جلسه 13 - 29/ 8/ 92 (وجوه انکار حجیت ظواهر قرآن) PDF Print E-mail

باسمه تعالي

خارج اصول:                                                                      تاريخ 29/8/1392

خلاصه درس گذشته:

وجوه انکار حجیت ظواهر قرآن-وجه اوّل در کلام شهید صدر ونقد آن

 

بحث در مورد حجیت ظواهر قرآن بود. و وجوهی برای انکار حجیت ظواهر قرآن ذکر شده بود. وجه اول این بود که قرآن از اتباع متشابه نهی کرده و عمل به ظواهر، اتباع به متشابه است ولو احتمالاً، بنابراین نباید به ظواهر عمل کرد. این استدلال در واقع دو شاخه است. يكي اینکه عمل به ظواهر قطعاً متشابه است و ديگري اینکه عمل به ظواهر احتمالاً متشابه است. ما اوّل قطعه اوّل استدلال را بحث می‌کنیم، بعد در مورد قطعه دوم صحبت می‌کنیم.

مرحوم شهید صدر اشکالاتی را به این استدلال ذکر می‌کند. كه بعضی‌هایش از خودشان و بعضی‌هایش از کلمات علماء است. ما چندتا از این اشکالات را نقل و بررسی می‌کنیم.

یکی از اشکالات این بود که آیه از اتباع متشابه نهی نکرده است، بلکه آیه قرآن از اقتصار در عمل بر متشابهات نهی کرده است. ولی اگر ما در مقام عمل، اقتصار بر متشابهات نکنیم و هم متشابهات را اخذ کنیم هم محکمات را اخذ کنیم، مانعی ندارد.

یک شاهد برای این معنا در کلام آقای صدر هست و آن اینکه اگر مثلاً گفتند که دروس این مدرسه فلسفه و منطق است و کسانی که در این کلاس هستند درس منطق می‌خوانند، ظاهرش این است که فقط درس منطق می‌خوانند و درس فلسفه نمی‌خوانند. آیه قرآن همین طور است اوّل تقسیم کرده و گفته که آیات قرآن بعضی‌هایشان محکم است و بعضی‌هایشان متشابه است. آدمهای منحرف متشابهات را اخذ می‌کنند یعنی فقط متشابهات را اخذ می‌کنند.

ما عرض کردیم از آیه قرآن این مطلب استفاده نمی‌شود که اینها فقط متشابهات را اخذ می‌کنند. در جلسه قبل در این مورد توضیح دادم.

حالا یک نکته‌ای می‌خواهم در این جلسه ذکر کنم: اينکه فرق است بین این مثالی که شهید صدر ذکر می‌کند و این آیه قرآن. من حالا یک مثال دیگر مي زنم بعد فرق این دوتا را عرض مي کنم. اگر گفتیم که بچه‌های مدرسه دو دسته هستند و بعضی‌هایشان بچه‌های درس‌خوان هستند و بعضی‌هایشان بچه‌های غیر درس‌خوان هستند.و فلانی با بچه‌های غیر درس‌خوان رفیق است. یا فرض کنید این طوری تعبیر کنیم بعضی‌هایشان اخلاق خوب دارند و بعضی‌هایشان اخلاق خوب ندارند. و فلانی با بچه‌هایی که اخلاقشان خوب نیست رفیق می‌شود. حالا این ممکن است که با بچه‌هایی که اخلاقشان خوب هم هست رفیق بشود. این مطلق است یعنی اطلاق دارد که هر دو دسته را شامل می‌شود و اختصاص ندارد به جایی که فقط با افراد بد، رفیق می‌شود. فرق است بین این مثال و آن دو مثالی که ذکر کردیم. مثالی که شهید صدر ذکر می‌کند اينست كه چون متکلّم به طور متعارف در مقام بیان است، می‌خواهد بگوید این افرادی که در آن اتاق هستند فقط منطق می‌خوانند و اگر فلسفه هم بخوانند چرا آن را ذکر نکند، مگر منطق خصوصیتی دارد که فقط منطق خواندش را ذکر کنند، خصوصیتی منطق خواندنشان ندارد که آن را ذکر کنند والّا اگر خصوصیتی منطق خواندنشان دارد، خب مانعی ندارد آن را ذکر کنند. فرض کنید می‌گوییم دروس این مدرسه هم دروس اصلی است و هم دروس جنبی. افرادی که در آن اتاق هستند دروس جنبی را می‌خوانند ولي دروس اصلی را همه می‌خوانند. در مقام ذکر این جهت هستیم که دروس جنبی را آنها هم می‌خوانند. چون خصوصیتی ندارد در مثال شهید صدر، اطلاق قضیه اقتضاء می‌کند که فقط منطق را بخوانند و اگر فلسفه را می‌خواندند ذکر می‌کرد، ولی در ما نحن فیه چون در مقام بیان مذمّت آنهاست، تبعیّت از متشابه مذموم است و تبعیّت از محکم مذموم نیست. می‌خواهد کار بد اهل زیغ را بگوید. کار بد اهل زیغ، تبعیت از متشابه است، تبعیت از محکم بکنند یا نکنند آن بد نیست که بخواهند ذکر کنند. در همین مثال که شخص با آدمهای بد رفیق می‌شود، ممکن است با آدمهای خوب هم رفیق بشود یا نشود، آن مذموم نیست و وقتی در مقام ذکر کار بد این آقاست. کار بد این آقا که دوستی با افراد بد است را ذکر می کند و در مقام بیان همه کارهای این شخص نیست، به خلاف آن مثالی که شهید صدر می‌زدند، که در مقام بیان درسی است که افراد این کلاس می‌خوانند. درس این کلاس، کلاس منطق و فلسفه با هم فرق ندارد.

آیه قرآن می‌گوید: اهل زیغ یک کار بد و ناروا دارند، آن اینست که از متشابهات پیروی می‌کنند. حالا از محکمات پیروی می‌کنند یا نمی‌کنند، آن کار ناروایی نیست، این آیه در مقام بیان کار بد اهل زیغ است. پس از این آیه استفاده نمی‌شود که اهل زیغ بر اتباع متشابهات اقتصار می‌کنند. اصل قضیه همان نکته‌ای بود که در جلسه قبل هم اشاره کردم حالا تکمیلش می‌کنم. این آیه نهی از اتباع متشابه به نحو مطلق نمی‌کند. از دو قسمت آیه می‌ توان مطلب استفاده کرد و هیچ قسمتش ربطی به نهی مطلق از اتباع متشابه ندارد؛ «فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ» نشان می دهد که مذموم بودن اتباع متشابه مقید است به «ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ» و با توضیحی که در جلسه قبل دادیم می گوییم انحلالی است و «ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ» هر دو مذموم است؛ یعنی اتباع المتشابة و ابتغاء تأویله اشکال دارد. و شما باید اثبات کنید که حمل ظاهر بر معنای ظاهریش تأویل آیه است، بر فرض هم که بپذیریم که ظاهر از مصادیق متشابه است.

بحث دیگر، قطعه دوم آیه است «وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» با آن توضیحی که در جلسه قبل دادیم، بنابر روایات «الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» عطف بر الله است و مراد از «الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» ائمه معصومین (علیهم السلام) اند. معنای آیه این است که علم به تأویل کتاب، منحصراً در حق ائمه (علیهم السلام) ثابت است. خب در اینجا هم باز کلمه تأویل دارد و حمل ظاهر بر معنای ظاهریش تأویل نیست. ما عرض کردیم اصل معنای تأویل یعنی ارجاع. ارجاع دادن، مصدر است. گاهی اوقات تأویل به معنای اسم مفعول هم به کار می‌رود به معنای ما یرجع الیه. مَرجع را یا اسم مفعول تعبیر کنید یا اسم مکان فرق ندارد.  گرچه بهتر است اسم مفعول تعبیر کنید. گاهی اوقات یک شیء خارجی را مرجعش را می‌خواهیم تعیین کنیم. گاهی اوقات دالّ یک شیئی که از سنخ دالّ و حاکی و کاشف است. در هر دوی اینها اگر آن چیزی که به اصطلاح به عنوان مرجع شیء تلقّی می‌شود آن چیزی باشد که مسیر طبیعی شیء است که همه اشخاص هم می‌دانند، مثل غذا خوردن که سبب سیر شدن می‌شودن، در مورد آن نمی‌گویند تأویل غذا خوردن، سیری است. تأویل به آن مرجعیتی می‌گویند که برای افراد روشن نیست؛ یک نوع خفاء و پوشیدگی در آن است. ولی به آن چیزی که کاملاً واضح است و نتایج آشکار شیء تأویل اطلاق نمی‌کنند و آن مواردی هم که در آیات قرآن تأویل به معنای مرجع به کار رفته مثل «ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً» که یعنی این کار، سرانجام بهتری دارد. مراد از سرانجام، عاقبت اخرویش است که انسانهای عادی به آن توجه ندارند می گویند چرا دنیا را بر خودش تلخ می‌کند برای رسیدن به یک امر اخروی، امّا قرآن می گوید: که این کار، سرانجام بهتری دارد. همچنین در مورد رؤیا که تأویل رؤیا گفته می‌شود منظور آن نيست که مثلاً شخص خواب می‌بیند که پدرش دارد می‌آید و فردا پدرش می‌آید. این را نمی‌گویند تأویل رؤیا. تأویل رؤیا آن چیزی است که رجوع می‌کند شیء به او. آن چیزی که عین این شیء و مصداق واضح شیء است و مدلول واضح شیء را تأویل نمی‌گویند. مدلولی که مدلولیتش برای این دالّ یک نوع خفایی داشته باشد، آن را تأویل می‌گویند. مثل خوابها و رؤیاهایی که به هر حال تفسیر خاصی در موردش می‌شود. در مورد آیه قرآن هم، تأویل به معنای بیان مقصود واقعی که از ظاهر کلام استفاده نمی‌شود، است. تأویل یعنی ارجاع دادن.

تعبیری در بعضی از کتب لغت هست که می‌گوید «التأویل و التغییر بمعنی واحد» یا «بمعنی». تأویل یعنی تغییر؛ یعنی آن چیزی که از مسیر طبیعی و روشنش آن را منحرف می‌کنیم و حمل ظاهر بر ظاهرش  حرکت در مسیر روشن آن است و تأویل نیست. به تعبیر دیگر چیزی که بنفسه کاشفیت دارد، در آن ارجاع، کار من نیست. خود لفظ بر این کاشفیت دارد. امّا «تأویل» یعنی من کاری کنم که این لفظ به این مرحله برسد. جایی که لفظ خودش فی نفسه این معنا را می‌رساند و نیاز به ذکر من نداشته باشد و من کاره‌ای نیستم که بخواهم آن را تکمیل کنم و خود لفظ دالّ بر این معنا است دیگر«تأویل» نیست.

البته من حالا نمی‌خواهم وارد بحث مفصل تأویل بشوم که تأویل مربوط به تعیین مفهوم الفاظ است یا تبیین مصادیق الفاظ، یا مربوط به بیان باطن معانی است. در روایات ما می‌گوید که صراط مستقیم، صراط امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. مثلاً ضالین نصاری هستند و مغضوب علیهم یهود. مراد از اینکه صراط مستقیم، صراط امیرالمؤمنین (علیه السلام) است این نیست که لفظ صراط مستقیم استعمال شده در حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، بحث سر اینست که صراط مستقیم یک معنایی است که مصداقش حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. راه مستقیم، راه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. «ضالین» یعنی گمراهان، معنایش واضح هست و ابهامی در معنایش ندارد. پس تأویل هم می‌تواند مربوط به مصداق باشد و هم می‌تواند مربوط به مفهوم باشد. فرض کنید مفهوم مجملی وجود داشته باشد یا ظاهری باشد که مراد، معنای ظاهری نباشد وخلاف ظاهر مراد باشد، علی أی تقدیر همه اینها امکان دارد بحث تأویل در موردش مطرح شود. حالا من وارد آن بحثی که تأویل مربوط به چه مرحله‌ای هست نمی‌خواهم بشوم.

پرسش: یک تأویلی هم در مقابل تنزیل هست، آن چطور است؟

پاسخ: اتفاقاً همین را می‌خواستم عرض کنم، اساساً یکی از شواهدی که حمل لفظ بر ظاهرش تأویل نیست، روایتهایي است كه تأویل را در مقابل تنزیل قرار داده است. بعضی از روایات در همین باب مربوط به تفسیر آیه وارد شده، «أنا أقاتل على التنزيل، وأنت تقاتلهم على التأويل». روایت می‌گوید پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بر تنزیل کتاب مبارزه می‌کرد، ولی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر تأویل مبارزه می‌کرد و روایتهای خیلی زیادی هست که بحث تنزیل و تأویل را در مقابل هم قرار داده است. به نظر می‌رسد، اصلاً ذاتاً تأویل، حمل ظاهر بر معنای ظاهری را نمی‌گیرد. اگر این روایات را ضمیمه بکنیم این مطلب واضح‌تر می‌شود که حمل ظاهر بر ظاهر از مصادیق تأویل نیست. باب سیزدهم از ابواب صفات قاضی ، باب مفصّلی است که مرحوم شیخ حرّ مطرح کردند. و آنجا در بعضی از همین روایات بحث اینکه تأویل را در مقابل تنزیل قرار داده، روشن است. «إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَ نَبِيَّهُ التَّنْزِيلَ وَ التَّأْوِيلَ»، «أَنَا صَاحِبُ التَّنْزِيلِ وَ أَنْتَ صَاحِبُ التَّأْوِيلِ»، از همه روشن تر همان تعبیری است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرمایند که «أنا أقاتل على التنزيل، وأنت تقاتلهم على التأويل».

که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب می‌کردند که تو بر تأویل با اینها مبارزه می‌کنی و من بر تنزیل. فرض کنید خداوند که می‌فرمایند: «أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ»، اولی الامر یعنی کسانی که صاحبان امر اند، حاکمان می‌گفتند ما صاحبان امر هستیم، امّا صاحب امر واقعی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) است. و در غدیر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)  صاحب امر می شود. «تأویل» یعنی بیان مصادیقی که این مصادیق، مراد خداوند است. مراد، خداوند که از لفظ به طور مستقیم استفاده نشده، بلکه برای استفاده شدنش از لفظ نیاز به یک قرینه خارجیه دارد. هیچ یک از آیات قرآن که در مورد حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، اسم حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) صریحاً در آن وارد نشده است. به هر حال روایاتی وجود دارد که این آیه در مورد حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد شده است. حداقل چیزی که باید ضمیمه‌اش کنیم این است و  بنابراین به این معنا، نیازمند تأویل هستند؛ یعنی نیازمند ضمیمه کردن یک مطلب دیگری هستند تا آن مراد از آن استفاده شود.

خلاصه کلام اینست که آن چیزی که آیه قرآن از آن مذمت کرده و علم او را مختص ائمه (علیهم السلام) دانسته است، علم به تأویل آیات متشابه هست و تأویل آیات متشابه شامل حمل ظاهر بر معنای ظاهری نمی‌شود.

فرض کنید متشابه آیات ظاهر را هم می‌گیرد، ولی آیه شریفه نگفته از متشابه تبعیت نکنید. گفته متشابه را تأویل نکنید. عرض کردم دوتا مقدمه هست.  مقدمه اول اینست که نهی از اتباع متشابه شده است و مطلب دوم اینکه متشابه ظاهر را هم می‌گیرد. ما فعلاً در مقدمه دوم نمی‌خواهیم بحث کنیم. بحث سر اینست که آیا نهی از اتباع متشابه شده یا نشده؟ گفتیم که نهی از اتباع متشابه به نحو مطلق نشده. نهی از اتباع متشابه شده به قصد تأویل و همچنین آیه قرآن فرموده که تأویل متشابه را شما نمی‌توانید انجام بدهید، چون علم به تأویل کتاب فقط مختص ائمه معصومین (علیهم السلام) است هیچ یک از این دو بیان ربطی به ظاهر ندارد. چون حمل ظاهر بر معنای ظاهریش تأویل نیست. این محصل این قسمت عرض ماست.

نکته دیگری که اینجا وجود دارد این است که قسمت اول آیه که عمدتاً در کلام شهید صدر به آن تکیه شده «فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ» می‌خواهد بگوید که اهل انحراف، آیات متشابه را پیروی می‌کنند تا آنها را تأویل کنند به آن مسیری که خودشان می‌خواهند و به مسیر انحرافی  و به «زیغ» تأویل مي کنند. اگر حمل ظاهر بر ظاهرش تأویل هم باشد، تأویل به زیغ نیست. ارجاع به مقاصد باطله منهی شمرده شده است. فرض کنید بیان معنای واقعی آیات هم تأویل هم شمرده شود، آیه می‌‌گوید ارجاع آیات متشابه به مقاصد باطله کار درستی نیست و حمل ظاهر بر ظاهرش مصداق این کار منهی نیست. البته این اشکال در صورتی است که استدلال به قطعه اوّل آیه باشد، ولی اگر استدلال به قطعه دوم «وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» باشد این اشکال وارد نمی‌شود؛ چون  در آن می‌گوید: تأویل آیات را فقط راسخون فی العلم می‌دانند مطلقاً. پس بنابراین اگر قبول کنیم حمل ظاهر بر ظاهرش مصداق تأویل است، این مصداق تأویل، اختصاص دارد به ائمه معصومین (علیهم السلام). خب این یک مرحله است که آیه از اتباع متشابه به نحو مطلق نهی نکرده است.

اما یک اشکال دیگری وجود دارد. مقدمه دومی در کلمات این آقایان هست، ایشان گفته اند: ظاهر از مصادیق متشابه است. آقای صدر ضمن کلماتشان این طوری مطرح می‌کنند، می‌گویند: متشابه، یعنی عبارتی که دوتا معنا دارد و معنا‌هایشان شبیه هم هستند. می‌گوید یک موقعی ما می‌گوییم که مشابهت هست يعني هم معنای هم و مثل هم باید باشد تا مشابه صدق بکند و یک موقعی می‌گوییم به همین مقدار که هر دو معنا احتمال دارد کافیست برای اینکه متشابه صدق کند. و اینها در احتمال اراده شدن، شبیه هم هستند نه در درجه احتمال. بنابراین می‌گویند: اینکه ظاهر از مصادیق متشابه است به این دليلست  که ما مراد از شباهت داشتن را شباهت در اصل احتمال اراده معنا بدانیم و یا درجه احتمال را هم دخیل بدانیم. من فکر می‌کنم که یک احتمال سومی  هم اینجا هست که از هر دوی این احتمالات روشن‌تر است. حالا برای اینکه این احتمال سوم واضح شود اوّل یک مطلبی را عرض می کنم. اگر یک آیه‌ای سه‌ احتمال در آن وجود داشته باشد یک احتمالش – مثلاً- بیست درصد و احتمال ديگر سی درصد و یک احتمال پنجاه درصد باشد. آیا این داخل در متشابه است یا داخل در متشابه نیست؟ پاسخ اینست که این قطعاً داخل در متشابه است. در حالی که درجه‌شان هم مختلف است. درجه‌شان یکی بیست است و یکی سی و دیگری پنجاه. مجرّد اینکه درجه احتمال یکی از معانی بیشتر باشد، آن آیه را از متشابه خارج نمی‌کند. به نظر می‌رسد که متشابه بودن آنها در حجت نبودن است؛ یعنی معانی اي که هیچکدام از جهت ادله حجیت بر دیگری ترجیح نداشته باشد و همه‌شان نسبت‌شان به ادلّه حجّیّت دلالت، یکسان و شبیه هم باشند. یعنی ادله حجیت هیچکدامشان را نمی‌گیرد. بنابراین اگر این معنا را در متشابه بپذیریم، این مثالی که عرض کردم داخل در متشابه خواهد بود؛ چون نسبت اینها در عدم حجیّت مساویست.

مطلب مهمتر در اینجا نکته دیگری است: در کلمات شهید صدر درباره آیه متشابه به معنای آیه‌ای که معانی مختلف شبیه هم دارد آمده است که به نظر می‌رسد متشابه از شبیه نیست، از اشتباه است.

حالا در مورد آن می‌خواهم توضیح بدهم: کلمه متشابه گاهی اوقات در معنای دو چیزی که شبیه هم هستند به کار می‌رود. و در جایی که فاعل متشابه حقیقتاً یا حکماً متعدد باشد، متشابه به معنای شبیه هم می‌آید. قبل از آن یک نکته را عرض کنم:  یک معنای شایع باب مفاعله و تفاعل مشارکت است، ولی یک فرقی با هم دارند.  یک طرف مشارکت را در باب مفاعله، فاعل قرار می‌دهند و دیگری را مفعول، می‌گوییم: «قاتل زید عمرواً» ولی در باب تفاعل هر دو را فاعل قرار می‌دهیم، می‌گوییم: «تقاتل زید و عمرو»، همینطور در این مثال: «عاون زید عمرواً و تعاون زید و عمرو» این مطلب پیاده می شود. کلمه تشابه اگر به معنای مشارکت باشد و اگر به معنای شباهت باشد می‌گوییم: «تشابه زید و عمرو»، زید و عمرو شبیه هم هستند كه دوتا فاعل دارد، حقیقتاً. یک موقعی فاعلش حقیقتاً متعدد نیست، ولی حکماً متعدّد است. در یکی از آیات، تمام آیات قرآن متشابه دانسته شده: «كِتابًا مُتَشابِهًا مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ...»[1] اینجا کتاب چون اسمي براي مجموع قرآن است این طور معنا می‌کنند: کتاب متشابه، یعنی کتابی که بعضی آیاتشان شبیه بعضی آیات دیگر است. کتاب – مجموعاً- معنای متعدّد دارد. یعنی بعضی اجزائش با بعضی اجزای دیگر متشابه است. خب آن هم عیب ندارد به معنای متشابه معنا کنیم.

پرسش: آیا می‌فرمایید لزومی ندارد شباهت و تقاربی داشته باشد؟

پاسخ: نه، بحث اینست که متشابه گاهی اوقات در معنای دوچیزی که شبیه هم هستند به کار می‌رود، مثل: «تشابه زید و عمرو، تماثل زید و عمرو».

در آیه هم «كِتابًا مُتَشابِهًا» به اعتبار اینکه کتاب اجزاء مختلف دارد، یعنی کتابی که بعضی‌هایش با بعض دیگر شبیه باشند. ولی در اینجا خود آیه متشابه تلقی شده است. نه اینکه معنایش متشابه باشد، و نه اینکه دوتا معنی دارد. معانی آیه در بعضی‌هایشان این معنی با آن معنی هر دو احتمال دارد. فرضِ تعدد معنا و امثال اینها را نکرده، به نظر می‌رسد که اینجا تشابه به معنای اشتباه است. مثل آیه دیگر قرآن «إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا»[2] که گفتند «إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا» أی اشتبه علینا، این را توجه بفرمایید: ولو علتی که اشتباه را اشتباه می‌گویند به خاطر شباهتهایی باشد که بین معانی مختلف وجود دارد. یعنی آن شباهت، منشأ اشتباه می‌شود. اصل تناسب  لغوی است، ولی در «اشتباه» یعنی: اشتباه شدن  مثل: «إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا» دیگر آن معنای شباهت به ذهن خطور نمی‌کند. این را فردا بیشتر توضیح می‌دهم.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»

 


[1] . الزمر، 23.

[2] . البقره، 70.

 

Add comment


Security code
Refresh

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS