فعالیت های پژوهشی تقریرات سال های گذشته سال 90-91 درس اصول استاد گنجی جلسه 132، سه شنبه 2/3/91 (حجيت خبر واحد، آيه نبأ)
جلسه 132، سه شنبه 2/3/91 (حجيت خبر واحد، آيه نبأ) PDF Print E-mail

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه 2/3/91

جلسه 132

 

اشکال چهارم: مفهوم متأخر از علت است و نمی‌تواند حاکم باشد

مفهوم به دومرحله از علّت مذکور در آیه متأخر است چرا که اولا: مفهوم، مدلول التزامی بوده و متأخر از منطوق است که مدلول مطابقی است و ثانیا: معلول نیز متأخر از علّت است.

پس این مفهوم که دو مرحله متأخر از علّت است، مولود منطوق بوده و معنی ندارد که حاکم و از بین برنده‌ی منشأ خود و علّتی باشد که بر آن مقدم است.

بله، اگر چه دليل حاکم متفرّع بر محکوم و متأخر از آن است و تا محکومی نباشد حاکم بی معنی است ولی مراد از این تأخر، تأخّر علّی نيست. یعنی معنی ندارد محکوم علّت حاکم باشد ولی در محل کلام تأخر علّی است چرا که مدلول مطابقی علّت مدولول التزامی است و آن را ایجاد می کند.

 

پاسخ اشكال چهارم

در مصباح الاصول به این اشکال چند پاسخ آمده.

پاسخ اول: عدم تأخّر علّی مفهوم از منطوق

مفهوم اگر چه در مقام کشف، متأخر است ولی در مقام واقع تأخری ندارد چرا که حجیت خبر عادل یک واقعیت است و عدم حجیت خبر فاسق واقعیتی دیگر است و در حقيقت، وجود مفهوم، متأخر از وجود منطوق نیست چرا كه علت حجیت خبر عادل اعتبار مولی است و علت عدم حجیت نيز اعتبار مولی است. پس علّیتی در کار نیست تا تأخری در بین باشد.

بررسي پاسخ اول

مولي با آيه‌ي شريفه، دو جعل كرده؛ يكي جعل مباشر كه همان جعل عدم حجيت براي خبر فاسق بوده و سپس و بالتّبع حجيت را براي خبر عادل جعل و ايجاد نموده. پس ایجادش تبعی شد و نمی تواند علّت حاکم را از بین ببرد.

پاسخ دوم[1]

حتي اگر با منطوق، مفهوم را ايجاد كرده باشد، باز جواب خواهيم داد و آن اين‌كه حکومت دو قسم است. گاهی شارع، محکوم را شرح می دهد که در این صورت معنی ندارد متولد از شیء، شارح آن شیء باشد. ولی در حکومت قسم دوم (حکومت محقِقیه) اشکالی ندارد وقتي حاكم شارح نيست، چیزی را ایجاد کند که منشأش زائل شود.

بررسي پاسخ دوم

همين كه پذيرفته‌ايد حاكم از محكوم نشأت گرفته كافي است كه گفته‌شود ناشی، امكان از بين بردن منشأش را ندارد. يعني وقتی می گوییم حكم به «خبر عادل علم است» از «خبر فاسق علم نیست» ناشی شده و خود این هم محکوم علّت است، چگونه مفهومی که متولد از منطوقی است که خودش محکوم علّت است را بر علّت مقدم دانست؟

پاسخ سوم: مفهوم، تعبّدي شرعي است و علّت حكمي است عقلي نه منشأ آن تعبّد

در محل کلام، اساسا علّت شرعیه ای نداریم تا بگوییم منشأ حکم است بلکه در ناحیه‌ی علّت فقط یک حکم عقلی داریم مثل «لا تقف ما لیس لک به علم» که ارشاد به حکم عقل است.

بنابر این می بینیم که شارع دو مطلب را فرموده. یکی این که خبر فاسق مؤمّن نیست و به مفهومش فرموده خبر عادل مؤمّن است و در تعلیل هم ارشاد کرده جایی که مؤمّن ندارید اقدام نکنید. در این بیان اصلا چیزی از آن حکم عقلی نشأت نگرفته بلکه در صدر، تعبدی کرده که با این تعبّد آن حکم عقلی از بین می رود.

بررسي پاسخ سوم

اولا: طبق اين بيان، تعبّد به حجيت خبر واحد وارد بر حكم عقل است و قبلا نيز بيان شد اگر دو حکم داشته باشیم که حاکم در یکی عقل است و در دیگری شرع، معنی ندارد یکی از این دو حکم بر حکم دیگر حاکم باشد.

ثانیا: صرف اين‌كه حكمي را عقل هم درك كند موجب ارشادي بودن حكم نمي‌شود[2] همان‌طور كه نمي‌توان گفت «قبح ظلم» صرفا حكمي است عقلي و نهي مولوي از ظلم در شريعت نداريم.

آن‌چه به نظر صحيح مي‌آيد اين است كه هر کجا امکان خطاب باشد، اصل بر مولویت است و صرف درك عقل، موجب لغويّت اعمال مولويّت نمي‌شود چرا كه اولا كشف حكم عقلي هميشگي نيست (همان‌طور كه در عقلي بودن قبح عقاب بلا بيان تشكيك شده) و ثانيا چه بسا صرف حكم عقل باعثيت و زاجريت نداشته باشد ولي با اعمال مولويت مولي، ايجاد باعثيت و زاجريت شود.

بنابر این می توان گفت مولي تبیّن را لازم دانسته چون حكم به حرمت تبيعيّت از جهل نموده. حتي اگر هم حكم به عدم حجيت جهالت كرده باشد باز وقتي مفهوم مي‌گويد خبر عادل را علم فرض كرده‌ام، سخن از حكومت پيش مي‌آيد.

 

اشکال پنجم به حکومت: تعليل وارد در آيه، شرط را از انحصار و در نتيجه از مفهوم مي‌اندازد

نكته‌ي مفهوم دار بودن شرط اين است كه شرط، علّت منحصره باشد ولي اگر قرينه‌اي آمد كه اين انحصار و خصوصيّت را القاء نمود جايي براي مفهوم شرط باقي نمي‌ماند

در محل كلام نيز علّتي كه آمده و حكم به لزوم تبيّن را معلّل به اصابه‌ي به جهل كرده، آن خصوصيّتي كه در شرط محتمل بود از بين رفته و جمله‌ي شرطيه بي مفهوم خواهد شد.

توضيح اين‌كه: مفهوم می‌گوید فاسق خصوصیت دارد ولی علت می گوید خبر فاسق خصوصیت ندارد. پس چون علّت اقوی از معلّل است به همین خاطر مجالی برای مفهوم نمی‌ماند تا حاکم بر آن باشد.

سوالي از مدرسه‌ي محقق نائيني

سوالي كه براي ما مطرح است اين است كه وقتي مدرسه‌ی نائینی مي‌تواند از راه ديگري حجيت خبر عادل را اثبات كند چرا از راه حكومت مفهوم بر تعليل وارد شده‌؟

طبق مبناي مرحوم نائيني، ايشان مي‌توانست بفرمايد خبر عادل علم است و در اين صورت، اساسا تعليلي كه در ذيل آيه وارد شده از همان ابتداء، نسبت به شمول خبر عادل قصور دارد.[3] ولي ايشان ابتداءً عموميّت تعليل را پذيرفته و سپس خواسته با حكومتِ مفهوم، آن را سلب كند.

 


[1]ـ پاسخ اول طبق مبناي ابراز بود كه مبناي مرحوم آقاي خويي است ولي در پاسخ دوم در صدد آن هستند كه حتي طبق مبناي ايجاد نيز اشكال را جواب بدهند.

[2]ـ ارشادي شدن حكم به صرف اين‌كه عقل آن حكم را درك كند از مباني مرحوم آقاي خويي است و البته اين‌كه «رفع ما لايعلمون» را ارشاد نمي‌دانند به اين خاطر است كه رفع تكليف به دست شارع است نه حكم عقل.

[3]ـ همان طور که مرحوم آخوند می فرمود خبر عادل در نظر عقلاء علم است.

 

Add comment


Security code
Refresh

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS