غایتش آن است که مادامی که ضد دیگر نیاید.

2. غایت شرعی؛ شارع غایت قرار داده است. این شیئ حلال است تا غلیان.

در جایی که غایت را عقل می­گوید. آنجا ما حاکم و محکوم نداریم. استصحاب یکی، دیگری را نفی نمی­کند. و اما غایت را اگر شارع قرار دهد، استصحاب مؤثر است و نفی می­کند حکم مغیا را. در شکمِ استصحاب حرمت ذبیب اذا غلی، یک استصحاب دیگر است، در شکمش آن است که غایتیت غلیان هم ادامه دارد، ذبیب هم که اذا غلی یحرم.

مثلا در عنب دو چیز است. 1. حرمت معلقه؛ عنب اذا غلی یحرم 2. غایتیت؛ غلیان غایت حلیت است.

استصحاب، غایتیت را هم به ذبیب جر می­کند، اشکالی را که آخوند و نائینی با آن مواجه بودند، حل می­کند. اشکال آن بود که حلیت غایت ندارد. مرحوم محقق عراقی می­گوید: ما غایتیت را استصحاب می­کنیم نه حلیت مغیاة را. و کار غایت قرار دادن کار شارع و به دست شارع است.

غایتیت در زمان حلیت، یقینی بود، غلیان در زمان عنبی غایتیت داشت و در زمان عنبی شک داری که غلیان غایتیت داشت یا نه! و شما که استصحاب میکنی حرمت اذا غلی را، در حقیقت حرمت تعلیقی و غایتیت غلیان را برای حلیت استصحاب می­کنی.

پرسش: فرق غایتیت با حلیت مغیاة چیست؟

پاسخ: استصحاب در حلیت مغیاة، فقط از باب قدر متیقن میگوید حلیت مغیاة باقی است؛ حصه­ای از حلیت که مغیاة است باقی است. اما مغیی هم هست یا نه استصحاب می­گوید: من کار ندارم. اما به مغیا کار ندارم. غایت که محقق شک داریم حلیت است یا نه استصاب می­گوید: حلیت است. اما شارع با استصحاب غایتیت می­گوید: ظاهرا غلیان غایت است برای حلیت، پس ظاهرا حلییت مرتفع است.

غایتیت سبب شک در حلیت است. اگر غایت حلیت واقعا غلیان باشد، حلیت تمام شده، و اگر غایت نباشد حلیت تمام نشده و باقی است. آیا غلیان غایتیت داشت؟ استصحاب: بله، همان غایتیت را جر می­کند به زمان زبیب. در زمان زبیب هم غلیان غایتیت دارد برای حلیت، وقتی غایت محقق شد حلیت مرتفع می­شود.

اثر غایتیت ظاهری اثر ارتفاع حلیت است.

شک شما در حلیت و حرمت ناشی از در اینکه غایت هست یا نه؟ تسبب وجود دارد. در غایت می­گوییم. غایتیت متیقن است و آن را استصحاب می­کنیم

ان قلت: علما حرمت را استصحاب می­کنند؟

فلت: در شکم استصحاب حرمت تعلیقی، افتاده است که الغلیان غایة.صاحب مسأله با استصحاب می­گوید: «الغلیان غایة» باز هم غلیان غایت است پس حلیت مرتفع شده است.

استصحاب را برده به غایتیت تا تسبب را درست کند. شک در حرمت و حلیت فعلی ناشی است مسبب است از شک در اینکه غایتیت هست یا نه، استصحاب می­کنیم غایتیت را. و این حاکم است بر استصحاب حلیت.

اشکال یکم: مجعول نبودن و انتزاعی بودن غایتیت (نظر تحقیق)

غایتیت، شارع غایت قرار داده به عنوان مجعول شرعی باورمان نشد، شارع فرموده: «عصیر عنبی حرام است الی ان یغلی»و غایتیت را ما انتزاع می­کنیم، اینها از احکام وضعیه انتزاعیه است.

اشکال دوم: مرتفع نشدن مغیا با تعبد به غایتیت (نظر تحقیق)

افرض برای استصحاب همین مقدار که به ید شارع باشد کافی است، و لو انتزاعی باشد ـ اخوند: به ید شارع باشد کافی است. اگر خدا غایت قرار داد، غایتیت محقق شد، اگر قرار نداد،غایتیت محقق نشده است ـ اما اینکه مرحوم آقا ضیاء فمروده«استحصاب غایتیت حاکم است بر استصحبا حلّیت» نه! تسبب شرعی نیست. کجا شارع فرموده: هر کجا غایت آمد مغیا مرتفع است. ارتفاع مغیا با ارتفاع غایت عقلی است نه شرعی، شارع: حلال است الی ان یغلی، ارتفاع حلیت لازمه غایت است، نه اینکه شارع فرموده اذاغلی یرتفع الحلیة. اگرخطاب اینگونه بود «اذا غلی یرتفع الحلیة» حق باشما است و استصحاب می­کنیم غایتیت را و غایتیت باقی است فیرتفع الحلیة، روی همین فکر کنید ارتفاع مغیا به آمدن غایت، شرعی نیست. مثل ارتفاع نجاست نیست. شارع ارتفاع نجاست را از آثار غَسل به ماء طاهر قرار داده است. اما ارتفاع مغیا را از آثار غایت قرار نداده است. این عقلی است. صوم الی اللیل واجب است. لیل که آمد وجوب قطعا مرتفع می­شود. اما شارع قرار نداده ارتفاع را. شارع نفرموده «اذا جاء اللیل ارتفع الوجوب» و آنچه می­توان کشف کرد از شارع این است که  مجرد غایت قرار دادن است.

شارع دو حکم دارد

  1. حرمت تعلیقی؛ العنب اذا غلی یحرم.
  2. غایتیت؛ در نتیجه کشف می­کنیم فهو حلال الی ان یغلی.

کشف غایتیت سخن درستی است. حکم سومی به عنوان ارتفاع مغیا با غایت (غلیان را موضوع اثر ارتفاع حلیت قرار داده باشد) این سومی وجود ندارد. ولو غایت غایت شرعیه است. اما لازمه غایت شرعیه، ارتفاع عند الإرتفاع نیست. لذا سخن آقا ضیاء ناتمام است.

نکته: غایتیت لفظ نیست که سراغ مفهوم رفت. لازمه­ی «العنب اذا غلی یحرم» غایت قرار دادن حلیت است، ما دلیل لفظی نداریم، لذا بحث بحث لفظی نیست. تا سراغ مفهوم آن برویم. لذا سخن آقا ضیاء نا تمام است.

خلاصه بحث از مانع آن شد که اگر استصحاب تعلیقی درست باشد مانع داد.

خلاصه بحث در دو مقام وجود مقتضی و فقد مانع

سه نظر در باب استصحاب تعلیقی:

  1. مرحوم آخوند علیه الرحمة: مقتضی تمام است و مانعی نیست.
  2. مرحوم نائینی علیه الرحمة : مقتضی ناتمام است اما مانع وجود ندارد.
  3. نظر سوم: هم مقتضی قاصر است و هم مانع موجود است.

مهم در باب بحث از مقتضی کلام شیخ و آخوند بود که فرمودند مستصحب حکم تعلیقی است که «نحو ثبوت» ـی دارد.

و مهم در مانع «تعارض» بود و بهترین جواب به مانع جواب نائینی بود که بحث را در این منعقد کرد که تسبب شرعی است یا نه! جواب محقق عراقی به مانع مبنی بر استصحاب غایتیت به منسوجات خیال اشبه است تا واقعیت

بهذا یتم الکلام در تنبیه پنجم و إن شاء الله تنبیه ششم به شرط توفیق و حیات در 15 شهریور.

 

Add comment


Security code
Refresh

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS