فعالیت های پژوهشی تقریرات سال های گذشته سال 93-94 درس اصول استاد گنجی2 148-استصحاب/تنبیهات/تنبیه پنجم: استصحاب تعلیقی-شنبه94/03/16
148-استصحاب/تنبیهات/تنبیه پنجم: استصحاب تعلیقی-شنبه94/03/16 PDF Print E-mail

باسمه تعالی

جواب نقضی و حلی آقا ضیاء 1

جواب نقضی: استصحاب عدم نسخ و استصحاب در شبهات حکمیه (آقا ضیاء) 2

اشکال: فعلی شدن مجعول در استصحاب در شبهه حکمیه (نظر تحقیق) 2

اشکال: اجنبی بودن استصحاب تعلیقی با بحث نسخ (نظر تحقیق) 3

جواب حلی: حکم یعنی اراده و کراهت مبرزه (آقا ضیاء با مبنای خود در تفسیر حکم) 3

اشکال یکم: معقول نبودن کراهت نسبت به فعل غیر(برخی از محققین) 4

پاسخ: بیان «مستتبع تحرک عضلات» جهت مرتبه شوق اکید، نه دخیل در معنا (نظر تحقیق) 4

اشکال دوم: تفسیر مذکور خلاف ظاهر و ارتکاز (نظر تحقیق) 5

موضوع: استصحاب/تنبیهات/تنبیه پنجم: استصحاب تعلیقی

 

خلاصه مباحث گذشته:

بحث پیرامون استصحاب تعلیقی است. لعل مشهور قائل به جریان آن هستند. از جمله شیخ و آخوند.

و تقریب کلام آخوند گذشت.

مرحوم مرحوم نائینی در مقابل آخوند فرمود: استصحاب تعلیقی مجال ندارد. در موارد استصحاب تعلیقی مستصحب از دو حال خارج نیست؛ مستصحب یا جعل مولا است یا مجعول و حکم فعلی.

اما در جعل شک نداریم، چون شک نداریم در «حرمت عصیر اذا غلی» تا استصحاب بقاء جعل کنیم.

اما در مجعول شک نداریم چون مجعول و حکم فعلی هم نداریم، هنوز حکم به فعلیت نرسیده، فعلیت حکم به فعلیت موضوع است؛ موضوع عنب است اذا غلی، غلیان به فعلیت نرسیده لذا حرمت بالفعل نداریم.

فلا جعل و لامجعول. جعل موجود است و شک نداریم؛ مجعول موجود نیست و شک نداریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جواب نقضی و حلی آقا ضیاء

آقا ضیاء از آخوند و مشهور نقضا و حلاً دفاع کرده است. و در فوائد الأصول در اینجا در رد نائینی تعلیقیه­ای[1] بسیار مفصل آورده است.

جواب نقضی: استصحاب عدم نسخ و استصحاب در شبهات حکمیه (آقا ضیاء)

محل کلام با جاهایی که تغییر در موضوع حادث شده و خصوصیتی مفقود می­شود مثل استصحاب عدم نسخ و استصحاب در شبهه حکمیه چه فرقی دارد؟ می­گویید: حکم در زمان حضور بود و زمان حضور تمام شد و شک داری که حکم هست یا نه! و می­گویید: ماء متغیر نجس بود، تغیر خود به خود زائل شد، شک داری نجاست باقی است یا نه! در محل کلام نیز بگو: عنب ذبیب شده شک داریم. اذا غلی در حقش هست یا نه!

با اینکه بیان «اما الجعل فهو متیقین اما المجعول فلم یصر فعلیا» در استصحاب عدم نسخ و شبهه حکمیه می­آید و شما استحصاب را جاری می­دانید. کذلک آن بیان اینجا می­آید و استصحاب اینجا هم جاری است.

اشکال: فعلی شدن مجعول در استصحاب در شبهه حکمیه (نظر تحقیق)

نکته­ی فرق که آقا ضییاء به آن نکته نرسیده این است که در شبهه حکمیه استصحاب مجعول می­کنیم. و همان که در مباحث سابق مرحوم خویی فرمود آن معارض است با عدم جعل.

فرق عبارت است از آن که در شبهه حکمیه، فعلیت حکم مفروض است، جعل فعلیت پیدا کرده و شک در استمرار داریم و استصحاب می­کنیم مجعول را. مجتهد فرض می­کند فعلیت موضوع را بعد می­بیند که یقین دارد به حدوث حکم فعلی عند تحقق موضوعش خارجا و شک دارد در بقاء حکم فعلی برای همان موضوعی که فعلی شده بود در ظرف بقاء. مثلا مجتهد فرض می­کند مائی متغیر شده و نجاست که مجعول است فعلی شده، سپس با خود می­گوید نجاستی که فعلی شد برای ماء متغیر اگر تغیر زائل شد آیا نجاست هست یا نه؟» در شبهه حکمیه نجاست فعلیه متیقن است و نجاست مشکوکه بقای همان متیقن است.

به خلاف محل کلام که در محل کلام حرمت عنب فعلی نشده چون غلیان  محقق نشده است. تمام حرف نائنیی فرض آن است که غلیان که فعلی نشده برای عنب، پس یقین به مجعول فعلی پیدا نمی­کنید؛ هر چند به جعل یقین دارید اما به مجعول یقین ندارید! چون مجتهد فرض نکرد غلیان محقق شده است. اگر غلیان محقق شده بود حرمت بالفعل مجعلول شده بود و اگر شک می­کرد در بقائش با شبهه حکمیه فرق نمی­کرد. اما فرض ان است که موضوع فعلی نشده و ما مجعول فعلی نداریم تا متیقن باشد و مشکوک باشد و هذا هو الفارق.

در سائر شبهات حکمیه که مجتهد استصحاب می­کند هنوز موضوع فعلی نشده است. آب متغیری وجود ندارد، اما محقق عراقی غافل شده است که استصحاب مجتهد در فرض فعلیت موضوع است. نکته: در سایر شبهات حکمیه مستصحب مجعول است و مجعول فعلی شده به فعلیت موضوع. همان متیقن است و استمرارش مشکوک، به خلاف استصحاب تعلیقی که فرض وجود موضوع نکردیم، غلیان فعلی نشده برای عنب تا حرمت فعلی شده و مشکوک باشد. استحصاب مجعول در استصحاب تعلیقی مجال ندراد، در جعل هم شک نداریم.

لذا اشکال نائینی تمام است و نقض آقا ضیاء تمام نیست. مرحوم نائینی فرمود: در متیقن فرض تحقق غلیان نیست، تا گفته شود علم به حرمت داریم بعد شک در بقاء، بله تقدیر است، «اذا غلی یحرم» است، به قضیه تعلیقیه یقین داریم. و قضیه تعلیقه موهوم است و واقعیت ندارد. آنچه واقعیت دارد جعل و مجعول است. و قضیه فرضیه فرضیه­ی عقل است که واقعیت ندارد.

اشکال: اجنبی بودن استصحاب تعلیقی با بحث نسخ (نظر تحقیق)

اشکال از مقرر است و اضافه کرده است، پرواضح است و معلوم است که در استصحاب تعلیقی بحث از نسخ نیست، جای نسخ نیست، این جواب در کلمات خود آقا ضیاء و در کلمات دیگر مقررین نیست و فقط در نوشته مرحوم بروجردی است.

مهم نقض به سائر شبهات حکمیه است.

جواب حلی: حکم یعنی اراده و کراهت مبرزه (آقا ضیاء با مبنای خود در تفسیر حکم)

آقا ضیاء جواب حلی داده به نائینی، تارة به مبنای خودش و اخری با مبنای نائینی.

ایشان برای بیان مبنا در تفسیر حکم دو مقدمه ذکر کرده و نتیجه­ای گرفته است.

مقدمه 1. حقیقت احکام شرعیه، یا کل احکام عبارتند از ارادات و کراهات مبرزه، واجب آن ارادتی است که مبرز شده و حرام آن کراهت مبرزه است، اگر اراده در حد عالیه باشد واجب است. اگر کراهت در حد عالیه باشد حرام است. و اگر در حد دانیه باشند استحباب و کراهت هستند. «بخور» «بنشین» «بیا» و «برو»، لفظ است. اگر امر و نهی نباشد و مولا بگوید «من جهاد را اراده دارم»، جهاد واجب می­شود. و اگر در دل اراده دارد و ابراز نمی­کند بر آن فرمان صدق نمی­کند باید ابراز کند.

شاید آخوند هم پیش از ایشان همین را بگوید، که می­فرماید«فعلیت حکم به فعلیت اراده و کراهت است در نفس نبوی و ولوی» آخوند صاف سخن نگفته است، اما مرحوم آقا ضیاء صاف گفته وجوب حج یعنی اراده مبرزه «من حج را می­خواهم از مستطیع». آخوند هم گفت: اراده و کراهت محقق می­شود سپس ابلاغ می­شود و با ابلاغ فعلی می­شود.

مقدمه 2. ـ این بحث در بحث واجب و مطلق مطرح است ـ فرقی بین واجب و مشروط در این جهت نیست که اراده در هر دو فعلی است، اراده همیشه در ناحیه مولا فعلی است. اما دو جور است:

الف) اراده منوطه

ب) اراده غیر منوطه

وقت داخل شده و اراده دارد نماز از مکلف را و این منوط به چیزی نیست.

به خلاف واجب مشروط اراده دارد به حچ از مستطیع و اراده بالفعل است. اما مراد استقبالی است. اراده بافعل است اما منوط است. ـ شرط اراده لحاظ است ـ لحاظ می­کند استطاعت این مکلف را به نحوی که استطاعت را در خارج می­بیند و اراده می­کند حج را در آن زمان، اراده بالفعل است و حج در آینده. مثل اراده شما به تزویج با حور العین در بهشت، بالفعل اراده دارید منوط به اینکه به بهشت بروید.

1. حقیقت حکم اراده مبرزه است.

2. در واجب مشروط و حرام معلق هم حرام بالفعل است.

نتیچه: پس وقتی مولا فرمود: العنب یحرم اذا غلی، حرام بالفعل است.

نائینی فرمود: چیزی نداریم، جعل موجود است لذا شک نداریم؛ مجعول موجود نیست لذا شک نداریم.

آقاضیاء: کراهت بالفعل داریم. نفس اراده و کراهت بالفعل است. نسبت به عنب اذا غلی الآن کراهت دارد ارادهً منوطه، این کراهت نسبت به شرب ذبیب اذا غلی بالفعل هست، شک داریم برای ذبیب هم هست یا نه؟ استصحاب می­کنیم بله هست.

مناقشه نائینی: مشکوک یا جعل است، که غلط است که مشکوک باشد، یا مجعول است که وجوب ندارد.

جواب آقا ضیاء: مستصحب، حقیقت حکم است و آن کراهت است. اسمش را بگذار مجعول، این اصطلاح نائینی است هرچه می­خواهی اسمش را بگذاری بگذار، مولا همین الآن عنب را کراهت دارد کراهة فعلیة منوطه، وقتی که «غَلَی»، شک داریم نسبت به ذبیب هم هست یا نه؟ استصحاب کراهت فعلیه را جاری می­کنیم.

مبنای آقا ضیاء ـ محتمل است قویاً این مبنا مبنای آخوند باشد محتمل است.ـ لذا ما مقداری مفصل بحث میکنیم.

شاهد محقق عراقی

شاهد در کلام آقا ضیاء: اشتراک احکام بین عالم و جاهل، اجماع داریم احکام مشترک بین عالم و جاهل است.

این درست نمی­شود مگر اینکه احکام را اراده معنا کنیم که جهل و علم مکلف معنا ندارد، اما اگر گفتی احکام امور اعتباریه هستند و فعلیت آنها به فعلیت موضوع است. در این موقع جاهل معنا ندارد حکم داشته باشد، اگر فقط اراده در ناحیه مولا باشد ربطی به علم و جهل مکلف ندارد. اما حکم فعلی باشد در حق جاهل به غیر از معنای ما، این معنا ندارد.

اشکال یکم: معقول نبودن کراهت نسبت به فعل غیر(برخی از محققین)

اراده و کراهت به فعل غیر معقول نیست، فعل غیرخارج از قدرت انسان است وقتی فعل غیر خارج است قدرت است چگونه اراده یا کراهت داشته باشم نسبت به فعل غیر، غلط است، الحکم متعلق بالافعال مکلفین و افعال مکلفین خارج است قدرت مولا است و چه مولای حقیقی یا مولای عرفی. اگر خدا بخواهد اراده تکوینی بکند ـ که می­تواند ـ این جبر است و با حقیقت تکلیف سازگاری ندارد.

پاسخ: بیان «مستتبع تحرک عضلات» جهت مرتبه شوق اکید، نه دخیل در معنا (نظر تحقیق)

آقا ضیاء علیه الرحمة فرمود: حقیقت حکم اراده و کراهت است.

کلام آقا ضیاء آن قدر هم واضح البطلان نیست. مرادش ارده و کراهت فلسوی نیست، آن اراده­ای که مقدمات و مبادی­اش محقق شده بحیث یتحرکت به سوی مراد، که می­گویند انفکار اراد از مراد محال است، آن مرحله اخیره با وجود آن اراده تصدی می­کند و حرکت می­کند، این اراده نسبت به فعل غیر معنا ندارد.

اراده­ای که آقا ضیاء می­گوید همان شوق اکید است. همان حب اکید است، اظهار اشتیاق تام نبست به فعل، یا بغض تام به فعل، اشکال ندارد انسان اشتیاق داشته باشد به فعل دیگران یا نسبت به خود دیگران، بغض داشته باشد. بغض داشته باشد که اصلا دیگران را نبیند.

شوق اکید دارد که فرزندش نماز بخواند، اگر همان مرتبه از شوق که در حق خودش بود حرکت می­کند، همان اندازه شوق دارد اما چون فعل غیر است و مانع دارد.

آخوند در کفایه فرمود: اینکه گفته می­شود«شوق اکید که مستببع تحرک عضلات است» مقصود آن نیست که استتباع حرکت عضلات جزء معنای اراده باشد، اصولیون می­خواهند معنای اراده را برسانند، مرتبه­ی اراده را برسانند، یعنی اگر مانع نبود حرکت انجام می­شود. نسبت به خودش حرکت ایجاد می­کند، نسبت به دیگری محرک نیست. اما ابراز می­کند که او انجام دهد، امر و نهی می­کند.

اراده: حد تام به گونه­ای که مال خودش بود حرکت می­کند.

این مناقشه به آقا ضیاء وارد نیست. اراده یعنی شوق و کراهت مبرزتان، یعنی به مرتبه­ای که اگر در خودش بود حرکت می­کرد. تعلق این شوق به فعل دیگر محال نیست.

اشکال دوم: تفسیر مذکور خلاف ظاهر و ارتکاز (نظر تحقیق)

تفسیری را که آقا ضیاء از حقیقت حکم، خلاف متفاهم عرفی از خطابات است و خلاف ارتکاز موالی نسبت به عبید.

مخالفت با ظاهر

اما خلاف ظاهر خطابات است، خصوصا خطاباتی که از خداوند متعال صادر می­شود، از خطاب امری و نهیی خداوند شوق به ذهن نمی­رسد، ظاهر آن است که اعتبار کرده حج را برعهده مکلف، عرف می­گوید: خدا به گردن ما گذاشته، حقیقت حکم یعنی جعل الشیئ بر عهده، اعتبار محرومیت از شیئ. اراده و کراهتی از خدای تبارک و تعالی باشد، خصوصا با التفات به این جهت که مصالح  و مفاسد به خدا بر نمی­گردد، بلکه به ما برمی­گردد.

بله نماز را خدا دوست دارد، شرب خمر مبغوض او است، این مقدار از اراده و کراهت نسبت به افعال ما لاریب فیه است. اما بحث در آن است که «آیا معنای «اقیموا الصلاة» ابراز اراده است یا هُل دادن؟ کدامیک آیا مجرد بعث و زجر یا ابراز اراده و کراهت؟

بحث در آن است که آنچه ابتدا از اوامر به ذهن می­رسد ـ بدون توجه به این که جهت که پدر است و محبت شخص او نسبت به فعلی باعث امر شده، یا به این جهت که فعل نماز است و خصوصیت فعل موجب محبوبیت فعل است ـ و  استظهار ابتدایی از اوامر چیست؟ معنا و متبادر از امر و نهی چیست؟ آیا اینکه من دوست دارم حج را، یا اینک باید حج انجام دهی، به عهده­ات هست،  و حب و بغض در پشت اوامر و نواهی است، حب و بغض ربما هست ربما نیست. بحث در استظهار است.؟ آیا معنا حب و بغض است یا حب و بغض در پشت امر ونهی است؟

چه بسا پدری یا شوهری به فعلی امر می­کند و نسبت به فعل بغض دارد، شوهر امر می­کند به عمل سزارین، یا به عهده گرفتن وضع حمل از سوی یک پزشک مرد و آروز می­کند که ای کاش می­مُرد و این روز را نمی­دید. مبرِّر امر و نهی مصالح است . نه مجرد حب و بغض.

امر بر آقا ضیاء مشتبه شده است، لذا سخن آقا ضیاء خلاف ظاهر خطابات است. و عرفی نیست.

مخالفت با ارتکاز

ارتکاز موافق آقا ضیاء نیست. مواردی را که امر می­کنید، ارتکازتان آن است که به فرزند امر می­کنیم، در ارتکازمان همیشه این نیست که بفهمانیم که شوق آن چنانی به فعلت دارم، بغض آن چنانی از فعلت دارم، نسبت به فعلی بغض داریم اما امر می­کنیم، از فعل کراهت نداریم اما فرزند را از آن نهی می­کنیم، مخصوصا، پدرهای زور گو که فقط می­خواهند تکلیف کنند، مخصوصا حکام زور گو که می­خواهند اعمال مولویت می­کنند، و چون خوصیت آمریت پیدا کرده­اند بعدا هم پشیمان شده و از امر خود دست برمی­دارند و اصلاً ملاحظه نمی­کنند که امر که کردم محبوب من بود یا مبغوض من!

بله، بگویید اراده تشریعی دارد، ـ در بحث واجب مطلق و مشروط  گذشت ـ امر خودش نوعی خواستن است، خواستن بما هو مولا، امر کرد یعنی خواست، خواست تشریعی درست است اما این ربطی ندارد به شوق به فعل مکلف، اراده تشریعی انتزاع از طلب تشریعی است. آخوند: الارادة التشرعیه و الطلب التشریعی سیان.

بله تشریعا خواست، نه اینکه در نفسش خواست، این درست است، اما اینکه آقا ضیاء مطلب را برده به اشتیاق و بغض و کراهت، و آخوند فرموده: «نفس نبوی وولوی» اینها ربطی به استظهار خطابات ندارد. بلکه در نفس مولا چیزی نیست. اما «برویِ» مولا، اراده تشریعی باشد اشکال ندارد. اما مراد آقا ضیاء اشیاق مولا به فعل عبد باشد. خلاف متفاهم خطابات است اولا. خلاف ارتکاز است ثانیاً

همان احکام شرعی که مجعول اعتباریه هستند، نه ارادات مبرزه و کراهات مبرزه، آخوند و آقا ضیاء اینها را امور تکوینی می­دانند.

در نظر تحقیق: اینها از امور تکوینی نیستند و همان که مشهور می­گوید «الأحکام امور تشریعیة».

در نهایت این تعلیقه آقا ضیاء را نفهمیدیم، ادامه بحث را مطالعه بفرمایید.

 


[1] فوائد الأصول 4/463.

 

Add comment


Security code
Refresh

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS