فعالیت های پژوهشی تقریرات سال های گذشته سال 92-93 درس اصول استاد سیدمحمدجواد شبیری جلسه 14 - 3/ 9/ 92 (روایت بصائر الدرجات در ذیل آیه محکم و متشابه)
جلسه 14 - 3/ 9/ 92 (روایت بصائر الدرجات در ذیل آیه محکم و متشابه) PDF Print E-mail

باسمه تعالي

خارج اصول:                                                                      تاريخ 3/9/1392

خلاصه درس پیش:

روایت بصائر الدرجات در شرح آیه محکم  ومتشابه

 

 

در مورد حجیت ظواهر کتاب صحبت می‌کردیم. به آیه شریفه سوره آل عمران وبحث محکم و متشابه پرداختیم. روایتی را در ذیل این آیه نقل کردیم که در بصائر الدرجات با دو سند وارد شده است. سند اوّلش، محمد بن حسین (محمد بن حسین بن ابی الخطاب) عن محمد بن اسماعیل (محمد بن اسماعیل بن بزیع) عن منصور بن یونس عن ابن اذینه عن فضیل بن یسار است، كه همه، ثقات هستند؛ البته منصور بن یونس صحبتهایی هم در واقفی بودنش مطرح هست. كه اگر هم واقفی هم باشد به وثاقتش ربطي ندارد، بحث وثاقتش مطرح نیست. در مورد واقفی بودنش هم شاید تأمل باشد.

«قال سألت أبا جعفر عليه السلام عن هذه الرواية ما من القرآن آية الّا و لها ظهر و بطن، فقال ظهره تنزيله و بطنه تأويله، منه ما قد مضى و منه ما لم يكن يجرى كما يجرى الشمس و القمر كما جاء تأويل شئ منه يكون على الأموات كما يكون على الاحياء قال الله تعالی و ما يعلم تأويله الّا الله و الراسخون في العلم نحن نعلمه»، یک «کما» دارد که احتمالاً زیادی باشد؛ «یجری كما يجرى الشمس و القمر كما جاء تأويل شئ منه»، «کما جاء» ممکن است مال قبل باشد؛ یعنی همچنانکه بعضی از تأویلهایش آمده است، و بعضی تأویلهایش بعد از این می‌آید. یعنی «یجری کما یجری الشمس و القمر کما جاء تأویل شیء منه» اینجا ویرگول(،) «یکون علی الاموات کما یکون علی الاحیاء» عبارت را می‌شود این طوری راحت معنی کرد.

سند دیگر این روایت «محمد بن عبد الجبار عن محمد بن اسماعیل» (محمد بن عبدالجبار که از ثقات است ودر آن بحثی نیست) «عن محمد بن اسماعیل عن منصور عن ابن اذینه عن فضیل بن یسار»، بقیه سند مثل همان سند قبلی است.

خب اینجا صحبت این بود که از این روایت استفاده می‌شود که تمام قرآن تنزیل و تأویل دارد، در حالی که از آیه سوره آل عمران ممکن است استفاده شود که این متشابهات هستند که تأویل‌پذیرند والّا محکمات، تأویل‌پذیر نیستند. تأویل یعنی معنایی که از ظاهر لفظ استفاده نمی‌شود؛ آن چیزی که یک نوع خفاء و پوشیدگی دارد.

طبق این روایت تمام آیات قرآنی یک مرحله‌ای از خفاء را دارند، ولی از آن استفاده نمی‌شود كه همه مردم به اینکه آیات قرآن مرحله‌ای از خفاء را دارند، عارف هستند؛ بلکه مرتبه‌ای از مراتب مفاد، برای آیات قرآنی هست که از اذهان مخفی است . در واقع تأویل معنای عامی است که هم در مورد آیات محکم و هم در مورد آیات متشابه به کار می رود. ولی اینکه آیات محکم هم تأویل دارند، اهل زیغ این را نمی‌‌دانند. اهل زیغ فقط آگاهی دارند که آیات متشابه تأویل‌پذیر است و این منافات با این ندارد که آیات دیگر(یعنی محکمات) هم تأویل داشته باشند، ولی اهل زیغ ندانند.

برخی آیات قرآن، محکم هستند؛ یعنی معانی ظاهری‌شان روشن است، حالا ما ظواهر را هم داخل محکمات کرديم و یکسری‌شان متشابهات هستند؛ یعنی همان مرحله معنای ظاهری آنها هم روشن نیست و به خاطر همینکه آن مرحله معنای ظاهریشان روشن نیست. اهل زیغ، فرصت پیدا می‌کنند برای اینکه از این آیات برای رسیدن به اهداف فاسد خودشان استفاده کنند. ولی طبق روایات اهل بیت(علیهم السلام) قرآن، یک باطنی دارد که مربوط به تمام آیات است. باطن داشتن آیات، را اهل زیغ نمی‌دانند یا اگر هم اهل زیغ آن را می‌دانند، مردم عادی نمی‌دانند و چون مردم عادی نمی‌دانند، اهل زیغ به وسیله تأویل آیات محکمات، مردم را به آن مسیری که خودشان می‌خواهند، نمي کشانند. چون به هر حال یا خودشان اصلاً متوجه این معنا نیستند که این روش هم وجود دارد یا اگر هم متوجه باشند چون مردم، اذعان به این مطلب نمی‌‌کنند، پذیرش ندارند.

اما در مورد آیه شریفه «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» باید بحث کنیم که مرجع ضمیر تأویله به کجا برمی‌گردد؟ آیا به کتاب برمی‌گردد؟ یا به «ما تشابه منه» برمی‌گردد؟ اگر گفتیم به کتاب برمی‌گردد، خب سازگاریش با روایت که روشن است و اگر گفتیم به «ما تشابه منه» برمی‌گردد، این روایت می‌خواهد این را بیان کند که ولو آیه، ناظر به علم به تأویل متشابه است، ولی آن به این جهت است که اهل زیغ به تأویل متشابه دست می‌زدند و در مقام بیان همه اقسام تأویل نیست. چون می گوید اهل زیغ، تأویل المتشابه می‌کنند، در حالی که فقط ائمه (علیهم السلام) صلاحیت تأویل المتشابه را دارند. به خاطر اینکه اصلاً تأویل کل کتاب کار ائمه (علیهم السلام) است؛ یعنی در واقع این روایت بعد از اینکه بیان می‌کند که تأویل، اختصاصی به متشابهات ندارد و تمام قرآن تأویل دارد «مَا مِنْ آيَةٍ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ»  (بطن قرآن، تأویل قرآن است)، علم به تأویل متشابه را به خدا و راسخون فی العلم مختصّ می کند، بنابراین علم به تأویل محکمات به معنای بطن محکمات هم به خدا و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) وائمه(علیم السلام) اختصاص دارد؛ در واقع از مدلول مستقیم آیه این معنای عام را نمی‌خواهند استفاده کنند این یک مدلول عام‌تری از آیه است.

پرسش: آیا تشابه یعنی بطن قرآن؟

پاسخ: نه، تأویل یعنی بطن قرآن. این دوتا با هم قاطی نشود. این روایت نگفته متشابه یعنی آیه‌ای که بطن دارد. گفته تأویل یعنی بطن قرآن و آن هم نه اینکه می‌خواهد بگوید که فقط بطن قرآن تأویلش است و هیچ چیز دیگری تأویل نیست. می‌گوید بطن قرآن، تأویل قرآن است. یعنی بطن از مصادیق تأویل است و ممکن است تأویل مصادیق دیگری هم داشته باشد. اجازه بدهید توضیح بیشتر عرض کنم. ببینید آن تأویلی که اهل زیغ می‌توانند دستاویز قرار بدهند به دو شکل می‌شود آن را تصویر کرد: یک شکل اینست که یکسری الفاظ مجملی وجود داشته باشند که مرادشان مشخص نیست و اینها یک مرادات خاصّی را برای آنها قرار بدهند. مثلاً نمونه‌ای از مجمل حروف مقطعه قرآن است. از روایات معتبر استفاده می‌شود که اصل شأن نزول آیه این بوده که یهودی ها حروف مقطعه را به معنای پایان عمر نبوت حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) می‌گرفتند. و با حساب حروف ابجد می‌گفتند: الف، لام، ميم؛ یعنی با حروف ابجد حساب کنید که می‌شود 71 یعنی 71سال عمر دین حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) است. این طوری تفسیر می‌کردند. خب این یک نمونه است که اصلاً مدلول استعمالی و غرض اولیه از استعمال این حروف، معلوم نیست.  نمونه دوم اینست که منهای قرائن خارجیه یک نوع اجمال در آن وجود دارد؛ مثلاً در آیه شریفه «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى» آیا مراد از ذی القربی، ذی قرباکم است یا ذی قربی الرسول (صلی الله علیه و آله و سلّم)؟ ذی القربی را دو گونه ابتداءً می‌شود تفسیر کرد: یکی اینکه ذی قربای رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) مراد است و دیگری اینکه خویشاوندان شخص مراد است؛ که بنابر معنای دوم هر مکلفی وظیفه دارد یک قسمت از خمس مالش را به خویشاوندانش اختصاص بدهد. منهای جهات مسلمات روایی که مراد از ذی القربی، ذی القربای رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) است، خود این آیه تاب معنای دوم را  هم دارد، کما اینکه در آیاتی که می‌گوید: خداوند شما را به احسان به ذی القربی سفارش کرده، یکی از تفسیرهایی که _ ظاهراً تفسیر درستی هم هست _ مراد از ذی القربی یعنی ذی القربای خود شما، پس بنا بر آن هر کسی موظف است به خویشاوندان خودش کمک کند. خب مثلاً بگوییم این آیه مجمل است و اهل زیغ برای اینکه خویشاوندان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) را از حقوقشان محروم کنند این آیه را تفسیر می‌کنند به خویشاوندان مخاطبین، نه خویشاوندان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم)، این یک طور است. یعنی آیات مجمل را به یک معنای خاصی که در آن آیه احتمال داده می‌شود یا گاهی معنایی که ابتداءً عرف متعارف آن معنی را از آیه در نمی‌‌آورد و جزء محتملاتش هم نیست، تفسیر می کنند، ولی چون آیه معنای مشخصی ندارد، زمینه این چنین تفسیر هایی در آن وجود دارد.

نمونه سوم جایی است که شخص متحیّر است این راه را برود یا آن راه را برود، زمینه اینست که کسی بیاید و بگوید: هیچکدام. راه سومی را انتخاب کن. مثلاً ببینید در این حیرتی که بعد از وفات امام صادق (علیه السلام) رخ داد که در روایت هست می‌گوید که «الی المرجئه، الی الخوارج؟» کجا بروم؟ کدام طرف بروم؟ این طرف، آن طرف. بعد از اینکه دیدند عبدالله افطح آدم بی‌سوادی است، حضرت خدمتکارشان را می‌فرستند، می‌گویند: الیّ، الیّ. فرض کنید شخص، ابتداءً ممکن است مردد باشد این راه اول، دوم، سوم، چهارم کدام یک از اینها را بابد انتخاب کند؟ اینجا بهترین زمینه است که کسی بگوید: چرا این راه؟ بلکه راه پنجم.

افراد معمولی اینکه با حروف ابجد پایان عمر امت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) و دین حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) را بدست بیاورند، اصلاً به ذهنشان خطور نمی کند؛ چون معنایش را نمی‌دانند، زمینه این هست که این تفسیرها را بپذیرند. در اینجا مراد استعمالی واژه‌ها دانسته نمی‌شود.

یک مرحله دیگر این است که مراد استعمالی معلوم است ولی مصداقی که بدون دانستن آن مصداق، این آیه قابل اخذ نیست، مجهول است. مثلاً: آیه قرآن می‌گوید: «كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ» صادقین یعنی راستان، راستگویان یا راست کرداران. معنایش یک معنای مبهم آنچنانی نیست، ولی مصداق صادقین معلوم نیست. «كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ» امر می‌کند که با صادقین باشید، ولی بدون شناخت مصداق صادقین این امر، قابل امتثال نیست. خب اهل زیغ می‌آیند و می‌گویند که ما صادقین هستیم.  تعیین مصداق در مواردی که مصداقش- مثل این مثال- از خود آیه به دست نمی‌آید، متشابه است از جهت مصداق آیه.

ولی همه اینها غیر از تأویل به معنای بطن است. بطن آن چیزی است که نه مصداق ظاهری است و نه مدلول استعمالی و نه یک معنایی ورای اینها. اصلاً اینکه آیات یک چنین معنایی دارند و بطن دارند، برای مردم عادی متصوّر نیست، برای اهل زیغ هم متصوّر نبوده و آنها هم توجه به این نکته نداشته اند.

این روایت در واقع اشاره می‌کند که قرآن چند لایه‌ است؛ لایه‌هایی دارد که اصلاً به این لایه‌ها مردم عادی توجه ندارند و «راسخون فی العلم» علاوه بر اینکه تأویل، به معنای مراد متشابهات را می‌دانند؛ چه به معنای مراد استعمالی و چه به معنای مصادیق واقعی، تأویل به معنای بطن را هم می‌دانند.  بنابراین روایت، منافاتی با تفسیری که ما برای متشابه و تأویل متشابه می‌کردیم، ندارد.

در مورد آیه متشابه نکته دیگری وجود دارد و آن اینست که ببینیم آیا روایاتی که در ذیل این آیه وارد شده معنای خاصّی در مورد این آیه دارد که ما از آن بتوانیم تشخیص بدهیم، ظاهر داخل متشابه است یا  نه؟ چون گفتیم کلام اخباریها، دو مقدمه دارد: یکی اینکه نهی شده از اتباع متشابه. دوم اینکه ظواهر جزء متشابه هستند. و در مورد هر دو مقدمه‌اش مناسب است آیات و روایاتی که در ذیل آیه وارد شده را بخوانیم.

بعضی از این روایات، از جهت سندی ضعیفند. خیلی هم واضح است. من آنها را به سرعت می‌خوانم. ولی آنهایی که بعضی‌هایشان از جهت سندی معتبر است، را کامل مي خوانیم و در موردشان صحبت مي کنم. من به نورالثقلین مراجعه کردم. حالا غیر از روایاتی که در نورالثقلین وارد شده آیا روایات دیگری هم در ذیل این آیه هست یا نه، نمی‌دانم. حالا مراجعه کنید ممکن است روایات دیگری هم پیدا بشود.

اولین روایت از نورالثقلین - این چاپی که در اختیار من هست- صفحه 373 ، جلد1، حدیث16. روایاتی هست که مربوط به این آیه است؛ روایت اول، روایتی است که از جهت سندی حدّاقل دو نفر شخص ضعیف در آن هست. علی بن حسّان و عبدالرحمن بن کثیر، که اینها ضعیف هستند. حالا افراد دیگری در سند هستند معلی بن محمد، محمد بن اورمه که مورد بحث هستند. سندش اینست: «الحسين بن محمد عن معلى بن محمد..».  معلی بن محمد و محمد بن اورمه مورد بحث هستند، ولی علی بن حسان و عبدالرحمن بن کثیر تقریباً ضعفشان روشن است.

علی بن حسان که در اینجا هست، علی بن حسان هاشمی است و برادرزاده عبدالرحمن بن کثیر است، خیلی وقتها «عن عمّه عبدالرحمن بن کثیر» وارد شده است. علی بن حسان هاشمی ضعیف است و غیر از علی بن حسان واسطی است که ثقه است.

در این روایت محکمات را به امیرالمؤمنین و ائمه (علیهم السلام) و متشابهات را به فلان و فلان تفسیر کرده که خب یک تفسیر خاصی است.

مرحوم آقای صدر این روایت را به عنوان جواب جدلی بر اخباریها آوردند که شما که تمام روایاتهاي کافی را صحیح می‌دانید این روایت را هم باید صحیح بدانید و بنابراین نباید بگویید مراد ازمتشابه معنایی است که ظواهر را هم در بر می‌‌گیرد.

ولی این جواب، پاسخ نادرستی است. چون فقط این روایت که در ذیل آیه وارد نشده، بلکه باید مجموع روایات را دید. این روایت ممکن است معارض داشته باشد. اخباریها روایات کتب اربعه را ذاتاً معتبر می‌دانند. امّا در اینکه در مقام تعارض ممکن است ساقط شوند و کنار گذاشته شوند، بحثی ندارند . بحثی که هست بحث حجیت ذاتی داشتن است. مرحوم مجلسی هم که همه روایات کافی را صحیح می‌داند، ولی می‌گوید که «علم رجال» در مقام ترجیح روایت به درد می‌خورد و آن را جزء مرجّحات می‌داند. این طور نیست که مجرد اینکه یک روایت در ذیل آیه پیدا کردید، این نقض کلام اخباریها باشد. فرض کنید صاحب نورالثقلین جزء افرادی است که گرایشات اخباری دارد. خب این یک عالم روایت در ذیلش آورده و همه روایتها را معتبر می‌داند. حالا من حیث المجموع آیا این پذیرفتنی است یا بایستی جمع عرفیش را دید که به چه صورت است؟ جمع عرفیش مثلاً اینست که بگوییم یک معنای عامی هست و هم نهی از اتباع ظاهر را می‌گیرد و هم نهی از تبعیت از فلان و فلان را می‌گیرد. اگر اینها را مثلاً با جمع عرفی حلّ کردیم که خب مسأله حلّ می شود و اگر بحث جمع عرفی نباشد و بگوییم اینها جمع عرفی ندارند، فوقش آن را کنار می گذاریم. اینها هیچ منافاتی با کلام اخباریها ندارد. این روایت به هر حال، ضعف سند دارد و این بحث در مورد آن، خیلی مهم نیست.

روایت 18 هم که از احتجاج طبرسی و مرسل است، در آن علّت ذکر متشابهات در قرآن را توضیح می‌دهد.  ولی چون مرسل است، حالا نمی‌خواهم آن را ذکر کنم.

روایت بعدی روایتی است که از کافی نقل شده: «عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ مِهْرَانَ ... فَالْمَنْسُوخَاتُ مِنَ الْمُتَشَابِهَاتِ ...» این را در چاپ دارالحدیث ببینیم که عبارت نسخه بدلش چطوری است؟ آیا همین طور است که اینجا نقل شده یا فرق دارد؟ علی أی تقدیر در این روایت نفر اول سند «عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ» است که مراد از علی بن محمد، علی بن محمد دایی کلینی است.

خب در چاپ دارالحدیث هم همین است، هیچ فرقي نکرده است. خب در کافی دو نفر علی بن محمد هستند كه جزء مشایخ کلینی اند. یکی دایی کلینی که علی بن محمد بن ابراهیم است و معروف به علّان- علّان ظاهراً همان علی هست به لهجه محلی قمی یا ری-، دیگری علی بن محمد بن بندار، نوه دختری احمد بن محمد بن خالد برقی است. (علی بن محمد عبدالله یا علی بن محمد بن بندار).

در یکی از یادداشت‌های حاج آقای والد دیدم که این مطلب را متذکر می‌شوند که مراد از علی بن محمد در اسناد کافی، علّان است مگر در دو مورد؛ یکی در جایی که از احمد بن محمد بن خالد برقی نقل می‌کند كه مراد نوه‌اش است. و همچنین در جایی که از ابراهیم بن اسحاق احمر نقل می‌کند. در این دو جا مرحوم کلینی  به اعتبار مرویّ عنه از ذکر خصوصیات علی بن محمد خودداری کرده است. چون این مرویّ عنه، علی بن محمد بن عبدالله است، اکتفاء کرده به آنها و ذکر نکرده، ولی در سایر موارد مراد علّان است، به خصوص در جاهایی که عن بعض اصحابه تعبیر کرده است که مشخص است که مطلق گذاشتن علی بن محمد به جهت یک انصرافی است؛ چون مرویّ عنه‌اش را مشخص نکرده است و عن بعض اصحابه تعبیر کرده است. اگر همه مواردی که علی بن محمد در کافی بود مروی عنه داشت ممکن بود بگوییم اصلاً علی بن محمد در کافی به یک فرد خاصی منصرف نیست. امّا کلینی به اعتبار اینکه مروی عنه‌اش علی بن محمد است، او را مطلق گذاشته است. ولی از اینکه تعبیرات مبهم علی بن محمد عن رجلٍ، عن بعض اصحابه را به کار برده، نشانگر اینست که علی بن محمد یک انصراف خاصی داشته و همین، مؤیّد فرمایش حاج آقا است که علی بن محمد منصرف است به دایی کلینی که به طور طبیعی همین دایی بودن نکته خاصی است برای اینکه انصراف علی بن محمد به علّان را روشن کند، اشتهارِ علی بن ابراهیم در میان مشایخ کلینی به گونه ای است که علی که دیده می‌شود ذهن منصرف به علی بن ابراهیم می شود. یکی از قواعد مهم باب تصحیف، تبدیلِ نامأنوس به مأنوس است. علی بن محمد در میان مشایخ کلینی نسبت به علی بن ابراهیم بسیار نامأنوس است. یعنی حجم روایتهای کلینی از علی بن ابراهیم به مراتب بیشتر از روایتهایش از علی بن محمد است و این سبب می‌شود که خیلی وقتها شخص، علی را که از اوّل می‌بیند ذهنش روی علی بن ابراهیم می رود. تا علی را می‌بیند دیگر بقیه عبارت را نمی‌خواند. یک موقع این را شاید در بعضی از کلاسها مثال زده باشم. من یک موقعی داشتم از داخل خیابان دور شهر ردّ می‌شدم، داخل تاکسی بودم سریع از کنار یک روزنامه فروشی ردّ ‌شدم، یک دفعه دیدم نوشته «جرائم ایران». گفتم: یعنی چه؟! بعد با دقّت که نگاه کردم دیدم با تیتر بزرگ نوشته بود: چرا تیم ایران باخت! روزنامه ورزشی بود. ولی من چون در فکر اخبار سیاسی و اینها بودم این عبارت را «جرائم ایران» خواندم. و این ست که خیلی وقتها آن ذهنیتی که انسان دارد مؤثر می‌شود که انسان عبارت دیگری در ذهنش نقش ببندد. اصلاً من عبارت را «جرائم ایران» دیدم، علتش این است که آن چیزهایی که در ذهن انسان از عبارت جاگیر می‌شود همیشه قسمتی از عبارت است و بقیه‌اش را انسان با ذهنیت‌های خودش می‌سازد. علی را که می‌بیند بن ابراهیم را ذهنش به سرعت اضافه می‌کند و اصلاً ممکن است علی بن ابراهیم ببیند. یعنی آن تصویری که در مغزش از این جاگیر  می شود تصویری هست که مقداریش از واقعیت حسّی گرفته شده و مقداری هم  بازسازی ذهنی داشته است.

پرسش: این ابراهیم بن اسحاق احمر فقط از بابت اینکه فقط شیخ بندار هست، مطرح شد؟

پاسخ: بله، نه نسبت خاصی ندارد.

ولی خب این سند بقیه‌اش «عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ» است. البته محمد بن سالم را نمی‌دانم ولی بقیه اینها همه‌شان آدمهای ناشناخته‌ای هستند. سند، مجموعه‌ای از مجاهیل است.   علی أی تقدیر افراد سند، افراد ناشناخته‌ای هستند.

خب در اینجا می‌گوید: «فَالْمَنْسُوخَاتُ مِنَ الْمُتَشَابِهَاتِ وَ الْمُحْكَمَاتُ مِنَ النَّاسِخَاتِ». خب، این یک تفسیر خاصی است که منسوخات را از متشابهات قرار داده و خیلی توجیه‌اش هم راحت نیست. ولی روایت از نظر سندی ضعف دارد و دیگر به آن نمی‌پردازیم.

روایت مهم دیگری که حالا وقت گذشته این را فردا با سایر روایات می‌خوانیم روایتی است از معانی الاخبار که صحیحه هست. آن را إن‌شاءالله فردا می‌خوانیم.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»

 

Add comment


Security code
Refresh

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS